از ادعای اعجاز نوزاد تا ادعای عصمت ولیفقیه؛ به کجا میرویم؟
چکیده :در مسیحیت کاتولیک گفته می شد که سخن «پاپ» برای همه مسیحیان حجت است و کسی که با سخن او مخالفت کند، بدعتگزار و مرتد است. لازمه این باور خطاناپذیری است. اما چگونه می شود عصمت پاپ را تئوریزه کرد؟ گفته می شد روح القدس در کلیسا حضور دارد و جلوی خطای این نهاد را می گیرد! انحراف از آنجا آغاز شد که انسانی عادی در جایگاهی غیر عادی قرار گرفت و از مردم خواسته شد که از او تبعیت بی چون و چرا و محض کنند....
درباره پاپ هم میگفتند عصمت دارد و روحالقدس جلوی خطای او را میگیرد!
کلمه: چندی پیش محمد یزدی رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ادعا کرد که آیتالله خامنهای در تصمیمات خود اشتباه نمیکند و اگر هم بخواهد خطا کند، امام زمان جلوی خطای او را میگیرد! همزمان محمدتقی مصباح یزدی هم ادعای مشابهی را مطرح کرده و رضایت امام زمان را منوط به رضایت رهبری دانسته بود. احمد علمالهدی از این هم واضحتر سخن گفت و ولی فقیه را معاون ارتباطات مردمی امام زمان! نامید.
اینگونه تعبیرات که نتیجه آن، تاسف ناظران است، در حالی از سوی روحانیون شاخص جریان حاکم مطرح میشود که به عقیده صاحبنظران، آنها به تقلیدی سطحی و سخیف از گفتههای روحانیون مسیحی در قرون وسطی دست میزنند؛ آنجا که پاپ را مبرای از خطا میدانستند و ادعا میکردند که روحالقدس با حضور در کلیسا جلوی خطای آن را میگیرد!
بدین ترتیب این جریان، عامدانه و عالمانه و یا از سر جهل و نادانی، دارند روحانیت را به همان مسیری میبرند که کشیشان قرون وسطا در اروپا رفتهاند و لابد قصد دارند یکی از بدترین تجربههایی را که دین مسیحی و روحانیون آن در غرب از سر گذراندهاند و به مقاومتهای جدی بعدی در مقابل هرگونه گرایش به دین منجر شده، برای اسلام و روحانیون آن تکرار کنند. جالب اینجاست که عموم علما و چهرههای شاخص حوزوی نیز در مقابل چنین تحرکاتی، سکوتی اسفبار را برگزیدهاند و تنها تماشاگر اضمحلال دین و انحطاط اندیشه دینی در بحبوحه این سوء استفادههای سیاسی هستند.
این انحرافات البته از وقتی شروع شده که تز غیر عقلانی تبعیت محض از ولایت فقیه برخلاف نظر واضعان اصلی این نظریه رواج یافته و حالا نتیجهی طبیعی آن این شده که به دنبال علتی برای اثبات خطاناپذیری رهبر بگردند و توجیهی برای آن دست و پا کنند و از این هم جلوتر بروند و رفتارهایی اعجازگونه در بدو تولد به او نسبت دهند؛ و چه توجیهی بهتر از حمایت خاص امام زمان، که به قلب اعتقادات مردم میزند و به سادگی از سوی عوام قابل رد و انکار نیست و بارها هم در طول تاریخ تجربه شده و جواب داده!
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی در یادداشتی به این موضوع پرداخته و نشان میدهد که اطاعت محض و تبعیت بیچون و چرا، باید هم به ادعای اعجاز و عصمت برسد. او با ذکر سند نشان میدهد که کلیسای کاتولیک خیلی قبلتر همین مسیر را رفته و خاطرنشان میکند که قرآن درباره اطاعت بیچون و چرای اهل کتاب از عالمان خود متذکر میشود خطای بزرگ آنها این بود که برای علمای خود نوعی الوهیت قائل شدند.
این پژوهشگر حوزه در یادداشت خود همچنین اشاره میکند که امام علی (ع) گفته بود در امر حکومت، خود را بری از خطا نمیداند و نیاز دارد که با مردم مشورت کند؛ و بدین ترتیب جایگاهی که برخی به تازگی برای ولی فقیه قائل میشوند، ظاهرا از امام معصوم هم بالاتر است! متن این یادداشت را بخوانید:
هر باور و سخنی لوازمی دارد که توجه به این لوازم و هماهنگ بودن سخن و باور با لوازم آن باعث می شود که باورهای یک شخص انسجام درونی داشته باشند و سخنان او ضد و نقیض نباشند. به هر میزان که فرد اهل اندیشه و تفکر باشد باورهایش با لوازمش هماهنگ تر است و ناسازگاری سخن و باور با لوازمش باعث می شود که صاحب آن اهل اندیشه به حساب نیاید.
در تاریخ ادیان موارد بسیار پرشماری دیده می شود که در آن ها فردی یا گروهی به باور یا عملی ملتزم می شوند و پس از آن لوازم آن را پی می گیرند و به باورها و سخنان دیگری می رسند. در تاریخ اسلام، خوارج مخالفتشان با علی(ع) از یک باور یا مشی ساده آغاز شد اما تا جایی پیش رفتند که آن حضرت را کافر و واجب القتل به حساب آوردند.
اگر سری به ادیان دیگر بزنیم در تاریخ آنها نیز نمونه های متعددی می یابیم. در آیین هندو در دوره برهمنیزم نقش و جایگاه کاهنان یا روحانیان در جامعه بسیار برجسته شد. قربانی هایی که آنان انجام می دادند حتی در کائنات تاثیرات بسیار اساسی داشت و همه چیز به این قربانی ها ربط داشت. این امر باعث شد که کاهنان با خدایان برابر شوند یا حتی بالاتر روند(رابرت هیوم، ادیان زنده جهان، ص44). وقتی قدرت و توان و نقش کاهنان از قدرت خدایان بیشتر می شود، طبیعی است که جایگاه و مقام آنان هم بالاتر رود.
مسیحیت کاتولیک قائل به قرائت رسمی واحد از دین است. در این مذهب گفته می شود که کلیسایی که سلسله اسقف هایش به پطرس می رسد سخنش برای همه مسیحیان در همه زمینه های اعتقادی و عملی و حتی تعیین کتاب مقدس حجت است و کسی که با سخن این اسقف، که «پاپ» خوانده می شود، مخالفت کند بدعتگزار و مرتد است. پس سخن پاپ یا نهادی که ریاستش بر عهده اوست تنها مرجع دین است و تنها قرائتی از دین پذیرفته است که از ناحیه این فرد یا نهاد تحت ریاست او بیان شود.
لازمه این باور خطا ناپذیری است. اگر سخن فرد یا نهادی چنان حجیت و اعتبار دارد که همگان باید بی چون و چرا از آن تبعیت کنند. لازمه اطاعت محض و بی چون و چرا عصمت و خطاناپذیری است. اینجا بود که سخن از عصمت و خطا ناپذیری پاپ یا کلیسا به میان آمد و سال ها مورد بحث و بررسی و جدال قرار گرفت. اما چگونه می شود عصمت پاپ را تئوریزه کرد؟ گفته می شد روح القدس در کلیسا حضور دارد و جلوی خطای این نهاد را می گیرد، یا پاپ موقعی که در موضع افتاء است روح القدس نمی گذارد خطا کند(نظام التعلیم فی علم اللاهوت القویم، ج1، ص45-64؛ مسیحیت و بدعت ها، فصل های12 و 13). پس ابتدا مرجعیت و حجیت مطلق مطرح می شود و سپس اطاعت و تبعیت محض و قدم بعدی قائل شدن به عصمت و خطاناپذیری است و در پایان این باور تئوریزه می شود.
فرایندی شبیه این را این روزها در جامعه خود شاهد هستیم. یک روز سخن از اطاعت محض و بی چون و چرای ولی فقیه می رود. در این اطاعت و تبعیت بی چون و چرا حتی ولی فقیه فراتر از قانون می رود و چنان تاکید می شود که گفته می شود حتی سخن ولی فقیه متن قانون است. سخن در این باره گاهی به حدی میرسد که لازمه آن این است که نقد سخن ولی فقیه به معنای خروج از دین است.
لازمه این اطاعت و تبعیت محض و بی چون و چرا عصمت و خطاناپذیری است. در واقع همان روزی که سخن از اطاعت و تبعیت محض و بی چون و چرا مطرح شد عصمت و خطاناپذیری لازمه اش بود و اکنون نوبت تئوریزه کردن آن است. اکنون باید با استفاده از قاعده لطف عصمت یک انسان معمولی و متعارف را تئوریزه کرد.
جالب این است که شخصیتی مثل علی(ع) از مردم می خواهد که در امر حکومت او را نقد کنند و تصریح می فرماید که من خود را در امر حکومت خطاناپذیر نمی دانم(نهج البلاغه، خ216). و باز آن حضرت می فرماید که من در حکم خدا با شما مشورت نمی کنم اما در امور حکومتی همه چیز را با شما مشورت می کنم(نهج البلاغه، نامه50). ظاهر این سخنان حضرت این است که عصمت و خطاناپذیری امام معصوم در محدوده بیان حکم خداست و نه در امور حکومت و عادی. ظاهر اینکه خداوند به پیامبر(ص) امر می فرماید که در امر حکومت با مردم مشورت کند نیز همین است.
در قانون اساسی تصریح شده است که ولی فقیه تنها شأن اجرایی دارد و ضرورتا فتوا دهنده و مرجع تقلید نیست. پس مطابق قانون ولی فقیه در مقام بیان حکم خدا حتی شأن مرجعیت تقلید را ندارد تا چه برسد به امامت. پس مطابق قانون شأن و جایگاه ولی فقیه تنها اجرا است. اگر ظاهر سخنان امام علی(ع) را در نظر بگیریم، همان طور که برخی از عالمان دین نیز برداشت کرده اند، عصمت آن حضرت در محدوده بیان احکام است. حال چگونه می شود که ولی فقیه که طبق قانون در این بخش نقشی ندارد و تنها نقش اجرایی دارد، معصوم باشد؟ آیا شان و جایگاه ولی فقیه بالاتر از امام و پیامبر است؟
بر فرض که از ظاهر این سخنان دست برداریم و قائل به عصمت پیامبر و ائمه در امور اجرایی حکومتی نیز بشویم در این شکی نیست که این امر ویژه آنان است و به هیچ معنایی شامل حال دیگران نمی شود.
البته ما به این امر عادت کرده ایم. یک روز می شنویم که ولی فقیه به مقام عصمت دست می یابد، آن هم عصمتی که مطابق ظواهر متون دینی فوق عصمت انبیا(ص) و ائمه(ع) است و البته روزی دیگر می شنویم که معجزاتی به اشخاص عادی نسبت داده می شود که فراتر از اعجاز انبیاست. انبیا برای اثبات نبوت خود به اعجاز نیاز دارند. و البته گاهی برخی از انبیا به حکم ضرورت برای اثبات امری برای مثال در گهواره سخن می گویند. اما در زمان ما معجزات مهم تر از اینها به راحتی به انسان های عادی نسبت داده می شود.
درد آور این است که این سخنان از کسانی شنیده می شود که عالم و فقیه این مردم شمرده می شوند و پست هایی را اشغال کرده و می کنند که شرطش فقاهت و اسلام شناسی است. مشکل مهم تر این است که گلوگاههای نظامی که خود را اسلامی می خواند در دست چنین افرادی باشد و کسانی را که مثل آنان نیاندیشند به جرم عدم تفقه در دین یا عدم پایبندی به آن رد کنند و از رسیدن به مناصب بازدارند.
به هر حال انحرافی که باعث شد به فرموده قرآن مجید تاریکی بر تاریکی و ظلمت بر ظلمت افزوده و متراکم شود از آنجا آغاز شد که انسانی عادی در جایگاهی غیر عادی قرار گرفت و از مردم خواسته شد که از او تبعیت بی چون و چرا و محض کنند. لازمه این ادعا عصمت و اعجازی فوق شان و جایگاه انبیا و اولیا بود.
شاید کسی از این سخن ما که این نسبت ها را فوق جایگاه انبیا و اولیا و ائمه می شماریم تعجب کند. اما باید به این نکته در پایان اشاره کنم که قرآن مجید بالاتر از این را می گوید.
قرآن در رابطه با اهل کتاب و اینکه از عالمان خود اطاعت محض و بی چون و چرا می کردند می فرماید که آنان به عالمان خود الوهیت دادند و آنان را رب هایی در کنار خدا قرار دادند(توبه/31؛ المیزان، ذیل آیه فوق). پس طلب اطاعت و تبعیت محض از یک انسان معمولی به معنای بالا بردن او نه تنها به مقامی بالاتر از پیامبر(ص) و ائمه(ع)، بلکه به معنای الوهیت دادن به اوست و بنا بر این ادعای اعجاز و عصمت امری کاملا عادی و لازمه آن است.














محمد یزدی به مراتب بهتر و بیشتر از من و شما به خطاهای آن کسی که معصومش خوانده واقف تر است ! ولی روی زمانه سیاه خرج زندگی بالاست و حفظ پست و مقام کار ساده ای نیست . گاه باید تملق را تا درجه اعلای آن تجربه کرد . همان گونه که هم قطار محمد یزدی در حرکتی تزویر را به نهایت رساند و جهت پابوسی به پای مظهر عصمت افتاد !! در مورد نقل قول خاطرات قابله توسط خطیب جمعه قم هم , شرم دارم که مجددا یاد آور شوم . فقط یک سوال می ماند . تمام این حضرات در خلوت خویش چه حسی دارند ؟! آنجائیکه می دانند قبل از این که به مردم دروغ گفته باشند , به خویشتن دروغ گفته اند ! قلم فرانسه
من به همه توصیه میکنم تاریخ را بخوانند . معلم پیر تاریخ همیشه سعی می کند که به ما انسانها درس بدهد اما متاسفانه ما همان اشتباهات را دوباره و دوباره تکرار میکنیم. هر زمان که دین با سیاست مخلوط شده . سیاستمداران سعی کرده اند برای لاپوشانی اشتباهات خود و پنهان کردن فساد دستگاه حکومتی حاکمان را افرادی مقدس جلوه بدهند که گرچه نمیتوانند رفاه و آسایش مردم را در این دنیا تامین کنند اما به آنها وعده خوشبختی در دنیای دیگر را میدهند. آنها بی شرمانه خود را نایب خدا روی زمین میخوانند و از طرف خدا برای آن دنیای ملت چک سفید امضاء می کنند. از فرعون که خود را خدا میدانست تا قرون وسطی در اروپا و حتی دخالت موبدان زرتشتی در سیاست ایران تا نمونه زنده آن
مظلوم دین اسلام از دست استفاده های ابزاری از دین .
بخدا قسم کار را به جایی رسانده اند که فرزندان مومن و نماز خوانم را به سختی برای ادامه راهشان متقاعد می کنم .
یک روز روز سپاه را با آن همه چهره مثبت نزد مردم به ارزان ترین قیمت به دستگاه ظلم و ستم تبدیل کردند ، یک روز روحانیت را و امروز نیز دین مردم را با این مواضع ظالم و دیکتاتور پسند از آن ها می گیرند.
خدایا خودت رحم کن و این دین مظلوم را از دست قدرت طلبان که هر روز تفسیری از آن در جهت منافع خود ارائه می کنند نجات ده .
اقایان یزدی ومصباح وامثالهم اگر حرفی میزنند بخاطر ایست که مال واموالشان بخطر نیفتد وگرنه بخدا قسم این اقایان خوب میدانند که دارند به ریش مردم میخندند .یزدی میداند اگر حکومت صالحی پایدار شود ریز حساب کارخانه لاستیک دنا را ازاو میخواهند وباید بعنوان سوئ استفاده از مقامی که داشته محاکمه وباز خواست شود ،اینها لاطا یلاتی میبافند که دیگرانرا به ان سرگرم کنند ،راحت تر بدزدیبپردازند ،مامشغول تجزیه وتحلیل حرف های پوچ وبی سروته اینها میشویم واینها سرگرم دزدی وتطاول.بنظرمن گفته های اینها از داستانهای ملانصرالدین بی فایده تراست …
عصمت پاپ در کلیسای کاتولیک، امری متأخر و مقید به وظائف دینی و اخلاقی پاپ است. این اصل در مجمع واتیکان اول طرح و در شوورای واتیکان دوم به صورت دگم مصرح تصویب شده است و اینک از اصول جزمی کلیسای کاتولیک به شمار می رود.
http://en.wikipedia.org/wiki/Papal_infallibility
نظریه ی عدالت فقیهان در نبود سازوکار تعریف شده ی نظارت بیرونی چندان با نظریه ی عصمت محدود به حوزه ی وظایف ذاتی فقیه تفاوتی ندارد. بعضی از آقایان تصریح می کنند و بعضی عمل می کنند؛ نباید به سبب انگیزه های روشن یا مبهم اصل مبحث را خلط کرد.
همه ایبنها نشون دهنده اینه که خودشونم میدونن از هر لحاظ سقوط کرده
با توجه به تحریف آیات قرآن توسط فقیهان حاکم ، نباید برای نجات دین ،دین را از حکومت جدا کرد؟
جمله ی سیاست ما عین دیانت ماست دروغی برای فریب مردم است. به بالا نگاه کنید…
الغریق یتشبث بکل حشیش
اگر من وشما هم مثل آقای یزدی حیاتمان وصل به …. بود تا بینهایت و فراتر از آن! شاخ و برگ میدادیم به این مقام
و همچنین تخطئه ی محکمات
همین چند وقت پیش بود که آقای یزدی به خاطر معظم له مرجعیت امام (42) را زیر سوال برد
….
انقلاب که شد هر کس با توجه به نوع تفکر و پایگاه اجتماعی خود درکار رسیدن به قدرت بود و ارائه الگوی حکومت
اینکه انقلاب را می شود جلویش را گرفت امری است مخالف سنن الهی , فلسفه ی تاریخ و تاریخ تجربی بشر چرا که جوامع همچون سایر پدیده ها در گذر گذار زمان دارای شروع ,اوج و پایانی هستند ( اذا جاء اجلهم لایستخرون و لایستقدمون .. )
آری انقلاب را نمی شود جلویش را گرفت اما می شود حرکتش را به سمت و سویی جهت داد,آنرا سرعت بخشید و یا که کند کرد
این جهت دهی از دید کسانی که با بهره گیری از اهرم های درست و یا نادرست به راس کار رسیده و سکان دار انقلابات می شوند قطعا امری صحیح است و گاهاحتی مقدس لذا بنیانگذاران و مروجان حکومت در برخورد با با رقیبان و مخا لفان عمدتا تردید بخود راه نمی دهند و خود را مدیون می دانند خصوص دربرابر کسانی که همراه و هم پیمان بوده و درمسیر مبارزه جان و مال خود را از دست داده اند و اگر این انقلاب انقلابی مبتنی بر دین باشد و یا بر اساس ابزار ها و معیار های دینی مردم را به صحنه آورده باشد این امر مهم تراست و قاطعانه تر ,چرا که خون شهید ودغدغه ی انجام وظیفه در برابر خداوند آنان را به انجام بی محابای دفاع و یا برخورد با دیگر اندیشان و رقیبان تشویق و ترغیب می نماید
کلا دونوع انقلاب بصورت کلی در نظر است انقلابات با دیدگاه ها و اغراض و امیال مادی است اینان نه به گذشته اهمیت می دهند نه دغدغه آینده دارند برای اینان حال است
اما انقلاباهای دینی قطعا اینگونه نیستند در حرکت های دینی گذشته مبنا است و آینده ترازوی قضاوت برای نسل و عصر های بعدی است. در اینگونه انقلابات غالبا هدف نمی تواند وسیله را توجیه کند همه ی اصل و اصول برای منافع و مقاصد دینی است لذا رعایت اصول و اصل های دینی و اقدام در راستای هرچه بیشتر و بهتر عمل کردن به دستورات امری اجتناب نا پذیر .
اگر کتاب ولایت فقیه امام ره را بخوانید این مهم را به عینه خواهید دید گو اینکه امام براساس اعتقاد خود که مبتی بر دیدگاه تشیع است که دارای دو اصل عدل و امامت است که امامت شرطش داشتن عدالت و پرهیز از گناه و دنیا طلبی این امر امری است با نیت خیر . امام در این کتاب ولایت فقیه را تداوم بخش راه انبیاء اولیا دانسته و براساس قرآن و احادیث اطاعت محض از آنان را واجب می داند (البته با داشتن پیش شرطی که خدمتان عرض شد -عادل و عامل به عدالت و دین بودن فقیه- ) البته امام در این کتاب بارها و بارها اشاره دارد براینکه شخص ولی فقیه به شخصه یک فردعادی است و علی رغم داشتن مسئولیت و ولایت شرعی وجه تقدس و الهی اپیامبران و امان در مورد اینان صادق نیست (بدین صورت که به محض سلب مسئولیت ولایت فقیه فرد مذبور فردی عادی به حساب آمده و خود می باید دربرابر خداوند منان مسئول تصمیمات خوب و بد خود باشد لذا دادن هرگونه القاب و صفاتی که مختص امام است در مورد ایشان قابل قبول نیست و اما ره بر دوری از ایچنین نگرشی تایید و تاکید دارد ) لذا بر ولی فقیه واجب است که خود را خادم و خدمتگذار مردم دانسته و زندسی اش همانند اقشار بسیار محروم جامعه باشد بطوریکه ا مام ره در کتاب مذکور اشاره دارد که شیخین اولی و دوم در این خصوص یعنی دوری از تجملات و دنیا خواهی تاحدود زیادی رعایت می نموده و موفق بوده اند برعکس شیخین سوم !
در این تفکر ولایت مطلقه به معنا و مصداق مثل و مانند قبل بودن و شدن احکام است یا داشتن اذن برای اجرای احکام همانند پیامبر خدا و ائمه نه به معنای داشتن قدرت و قدرت در تغییر قانون و قوانین برخلاف شرع لذا با مرجع و منبع قرار دادن کتاب یا نظریه ولایت فقیه اما م ره ما می بینیم غالب راه و روش و رای و نظر رهبری آیت الله خامنه ای و نقطه نظرات آیت الله مصباح و یزدی و دیگران به دیدگاه امام و نظریه ولایت فقیه ایشانالبته با در نظر گرفتن حکومت اسلامی نه جمهوری اسلامی بسیار نزدیک تر از دیگر کسانی است که آنان هم بنوعی خود را دنباله رو امام و بودن درخط ایشان می دانند
اما نکته مهم این است که امام دوگونه نظریه درباره ولایت فقیه داشت اول همان نظریه فکری و مستندی کعه درسالهای قبل از انقلاب حدود 48/49 بیان فرموده اند دوم امامی که ما در دوران انقلاب می بینیم با رای و نظریه های جدید و رو به جلو از نظر برخورد ما مسائل و معضلات اجتماعی و ارائه راه و راهکار جدید که متولیان نشر کتاب مذک.ر به این نکته مهم توجه داشته و خواندگان را پیشاپیش به ترکیب و تلفیق و محق بودن این دو دوره از زندگی اما (قبل و بعد ازانقلاب )در رابطه با شناخت نظریه ولایت فقیه نظر دارند
در فرض اولی تکیه و تاکید امام بر حکومت اسلامی است که طبعا ولی فقیه دارای قدرت و نظرات خاص خود و برگرفته از شرع است که عمدتا توسط حضرات آیات عظام مصباح و یزدی و .. بیان می شود و با این پیش فرض عدم تمرد درغالب امور گناه
در فرض دوم امامبعنوان بنیان گذار جمهوری اسلامی مطرح است
امامی که برای محقق شدن حکومت به رای (آری و نه مردم توجه دارد )
امامی که حتی در مراحل اولیه خود صراحتا امر به تدوین قانون اساسی با محوریت تام و تمام ولایت فقیه نمی دهد هرچند که بعدا آنرا تایید می نماید لذا ولایت فقیه مطرح شده در قانون اساسی غالب قدرت و اذن تدابیرش براساس مصلحت مبتنی بر رای ونظر مردم و جمهوریت است با این دیدگاه ما با اقشاری از روحانیون همچون حضرتآیات اعظمی منتظری . صانعی وآیت الله هاشمی و بزرگانی همچون کروبی و خاتمی و موسوی خویننی ها و … مواجه ایم
بازهم تکرار می شود که امام در کتاب ولایت فقیه خود اشاره به حکومت اسلامی دارد نه جمهوری اسلامی : پس جمهوری اسلامی یک نوع ابداع تغییر روش مصلحتی در راستای هماهنگی و همخوانی با شروط و شرایط زمانه است اینجاست که نقطه نظرات و افکار و امیال دیگر اندیشانی همچون اصلاح طلبان اصل شده و اصلیت پیدا می کند .تکیه اصلاح طلبان بر بودن شرایط برای محقق شدن اهداف است و اهداف می بایست با توجه به شرایط تقسیم بندی شده و با نگاه و نظر واقعی بینی بدنبال جامه ی عمل پوشیدن به آنان شد
اینکه امامان ما علی رغم داشتن حق الهی و در بعضی مواقع حاضر بودن تعدادی از اصحاب دست به تقیه زده و یا برای پیشبرد اهداف دینی و محقق شدن آن راه و رویه ای غیر از مبارزه (برای بدست گرفتن حکومت) در پیش می گیرند شاید یکی از دلایل اصلی اصلاح طلبان باشد البته ناگفته نماند نقطه نظر دیگر اطلاح طلبان توجه و تامل به محتوا است تا شکل و قالب؛ اگر توجه داشته باشیم که هدف از رسالت پیامبران آموزش حکمت و محقق شدن قسط و میزان است آنوقت سعی می کنیم در مواقعه ایکه مصداق ها ی عینی وجود ندارد و یا بیان موضوع بصورت اصلی شک و شبهه و یا حتی وهن دین ایجاد می کند باید دست به قیاس زده و در رابطه با مسائل تاکتیکی عمل کرد . این گروه امور سیاسی و سیاست های اتخاذی امام را تدبیر و راهکار های زمان و مکان سالار برای عبور از موانع و محقق شدن اهداف انقلاب دانسته و با تغییر شرایط اقدام در رابطه با تغییر راه و روش را امری ضد اما و مذموم نمی دانند برعکس گروه قبل که با تکیه بر حکومت اسلامی و تاکید به بالا بردن وجه غیر انسانی اما ره و تقدس بخشیدن به ایشان در خصوص راهکار ها و تدابیر سیاسی کوچکترین انعطافی از خود نشان نداده و آنرامجاز نمی دانند اگرچه ظاهر این گروه به امام ره وفادار تر و نزدیکتر به نظر می رسند اما تقدس بخشیدن به همه ابعادی شخصی (برخلاف هرآنچه که در کتاب ولایت فقیه اما ره آمده و همه را از قیاس ولی فقیه با پیغمبر و امام از نقطه نظر تقدس بخشیدن برحذر داشته است ) زمینه ساز جدا سازی اما م ره از زمان و زمانه شده و بنوعی رای ومطالبات سیاسی دیگر ابعاد دینی امام در خصوص امور دینی و فرازمانی و فراتاریخی را هم به زیر سئوال می برند
حال مای طرفداران اسلام و پیروان دینی باید ببینیم که کدامین رای و نظر و یا راه و روش می تواند نه صرفا برای محقق شدن حکومت دینی و قرار گرفتن روحانیت در اکثر مصادیر امور بلکه به صلاح اسلام و مسلمین و دیگر اقشار و ادیان است موجود در کشور است در همان کتاب امام ره(کتاب ولایت فقیه ) اما ره می فرمایند که حکومت در نظر علی یک تکلیف الهی بود و الا کمترین ارزشی برای آن قائل نمی شد و برای آن به آب و آش نمی زد
یک نکته جدا از مطلب بالا اما مهم این است که امام در موقع ورود به ایران دربرابر سئوال خبرنگاری که از اساسات ایشان سئوال کرده بود فرمودند هیچ و این هیچ بسیار شباهت دارد به گفته و نظریه علی در رابطه با حومت کردن و حکمرانی برمردم آری اما عارف امام عابد اما دلسوخته و دلنگران مردم جزء احسایس تکلیف و نگرانی درخصوص خدمت به اسلام و مسلمین و دیگر بندگان خدا چه احساسی می تواندداشته باشد جزءدعا و تضرع بدرگاه دادار و این درشان امام نبود چیزی غیر از آن که گفته شد بیان بفرمایند لذا باید به حماقت دنیا خواهان و سلطنت طلبان ومادی مداران دلبسته به رنگ و لعاب دنیا خندید و تاسف خورد بسیاری ازاین نادانان باید فکر کرده اند امام و امثال امام نعوذ بالله همانند شاهان یا وو اند تا زستی گرفته و به بیان احساسات غالبا دروغ و مردم فریب بپردازند
و انسان دیندار و دین مدار انسانی که قبل از حکومت خواهی و حکومت مداری دلش برای عرض و آبروی دین می لرزد و به آینده و آتیه دین نظر داد قطعا سعی می کند که با توجه به شرایط و دانش و قوه اجتماعی مردم زمانه در امر محقق شدن امور دینی که قطعا به نفع مردم است بپردازد
نکته مهمی که نباید فراموش کرد این است که امام ره اگردین را مطرح می کند و جکومت دینی قطعا برای مصالح و منافع مردم ونجات آن از سیطره بیگانگان و محقق شدن عدالت بود بدین منظور که امام همانند جدش علی ع حکومت را بی ارزش می داند در رابطه حکومت احساس تکلیفی است برای خدمت به مردم و نجاتشان از دست طاغوتیان و زیاده طلبان برای هدایت مردم به سمت و سوی رستگاری و آسایش هر دوجهانی و نکته مهم این است که فصل مشترک جمهوری اسلامی ,حکومت اسلامی و سایر مکتب ها و مکاتب غربی و شرقی که دل درگرو همدلی وهمدردی با مردم ونجات آنان دارند عدالت وآزادی است عدالت و آزادی که ضمن مرتفع نمودن کمی ها و کاستی های دنیوی سرمشق و سرفصلی است برای تایید آینده گان و عمل به آن جهت تداوم و نهایی شدن عدالت و ایضا آزادی که در همه ادیان و در کشورهابی دارای علم و عمل و باید و بایستی مبرا از بی بندباری باشد و مفاسد .
در خاتمه خدایا اگر مطلب بر حق است طلب ثواب و اگر دارای اشکال است که برما ببخش
این حاصل ترکیب دین و سیاست است. همه دنیا میگویند دین از سیاست جدا اما ما اصرار داریم این دو را در هم ترکیب کنیم. این فرمول اگر جواب می داد قطعا دنیا هم از آن پیروی میکرد.
کسی که یا علی گویان وارد این دنیا شده و معصوم هم هست، امام خیلی برایش کوچک است من تعجب می کنم که تاکنون چرا ادعای پیامبری نکرده است؟ او باید یک چیزی در ردیف حصرت عیسی باشد.
اگر کسانی که در انقلاب شرکت داشته اند را لا یه لایه کنیم وانها را به لحاظ اندیشه طبقه بندی کنیم .پائین طرین لایه اجتماعی به لحاظ اندیشه
صاحب انقلاب شده اند .مانند چند روحانی متججر و چند فرمانده چاپلوس .شما اندیشه طالقانی منتظری ومطهری و شریعتی و.. را با اعلم الهدی و مصباح وجنتی و یزدی و احمد خاتمی مقایسه کنید به حرف من میرسید
در ایران دین ابزار قدرت شده و بوسیله دین حاکمان فعلی همه کارهای خودشان را موجه نشان می دهند و می خواهند
تا ابد بر دوش مردم ایران سواری بگیرند و حکومت کنند
اساسا اطاعت محض و بی چون و چرا از فرد غیر معصوم جائز الخطاء بغیر از اینکه توهین به عقول مردمان و خصوصا متخصصین و فرهیختگان است خود حاوی تناقض است بحکم جایز الخطاء بودن آن فرد زیرا با فرض وقوع خطا اگر اطاعت از خطای او کند با حکم عقل و شرع مبنی بر لزوم عقلی یا شرعی امر بمعروف و نهی از منکر منافات دارد
و این است سر فرموده امیر مومنان به لزوم انتقاد به حاکم که در مقاله فوق به آن اشاره شده است یعنی امیر مومنان بمثابه یک الگو تا آخر تاریخ خواسته است که مسلمانان در برابر حکومت نقش اصلاحی و انتقادی داشته باشند نه اینکه عقل خود را تعطیل و چونان گوسفندان تبعیت بی چون و چرا داشته باشند
آقایان فقهای فرضی!!!! “مرگ حق است”!!!
من از بردرانی که در اینجا نظریهپردازی کردهاند یک سوال کوچک دارم: اگر قرار بود کسی جز امام زمان در اعتقاد شیعیان بتواند حکومت اسلامی را تاسیس کرده و عدالت را پیاده کند،چه دلیلی برای این هم سال انتظار داشتیم؟ اصلا شاید با نگاه شیعی بتوان گفت حکومت مطلقه آخرین حلقهی حکومتهای بشری برای اثبات ناکارامدی آنها در برابر انقلاب مهدوی است. حال که همه امتحان خود را داده اند بهتر است شیعه هم ناکارمدی فقه را در اداره مملکت به معرض دید تاریخ بگذارد. واقعا جای تاسف است که نتیجهی قطعی حکومت دینی، رواج بی دینی و بی حجابی و فساد و انحطاط اخلاقی و اجتماعی باشد که هر که تا حالا ندیده، چشمهایش را بشوید و جور دیگر ببیند و زیر باران مصیبت برود بدون چتر
در مورد بحثی که در مورد عصمت حضرت علی (ع) فرمودیید به نظر اشتباه است . اگر منظورتان همان هست که در ظاهر متن گفته اید در مورد مدعای خود باید بحث کنید ، وگرنه منظور خود را دقیق تر بیان کنید
اگر اینها هم مثل پاپ و افرادی را که مثال زدید میخواستند یک جایی شبیه به قم را اداره کنند عیبی نداشت. اقای خامنهای را معصوم که خوبه اصلا بگویند خود خداست اشکالی نداشت.
اشکال از انجا شروع میشه که این موجودات میخواهند کشور داری کنند. و ایران رو سند ٦ دنگ زدند برای خودشان.
یک چیزی رو همینطوری میگم شاید به دردتون خورد.اگر یک هزارم این مماشات ولاس زدنی که در برابر این نظام میکنید با کسانیکه شبیه خودتون نیستن و نبودن ( ٣٠ سال پیشو میگم) نه ٣٣ سال پیش. از ٤٥ میلیون مردم ان موقع میگم که خفشون کردین , یه ذره با این ملت راه میامدین .ایران چه شکلی بود?
اگر اقایان یزدی ومصباح روزی ورق برگردد بازهم حاضرند این حرفهای بی مغز را بزنند یا اولین کسانی هستند که حکم به مفسدبودن ولی فقیه می دهند خدایا ما را از شرنفس عماره نجات بده من تعجبم چرا ولی فقیه نسبت به ترویج این افکار سکوت اختیار کرده اند یعنی خدای نکرده ایشان با این افکار موافقند؟
آقای نوا، این بحثها چیست و با چه زبانی نوشته شده؟ عزیزم نوشته با سخنرانی فرق میکند و این نظریهها جوابش را در این سی و دو سال داده و نظریهپردازی برای آن بخشی از تاریخ گذشته محسوب میشود. ضمنا شیخین سوم چه صیغهای است؟ شیخین اول و دوم را میشناسیم و شیخ سوم را اما تا به حال شیخین سوم را نشنیدهایم.
من چند ماه پیش خاطرات قابله آقا رو تو کامنتم نوشتم ولی کلمه چاپ نکرد.
اینها اسلام رو قبول ندارن این حرف ها همه شرکه .پس مسلمون نیستند.یک آدم معمولی بر اساس چه حکمی معصومه .
سایت محترم کلمه خطر نزدیک است.لطفا با استفاده از کارشناسان و متخصصین حقوق و فقه بحثهای فقهی ولایت فقیه را درسایت راه بیاندازید .شاید واشکافی این اصل ولایت فقیه ازپیروزی جنبش سبزهم ضروریتر بنظر برسد.بنده بنظرشخصی خودم ناگفته ها پیرامون اصل ولایت فقیه بسیار زیاد است.ولایت فقیه قدمتی بیش ازهزار سال دارد!قرائت حقیقی از ولایت فقیه رامرحوم بهشتی ره و امام ره و مرحوم منتظری ره و فقهای همتراز ایشان داشته اند . قراردادن اصل انتخاب شورای رهبری در اصول قانون اساسی در سال 1358 که بعدا درفقدان یا غیاب آن سه عزیز از اصول ق .ا.ج0.ا حذف گردیدناظر به همین قرائت حقیقی بوده است.من فکر میکنم مرحوم بهشتی ره امام خمینی ره و مرحوم منتظری ناگفته های شگفت انگیزی از اصل مبارک ولایت فقیه در ذهن داشتند که متأسفانه جفای روزگار و اجل مهلت نداد آن برزرگواران آن ناگفته ها را به اطلاع برسانند. و ضمنا به این فرمایش امام ره که:” ولایت فقیه مخالف دیکتاتوری است” اطمینان واثق دارم.
سلام
ناشناس جان عزیزم منظور خلیفه سوم عثمان است که در انتخاب اطراف و جمع کردن ثروت راه اصلح را درپیش نگرفت
اما دررابطه با اینکه این بحث ها گذشته زمانش!!!!! درد دل ما هم همین است اصراری نیست یا ندارم که حتما ولایت فقیه باشد اما من نوعی بعنوان یک شیعه و معتقد بودن به امامت و مذهب و مسلک انتظار باید و بایستی بابی همچون ولایت فقیه را بدانم اگر چه از نظر اجرا شاید موفق نبوده و یا نباشد اما این دلیل بر رد آن نمی شود و متفکر بزرگی همچون شریعتی در کتاب امت و امامت در رابطه با ولایت فقیه حرف زده و نظر داده است
و اما درباب نگارش باور کنید خودم هم دوست ندارم که اینجوری مزاحم بشوم اما نوشتن من تولید به مصرف است و فی البداهه و این قلم است که مرا به دنبال خود می کشد دردمندی است که اسلام و معتقدان به ادیان توحیدی را دوست دارد اولا و دیگر اینکه دل در گرو وحدت دارد
وحدتی که نبودش بعلت فقر فرهنگی . شاه و شاه زدگی این مرز و بوم و حاکمیت قوم ها وقبایل مهاجر در چند صده ی اخیر از صفویان . افشاریه قاجار و این آخری تحفه انگلیسی ها رضا خان و پسرش بود
روز خوش
من واقعا متعجبم که ما هنوز و پس از گذشت چند هزار سال از اولین بارقه های تمدن ، به این مطلب نرسیدیم که هیچ انسانی مقدس و مبرا از اشتباه نیست.
هیچکس انسانی لیاقت شاه بودن ویا ولایت مطلقه بودن را ندارد.
وقتی که استثنا قائل شویم،هر کسی هوس میکند که خود را وسط این گود بیاندازد.
این طبیعت حماسه ساز ما انسانهاست که همواره برای جبران کاستی های خود در جستجوی ابر انسان بوده ایم.
ما خود سازنده ی این مطلق ها و مطلقه ها بوده ایم.
یا کسانی را دارنده ی فره ی ایزدی داشتیم، یا کسانی از ما ماه را نصف کرده اند و یا تصویرشان در آن بوده است.
تا زمانی که در برابر منطق مطلق انسانها، ضد برهانی به نام تقدس ویا افرادی برگزیده از جانب خداوند باشند و غالب مردمان یک کشور نیز پذیرای این نوع تفکرات باشد، در جستجوی اندک روزنه امیدی نیز نمیتوان بود.
غاطبه ی مردم ایران مسخ شده اند. مردم ایران کسانی هستند که همچنان با یک حکم شرعی خود را مکلف درشرکت در انتخابات میدانند در صورتیکه مردم موظف به شرکت در آنند.
با همین احکام بوده که چه در دوران قبل از اسلام و چه در دوران بعد از آن همیشه این خلایق بازیچه بوده اند و باز هم باقی خاهند ماند.
مگر در اینجا هم رنسانس فکری روی دهد.
البته آن هم بسیار جای بحث دارد.
بلی زمانی که دین را از دلهای مردم بیرون میکشید و در جایگاهی جهت سرکوب کردن آزادی بیان و تفکر قرار میدهید باید هم اینگونه باشد برای حکومت بر مشتی احمق و نادان باید خود را قدیسه ومتصل به قدیسون نشان داد تا مردم امی حتی به خود جرات اندیشه درباره این موضوع را ندهند!!!!!!!!!!!!!!!
ما قدیسه نمیخواهیم ما انسانی با افکار بزرگ میخواهیم
کاملا موافقم
بحث جالبی بود . مرا یاد گالیله ان اخت ، اعمال پاپ نتیجه اش دین زدگی جهان مسحیت شد و یکی ار موارد قابل ملاحظه همین بی بند باری و اعمال خلاف عفت است که در غرب رایج شد چون پاپ ادعای خدایی میکرد ،حال روزگار ما هم با توجه ادعای خدایی آقای خامنه ای بهتر از غرب نخواد بود
ولی این مملکت نیاز به یک رنوسانس داشت که به وقوع پیوست و در چند دهه دیگر کشور از این دین ساختگی راحت خواهد شد ..واین تفاق دقیقا قابل درک است ،درزمان طالقانی جمعیت نکاز جمعه تا شرکت نفت بود و جمعیت تهران 4میلیون بود ولی با جمعیت 15میلیونی دانشگاه پر نمیشود این نشان از نسانس است از طرفی تعداد رمام بی حجال درتمام خانواده ها به حد نود درصد رسیده وحتی اسامی بچه ها هم از عربی به فارسی برگشته به امید ی،دان و به همت این مسلمانان این ملت بتد ار 1400سال از این دین شمشیری راحت میشود