سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » چرا نظام های دیکتاتوری از علوم انسانی می ترسند؟...

چرا نظام های دیکتاتوری از علوم انسانی می ترسند؟

چکیده :اين‌كه نظام‌هاي ايدئولوژيك از علوم انساني مي‌ترسند، از آن‌روست كه مي‌دانند علوم انساني مي‌تواند پاشنه‌ي آشيل آن‌ها را نشان دهد. مگر نظام ايدئولوژيك استالين با علوم انساني كم مبارزه مي‌كرد؟ چرا نظام‌هاي ايدئولوژيك از رشته‌هاي مهندسي و پزشكي هيچ هراسي ندارند؟ در نظام‌هاي ماركسيست مي‌ديديد كه علوم فني و مهندسي و پزشكي رشد مي‌كردند و رشدهاي خوبي هم مي كردند؛ اما علوم انساني اتحاد جماهير شوروي با علوم انساني در آمريكا و كانادا فاصله داشت. نظام‌هاي ايدئولوژيك مي‌دانند كه چيزي كه مي‌تواند آن‌ها را از ميدان به‌در كند، حضور ايدئولوژي‌هاي ديگر نيست؛ رشد علوم انساني است كه مي‌تواند ضعف آن‌ها را نشان دهد....


مصطفي ملكيان كه در آيين گشايش مؤسسه مطالعات علوم انساني «رخداد تازه» سخن مي‌گفت، با اشاره به پنج مسأله بزرگ درباره‌ي علوم انساني، گفت: ايدئولوژي‌ها ميان انسان‌ها تفرقه مي‌اندازند و ما براي هم‌گرايي ميان انسان‌ها به علوم انساني نياز داريم.

به گزارش ایسنا،  ملكيان درباره‌ي ضرورت‌هاي علوم انساني عنوان كرد: درباره‌ي علوم انساني پنج مسأله‌ي بزرگ و خطير و در عين حال مشكل و پيچيده قابل طرح است. اين‌كه آيا علوم انساني واقعا علم هستند يا به ظاهر علم هستند؟ آيا از ويژگي‌هاي علم بي‌بهره هستند و تنها مي‌نمايند علم هستند؟ در حدود 150 سال اخير درباره‌ي اين موضوع حرف‌هاي زيادي در‌گرفته است. موضوع دوم اين است كه آيا علم انساني امكان‌پذير است يا نه؟ اگر فرض كنيم علم انساني بتواند در عالم تصور، علم باشد،‌ آيا اين علم در مقام تحقق هم مي‌تواند پديد بيايد؟ نكته‌ي سوم اين است كه فرض مي‌كنيم علوم انساني در عالم واقع قابل تحقق باشد؛ چه چيزي علوم انساني را از غير علوم انساني متمايز مي‌كند؟

او افزود: نكته‌ي چهارم اين است كه چه ضرورتي درباره‌ي علوم انساني هست؛ چه اشتغال از ناحيه‌ي تحقيق، تدريس و مطالعه. اين سه پديده چه ضرورتي دارند و اگر به اين توجه نشود، در زندگي فردي ما مشكلي پيش مي‌آيد يا در زندگي جمعي ما؟‌ آيا مي‌توان بدون علوم انساني، زندگي را به سر برد؟ نكته‌ي پنجم اين است كه علوم انساني با چه مشكل‌هاي مواجه‌اند؟ چه چيزهايي هستند كه اگر به آن‌ها توجه نكنيم، علوم انساني نمي‌توانند كاركردي را كه براي آن انتظار داريم، داشته ‌باشند؟

اين پژوهشگر در ادامه نشست با بيان اين‌كه من در ميان موضوعاتي كه طرح كردم، به مسأله‌ي چهارم خواهم پرداخت، عنوان كرد: من در ميان مسائل طرح‌شده به ضرورت علوم انساني مي‌پردازم. ما براي علوم انساني پنج ضرورت قائل هستيم؛ يكي ضرورت نظري است و چهار ضرورت ديگر عملي هستند.

او درباره‌ي ضرورت نظري بيان كرد: ما به لحاظ نظري خواه مانند ارسطو فكر كنيم انسان حقيقت‌طلب است و خواه مانند روانشناسان بگوييم انسان كنجكاو است، هر دو اقتضايش اين است كه ما مي‌خواهيم حق مطلب را بدانيم. ‌دانستن واقعيت نياز ما به دانستن را ارضا مي‌كند. اين يك نكته‌ي روانشناسي است و ارسطو هم بر آن تاكيده كرده و وجه تمايز انسان را با ساير موجودات، حقيقت‌طلبي او دانسته است. اگر اين سخن درست باشد، دانستن هرچيزي نيازي از ما را برآورده مي‌كند. در نتيجه شناختن انسان از هر چيزي بهتر است. انسان‌شناسي كه ما از كل آن به علوم انساني تعبير مي‌كنيم، از هر چيز ديگرشناسي، بهتر نياز رواني ما را برآورده مي‌كند.

ملكيان همچنين ادامه داد: وقتي منِ سوژه، ابژه‌اي را غير از خودم مي‌شناسم، خوشحال مي‌شوم. وقتي منِ سوژه، ابژه‌اي را كه عين خود من است، بشناسم، راضي‌تر مي‌شوم. اين وجه نظري است؛ چون ذهن من فقط خوشحال مي‌شود.

او ديگر ضرورت‌هاي علوم انساني را عملي خواند و تأكيد كرد: چهار وجه ضرورت ديگر علوم انساني در مقام عمل كاركرد دارند و مشكلات عملي زندگي را مي‌كاهند. اولين وجه اين است كه بزرگ‌ترين خدمت علوم انساني به ما اين است كه در مقام عمل به ما نشان مي‌دهند كه در عالم انساني چه چيزهايي دگرگوني‌ناپذيرند و چه چيزهاي دگرگوني‌پذيرند. چه چيزهايي را مي‌توان تغيير داد و چه چيزهايي را نمي‌توان تغيير داد. لازم است بدانيم يكي از بزرگ‌ترين علت مشكلات ما انسان‌ها اين است كه يا با دگرگوني‌ناپذيرهاي زندگي كلنجار مي‌رويم يا از دگرگوني‌پذيرهاي زندگي استنكاف مي‌كنيم.

او افزود: وجه دوم اين است كه به ما نشان مي‌دهد چه چيزهايي اجتناب‌ناپذير و چه چيزهايي اجتناب‌پذيرند. وجه سوم اين است كه به ما مي‌آموزد كه چه ارزش‌هايي را بايد پي بگيريم و چه ارزش‌هايي را نبايد پي بگيريم. چه چيزهايي را نبايد بر خودمان تحميل كنيم؛ زيرا قدرت انجام آن‌ها را نداريم. به ما مي‌آموزند كه چه ارزش‌هايي پوچ هستند و نمي‌ارزيده‌اند كه عمر را صرف آن‌ها كنيم.

ملكيان درباره‌ي اين نكته كه مي‌گويند علوم انساني با ارزش‌ها كاري ندارد، اظهار كرد: در فلسفه‌ي اخلاق اين بحث مصرح است كه علوم انساني واقعيات يا فكت‌ها را به ما نشان مي‌دهند و كاري با ارزش‌ها و تكاليف ندارند. اما ما بايد به اين نكته توجه كنيم كه علوم انساني مي‌توانند وضع ما را با ارزش‌ها و تكاليف مشخص كنند. از زمان هيوم به اين سو مي‌گويند، بايد و نبايد را نمي‌توان از هست و نيست‌هاي انسان گرفت، يعني ما نمي‌توانيم هرچه انسان را بشناسيم، بفهميم چه ارزش‌هايي را بايد دنبال كنيم و چه ارزش‌هايي را نبايد دنبال كنيم. اما سخن هيوم سخني نيست كه همه‌ي فيلسوفان پذيرفته باشند. او مخالفان زيادي داشته است. از سويي، اگر فرض هم كنيم حق با هيوم باشد، ما نمي‌توانيم از واقعيات انساني به ارزش پي ببريم. اما تكاليف و ارزش‌هاي غلط را مي‌توانيم تشخيص بدهيم. واقعيات انساني ما را به ارزش‌هاي درست راهبر نمي‌شوند. اما واقعيت‌هاي انساني ارزش‌هاي نادرست را به ما نشان مي‌دهند؛ بنابراين اهميت علوم انساني نشان دادن تكليف‌هاي لغو است.

اين نويسنده وجه چهارم ضرورت علوم انساني را توانمند كردن ما در نقد ايدئولوژي‌ها معرفي كرد و گفت: وجه چهارم ضرورت علوم انساني اين است كه ما از طريق علوم انساني مي‌توانيم ايدئولوژي‌ها را نقد كنيم؛ چه ايدئولوژي‌هاي ديني، چه ايدئولوژي‌هاي غيرديني. ما با علوم انساني مي‌توانيم چه ايدئولوژي‌هاي سياسي و چه ايدئولوژي‌هاي غيرسياسي و همه‌ي ايدئولوژي و هر نوع ايدئولوژي را نقد كنيم و با توسل به علوم انساني بفهميم كه ايدئولوژي‌ها چقدر تعابير نادرست دارند. آتوريته‌ي ايدئولوژي را نمي‌توان با آمدن يك ايدئولوژي جديد از بين برد؛ آتوريته‌ي ايدئولوژي‌ها را فقط علم از بين مي‌برد. آتوريته‌ي ماركسيسم را پيداش ليبراليسم از بين نمي‌برد و ما نبايد فكر كنيم رمانتيسم را روشن‌نگري از بين مي‌برد. ايدئولوژي‌ها قدرت تضعيف يكديگر را ندارند؛ زيرا همه بيماري مشتركي دارند و آن اين‌كه همه نامستدل‌اند و چيز نامستدل نمي‌تواند چيزي نامستدل ديگر را از بين ببرد. ايدئولوژي‌ها را علوم انساني از ميدان مي‌برند.

او افزود: پذيرش و وازنش ايدئولوژي را علوم انساني تعيين مي‌كند. علوم انساني استدلال به سود مدعيان يا به زيان مدعيان را فراهم مي‌آورد كه بتوان به جنگ مدعيان رفت و فهميد كدام معقول‌تر است.

او ترس نظام‌هاي ايدئولوژيك از علوم انساني را ناشي از توانايي علوم انساني در آشكار كردن آن‌ها دانست و افزود: اين‌كه نظام‌هاي ايدئولوژيك از علوم انساني مي‌ترسند، از آن‌روست كه مي‌دانند علوم انساني مي‌تواند پاشنه‌ي آشيل آن‌ها را نشان دهد. مگر نظام ايدئولوژيك استالين با علوم انساني كم مبارزه مي‌كرد؟ چرا نظام‌هاي ايدئولوژيك از رشته‌هاي مهندسي و پزشكي هيچ هراسي ندارند؟ در نظام‌هاي ماركسيست مي‌ديديد كه علوم فني و مهندسي و پزشكي رشد مي‌كردند و رشدهاي خوبي هم مي كردند؛ اما علوم انساني اتحاد جماهير شوروي با علوم انساني در آمريكا و كانادا فاصله داشت. نظام‌هاي ايدئولوژيك مي‌دانند كه چيزي كه مي‌تواند آن‌ها را از ميدان به‌در كند، حضور ايدئولوژي‌هاي ديگر نيست؛ رشد علوم انساني است كه مي‌تواند ضعف آن‌ها را نشان دهد.

او ضرورت پنجم علوم انساني را توانايي آن در همگرا كردن انسان‌ها خواند و بيان كرد: هر چه علوم انساني رشد مي‌كنند، همگرايي بين انسان‌ها بيش‌تر مي‌شود. هنر ايدئولوژي‌ها واگرايي ايجاد كردن بين انسان‌هاست. هرجا علم رشد مي‌كند، همگرايي ميان انسان‌ها بيش‌تر مي‌شود. عقلانيتي كه خودش را در علوم نشان مي‌دهد، مي‌تواند مانند ترازويي ما انسان‌ها را به هم نزديك كند.

اين پژوهشگر خاطرنشان كرد: هرچه علوم رشد مي‌كند، مواضع ما به هم نزديك مي‌شود؛ اما ايدئولوژي‌ها خاصيت تفرقه‌افكنانه‌ي ذاتي دارند. ما براي همگرايي ميان انسان‌ها هم به علوم انساني نياز داريم. اگر بناست نوعي همگرايي بين انسان‌ها به وجود بيايد، ما بايد به علوم انساني برگرديم. البته علوم انساني در جهان و در كشور ما مشكلاتي را هم دارند.

در اين نشست، رضا چايچي و شهاب مقربين به شعر خواني پرداختند.


14 پاسخ به “چرا نظام های دیکتاتوری از علوم انسانی می ترسند؟”

  1. کاشانی گفت:

    در طول تاریخ که میبینیم همیشه نظام های دیکتاتور از علوم انسانی میترسیده اند چون علوم انسانی انسانها رو به هم نزدیک میکنه ..علوم انسانی که مکتب نیست !!!علم انسان هست …و علم انسانی باعث میشه دیکتاتوری عرض اندام نکنه …..

  2. وطنم ای وطنم گفت:

    دیکتاتورها از هر چه که باعث رشد فکری و اگاه شدن مردم شود بسیار وحشت دارند

  3. علی گفت:

    چون علوم انسانی ذهن انسان رو باز و دیدش رو نسبت به زندگی گسترده و روشن می کنه

    دیکتاتور ها از همین وحشت دارند

  4. یاسمین گفت:

    چرا نظام دیکتاتوری از علوم انسانی می ترسد؟ چون باعث سقو طش می شود از علوم انسانی هراس دارد

  5. مشقاسم گفت:

    بابام جان سبب آن بسیار آشکار است، ردروغ چرا ما اهل چاپلوسی و این چیزا نیستیم، برای آنکه خودشان هم انسانیت به دورند و بسیار وحشت دارند.

  6. ناشناس گفت:

    با تغییر علوم انسانی می خواهند جوانان را بخوابانند

  7. ناشناس گفت:

    چون منادی علوم انسانی دائما به توده ها و بندگان خدا هشدار میدهد !کرامت انسانیت را مفروش ! کرامت انسانیت رامفروش! وپر واضح است که استبداد که با لگد مال کردن کرامت انسانها خود را در جوامع بشری نهادینه کرده باشد تحمل چنین فرشته نجات بخشی را نداشته باشد.درود بر استاد ملکیان.یک سبز مذهب گرا

  8. ناشناس گفت:

    علوم انسانی ضد خرافات است برای همین دشمن دیکتاتور است؟؟؟؟؟

  9. پروین گفت:

    عصر اطلاعات است و هر گونه مقاومت بی فایده می باشد. متاسفانه سردمداران ما انقدر ضعف هستند که راهی جز متوسل
    شدن به سلاح را ندارند. انها بسیار ضعیفتر از ان هستند که بتوانند در علوم انسانی تغییری ایجاد بکنند.

  10. ناشناس گفت:

    امروز بواسطه علوم فنی عصر تازه ای اغاز شده که میشود انرا عصر نوروشنگری دانست . فضای بوجود امده انسان را بران داشته تا به عقلانیت روی اورد. نقاط ضعف ایدالوژی را بفهمد واز تسلظ ان برخود راضی نباشد .

  11. ابلیس گفت:

    خداوند شما فتنه گر ها رو به راه راست هدایت کنه!!!!!!!!!برید دعا کنید مقام رهبری هست و الا معلون نبود چه بلایی سرتون میاد؟؟؟؟؟

  12. ناشناس گفت:

    بازرگان خداوند رحتمش کند
    یک روز رفت پیش امام و به امام گفت ردای ولایت فقیه فقط بر شما اندازه است .
    و چه خوب گفته بود آن مرد مومن
    امرور….

  13. ناشناس گفت:

    با علوم انسانی می تواند مردم را بیدار کرد و می توان مردم را خواباند. این قصد دارند مردم را بخوابانند

  14. اندیشه سبز گفت:

    دیکتاتورها هم با علم و آگاهی مخالفند هم با انسان و انسانیت بنابراین طبیعی است باعلوم انسانی مخالفت کنند