سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آن روزها هنوز دروغگویی صاحبان قدرت بر ملا نشده بود...
» نامه ای به کلمه درباره وقایع ۱۸ تیر ۷۸

آن روزها هنوز دروغگویی صاحبان قدرت بر ملا نشده بود

چکیده :دوست من با گوش های خود چندین بار از زبان قدیریان شنیده بود که با افتخار از سه هزار نیرویی که در روزهای پس از فاجعه هیجدهم تیر کوی دانشگاه تهران و بخصوص در روز 23 تیر جمع آوری کرده سخن می گفته و درباره این که «بچه ها» توانسته بودند به قلع و قمع دانشجویان بپردازند...


یکی از همراهان سبز با ارسال نامه ای با مرور گذشته ای  تلخ  که در تیرماه ۷۸ بر کشورمان گذشت از  مشاهدات خود از وقایع کوی دانشگاه گفت. او در این نامه از نیروهای سازماندهی شده ای  می گوید که  به کانون های قدرت متصل هستند  که وظیفه اشان سرکوب است. نیروها و کانون هایی که  تا امروز رد آنها به خوبی و روشنی دیده می شود.

متن  کامل این نامه پیش روی شماست:

سلام. امیدوارم در مهم ترین وظیفه ای که بر عهده دارید، یعنی آگاهی بخشی، روز به روز موفق تر باشید. آنچه در این نامه به شما تقدیم می شود، در راستای انجام همین وظیفه نوشته شده است.

18 تیر هر سال، یادآور یکی از دردناک ترین روزهای زندگی من است. سال هاست که حوادث تلخی که به چشم دیده ام را همچون کوله بار مرارت بار خاطراتم با خود حمل می کنم. آن روزها دانشجوی فوق لیسانس بودم و در خوابگاهی در نزدیکی کوی دانشگاه زندگی می کردم. شب حادثه به چشم خود دیدم افرادی را که از طبقات بالای خوابگاه به بیرون پرتاب کردند و صدای مظلومیت دانشجویانی که از قضا یکی از آنها از دوستانم بود. روزهای بعد که سر کلاس رفتم و دیدم به کمک رسانه ملی و روزنامه های حکومتی چه آسان آن همه ددمنشی را پرده پوشاندند، گزارشات و مشاهدات عینی دانشجویان را افسانه خواندند و حرکت اعتراضی جمعی دانشجو را به سرویس های جاسوسی خارجی نسبت دادند، خشمی فروخورده در من شکل گرفت که هیچ گاه از میان نرفت. آن روزها مانند امروز نبود که شهرت رسوایی این رسانه ها همه جا را فراگرفته باشد و دروغگویی صاحبان قدرت بر ملا شده باشد.

چند سال بعد که فارغ التحصیل شدم و با هزار زحمت شغلی برای خودم دست و پا کردم، در خیابان به یکی از دوستان دورة دانشجویی برخوردم . در میان صحبت های زیادی که از آن دوران بین ما رد و بدل شد، به ماجرای تلخ 18 تیر هم رسیدیم. او نیز مانند من شاهد عینی آن ماجرا بود و از این که مصلحت بینی های سیاسی مانع بازگویی حقیقت شده غمگین بود. اما او، بر خلاف من، به نگه داشتن این خشم در دل اکتفا نکرده بود و به طور تصادفی اطلاعات ارزشمندی درباره آنچه به عنوان پدیده لباس شخصی ها مشهور شد دست یافته بود. او با کمک برخی از دوستانش به کنه ماجرای آنچه امسال در سخنان روز چهاردهم خرداد در حرم امام خمینی به عنوان حماسة 23 تیر 87 از آن نام برده شد پی برده بود و در حالی که در کنار من قدم می زد به بازگویی آن پرداخت.

برایم گفت که آنچه به عنوان حماسه 23 تیر نامیده شد، نه یک حضور مردمی خودجوش، که کار سازمان یافته گروهی بوده که به رهبری برخی از سران حزب مؤتلفه و به ویژه با مدیریت اجرایی فردی به نام حاج احمد قدیریان صورت گرفته. فرد مذکور از نزدیکان حبیب الله لاجوردی دادستان دهه اول انقلاب بوده و پیش از انقلاب به کار خرید و فروش عتیقه جات مشغول بوده.

البته ظاهرا در برخی فعالیت های مبارزاتی نیز دست داشته است. وی با حفظ نفوذ خود در دادستانی انقلاب، در دو دهه اخیر به بیت رهبری نیز راه یافته و مسئولیت های مختلفی در زمینه های حفاظتی و امنیتی در رده های بالا به عهده داشته است.

قدیریان با حفظ مسئولیت های رسمی مخفی، سال هاست که به کار سازماندهی نیروهای لباس شخصی پرداخته است. از جمله، تحت پوشش نام مؤسسه فرهنگی شهید بهشتی (که هیچ ربطی به مؤسسه حفظ آثار شهید بهشتی که توسط خانواده آن شهید بزرگوار اداره می شود ندارد) در کوچه دوم خیابان میرزای شیرازی، کلاس های عقیدتی و نیز آموزش عملیات امنیتی دائر کرده و از افرادی مانند اسدالله بادامچیان (عضو شورای مرکزی حزب مؤتلفه و نمایندة فعلی مجلس) نیز برای برپایی جلسات توجیهی استفاده کرده و می کند. دوست من با گوش های خود چندین بار از زبان قدیریان شنیده بود که با افتخار از سه هزار نیرویی که در روزهای پس از فاجعه هیجدهم تیر کوی دانشگاه تهران و بخصوص در روز 23 تیر جمع آوری کرده سخن می گفته و درباره این که «بچه ها» توانسته بودند به قلع و قمع دانشجویان بپردازند و دل رهبری را شاد کنند صحبت کرده است.

بعدها و در جریان حملات وحشیانه نیروهای لباس شخصی در حوادث پس از از انتخابات سال 88، هرگاه در خیابان به لباس شخصی ها برخورد می کردم، یاد گفته های دوستم می افتادم و نیروهای سازمان یافته ای که به … متصل هستند و هر از چندی برای مأموریتی بسیج می شوند. راستش دلم نیامد که این درد را بیش از این در دلم نگه دارم و به همین خاطر این نامه را برایتان نوشتم. نمی دانم اقدام به انتشار آن خواهید کرد یا نه، اما احساس می کنم با ارسال آن به شما، باری از دوشم برداشته شده است.

10 تیرماه 1390


19 پاسخ به “آن روزها هنوز دروغگویی صاحبان قدرت بر ملا نشده بود”

  1. ناشناس گفت:

    فغا ن از اين زخم عميقي كه بر روح و جانمان بر جا مانده و امان از روزي كه اين جراحت چركين سر باز ميكند ودر آخر به اينجا مي رسيم كه اين همه درد و رنج فرو خورده يك ملت تنها براي چند صبا بقاي بيشتر اربابان جور و خوش خدمتي عده اي مليجك براي خورسندي ايشان!

  2. ناشناس گفت:

    تا کی می خواهید دست رو دست بگذارید ؟
    خوب یه بیانیه بدید از بس دیگه تظاهرات نبوده حوصلمون سر رفته … اااااااه

  3. اشک و لبخد گفت:

    سلام
    ننوشته مرا برد به ان روزها.
    زوزی که د دانشگاه تهران جمع شده بودیم و تظاهران شکل گرفته بود. بچه ها جلوی درب تجمع کرده بودن، ما جزء انتظامات بودیم نمی گذاشتم بچه ها برن بیرون دانشگاه خیلی صحبت می کردیم. عده ای دوست داشتن و می گفتن بریم تو خیابون انقلاب ، ما می گفتیم بچه ها رو می زنن نباید بریم. خلاصه راضی کردیم که تو دانشگاه بمونن بعد مدتی لباس شخصی ها و انتظامی که از مسجدی تو همون حوالی ساپورت و هماهنگ می شدن به ما حمله کردن. در دانشگاه رو بستیم. اونها از بیرون شروع به زدن اشک اور کردند. خیلی دود زیاد شد. بچه ها همه خسته و عصبی شده بودن از حملات. دانشکده شیمی رو کرده بودیم درمانگاه، بچه های گروه پزشکی کمک می کردن.همه ان روزها تلخ نبود همبستگی و کمک بچه ها بهم شیرین بود وحس خوبی به ادم می داد. گریه بود خنده بود و استرس. لباس شخصی ها که ما رو یاد مغول می انداختن به شدت به ما تاختند. مجبور شدیم که پتوهای جایگاه نماز جمعه را برای دفع گاز ها اتش بکشیم. همون شب گفته شده بود که دانشجوهای کافر جایگاه نماز جمعه را آتش کشیده اند. و سیمای لاریجانی چاقوی قصاوت را ته دسته بر قلب تک تک بچه ها می کرد عصبانی بودیم و اما ارزو داشتیم. به بچها پیشنها کردم که دانشگاه را تا جمعه در کنترل دانشجوها داشته باشیم که جمعه درخواست کنیم حداقل خاتمی یک بار خطبه نماز جمعه را بخواند. اما روز بعد، چهار شنبه شب دانشگاه ها روبروی دانشکده حقوق افراد کمیته تحصن را انتخاب کردیم و هر دانشگاه نماینده ای داشت. شب رفتیم خانه دیدیم که آقای افشار را به تلویزیون آورده اند و تحت فشار عقب نشینی کرد، ارزو های ما برای جمعه و خاتمی بر باد رفت. دل ما شکست همه اشک شدیم، گریه شدیم و با هم گریستیم اما جدا جدا و بعد 23 تیر شد خیانت ما رو شد ما خائن شده بودیم و…..
    تاریخ پر از تکرار است، شعبان بی مخ ها و مایی که باطبی رو روی شونهایمان گرفتیم و فرستادیم زندان که بهترین دوران عمر خود را در زندان باشد. آخ چه سخت و خوب بود زمانی که می دیدم همسایه های امیر اباد برای بچه ها ساندویج درست می کردن و برایشان می فرستادن . اخ چه قدر سخت بود وقتی می دیدی اطلاعات در ساختمان نیمه کاره نبش گیشا امیر اباد دوربین نصب کرده برای شناسایی بچه ها و چه عزیز بود خواهر و برادر شدن بچه ها و….

  4. رضا گفت:

    آن شیران شرزه که با شب نزیستند/رفتندوشهرخفته ندانست که کیستند.به عنوان پدری سالخورده ودنیا دیده ایمان دارم که این شب سیاه از آسمان مظلوم میهن مان رخت برخواهد بست.وکبوترهای سپیدآزادی روزی دوباره بربام شهرهایمان به پرواز درخواهند آمد.

  5. سبز گفت:

    شورای هماهنگی نمی خواد کاری بکنه؟

  6. فرزاد کمانگر گفت:

    اندکی صبر سحر نزدیک است
    ای خاطرات بسیار زیبا است و جنایات حاکمیت را به خوبی به تصویر می کشد
    خاطره نویسی نیز نوعی مبارزه است
    ملت ایران بسیار آگاه تر از 10 سال قبل جریانات را دنبال می کند
    و این موضوع می تواند کمک بزرگی به حرکت دموکراسی خواهی ملت ایران بکند.

  7. ناشناس گفت:

    کشور آبستن حوادث است فقط زمان زایمان را نمیدانیم البته از جوجه 22 روزه تا انسان 9 ماهه و بعضی حیوانات بزرگترکه 14 ماهه زایمان میکنند مطلع هستیم ولی از دوران زایمان موجودی بزرگتر بنام ایران بی خبریم ولی در آبستن حوادث بودن ایران شک نداریم و زایمان آن حتمی ست.

  8. ناشناس گفت:

    برای “باز پس گرفتن میهن از همسایگان ناخوانده” یک راه و فقط یک راه بیشتر در پیش رو نداریم و آن راه ابتدا از خودمان و با اصلاح اندیشه ها و شک در باورها و پیش فرضهایمان آغاز میشود.

  9. مظلوم گفت:

    نصرمن الله و فتح قریب.
    مرگ بر این دولت مردم فریب

  10. ناشناس گفت:

    اي كاش همه شاهدان جنايت 18 تير خاطرات خود را قلمي ميكردند ؛ تا كاتبان بيطرف آينده بتوانند وقايع اتاقيه را دقيق مستند تر و دقيق تر براي آيندگان بنويسند.

  11. ارتش نیمه سایبری گفت:

    دوستان مواظب باشید فریب این سایبریها را نخورید
    اینها با شگرد “حساسیت زایی” افکار شما را به خودشان مشغول میکنند
    مثلا عنوان کردن ” امام بر حق …… ” و یا و ” تهمتهای آمریکایی اسراییلی …. ” به سبزها
    تا فکر شما را مشغول به پاسخگویی ایشان و بازماندن شما از مسایل مهمتر “مثل اتحاد فکری و قلبی” بکنند.
    بسیجی جان دستت رو شد
    .
    هـــــــــــــــــــــــجـــــــــــــــده تـــــــــــــیــــــــــــــــــــر
    هـــــــــــــــــــــــجـــــــــــــــده تـــــــــــــیــــــــــــــــــــر
    هـــــــــــــــــــــــجـــــــــــــــده تـــــــــــــیــــــــــــــــــــر
    هـــــــــــــــــــــــجـــــــــــــــده تـــــــــــــیــــــــــــــــــــر
    .
    اللهم فک کل اسیر

  12. ناشناس گفت:

    به اميد محاكمه عاملان و آمران آن كشتار

  13. سبز سبزم ریشه دارم گفت:

    من همیشه مشتاق سر در آوردن از مسایل سیاسی و اجتماعی بودم. اما واقعیتش این گونه مسائل بسیار درهم و پیچیده است… دنیای سیاست دنیای قشنگی نیست.. سیاست دنیای دروغه و دین دنیای راستی و در حقیقت این دو باید از هم جدا باشند که حداقل به اعتقادت انسان ها لطمه ای خورده نشه… سوء استفاده نشه…
    مسائلی که در این مدت چند سال پیش اومد نشون داد که یک حکومت دینی چه قدر می تونه خطرنک و انسان ستیز باشه

  14. مرودشتی گفت:

    آه آه …ما ماندیم وشرم … هنوز هم تصویر باطبی خنجر بر گلویمان می زند .شرمنده ی باطبی ها شدیم

  15. ؟ گفت:

    از این داستانا سبزیا زیاد تعریف میکنن

    شب میخابن، صب بلند میشن یه داستان میگن

    سبزیا دارید مسیرو اشتباه میرید برگردید هنوز فرصت دارید ولی بدونید که خیلی زود دیر میشه

  16. ناشناس سبز گفت:

    خورشید برای همیشه پشت ابر نمی ماند. ما منتظر فرمان میر حسینیم

  17. ایرانی گفت:

    ؟ اندکی صبر سحر نزدیک است/بلاخره میبینیم کی داستان میگه کی واقعیت!!!!

  18. امین گفت:

    من یک جوانم 23 ساله هستم و وقتی پیام لبخند و اشک رو خواندم فقط گریه کردم !!!!!!!!!
    الان که تو این کافی نت نشستم پزرگترین دغدغه ام سرنوشت کشورم است ، سرنوشت برادران و خواهرانم.

    بین من و دوستان چه واژه ی غریبی ست این اتحاد !!!

  19. خشایار گفت:

    لعنت بر دیکتاتور………زنده باد جنبش سبز