سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » خدیجه را کم می‌شناسیم / فخرالسادات محتشمی‌پور...

خدیجه را کم می‌شناسیم / فخرالسادات محتشمی‌پور

چکیده :خدیجه را چه کم می شناسیم و چه قدرناشناسانه مقامش را نادیده می انگاریم. خدیجه ای که همه هستی و دار و ندارش را در پیشگاه رسالت محمدی به حراج گذاشت و بهای آن را جز بهشت و وصال محبوب و رضای الهی نطلبید. خدیجه به حق الهه مهر بود که توانست در زمانی کوتاه غم بی مادری را از دل شویش بزداید و تجلی همه عاطفه و محبت ممکن در سرای هستی برای او شود. خدیجه فرزند اشرافی قریش در شعب ابیطالب اوج عاشقانه هایش را به نمایش گذاشت و جان بر سرعشق نابش باخت. درود خدا بر او باد و بر نیکو همسرش و بر عزیزِ دردانه اش فاطمه ام ابیها. و درود خدا بر ما باد که در صحنه نمایش زندگی هیچ نقشی را جز این نقش های سترگ ماندگار و هیچ متنی را جز متون مقدس یادگار این بزرگان نیکوخصال برای تمرین و تکرار نخواسته و نپذیرفته ایم....


فخرالسادات محتشمی پور امروز به مناسبت عید مبعث، یادداشتی را خطاب به همسرش، مصطفی تاج زاده، منتشر کرد. او نوشته است:

سلام مصطفای من. سلام بر تو که محبوسی در حبسی کین آلود!!!

امروز روز بعثت پیامبر ما محمد مصطفی(ص) است و من مجدّانه شهد عید را در کام تشنه خویش جستجو می کنم. شهد عید را. عید بعثت نبی مرسل. خاتم المرسلین و رحمة للعالمین. عید برانگیخته شدن محمد امین را به پیامبری. یاد غار حرا با من است و یاد آن نزول اولین آیات وحی و تموج بال های سپیدی که آرام و سبکبار جبرائیل را برزمین فرود می آورد. یاد حرا با من است و یاد آیات الهی که محمد امّی را به خواندن امر می کرد و او دلواپس ناتوانی از اجابت امر، به نام خدایش و آفریننده انسان از «خون بسته» و به نام خدای قلم خواند. خواندنی!

امروز روز بعثت است و یاد محمد امین با من است و مگر می شود محمد را بدون خدیجه به یاد آورد؟؟؟ بانوی اشرافزاده ای که محمد جوان را به حریم امن خویش راه داد و برای کارگزاری امتحانش کرد و او را پسندید و پذیرفت و خود پسندیده شد و مقبول تا آن جا که جز پسند یار را رضا نداد و به همه دنیا و مافیها پشت کرد به ازای غمزه یاردلبند. بزرگ بانویی بود خدیچه پیش از پیوند مبارکش با محمد و پس از آن.

امروز روز محمد است دلبندم و روز خدیجه و روز عید. روزی مبارک و فرخنده. محمد باز هم به غار حرا رفت و خدیجه بازگشتش را انتظار می کشید و این انتظار به طول انجامید تا آمدنی عجیب و متقاوت. این بار خدیجه پیامبر برگزیده و نبی صاحب کتاب را استقبال می کرد که لرزان و پریده رنگ آرام آرام گام بر می داشت و به آستانه در که رسید نگاهش در نگاه مهربان خدیجه نشست و انگار همه آن چه براو در آن خلوت و تنهایی گذشته بود بر جان و روح همسرش جاری شد.

مصطفای خدیجه در آن لحظات در جستجوی آرامشکده ای بود تا سنگینی کلمات وحی را که با صلابت بر روحش جاری شده بود هضم کند و آغوش گرم خدیجه اولین مؤمن به دین محمد و خدای محمد مناسب ترین مأمن بود برای برگزیده خدا. و محمد در این پناهگاه آرام گرفت و با این تنها پشتیبان به مصاف لشکر جهل رفت.

مهربانم!

خدیجه را چه کم می شناسیم و چه قدرناشناسانه مقامش را نادیده می انگاریم. خدیجه ای که همه هستی و دار و ندارش را در پیشگاه رسالت محمدی به حراج گذاشت و بهای آن را جز بهشت و وصال محبوب و رضای الهی نطلبید. خدیجه به حق الهه مهر بود که توانست در زمانی کوتاه غم بی مادری را از دل شویش بزداید و تجلی همه عاطفه و محبت ممکن در سرای هستی برای او شود. خدیجه فرزند اشرافی قریش در شعب ابیطالب اوج عاشقانه هایش را به نمایش گذاشت و جان بر سرعشق نابش باخت. درود خدا بر او باد و بر نیکو همسرش و بر عزیزِ دردانه اش فاطمه ام ابیها. و درود خدا بر ما باد که در صحنه نمایش زندگی هیچ نقشی را جز این نقش های سترگ ماندگار و هیچ متنی را جز متون مقدس یادگار این بزرگان نیکوخصال برای تمرین و تکرار نخواسته و نپذیرفته ایم.

عزیزدربندم!

من امروز بیش از همیشه به مسلمانی خود مفتخرم نه از آن رو که روسپیدی پدر معنوی امت و کوثر او را موجب شده ام بلکه از آن جهت که در رویدادهای معاصر بیش از پیش چشمانم به صفحات درخشان رادمردی و بزرگ منشی و انسانیت بزرگان دین روشن می شود و عارف می شوم به مقامات والایی که تنها برازنده از خودگذشتگان نیک سیرت و نیک پندار و نیکوخصالی چون آنان است. من امروز مفتخرم که الگوی مسلمانی ام چون خدیجه زنی است که ایمانش را بر لذت از زخارف دنیا مرجّح داشت. خدیجه همسر، خدیجه مادر، خدیجه تجارت پیشه کارآفرین که امّ المؤمنین بود و نام پرصلابتش امید مسلمین در هنگامه دست تنگی و سختی و مصیبت. و مفتخرم به داشتن چون قاطمه مادری که انسانیت در وجودش تمامیت یافت و هیچ زنی نمی تواند ذره ای از کمال را تمنا کند که در وجود و شخصیت او نباشد و هیچ مردی نمی تواند قطره ای از انسانیت را طلب کند و در او نیابد.

و مفتخرم به چون زینب الگویی که زتدگی اش را وقف روشنگری نمود و آگاهی رسانی و پیام رسانی. زینب دختر، همسر، مادر و خواهر. که خواهری را بیش از هر نقش دیگری معنا کرد برای هم عصران خویش و برای همه آیندگان تا ابدیت.

نازنین دور از یار و کاشانه و اهل و عیال!

با من بگو چه رازی است در این پارادوکس تبلیغ افراط گرایانه مسلمانی با ادعای امر به معروف و نهی از منکر و دور داشتن ما از اسوه گزینی هایی چنین شگرف برای زیست مسلمانی؟؟؟ با من بگو چرا این نام های بزرگ امروز برای مدعیان مسلمانی چنین مخاطره آمیز است که اتهام ما می شود تقید و التزام به ایفای رسالت زینبی و زندگی فاطمی و انجام تعهداتی چون تعهدات خدیچه ام المؤمنین!!!

من به حق این روز بزرگ و به پاس انتخاب دینی که پیوندش با نام من در آغازین روز ولادت در شناسنامه ام حک شده است، این نام های بزرگ را در قاب دل تصویر می کنم و از خدای محمد و خدیجه و فاطمه و زینب می خواهم که مرا در این مسیر حق طلبانه و عدالت جویانه ای که به تأسی از این بزرگواران برگزیده ام مستدام دارد.

مصطفای من، اسیر رها از بندگی غیرخدا!

امروز روز محمد است. روز بزرگی و دهش و بخشش و سخا. روز مهر و عطوفت و لبخند. من امروز با لبخند، میلاد دو جوان متدین به دین محمد را از طرف خود و به نیابت از تو مهربان تبریک گفتم. جوانان پاکی که مادرانشان خدیجه گون و فاطمه سان از آبشار مهر و نیکی سیرابشان ساخته و در مکتب محمدی چون گل پروریده و برای آینده این کشور عزیز مهیای خدمتگزاری شان کرده اند. امروز من همسر عماد بهاور را به لبخند خدیجه بشارت دادم برای همه کریمانه و مهرورزانه همراهی هایش با همسر عزیز و متینش که ده سال حبس را به سخره گرفته و هم چنان از زندگی برای او می سراید. من امروز به احترام در برابر مادر اسماعیل صحابه زانو زدم که حبس فرزند کمیلی اش را هاجرگونه برای نیل به مقام رضای الهی، امتحانی کوچک می داند. من امروز با شور و شعور جوانان اصلاح طلب که قدرشناسی از خدمتگزاران، سنت حسنه مستدام ایشان است، جوان شدم و در هوای جوانی یادم آمد که چقدر خدیجه را دوست دارم که جوانی محمد در آغوش گرم و حصن امن او به بار نشست.

با آرزوی رهایی همه آزادگان دربند به ویژه جوانان محروم از حقوق اولیه یک زندانی


6 پاسخ به “خدیجه را کم می‌شناسیم / فخرالسادات محتشمی‌پور”

  1. ملکی گفت:

    خوشحالم از اینکه با شوق نوشته اید . همیشه پرنشاط باشید. و ما را در کنار خود ببینید .

  2. روح سبز ندا گفت:

    اگه دلتون خواست 1 خبری هم از رهبرای جنبش بذارید.

  3. ايران مكران گفت:

    اين نوشته ات نشان روحيه شيرزنى است كه در عصر طاغوت زمان همجنان استوار در مقابل ناملايمات ايستاده
    خدا شمارا براى خانواده تان نكه داره وانشالله هرجه زودتر همسر عزيزتان ازادبشه

  4. لقمان گفت:

    دوست من وقتی خبری نیست نمی توانند که خبر بسازند!

  5. ناشناس گفت:

    اگه دلتون خواست ۱ خبری هم از رهبرای جنبش بذارید.

  6. عبید سن خوزانی گفت:

    فخر خانم خدیجه را فراموش کن. به خدیجه های زمان معاصر به پرداز که این گونه عمرشان در زندان ها از بین می رود. او زنی بود خوشبخت که در چهل سالگی همسری زیبا، جوان، انسان، خوش قیافه نصیبش شد و تا زمانی که بود با آنکه دین به حضرت پیامبر اجازه داده بود، هوو برای او نیاورد و پس از 53 سال زندگی با عزت بالاخره در آن دره درگذشت. شما به فکر خدیجه های امروزی باش که نشکفته پر پر می شوند. ندا، ترانه، سهراب و… ودیگرانی که پرپر شدند. راستی فخری خانم گناه این جوان های پرپرشده چه بود تنها گناه آنان این بود که حقشان را می خواستند؟ رای ما چه شد؟ خدیجه که عمری با عزت داشت و چهارده قرن هم هست که همه مسلمانان دنیا اعم ازسنی و شیعه برای او احترام قائلند. اما دیگران چه؟ خانم فخری خانم از حدیث خدیجه های روزگار ما بگو که در انزوا ذره ذره آب می شوند و ازبین می روند.