دموكراسي و رسوايي شنود در انگلستان
چکیده :اساسا فعاليت اين تيب مطبوعات سياسي نيست بلكه جنجالي است. هر كس كه معروف است، زندگي شخصي، خصوصي و محرمانهاش ميشود هدف اين مطبوعات تبديل ميشود و اما چرا پاي نخستوزير و برخي ديگر از مقامات به ميان آمده؟ به خاطر اينكه مرداك و مسوولان روزنامه اطلاع داشتهاند كه خبرنگاران از شماري از افسران پليس به عنوان خبرچين استفاده ميكردهاند و در برابر گرفتن اخباري از شخصيتهاي معروف كه سروكارشان به پليس افتاده، به آنان پول ميدادهاند؟...
صادق زيباكلام*
ماجراي شنود غيرقانوني مكالمات تلفني در انگلستان از جهات مختلف قابل بررسي است. اول، نفس صورت مساله است. اينكه اصل موضوع چيست؟ چون برخي رسانهها در ايران سروصداي زيادي به راه انداختهاند تا به زعم خودشان از انگليسيها انتقام بگيرند. برخي مطبوعات تيترهايي زدهاند نظير اينكه «دولت انگلستان در آستانه سقوط قرار گرفت»؛ «پيشبيني ميشود دولت انگلستان استعفاء دهد»؛ «رسوايي جاسوسي مكالمات تلفني و سقوط قريبالوقوع دولت انگلستان» و اما صورتمساله به اين صورت است كه برخي از مطبوعات در انگلستان تخصصشان و «هنر»شان در پي بردن به زواياي پنهان چهرهها و شخصيتهاي معروف در جامعه است.
اين شخصيتها لزوما سياستمدار نيستند يا درستتر گفته باشيم، سياستمداران هم جزو آنان هستند. هنرمندان سينما، چهرههاي تلويزيوني، فوتباليستها، قهرمانان، هنرپيشهها، اعضاي خاندان سلطنتي و اين تيپ افراد. چون اين افراد، چهرههاي شناخته شده و خيلي معروف هستند، اين روزنامهها سعي ميكنند كه به اخبار و اطلاعات محرمانه زندگي اين افراد دسترسي پيدا كنند و آن را در روزنامهشان چاپ كنند.
البته همواره هم اين بحث اخلاقي مطرح بوده كه آيا افشا كردن مسايل صحيح است؟ پاسخ اين تيپ روزنامهها هم آن بوده كه «آگاهي حق مردم است.»
از ديد اين دست روزنامهها، افراد يادشده در جايي قرار گرفتهاند كه جامعه علاقهمند است در خصوص زواياي پنهان زندگي آنان بداند. حاجت به گفتن نيست كه يك بعد ديگر اين پديده، تيراژ است. تيراژ اين دست روزنامهها در غرب خيلي بالاست. غلط يا درست، مردم كنجكاو هستند كه بدانند پرنسس دايانا با شاهزاده چارلز اختلاف دارند و ميخواهند از هم جدا شوند. مردم كنجكاو هستند بدانند خانمي كه وارد زندگي ديويد بكهام شده كيست و چه شكلي است. مردم علاقه دارند بدانند كه پسر فلان وزير يا نماينده پارلمان به واسطه داشتن موادمخدر بازداشت شده و احتمالا اين تيپ مطبوعات در ايران هرگز اجازه حيات نمييابند. اول اينكه چهرهها و شخصيتهاي سياسي و غيرسياسي ما به هيچوجه اجازه نميدهند مسايل شخصي و محرمانهشان در روزنامهاي درج شود. دوم، گفته خواهد شد كه اين دست اخبار جنبه بدآموزي دارند و اخلاق جامعه را به تباهي ميكشاند؛ اما در غرب همواره اين پديدهاي رايج در روزنامهنگاري بوده است. يقينا عقل غربيها نميرسد كه چگونه درج اين مطالب باعث بدآموزي ميشود.
اما مساله اساسيتر اين است كه اين قبيل روزنامهها اخبار و اطلاعات محرمانه را چگونه به دست ميآوردند؟ پاسخ به اشكال و انحاي مختلف است و مشكل هم دقيقا از همينجا شروع ميشود. چرا كه در بسياري از موارد در نحوه به دست آوردن اين اخبار و اطلاعات مرز بين كنجكاوي، تحقيق، بررسي و سماجت رسانهاي يا خبرنگاري و مرتكب عمل خلاف شدن مخدوش ميشود. به عنوان مثال اگر خبرنگار اخبار جهان (News of the world) كه در قلب اين ماجرا قرار دارد و بعد از 140 سال انتشار متوقف شد هفته گذشته، شخصا نه از يك چهره معروف در حالي كه با دوستش در رستوراني دنج دارند شام ميخورند، عكس بگيرد و فردا آن را در صفحه اول روزنامه چاپ كند، آيا مرتكب خلافي شده يا نه؟ قانون در انگلستان ميگويد كه عكس گرفتن از زندگي در يك مكان عمومي با يا بدون اطلاع او اشكالي ندارد. اما اگر خبرنگار مرداك صاحب امتياز آن روزنامه، انعام قابلتوجهاي به مدير رستوران داده كه به مجرد آمدن آن شخصيت به او اطلاع دهد، آيا خطايي صورت گرفته يا نه؟ اما آنچه سرانجام تير خلاص را به زندگي حرفهاي (News of the World) شليك كرد و مرداك قول صاحب امتيازي آن را در برابر پارلمان انگلستان خبر داد و به زانو درآورد، شامل مواردي ميشد كه ديگر بحث و تفسير، وارد حوزه خاكستري قانون و اخلاق شود. گرفتن اطلاعات از افسران نيروي انتظامي در برابر اخذ پول ديگر حوزه خاكستري نبوده و اين دقيقا كاري است كه برخي از خبرنگاران روزنامههاي معروف آقاي روپرت مرداك از جمله News of the world انجام ميدادهاند و بالاخره از همه فاجعهآميزتر، شنود مكالمات تلفن بوده است.
نكته مهم است كه اساسا فعاليت اين تيب مطبوعات سياسي نيست بلكه جنجالي است. هر كس كه معروف است، زندگي شخصي، خصوصي و محرمانهاش ميشود هدف اين مطبوعات تبديل ميشود و اما چرا پاي نخستوزير و برخي ديگر از مقامات به ميان آمده؟ به خاطر اينكه مرداك و مسوولان روزنامه اطلاع داشتهاند كه خبرنگاران از شماري از افسران پليس به عنوان خبرچين استفاده ميكردهاند و در برابر گرفتن اخباري از شخصيتهاي معروف كه سروكارشان به پليس افتاده، به آنان پول ميدادهاند؟ آيا آنان خبر داشتهاند كه برخي از دستاندركاران تحريريه و خبرنگاران، تلفنهاي شخصيتهاي معروف را شنود ميكنند؟ اما چرا پاي نخستوزير و برخي از بزرگان به ميان آمده؟ به اين واسطه كه برخي از چهرههاي برجسته، پرتجربه و توانمندهاي رسانهها روپرت مرداك به عنوان مسوول روابط عمومي، مسوول يا رابط با مطبوعات و مصاحبههاي آقاي ديويد كامرون نخستوزير انگلستان و سايرين به آنان همكاري داشتهاند.
آخرين نكته رسوايي شنود كه به عنوان درس بزرگي براي كشورهاي مدعي مردمسالاري بايد مورد توجه قرار گيرد عبارت است از نفس وجود پارلمان. پارلمان بريتانيا در كمتر از يك هفته همه مسوولان امپراتوري بزرگ مرداك را از آمريكا و ساير كشورها به همراه نخستوزير و اعضاي هيات دولت احضار كرد و همه را بيمحابا مورد سوال و جواب قرار داد كه سهم هركس در اين ماجرا روشن شود. جالب است كه همه مذاكرات، بازجوييها، سوال و جوابها در روز روشن و جلو دوربينهاي تلويزيون و نگاه ميليونها بيننده دارد اتفاق ميافتاد، خيلي هم تصادفي است كه نظام دمكراسي در انگلستان اينطور پرصلابت است و ميتواند به آرامي بحرانهايش را پشتسر گذارد.
منبع: شرق














واقعا این مسائل رو که میبینیم متاسف میشویم !!!!به خاطر شنود نخست وزیر رو به مجلس میکشونند و رده های بالای پلیس انگلیس از خجالت از مردم استعفا میدهند …حال با این توصیفات که صدا و سیمای ما تو بوق و کرنا کرده و بگیرو ببند راه انداخته که دولت انگلیس در معرض سقوط هست !!!!تو مملکت خودمون نماینده ها 2 ماهه سر این بحث و جنگ و جدال دارند که چند سوال از رییس جمهور بکنند یا نکنند !!!و حتما باید با نظر رهبری باشه !!قابل توجه برادر محترم آقای جواد لاریجانی جهت اطلاع وقایسه دمکراسی در ایران و انگلیس!!!!!!!!!!!!
ببخشید از اینکه صدا و سیما به دولت فخیمه انگلیس بی احترامی کردند
آن وقت در مملکت ما کشف می شود که در هیات دولت دستگاه شنود گذاشته بودند و وقتی رئیس جمهور مسئول این کار را برکنار می کند، دستی از غیب جلو آمده و این وزیر برکنار شده را برجای خود ابقا می کنند. مملکته داریم
عجیب تر تعریف امنیت ملی در نزد آنان و در کشور ما. دراین کشور امنیت ملی به یک انتقاد از رهبر ویا رئیس جمهور ویا والا مقامان است . امنیت ملی در کشور ما در حد افراد واشخاص است وبه این بهانه روزنامه بسته وروز نامه نگاران زندانی می شوند مردم به راحتی غیر خودی شده واستادان دانشگاهها به بهانه امنیت ملی فراری ویا رندانی ویا خانه نشین می شوند ولی در ان کشورها دایره امنیت ملی چقدر متفاوت با هست!
همیشه مرغ همسایه غاز است.در همین واقعه، جسد یکی از افشا کننده ها،در منزلش پیدا شد ، ولی ا نگار نه انگار که اتفاقی افتاده و آقای دکتر هم که ظاهراً خیلی مسحور دموکراسی غربی هستند ،اصلاً ازاین مظلوم از دنیا رفته نامی هم نبرده اندتا خدای ناکرده قافیه شعرشان در مدح و ثنای دموکراسی غربی کمی تا قسمتی تنگ نیاید.معلوم نیست زندگی و خانمان چه تعداد از مردم در چنین رسوایی هایی از بین میرود،البته چون باز هم بوغ های تبلیغاتی دست عده ای خاص است ،آنچه به ضررشان باشد کوچک جلوه میدهند و آنچه به نفع این دموکراسی باشد ،آگراندیسمان میشود
اتفاقا به اعتقاد من آن را نبایستی رسوایی شنود عنوان کنیم. باید قدر این مملکت و آدمهای این مملکت را دانست و قوانین آنرا. تصور بکنید یک چنین کاری را یکی از گردن کلفت های ما انجام میداد نه حتی در حد روپر مرداک مثلا همین شریعتمداری موش، شما تصور می کنید او را این اندازه سوال پیچ می کردند و روزنامه اش آنه نه روزنامه نود ساله بلکه 165 ساله اش تعطیل می شد. این همه آدم را سین و جیم می کردند؟ پس باید این حادثه را یکی از افتخارات انگلستان دانست و حسرت خورد به کشوری که متاسفانه ما انگشت کوچکه آن کشور و مردمش و قوانینش به ویژه احترامی که قانون درآن مملکت دارد نمی شویم. آفرین می گویم به چینن کشوری فراموش نکنید که در واقعه اختلاف ایران و انگلستان بر سرملی شدن صنعت نفت قاضی انگلیسی دادگاه بین المللی لاهه علیه مملکتش رای داد. نباید این کشور را که چنین افرادی را تربیت می کند که بدون خوف و وحشت و ترس از انتقام سردمدارانش چنین کاری می کند. آیا دست کم سردمداران ما یاد می گیرند؟ یا مثل بچه ها حتی موسوی را از دانشگاه هم کنار میگذارند که تو مدارکت ناقص است و یکی از این بابا نمی پرسد مردک چطور مدارک موسوی تا قبل از شرکت در انتخابات و درعرض بیست سال هیچ اشکالی نداشت و ناگهان شما خواب نما شدید. این دردها را به که باید گفت؟
آنچه آقای زیبا کلام نوشته کاملا درست است ،ولی ما نباید خودمان را یعنی ایران را با هیچ کشوری مقایسه کنیم
چون در کشور ما قانون مدتهاست اجرا نمیشود،در سرزمین ما زور ،سرکوب ،اختناق ،سانسور،رشوه خواری
حاکم است در سرزمین ما دریاچه ها خشک شده ،جنگلها نابود کارخانه ها ورشکسته، ثروت ملی تاراج حتا هوا هم برای نفس کشیدن نیست خاک و غبار بر سر ایران بانو میبارد سرزمین مصیبت زده است جوانیمان را نابود کردند
و جوانانمان را میکشند با گلوله ،با کراک و شیشه با فحشای برخاسته از دل فقر با نا امیدی با بیکاری ..
ما با هیچ کشوری در جهان قابل مقایسه نیستیم اما در خاتمه باید گفت خود کرده را تدبیر هست بشرطی که اول بپذیریم که ویران شده ایم آنگاه می توانیم از خاکستر خود برخیزیم و دوباره سبز شویم چون ما ایرانیان این قدرت را داریم که از صفر شروع کنیم و ایرانمان را دوباره سبز کنیم.
هنوز هم اعتقاد دارم در ان کشور دموکراسی است چون هم نخست وزیر به مجلس احضار شد هم روزنامه مورد نظر به خاطر این رسوایی تعطیل شد هم رییس پلیس در دادگاه حاضر شد و استعفا داد هم دادگاه به صورت علنی و زنده از تلویزیون پخش شد.در ضمن رییس روزنامه هم احضار و مجبور به استعفا شد و کلا تمام روزنامه های بریتانیا این قضیه رو تحلیل کردن و به اون پرداختن.بازم بعضیا میگن ما توی ایران دموکراسی داریم و دموکراسی غربی دروغه.واقعا خیلی مسخره است که کسانی در ایران به خواهند از این قضیه ماهی بگیرند. چون خودشون از همه بدترند
آقای غلامرضا دلت برای اون روزنامه نگار انگلیسی خیلی میسوزه که بهش میگی مظلوم از دست رفته اما تا حالا شده دلت برای رامین پوراندرجانی بسوزه که تو کهریزک کشته شد و به اونم بگی مظلوم از دست رفته؟؟؟؟
تو که خودت دلت برای مظلومان غربی بیشتر از مظلومان ایرانی میسوزه چطور آقای دکتر رو متهم میکنی کخ مسحور دمکراسی غربی هتند؟؟
نه عزیزم شما هم آقای زیبا کلام رو به نوبه خودت مرغ همسایه میدونی و برای خود جنابعالی هم مرغ همسایه غازه!!!!!!
امان از افراط و تفریط که همیشه دامن ما ایرانیان را گرفته است در همین مقال هم پیداست هم دکتر زیباکلام در یک جاهایی پر بیراه گفته اند هم برخی نظر دهندگان. شاید بتوان گفت در انگلیس چون خیلی مسائلی از جنس ایران وجود ندارد مردم به رسانه های زرد رو می اورند تا سرگرم شوند. آنجا اگر نخست وزیر به رییس ارتش بگوید برادر قاچاقچی باید سالها در زندان آب خنک بخورد ضمن اینکه خوراک کافی هم برای مطبوعات فراهم شده. هرچند اینها مسائلی است که سالهاست در دنیای غرب حل شده اما نمیتوان گفت آنها پاک پاک هستند. یکی از دلایل اینست که در این از کشور ها یکی ازملزومات قدرت و نگه داشتن آن همین سرگرم کردن مردم به مطبوعات زرد است تا ندانند که در کشورشان مثلا فردی به نام رابرت مرداک دارد زندگی میکند که شریک خبری ارتش آمریکا در شبکه خبری فاکس است. و فاکس هر روز دارد خبری در حمایت از حمله به کشور ما کار می کند. و بین روشنفکرهای امریکایی شایع است که مسئله جاسوسی و شنود به نفع اسرائیل بوده نه شنود مکالمات خانواده های عزادار. یادمان باشد که انگلیس مهد قتل های از نوع این خبرنگار است که جسدش پیدا شده. مرگ های مشکوکی در زمان بلر و هنگام حمله به عراق هم اتفاق افتاد. دکتر کلی ونیز وزیر خارجه سابق انگلیس، رابرت کوک هم که با جنگ در عراق مخالف بودند هردو به نحو مشکوکی مرده پیدا شدند. به هر حال مسئله امپراطوری رابرت مرداک به این سادگی ها هم که زیباکلام میگوید نیست. ولی حقیقت اینست که ما که در عرصه خبر رسانی باید اولین خبرمان مربوط به شخص اول مملکت باشد (حالا با هر درجه اهمیت خبری) و بعد سایر اخبار و در ضمن نام مقام معظم رهبری را هم باید مثل حیاتی گوینده اخبار با شدت و غلظت تلفظ کنیم از نظر ازادی مطبوعات از غربی ها عقب تریم.
در ضمن مطلب زیر را از نظرات سایت ایران و آمریکا میگذارم بد نیست بدانیم نظر آنها را:”هر بار که خلائی ایجاد می شود، اگر با حقوق انسان پر نشود، حتماً با روابط قدرت پر خواهد شد. بیاد جواب مرحوم مصدق افتادم که در جواب آقای ابوالحسن بنی صدر دانشجو و دانشجویان دیگر که از وی سوأل کردند که چرا یک سازمان بزرگ مقاومت تشکیل ندهیم، گفت سازمان بزرگ را از درون آلوده به روابط قدرت می کنند و مقاومت را از بین می برند، باید فراوان سازمان های کوچک که در ارتباط با هم هستند تشکیل داد. آقای سیروس بینا در مصاحبه با رادیو آزادگان گفتند که در دههٔ هفتاد میلادی در آمریکا ٢٧ نشریهٔ مستقل وجود داشت، اما الان تنها دو جریدهٔ مستقل در آمریکا وجود دارد. اگر خلاء بوجود آمده از سقوط امپراطوری مرداک با نشریات مستقل با تنها یک حق امتیاز برای هر فرد انسانی پر نشود، امپراطوری مخوف تری در آینده پدید خواهد آمد. امپراطوری خطرناکتر بعدی، فعالیت های انسانی را با چالاکی های مبتذل تر و کم محتوا تر، بود ها را با تلألؤ ها و درخشش های خیره کننده، چند انحصار را با مطلق انحصار، تنوع خبر را با تکرار زیاد خبرهای معدود، اهمیت خبر را با بزرگ کردن خبر کم اهمیت و کوچک کردن خبر مهم، پیوستگی های را با شتاب و مقطعی کردن و بریدگی ها، جریان آزاد اطلاعات و اندیشه ها را با سانسورهای پنهان و آشکار، فکر ها را با فکرهای جمعی جبار، … جایگزین خواهد کرد. در این دینامیک تخریب و حقه بازی رسانه ای، حد و اندازه ای پدید نخواهد آمد، زیرا قدرت سه خاصهٔ بر خود افزودن و بزرگ شدن، متمرکز شدن، فراگیر شدن، را دارد و اگر نتواند مقاومت ها را درهم شکند، از بین می رود. این قدرت پرست ها نیستند که قدرت را اداره می کنند، بلکه این قدرت است که قدرت پرست ها را اداره می کند. قدرت پرست ها …
قدرت پرست ها توانی محدود دارند و در جریان متمرکز و بزرگ و فراگیرشدن قدرت، مقهور می شوند. بنابراین دینامیک قدرت باعث خود تخریبی قدرت پرست می شود. دینامیک قدرت باعث دیگر تخریبی( از جمله جامعه تخریبی) نیز می شود
اگر جامعه ها به مقاومت نپردازند، ضریب خود تخریبی و دیگر تخریبی که از ضریب متمرکز و بزرگ و فراگیر شدن قدرت بیشتر است، آنها را از پای در خواهند آورد ”
البته این هم نظر من نبود.
ای ایران و ایرانی
ای وطن و هم وطن مظلومم
دلم برای وطن و هم وطنم مانند کباب روی زغال داغ جیز جیز می کند
آقای رامین و آقای ناشناس
مهم خروجی این نوع دموکراسی هااست زیرا دموکراسی ،هدف نیست بلکه ابزاری جهت کسب حقوق اجتماعی نظیر بهداشت،بازنشستگی،کار،برابری در فرصت ها،آموزش همگانی ومسکن است.قدر مسلم سیستم حکومتی آن ها از کشورهای جهان سوم بر تر و نهایت آرزوی ما این است که حکومت ما هم این مرحله را طی کند.لیکن نمیتوان این دموکراسی ها را مدینه فاضله و بری از انتقاد دانست.
هدف اکثر حکومت ها حفظ منافع گرو های متنفذ جامعه یعنی بانکدارها،نفت خوارها،شرکت های بیمه،و به طور کلی صاحبان سرمایه صنعتی و مالی است و همیشه منافع این گروه ها مقدم بر مردم است و به هر قیمتی حتی جنگ های تجاوز کارانه نظیر جنگ افانستان و عراق این منفعت تامین میشود.
در انگلستان چند وقت پیش تظاهرات سرتاسری دانشجویان در اعتراض به چند برابر شدن شهریه ها و محرومیت فقرا از ورود به دانشگاه برگزار شد که همه شاهد سرکوب وحشیانه آن توسط پلیس انگستان بودند،سپس والدین آنها هم به تظاهرات پیوستند و باز هم سرکوب شدند و خلاصه دولت هم یک قدم عقب ننشست و در عین حال در همان زمان عروسی پر خرخ عزیز کرده ملکه که فقط 20 میلیوپوند هزینه تامین امنیت آن بود بر گزار شد که یعنی دهن کجی به مردم معترض.در این تظاهرات البته کسی کشته نشد چون دموکراسی غربی آن چنان جایگاه طبقه الیت را مستحکم کرده که فعلاً نیازی به کشتار در داخل ندارد، کشتارها را در جای دیگر نظیر عراق و افغانستان میکنند.در کشورهای جهان سوم و من جمله ایران همان اعتراضها با توپ و تانک پاسخ داده میشودتا نظیر انگلستان حاکمیت عده ای پولدار تثبیت شود،اگر در ایران مجبور به اعمال خشونت آنچنانی هستند، به خاطر جایگاه متزلزل طبقه غارت گر است.مهم این نیست که در این ماجرا چند نفر استعفا میدهند،بلکه مهم تضمین عدم تکرار چنین وقایعی است.افشای جعلی بودن مدارک حمله به عراق و زیر و روکردن این کشور نیز هیچ تاثیری بر این جنگ تجاوز کارانه نداشت
در ضمن یادمان باشد همین دموکراسی انگلیسی دولت مصدق را سر نکون میکند تا رشد جامعه به نفع غارت آنها،متوقف و سرنوشت ما چنین باشد
از آقای ناشناس سئوال دارم که از کجا متوجه شدند که به قتل دکتر پور اندرجانی اعتراض نداشتم؟
مسئولین ما هزار زوایای پنهان دارند که از مردم پنهان میکنند . اما در همان انگلیس کافر از نظر صدا سیما و روزنامه کیهان بغل گوش کاخ سلطنتی
ان تلوزیون پرس تیوی متعلق به صدا و سیمای دروغ گو و عوام فریب دارد روزانه کار میکند و به دروغ گوئی و خبر جهل میپردازد و تصویری متفاوت
از ایران به انها نشان میدهد .اقای شریعت مداری نکند توطئه است در کشور انگلیس رژیمتان تلوزیون دایر کرده و انها کاری به شما ندارند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
آقای غلامرضا،
شما عملکرد هر کشوری را در برابر منافع کشور خودش باید بسنجید نه کشورهای دیگر نظیر ایران و افغانستان و … (معطوف به خط آخر شما). دموکراسی خواهی انگلیس و امثالهم لزوما به معنای تعهد آنها در قبال امثال ما نیست. چنانکه اگر باز هم شرایط مشابهی مانند 28 مرداد برایمان پیش آید ممکن است خیانت مشابهی از آنها سر بزند.
مهم این است که رفتار آنها در مقابل مردم خودشان با رفتار حاکمان جهان سوم با مردم خود مقایسه شوند. مطمئنا هیچ سیستم حکومتی بی نقص عمل نمیکند (حتی در مقابل مردم خودش). ولی بی شرمی است کسی که خود در ته چاه است موقعیت فرد ایستاده بر کنار چاه را به باد انتقاد و حتی محکومیت بگیرد. آنها رُِِحَماءُ بَینَهُم تر هستند هرچند که اگر اَشِدّاء عَلَی الدیگران باشند.
«شما عملکرد هر کشوری را در برابر منافع کشور خودش باید بسنجید نه کشورهای دیگر نظیر ایران و افغانستان و …» یعنی اخلاق در سیاست نسبی است؟ وای به روز ما!
آقای ناشناس خیلی خوش خیال تشریف دارید.در تاریخ هیچ دولتی را پیدا نخواهید کرد که سیاست خارجی و داخلی جدا از هم داشته باشد،زیرا دو روی یک سکه اند.همین دولت انگلیس، علیرغم تظاهرات میلیونی مردم، در جنگ کثیف عراق و افغانستان ،شرکت کرد،میلیاردها پوند بودجه دولتی که باید صرف خدمات اجتماعی مردم ،نظیر بهداشت آموزش،حق بازنشستگی و… شود خرج سفارش توپ وتانک ،هواپیما و موشک به نفع شرکت های اسلحه ساز مبشود و عده ای از جوانان از خانواده های فقیر به عنوان گوشت دم توپ راهی جنگ میشوند،تا اینجا پس رحماء بینهمی در کار نیست،اشداءعلی الدیگران هم خودتان قبول نموده و کار مرا راحت کردید.فکر میکنید میلیونها نفر در اروپا و آمریکا در جنبش های صلح بر علیه جنگ مبارزه میکنند،از روی ناآگاهی است؟خیر،آنها میدانند با روی کار آمدن جنگ طلبان،حقوق معنوی و مادی اکثریت مردم محدود میشود
“یعنی اخلاق در سیاست نسبی است؟ وای به روز ما!”
نخیر، قاعدتا اخلاق در هیچ زمینه ای نباید نسبی باشد ولی همانطور که مثال آوردم صاحبان یک سیستم سیاسی در کشور خود میتوانند اخلاقی عمل کنند و در جای دیگر نه!. البته آنهم بدلیل دموکراتیک بودن حکومت آنهاست که حکامشان را وادار به اخلاقی بودن مینماید چرا که در کشورهایی حاکمان آنها به مردمانشان حساب پس نمیدهند (دیکتاتوری)، حاکمان هیچ تقیدی به اخلاق نشان نمیدهند حتی در برابر مردم خود تا چه رسد به دیگران.
لازم بذکر است که جستار قبلی را به این دلیل نوشتم که برخی دوستان آقای زیباکلام را متهم میکردند که سنگ انگلیس را به سینه میزند. درحالی که منظور ایشان تبعات نیک دموکراسی است که فی المثل در کشوری مثل انگلیس پیداست.
من پاسخ آقای ناشناس رادادم .به ایشان گفته بودم که سیاست خارجی و داخلی هر حکومتی دو روی یک سکه هستند و محال است که یک حکومت به مردم سایر کشورها ستم ولی به مردم خودش خدمت کند
من پاسخ آقای ناشناس را دادم ولی به هر دلیل منتشر نشد،از این رو به شکل دیگر مینویسم .به ایشان گفته بودم که سیاست خارجی و داخلی هر حکومتی دو روی یک سکه هستند و محال است که یک حکومت به مردم سایر کشورها ستم کند ولی با مردم خودش مهربان باشد.برای مثال جمهوری اسلامی به فلسطین و سوریه کمک میکند ولی این کمک نه به نفع اتحاد و همبستگی ملت بلکه در جهت حاکمیت یک عده زور گو و در واقع بر علیه مردم فلسطین و سوریه استفاده میشود،اگر خوب نگاه کنید، در داخل کشور نیز به برخی کمک میشود ولی اکثریت مردم از این کمک ها نه تنها محروم هستند ،بلکه کمک گیرندگان به دشمنان مردم نیز تبدیل شده اند.در فلسطین، کمک جمهوری اسلامی به دو پاره شدن فلسطین و حاکمیت گروه تند رو حماس که مثلاً طرفدار بمب گذاری در اتوبوس اسرائیلی و کشتن زن حامله اسرائیلی است میباشد که بعداً در اخبار سیما از کشته شدن یک زن صهیونیست خبر داده میشود واین بهترین کمک به اسرائیل و بهانه برای سرکوب مردم فلسطین، توسط تند روهای اسرائیلی است.اسرائیل در سایه سیاست های تروریستی حماس ،افکار عمومی جهان را نسبت به جنایات خود ،خلع سلاح میکند.یا اینکه کمک ایران به مردم سوریه نیز به حاکمیت دلالها و کارچاق کن ها تمام شده که هم اکنون مردم سوریه با آنها در گیرند.
در انگلیس و آمریکا نیز وضع به همین گونه است.اگر میلیونها نفر در نیویورک و لندن به دعوت سازمان های طرفدار صلح و بر علیه جنگ عراق و افغانستان به خیابان ها میریزند به خاطر این است که این جنگ ها به نفع عده ای محدود و به ضرر اکثریت مردم تمام میشود.در جنگ ها جوانان طبقات پائین و نیازمند ،به عنوان گوشت دم توپ به جبهه ها اعزام میشود که حتماً گوشه ای از آن را در فیلم مایکل مور مشاهده کرده اید که مثلاً در آمریکا از کجا ها سرباز گیری میکنند و و قتی با سناتور آمریکائی میخواست علت به جبهه نرفتن فرزندان آنها سوال کند ؛حاضر به مصاحبه نشد.در جنگها میلیاردها دلار بودجه دولت که قرار است صرف آموزش،بهداشت،مسکن،کارو …. شود، صرف سفارش موشک و هواپیما میشود که سودش به جیب شرکت های بزرگ میرود.مردم به خوبی دیده اند که این جنگ های تجاوز کارانه، باعث حاکمیت نظامیان،بسته شدن فضای جامعه،و خالی شدن جیب آنها میشود وگرنه دیوانه نیستند که با جنگ، اگر باعث بهبودی زندگی آنها بشود،مخالفت کنند. بنابر این به هیچ وجه” رحماء بینهم”در کار نیست .در مورد” اشدا علی الدیگران” نیز چون خودتان قبول کرده اید توضیح نمیدهم
البته صاحبان زر و زور و تزویر وقتی مقابل مردم قرا بگیرند بین خودشان سیاست “رحما”ولی نسبت به مردم نیز “اشدا” دارند،َ مردم نیز باید بین خودشان رحیم ولی در مقابل زورگویان قاطع و”اشدا” باشند