سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » لطف الله میثمی: صابر درد دین و وطن داشت، الگویش حنیف نژاد بود...
» گفتگو با مهندس میثمی پیرامون اندیشه و عمل اجتماعی صابر

لطف الله میثمی: صابر درد دین و وطن داشت، الگویش حنیف نژاد بود

چکیده :شهید هدی صابر در دهه‌ی پایانی حیات خویش، سه محور ویژه را در فعالیت‌های خود پی می‌گرفتند. نخست دغدغه‌ی تجدید منش اخلاقی ،دوم دغدغه‌ی آموزش نظری برای نسل جوان و مخاطبان ،سوم فعالیت نظری و عملی حول محور توسعه‌ی عادلانه که آخرین مصاحبه‌ی ایشان با نشریه‌ی چشم‌انداز ایران و فعالیت‌های حدوداً دوساله در پروژه‌ی زاهدان در ذیل این محور می‌گنجد....


کلمه:‌ لطف الله میثمی محقق، نویسنده و مبارز قبل از انقلاب، 18 سال پیش با «هدی صابر» آشنا می شود و در کنار جمعی که بزرگشان مهندس «عزت الله سحابی» بود فعالیت های سیاسی و تحقیقی خود ادامه می دهند. میثمی، صابر را اینگونه توصیف می کند: «صابر هم درد دین داشت و هم درد توده. به بلوچستان می‌رود تا کار کند و هم‌زمان در تهران کلاس قرآن برگزار می‌کرد.»

به گزارش کلمه این مبارز و فعال سیاسی از ویژگی های شخصیتی و اندیشه و عمل اجتماعی «هدی صابر» سخن گفت. وی گفت: «ما معتقد بودیم احزاب شعار می‌دهند ولی عمل نمی‌کنند. صابر به این نقد داشت و ویژگی بارز منشی ایشان هم این بود که خودش به ایده‌هایش عمل می‌کرد.»

میثمی در بخش دیگری از این گفت و گو درباره دهه آخر زندگی «هدی صابر» می گوید: شهید هدی صابر در دهه‌ی پایانی حیات خویش، سه محور ویژه را در فعالیت‌های خود پی می‌گرفتند. نخست دغدغه‌ی تجدید منش اخلاقی در نسل جوان که از طریق تاکیدهای گاه و بی‌گاه و کارهایی نظیر انتشار کتاب «سه هم‌پیمان عشق» دنبال می کرد. دوم دغدغه‌ی آموزش نظری برای نسل جوان و مخاطبان که برگزاری کلاس‌های تاریخ و قرآن («هشت فراز هزار نیاز» و «باب بگشا») بخشی از آن بود؛ سوم فعالیت نظری و عملی حول محور توسعه‌ی عادلانه که آخرین مصاحبه‌ی ایشان با نشریه‌ی چشم‌انداز ایران و فعالیت‌های حدوداً دوساله در پروژه‌ی زاهدان در ذیل این محور می‌گنجد.

متن کامل گفت وگو  با لطف الله میثمی به شرح زیر است:

سابقه‌ی آشنایی شما با شهید هدی صابر به چه زمانی بازمی‌گردد؟

سالهای قبل روزی مهندس سحابی به من گفتند که کسی به نام صابر به خانه ما در آب منگول می‌آید و در مورد تاریخ معاصر پرسش‌هایی دارد. ایشان در مورد فرازهای تاریخ پرسش‌هایی زیادی مطرح کرد و برایش جالب بود که من گفتم نهضت ملی از مشروطه عمیق‌تر و وسیع‌تر بوده است. من مشاهدات خودم را برایش می‌گفتم که یک کارگر از پالایشگاه آبادان آمده بود و در یک روستا روضه ی  خلع ید را می‌خواند و روحانی و مالک و ژاندارم و فئودال نشسته بودند و به صحبت‌هایش گوش می‌دادند. این گفت‌وگوها 4ساعت به طول انجامید. دیدار بعدی ما آذر 73 بود که مهندس من را دعوت به جلسه‌ای در منزل آقای اشکوری دعوت کرد. در آن جلسه بجز آقای اشکوری، مهندس، صابر و من آقایان دکتر رئیسی و کرم میرزایی هم بودند. در آنجامهندس سحابی بنا داشت که یک تشکل ایجاد کند. در واقع یک جبهه مد نظر بود. سی آذر مهندس بازرگان فوت کرد و در مراسم هفتم ایشان دکتر سروش سخنرانی کرد و تمامی سنت روشنفکری مذهبی را به نظر ما زیر سوال برد. ما همه به دیدگاه‌های ایشان نقد داشتیم. من فکر می‌کردم اگر بنا باشد که حزب شویم باید حرفی برای زدن داشته باشیم. ما بررسی‌هایی را شروع کردیم که آقای صابر خیلی منظم و مرتب یادداشت و جمع‌بندی می‌کرد و نظرات همه ما را با نظم و ترتیب خاصی به ما هم داد. بیشترین برخورد من با آقای صابر این جلسات بود که هفته‌ای یک یا دو جلسه بود و تا سال 74 هم ادامه داشت.

در غالب اخبار، گزارش‌ها و تحلیل‌های منتشر شده از شهید هدی صابر با عنوان «روزنامه‌نگار و فعال ملی ـ مذهبی» نام برده می‌شود. به نظر می‌رسد این عناوین به تنهایی نمی‌تواند گویای وجوه گوناگون این شخصیت فقید باشد. ایشان مدت‌های طولانی از زندگی خود را مصروف پژوهش‌های تاریخی، قرآنی و حوزه‌ی توسعه کرده و در این عرصه‌ها صاحب نظر و ایده بودند و دستاوردهای قابل توجهی را نیز در سطح عمومی ارائه کردند و معلم جوانان زیادی بودند. از سوی دیگر، ایشان به بهره‌مندی از اخلاق پهلوانی و دغدغه‌ی احیای منش‌های مهجورمانده شناخته می‌شوند. در مجموع به عقیده‌ی شما، شهید هدی صابر ذیل چه عنوانی قابل شناخت است؟ وجه اصلی پروژه‌ی اجتماعی و فکری ایشان چیست؟

وقتی می‌گوییم کسی فعال ملی مذهبی است، اگر به هویت ملی و مذهبی نگاه دقیقی بیاندازیم، عنوان بزرگی است که تمام این موارد را در بر می‌گیرد. در ضمن روزنامه‌نگاری آقای صابر ژورنالیستی نبود. آنچه در ایران فردا می‌آمد، مسائل راهبردی و عمیق بود یعنی نمی‌توان به ایشان روزنامه‌نگار با معنای رایج آن گفت. دغدغه اصلی آقای صابر به نظر من نشأت گرفته از دغدغه حنیف‌نژاد بود که می‌گفت انسان باید هم درد دین داشته باشد و هم درد توده. می‌بینیم که صابر هم درد دین داشت و هم درد توده. به بلوچستان می‌رود تا کار کند و هم‌زمان در تهران کلاس قرآن برگزار می‌کرد. من یکبار از حنیف‌نژاد پرسیدم کادر یعنی چه؟ گفت کادر یعنی کسی که ایمان تاریخی دارد و می‌داند که در تاریخ حق بر باطل غلبه می‌کند. آقای صابر به نظر من یک کادر همه جانبه بود. کادر با معنایی که حنیف‌نژاد از آن مستفاد می‌کرد. الگویش هم همان حنیف‌نژاد بود. او هم در توسعه کار می‌کرد، هم در اقتصاد، هم ورزش و پهلوانی، هم استراتژی و هم دین.

شهید هدی صابر تاکید زیادی بر مساله‌ی منش داشت.  مهندس سحابی، نیز به رعایت اخلاق در سیاست شهره بودند. به عقیده‌ی شما منشاء و علت این تاکید زیاد بر منش اخلاقی از سوی ایشان چه بود؟ همچنین ویژگی‌های برجسته‌ی منشی شهید هدی صابر را چه مسائلی می‌دانید؟

مدل او در منش هم بنیانگزاران مجاهدین بود. آنها حتی برای مهندس سحابی هم از نظر منش ارزشمند بودند. هدی می‌گفت که آنها به آنچه اعتقاد داشتند عمل کردند و با شهادت‌شان هم گویی مهر تایید بر اندیشه‌شان نهادند. تحلیل ما این بود که احزاب شعار می‌دهند ولی عمل نمی‌کنند. صابر به این نقد داشت و ویژگی بارز منشی ایشان هم این بود که خودش به ایده‌هایش عمل می‌کرد.

شهید هدی صابر با نسل جوان و به ویژه دانشجویان و اعضای انجمن‌های اسلامی همواره برخورد نقادانه داشتند؛ به گونه‌ای که حتی از نقد تند و تیز آنها نیز در پاره‌ای مواقع ابایی نداشتند. در حالی که غالب اندیشمندان ترجیح می‌دهند به دلایل گوناگون، انتقاد کمتری به جریان‌های دانشجویی و نسل جوان وارد کنند و بیشتر رویه‌ی تاییدآمیز در پیش گیرند، به عقیده‌ی شما، علت برگزیدن رویکرد نقادی دائم از سوی شهید هدی صابر در این زمینه چه بود؟

رویکرد انتقادی آقای صابر از آنجا شروع شد که دانشجویان متأثر از دیدگاه‌های سروش از دین جدا شدند. او درد دین داشت و می‌دید که جریانات دینی همچون طالقانی، سیدجمال، میرزاکوچک و … نیز نقش مثبتی در تاریخ ایفا کرده‌اند. می‌گفت اگر دین را کنار بگذارند متفرق می‌شوند. نقد دیگر آن این بود که می‌گفت دانشجویان اول انقلاب در حکومت ذوب شدند، حالا باید پشت کنند به حکومت که البته من این نقد ایشان را قبول نداشتم. یک نقد دیگر هم از موضع درد مردم و ساده‌زیستی ایشان بود. دانشجوی موبایل به دست و کت شلواری را خیلی نمود جامعه نمی‌دید و نقد منشی هم داشت. محور بینشی هدی کار روی خدا بود. دیدگاه‌های جدیدی که در دانشگاه بود می‌گفت که خدا خلق کرد و دیگر کاری ندارد. این همان دیدگاه یهود بود که می‌گویند، ید‌الله مغلوله. هدی در حسینیه ارشاد بیشتر کار قرآنی‌اش این بود که بگوید خدای منتشر و همراه نیز وجود دارد و در ریز زندگی خدا را دخالت بدهد.

شهید هدی صابر در دهه‌ی پایانی حیات خویش، سه محور ویژه را در فعالیت‌های خود پی می‌گرفتند. نخست دغدغه‌ی تجدید منش اخلاقی در نسل جوان که از طریق تاکیدهای گاه و بی‌گاه و کارهایی نظیر انتشار کتاب «سه هم‌پیمان عشق» و ویژه‌نامه‌ی تختی نشریه‌ی چشم‌انداز ایران («جای خالی، جای سبز») در پی آن بودند؛ دوم دغدغه‌ی آموزش نظری برای نسل جوان و مخاطبان که برگزاری کلاس‌های تاریخ و قرآن («هشت فراز هزار نیاز» و «باب بگشا») بخشی از آن بود؛ سوم فعالیت نظری و عملی حول محور توسعه‌ی عادلانه که آخرین مصاحبه‌ی ایشان با نشریه‌ی چشم‌انداز ایران و فعالیت‌های حدوداً دوساله در پروژه‌ی زاهدان در ذیل این محور می‌گنجد.

به عقیده‌ی شما این فعالیت‌های شهید هدی صابر چه اندازه در تامین نیازهای نسل جوان و پیشبرد جامعه‌ی ایران موثر بوده است؟

ایشان در مورد شخصیت‌هایی چون تختی کار کرده‌اند که شخصیتی ملی هستند و این شخصیت را عمیق‌تر شناسانده‌اند. کار ایشان در جهت تقویت منش پهلوانی بود و تاثیر داشت. کتاب سه هم‌پیمان عشق هم که ملهم از منش بنیانگزاران مجاهدین بود. اینها دانشجو بودند و می‌توانند الگوی نسل جوان باشند و این کتاب می‌تواند در دانشجویان تأثیر جدی داشته باشد. حداقل در حوزه جوانان فعال این آثار تأثیر بسیاری داشته است. کلاس‌های قرآنش هم روی فعالان دانشجو تأثیر داشت. کار تاریخ‌ ایشان هم که با کار قرآن انجام شد یادآورد سخن طالقانی بود که کتاب تاریخ و طبیعت را در کنار کتاب قرآن می‌بیند. کار تاریخ ایشان تأثیر بالایی داشت. ما به دلیل استعمار و عوامل دیگر دچار انقطاع تاریخی شده‌ایم. کار تاریخ ایشان منسجم بود و می‌توانست این خلاء را پر کند. او با نیت انباشت تجربه دستاورد زیادی در اختیار نسل جوان قرار داشت. او کار میدانی زیاد می‌کرد. مانند برخوردی که با من روی تاریخ داشت،‌ با دیگران نیز داشت. مطالعاتش هم زیاد بود و در نتیجه کارهایش ارزشمند و ماندگارند. اگر کسی بخواهد برنامه مطالعاتی داشته باشد باید کار تاریخ صابر را ببیند.

به عنوان کسی که با شهید هدی صابر در نحله یا جریان فکری ملی ـ مذهبی قرار دارید، تصور می‌نمایید فقدان ایشان برای جامعه‌ی ایران چه خلاءهایی ایجاد خواهد کرد؟

صابر انسانی پرانرژی بود. خیلی خوب مسائل را طبقه‌بندی می‌کرد که کسی را در این حوزه مانند او ندیده‌ام. قدرت بالایی در آموزش داشت و به مثال‌های ساده اشاره می‌کرد و کار آموزشی می‌کرد. این یک خلاء است. البته این منش و بینش او در بین شاگردانش جاری است و خدای جبار، نبود او را جبران می‌کند. من سخنرانی‌ای در دانشکده کشاورزی داشتم که هدی آن را خیلی دوست داشت. در آن گفتم که حنیف از مادر قهرمان به دنیا نیامد. او مانند همه بود اما کمی پیگیرتر بود. کسی که درد دین و مردم داشته باشد و پیگیر باشد و روحیه جمع‌بندی هم داشته باشد می‌تواند حتی حنیف شود.

در این روزها این انتظار مطرح گردیده که شاگردان شهید هدی صابر، پروژه‌ی فکری ایشان به ویژه مباحث «رابطه‌ی صاف‌دلانه، همه‌ آگاهی و استراتژیک با خدا» را تداوم بخشند. به نظر می‌رسد این امید و انتظار بسیار کلی است. در این راستا، توصیه‌ی عملی شما به شاگردان جوان و دیگر مخاطبان شهید هدی صابر برای تداوم یافتن پروژه‌ی فکری ایشان چیست؟

یکی اینکه در کنار این کار تاریخ کتاب‌های دیگر را بخوانند و با کسان دیگر هم مصاحبه کنند و این کار را کامل‌تر کنند تا منبع کاملی برای تاریخ شود. در واقع متد هدی در برخورد با تاریخ را پی بگیرند. در مورد قرآن هم من در مجموع کتابی که از پرتوی از قرآن کامل‌تر باشد تا به حال ندیده‌ام. حتی امام خمینی هم این کتاب را دربست تایید کرده است. آقای دعایی می‌گویند من تا به حال ندیده‌ام ایشان کتابی را اینگونه تایید کنند. حتی خوب است جمعی آن را مطالعه کنند و بر دستاورد‌های آقای طالقانی و آقای صابر بیافزایند. آقای صابر هم از پرتو خیلی الهام گرفته بود. پرتو ایراد‌هایی هم دارد که می‌توان با پیگیری آن را جبران کرد.


5 پاسخ به “لطف الله میثمی: صابر درد دین و وطن داشت، الگویش حنیف نژاد بود”

  1. ناشناس گفت:

    کم اتفاق میافتد که صبر و هدایت- تواضع و شهادت در یکی جمع شود انهم در عزای هاله نور و فوق ابرها
    وقتی سیده دو عالم از ظلم دنیادوستان و حکومت پرستندگان با سرعت و در کوتاه مدت به پدرش، پدر اخلاق امت لاحق شد و شبانه دفن شد، در مقابل انصار و اصحاب کسی دق نکرد مگر حیدر مخفیانه بر سر قبر فاطمه خون میگریست و ان اشعار رثا و جانسوز را سر میداد. و در عهد ما صابر بود که شأن هاله را که با سرعت برق به پدر دیندارش با بدرقه تهجد شبانه و تلاوت قرآنش پیوست و از ظلم خودباختگان و فریب خوردگان دنیای دو روزه سلطه، شب را به صبح نکرد و در تاریکی شب به پدر ملحق شد- این صابر بود که شأن هاله را- با شهادت خود تایید کرد و خود و او را تاریخ کرد.

  2. دانشجوی الهیات .پیام نور گفت:

    شهیدا زنده اند الله اکبر .خدایا راه بزرگان مانند صابر و هاله و.. را بر مردم ما بشنا سا ن .که شناخت بهترین برای ما است

  3. ناصر گفت:

    درود برصابر سلام بر میثمی

  4. ناشناس گفت:

    زنده باد میثمی جانباز انقلاب و ایران

  5. حسين گفت:

    بسم الرب الشهداء و الصديقين

    سلام بر شهيدان. سلام بر آزادگان . سلام بر حنيف. سلام بر محسن. سلام بر بديع زاده. سلام بر احمد و مهدي و رضا. سلام بر شريف . سلام بر لباف. سلام بر پيروان خط سرخ و سبز امام حسين. السلام علي الحسين