ادبیات سبز/ برای روح بلند هدی صابر که فروتنانه رستگار شد
چکیده :تا مگر صابری ديگر زاده شود...
کلمه:
در ستايش رستگاری
اينک باد است که فرياد ميکند
رستگاری رهايی را
ميانه ی برهم زن و اشوبگر
و خدايگان ازادی سر ميسايند
بر استان فروتنی اش
چه فروتنانه پرواز ميکند
پر گشوده بر گذرگاه تاريخ
وداس بلند مرگ را
به دشنام صبرش ناسزاگو
– – –
پهلوانی ات را ميستايم
وقهرمانی ات را
در پلشتی ی زمانه ی بيداد
و اينک ماييم انگشت بر اسمان
نام نو را فاتحه ميخوانيم
ورستگاری ات را
به لبخنده ای گريان
انگشت بر اسمان
فاتحه ميخوانيم
تا پيروزی
با دو انگشت رنجورت
چشم فاجعه را اسفنديار کند
– – – –
يادت به خير خواهد شد
تا مگر صابری ديگر زاده شود
“هم بند”
زندان اوين بند ۳۵۰














همواره اسم او حک شده است در تاریخ ایران زمین
شاید روزگاری نه چندان دور خیابانی به نام او شود
پرنده رفتنی است پرواز را به خاطر بسپار