مادر نخبه ایرانی: دیگر هیچ توقعی ندارم فقط می خواهم فرزندم را در آغوش بگیرم
چکیده :از مسئولان قضایی کشور خواستارم که به اشک های من رحم کرده و امید را به آغوش من باز گردانند. الان فقط می خواهم که امید را یک بار بغل کنم. چندین بار درخواست ملاقات حضوری کرده ام که نتیجه ای نگرفته ام. از آن ها می خواهم که نگاهی به گذشته و خانواده امید کنند تا بفهند که امید چی کسی است؟...
امید کوکبی، نخبه جوان ایرانی که دانشجوی فوق دکترای فیزیک اتمی با گرایش لیزر در دانشگاه تگزاس است هم اکنون در بند 350 در بلاتکلیفی بسر می برد این در حالی است که قرار بود دادگاه وی شنبه گذشته برگزار شود اما برگزاری آن به تعویق افتاد. وی که از هموطنان اهل سنت و ترکمن است و هیچ گونه سابقه فعالیت سیاسی ندارد، بهمن ماه سال 89هنگامی که برای دیدار با خانواده اش به ایران سفر کرده بود، بازداشت و به بند 209 زندان اوین منتقل و بیش از یک ماه در سلول انفرادی نگه داشته و سپس به بند 350 منتقل شد.
کوکبی با کسب رتبه 29 در کنکور توانست به طور همزمان در دو رشته فیزیک و مکانیک در دانشگاه صنعتی شریف تحصیل کند. وی فوق لیسانس خود را در آلمان و دکتری را در اسپانیا در رشته فیزیک اتمی در گرایش لیزر کسب کرد. این دانشمند جوان از سال گذشته در دانشگاه تگزاس آمریکا در مقطع فوق دکتری مشغول به تحصیل بود.
مادر امید کوکبی در خصوص اتهاماتی که به پسرش وارد کرده اند می گوید: ” امید اصلا هیچ علاقه ای به سیاست نداشت و همیشه با ذوق و شوق در مورد مقالات و موفقیت ها یش در فیزیک صحبت می کرد و همیشه می گفت که “مادر یه کم دیگه تحمل کن، صبر کن درسم تموم بشه و علم روز جهان رو یاد بگیرم ، اون موقع میام ایران و خودم آزمایشگاه میزنم و این علم رو تو ایران گسترش میدم” به جرم رابطه با دولت متخاصم دستگیر شده اصلا برایم قابل قبول نبود.”
چندی پیش جمعی از دانشمندان و اساتید دانشگاه و برندگان جایزه نوبل در نامه ای خطاب به رهبری اعلام کرده اند که امید کوکبی زندانی محبوس در اوین که به زودی به اتهامات کسب در آمد نامشروع و ارتباط با دولت متخاصم محاکمه خواهد شد، مبری از این اتهامات بوده و صرفا به عنوان پژوهشگری جوان در حال تحصیل و دور از فضای سیاست بوده است.
این نخبه جوان کشورمان که هم اکنون نزدیک به شش ماه را در بدترین شرایط در زندان سپری کرده است به ارتباط با دولت متخاصم و کسب درآمد نامشروع متهم شده است، این در حالی است که وی از بزرگترین نخبگان فیزیک اتمی جهان است و پیش بینی میشود در سالهای آینده به یکی از بزرگترین دانشمندان این رشته تبدیل شود، اما در صورت تداوم حضور در زندان این فرصت برای وی و کشور از بین خواهد رفت.
امید کوکبی، دانشجوی فوق دکترای فیزیک اتمی در آستانهٔ تشکیل دادگاه خود در نامهای تکان دهنده به آملی لاریحانی با توصیف شرح “شکنجهها” و |انفرادیها”ی خود درخواست تشکیل دادگاهی عادلانه با امکان دفاع داده است.
متن کامل گفتگوی “جرس” با خانم صفربی بی حق نظری، مادر امید کوکبی دانشجوی دکتری لیزر از دانشگاه تکزاس در پی می آید:
خانم حق نظری چه مدت بعد از بازداشت امید، توانستید او را در زندان ملاقات کنید؟
در مدت این پنج ماه و نیم که برای من بیشتر از تمام عمرم گذشته، موفق شده ام سه بار امید را ببینم. البته برایم کمی سخت است که فرزند دلبندم رو از پشت کابین ببینم و به همین علت وقتی که در بند 209 بود بخاطر شرایط آنجا و اینکه فرزندانم به من گفتند که به تن امید، لباس زندان کرده اند به ملاقاتش نرفتم تا به بند 350 منتقل شد و لباس های زشت زندان را از تن نازنینش در آورد آن زمان بود که به دیدنش رفتم.
به شرایط بند 209 اشاره کردید، می توانید توضیح دهید چه شرایطی؟
وقتی که شرایط ملاقات در 209 را را برایم توصیف کردند که مثل جانی ها با فرزندانم که همگی دانشجو دکتری هستند و برای افتخار این کشور شب و روز دارند تلاش می کنند، رفتار کرده اند تاب آن شرایط را نداشتم و با آنکه از تمام وجود می خواستم که امید را ببینم، منتظر ماندم تا به بند 350 منتقل بشود.
چه زمانی از دستگیری امید باخبر شدید؟
در ابتدای امر با توجه به اینکه قضیه دستگیری فرزندم را فقط خودمان می دانستیم(بعد از نزدیک به سه ماه رسانه ای شد) خیلی برایمان “سخت” بود. با توجه به اینکه بنده دارای 9 فرزند می باشم و همگی آنها دارای تحصیلات عالیه و اکثرا در مقطع دکتری هستند. تمام مردم شهر(گنبدکاوس) در برخوردهای خود از فرزندانم و بخصوص امید که توانسته ازمدارس شهر گنبد خود را به دانشگاه های عالی جهانی برساند می پرسیدند و برای من و همسرم واقعا سخت بود که به خاطر اینکه گفته بودن رسانه ای شدن باعث بدتر شدن وضعیت امید می شود به دوستانمان دروغ بگوییم و بگوییم که امید در تکزاس است و حالش خوب است، در حالیکه اصلا خبری نداشتیم و در تماس های کوتاهی که بعد از دو ماه امید با ما می گرفت ما را مجبور می کردند که به جای ترکمنی با زبان فارسی با فرزندم صحبت بکنم. بعد از رسانه ای شدن هم که هجوم دوستان برای اطلاع از وضعیت امید، شرایط سختی را برای ما رقم زده بود. طبق شنیده هایم به وکیل ایشان هم اجازه ملاقات نداده اند.
می دانید به چه اتهامی امید را بازداشت کردند و صحبتی در این مورد دارید؟
وقتی که خبر را شنیدم واقعا نمی دانستم چه کار کنم، امید که اصلا هیچ علاقه ای به سیاست نداشت و همیشه با ذوق و شوق در مورد مقالات و موفقیت ها یش در فیزیک صحبت می کرد و همیشه می گفت که “مادر یه کم دیگه تحمل کن، صبر کن درسم تموم بشه و علم روز جهان رو یاد بگیرم ، اون موقع میام ایران و خودم آزمایشگاه می زنم و این علم رو تو ایران گسترش می دهم” به جرم رابطه با دولت متخاصم دستگیر شده اصلا برایم قابل قبول نبود. تا مدت خود را مقصر می دانستم که اصرار داشتم که امید هر سال بیاید تا ببینمش، شاید اگر اصرار نمی کردم امید اصلا نمی آمد و دستگیر نمی شد. اما چکار کنیم که اتفاق افتاد و این هم احتمالا یک آزمایش الهی هست که من و همسرم سعی می کنیم که از این آزمایش که فرزند پسرم ارشدمان هست موفق بیرون بیاییم.
آیا نامه ای که امید از زندان نوشته و به شرح آنچه در این مدت بر سر او آورده اند پرداخته را خوانده اید؟
خواندن آن نامه و دانستن این مطلب که امید را به واسطه ی ما تحت فشار قرار داده اند برایم غیر قابل تحمل بود. وقتی که از دوستان امید که آزاد شده اند می شنوم که امید در زندان با آن شرایط مدام مرا یاد می کند، واقعا نمی دانم چه کار کنم؟ کاری جز دعا از دستمان بر نمی آید.
تاريخ برگزاري دادگاه چه زماني است؟
شنبه قرار بود دادگاهش برگزار شود اما به تعویق افتاد و تاریخ بعدی را هنوز اطلاعی نداریم
الان وضعیت روحی امید چطور است؟
از موقعی که به 350 منتقل شده حالش خیلی خوب است و روحیه بالایی دارد. صحبت کردن با افراد بند و کلاس هایی که تو بند دایر هست که امید بخشی از آموزش آنرا به عهده گرفته، خیلی در روحیه اش تاثیر خوب می گذارد. تمامی اخبار بیرون را هم دارد دنبال می کند و از خواندن اخبار خیلی خوشحال است.
کمی از ویژگی ها و خصوصیات اخلاقی امید برایمان بگویید؟
امید فرزند چهارم ما هست که از همان کودکی در همه ی مسابقاتی که شرکت می کرد همیشه اول می شد. دبیرستان را در مدرسه نمونه گنبد درس خواند و با توجه به علاقه ای که به فیزیک داشت با وجود ی که جزء رتبه های برتر کنکور بود به تحصیل فیزیک پرداخت با اینکه افراد دیگری که رتبه هایی مثل امید داشتند اکثرا برق یا مکانیک شریف می رفتند اما امید گفت که فیزیک را دوست دارم و احساس می کنم که می توانم در رشته ی فیزیک بیشتر به کشورم “خدمت” کنم و شروع به خواندن فیزیک کرد. روزی که امید را در دیدار نخبگان با رهبری نشان دادند یکی از بهترین روزهای من بود بعد از آن هم مصاحبه ای 15 دقیقه ای شبکه خبر با پسرم در مورد فیزیک پزشکی و مشکلات نخبگان که آن موقع امید گفت که مشکلات نخبگان در حال کم شدن است که متاسفانه در این مدت مشکلاتشان کم نشده که هیچ، بیشتر هم شده است.
چه خواسته اي از مسئولين قضايي كشور داريد؟
از مسئولان قضایی کشور خواستارم که به اشک های من رحم کرده و امید را به آغوش من باز گردانند. الان فقط می خواهم که امید را یک بار بغل کنم. چندین بار درخواست ملاقات حضوری کرده ام که نتیجه ای نگرفته ام. از آن ها می خواهم که نگاهی به گذشته و خانواده امید کنند تا بفهند که امید چی کسی است؟ امید به هر کجا که می رفت افتخارش ایرانی و ترکمن بودنش بود.همیشه می گفت که به ایران می آیم و ایران را یک قطب لیزر می کنم و به دوستانش هم می گفت که به ایران برگردند و برای “پیشرفت” ایران تلاش کنند. فرزندانم با تلاش زیاد دارند درس می خوانند تا بتوانند گامی برای پیشرفت ایران بردارند. فرزندانم دکتری بیوتکنولوژی، ارشد باغبانی، دو پسرم پزشکی، مهندسی شیمی و امید که دکتری لیزر می خواند. وقتی می دیدم که فرزندانم در مدت کمی هم که در کنار هم بودند در مورد اینکه چگونه با هم می توانند برای پیشرفت ایران تلاش کنند، بحث می کردند واقعا خوشحال می شدم. من انتظاراتی داشتم اما الان فقط می توانم بگویم:
مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان
من دوست دارم که دوباره همه فرزندانم را “آزاد” در کنار هم ببینم. نه در اوین و یکی در این طرف شیشه و دیگری در آن طرف.
از مسئولان می خواهم که فرزند من را آزاد کنند تا بتواند تحصیلاتش را ادامه دهد و به “افتخار آفرینی”ها برای ایران ادامه بدهد.














در کشور ما نخبگان در زندان یا در زیر خاکند و و افراد به اصطلاح خودشان متعهد در راس امور.
و این رسم حاکمان اقتدارگراست.
مادر جان اگر پسرت حاضر بشه برای اینها بمب اتم بسازه بهش یه شغل آبرومند در کارخانه بمب سازی و حتی وام خرید خودرو و مسکن با سود 14 درصد (بدون ربا) هم می دن. اونوقت دیگه هر روز تا 2 سال دیگه که بمب هاشون ساخته بشه می بینیش اما بعدش یه بمب به ماشینش که هنوز قسطش تموم نشده می چسبونند و می کشندش و می گن کار صهیونیسم بود.