سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نگرانی شهید بهشتی از گسترش الفبای قدرت...

نگرانی شهید بهشتی از گسترش الفبای قدرت

چکیده :مبادا رفتار من، وضع من، آمد ‌و ‌شد من، در مردم این شك و تردید را به وجود آورد كه ای بابا این‌ها هم وقتی به مقام و مسند اعمال ولایت و حكومت و اداره جامعه رسیده‌اند، این‌ها هم بو و رنگ طاغوتی پیدا كرده‌اند. ...


کلمه- سیدضیاء مرتضوی :

یكم: تجربه‌ای دراز، شناختی دوباره

ما در سال‌های نخست طلبگی، در فضای ساده ذهنی و عرصه محدود مناسبات اجتماعی خود، وقتی از می‌شنیدیم یا می‌خواندیم امیرالمؤمنین علی(ع) در ضرورت تواضع برای عالِم گفته است: «رأس العلم التواضع» و در بیان دستاورد علم گفته است: «و من ثمراته ترك الانتقام عند القدرة» به اقتضای محدوده شناخت و تصویر خویش از جایگاه چنین آموزه‌هایی به ویژه در دوران پیش از انقلاب و غربت روحانیت، نمی‌توانستیم به ژرفایی و نقش حیاتی این رهنمودها در شكل ‌دادن درست مناسبات روحانیت و جامعه و به ویژه مناسبات حكومت و جامعه پی ببریم؛ اما اینك و پس از سه دهه تجربه، دركی عمیق‌تر و جامع‌تر از این رهنمودها داریم و آن‌ها را در سطحی ارزیابی می‌كنیم كه باید به عنوان اصول كلی و شروط عملی فعالیت روحانیت در هر جایگاهی قلمداد گردد.

اینك بهتر می‌فهمیم چرا حضرت صادق(ع) فرمود: پیش از آنكه یك گناه از «عالم» آمرزیده شود، هفتاد گناه از «جاهل» بخشیده می‌شود. اگر در گذشته دلیل تفاوت را تنها در این می‌دیدیم كه در نگاه همه عقلا و در محكمه وجدان، كسی كه «دانسته» راه كج می‌رود با آنكه «ندانسته» گرفتار انحراف در عقیده یا عمل می‌شود فرق می‌كند، اینك درك بهتری از این واقعیت داریم كه رفتار ناشایست كسی كه دانسته، كج می‌رود در قیاس با ندانم ‌كاری، چقدر تأثیر منفی در «دیگران» پدید می‌آورد، به ویژه وقتی شخص در جایگاه «هدایت» خلق و «نظارت» بر اعمال نشسته است.

اگر در گذشته این آموزه علویّ را می‌خواندیم كه: «دانش بیاموزید، و برای دانش، وقار و بردباری را هم بیاموزید، و جزء عالمان «جابر» نباشید زیرا در این صورت: لا یقوم علمكم بجهلكم» نمی‌توانستیم دست‌كم در شناخت مصادیق و تعیین نمونه‌ها، گویا و مؤثر سخن بگوییم و در فهم و فهماندن این آموزه‌ها «شاهد مثال‌»های روشن و چشمگیر نشان دهیم، اما اینك در پی تجربه‌های تلخ و شیرینی كه از منظر ارزیابی «نقش علمی و عملی عالمان» در تقویت و تضعیف پایه‌های «اعتقادی» و پای‌بندی و بی‌مبالاتی در چارچوب‌های «شرعی» و پیشرفت و پسرفت ارزش‌های «اخلاقی»، پیش رو داریم، به راستی به درك فزون‌تر و عینی‌تری از ضرورت «سكینه» و «حلم» برای علم، یعنی برای روحانیت دست یافته‌ایم و دستاوردهای مبارك آن در سطح رفتارهای فردی و جریانی و حكومتی را دیده‌ایم و بر پی‌آمد‌های ناگوار فاصله‌گرفتن از آن نیز وقوف بیشتری داریم.

امیر‌المومنین(ع) در فراز یاد شده نتیجه فاصله‌گرفتن «علم» از وقار درونی و بردباری را گرفتار آمدن به تند‌خویی و زورگویی و استبداد و در یك كلمه «جبّاریت» می‌شمارد و پی‌آمد رفتار جابرانه عالمان را با تعبیر پرمعنای «لایَقُومُ عِلمُكُم بجَهلِكُم» نشان می‌دهد. یعنی اگر علماء «رفتار جابرانه» پیشه خود كنند دیگر «علم» آنان نمی‌تواند عهده‌دار «جهل» آنان گردد و در برابر آن بایستد و از نقش‌آفرینی آن در جامعه باز دارد. علم نقش خود را از دست می‌دهد و آنچه حاكمیت عمومی در فرد و جامعه پیدا می‌كند جهل است و ندانم‌ كاری. مرجعیت علمی و نقش هدایتی عالمان از دست می‌رود و گروه‌های «مرجع» دیگری جایگزین می‌شوند كه «منحرف»اند یا كفایت و صلاحیت لازم را ندارند. وقتی رفتار جابرانه به معنای عام آن كه امری فراتر از اعمال قدرت سیاسی است، مرزهای غیرقابل‌گذر پدید بیاورد و روحانیت را كه همواره به عنوان یك نهاد مردمی شناخته می‌شده، در اذهان عمومی در جایگاهی دیگر قرار دهد، پیداست دیگر قدرت و نفوذ كافی برای آنان در مقابله با آن همه جهل و جهل‌انگاری برجای نخواهد ماند.

راستی مگر نه این است كه «علم» از سنخ نور است و زورگویی و جابریت از سنخ تاریكی و جهل؟ پس چگونه می‌شود كه «علم» سر از رفتار جابرانه یعنی علم سر از جهل درآورد؟!

 

پاسخ واضح است. علم، هم خود «قدرت» است و هم «قدرت» می‌آورد؛ مانند «مال» كه مایه قدرت است، و «قدرت» ابزار آشكار «جباریت» است. این است كه به تأكید از ما خواسته‌اند علم خود را «مزیَّن» به «حلم» كنیم، تا قدرت برخاسته از آن از درون «مهار» شود و اسب چموش و سركش و تندپای قدرت ‌طلبی، رام نورانیت علم گردد و سوار قدرت را به پرتگاه شقاوت و سیاه‌دلی نیافكند. اگر در آموزه دیگری از امیرالمؤمنین (ع) آمده است كه «علم خود را جهل قرار ندهید» یك مصداق آن پرهیز دادن از سوء استفاده از قدرتی است كه علم به دست می‌دهد.

 

اگر در عرصه فكر و اخلاق و فقه و فرهنگ و آنچه اینك در برخی محافل، درست یا نادرست، «جنگ نرم» خوانده می‌شود، و در واقع در هجوم نادانی‌ها و مظاهر جهل بسیط و مركب، از داخل و خارج، به رغم قدرت علم و اقتدار عالمان، توان مقابله كافی در میان نباشد و در نگاه برخی چاره اصلی كار در كاربرد «سوط» و «سیف» دیده شود، یك عامل مهم آن را باید در این احساس عامّه جست كه «علم» موجود به درستی و كفایت مزیّن به «تواضع» و «حلم» نیست و رفتار «فرازمندانه» برخی «عالمانِ» در قدرت و «تابعانِ» پر حرارت و «زیركانِ» فرصت‌طلب، جای مناسبات «فروتنانه» را گرفته است و پیش از هر چیز باید كاری كرد كه این احساس به واقع از میان برود.

 

اینكه پیامبر رحمت و حكمت(ص) به خدای جان ‌آفرین سوگند می‌خورد كه هیچ چیزی برتر از قرارگرفتن «حلم» در كنار «علم» گرد هم نیامده است ، حكایت از ضرورت پیوستگی علم و حكم در بازدهی علم دارد.

 

اینكه اینك به رغم سهولت ارتباطات و فراونی راه‌های آشنایی با دین و احكام شریعت و اخلاق و معنویت اسلامی، در لایه‌های عمومی جامعه، شاهد فاصله میان «واقعیت موجود» تا «حقیقت مطلوب» در پای‌بندی واقعی به دین و ارزش‌های آن، جامعه باشیم، جای شگفتی دارد، اما شگفتی بزرگ و بزرگ‌تر در نا‌آراستگی «علم» با «حلم» و پرخاشگری و «تقصیر» در بهره‌مندی درست از «علم» در هدایت خلق و راست ‌كردن كجی‌ها و كژی‌ها در پاره‌ای كسان است كه بیش از همه «منبع علمی» و «الگوی» عملی جامعه‌اند اما در زبان و عمل در پرتگاه بداخلاقی‌ها و تندخویی‌ها و تاراندن و منكوب‌كردن این و آن افتاده‌اند.

پیامبر اكرم(ص) به نقل برخی منابع حدیثی سنّی، جناب عمار بن‌یاسر را به طایفه‌ای از قبیله «قیس» فرستاده بود كه احكام اسلام را به آنان بیاموزد. اما پس از حضور در میان آنان، دریافت از نظر سطح فرهنگ و آداب و شعور اجتماعی و انسانی به تعبیر خود عمّار «بسان شترانی وحشی‌اند با نگاه-هایی تند و دریده و دغدغه‌ای ندارند جز داشتن گوسفندی یا شتری». عمار خود می‌گوید: وقتی پیش رسول خدا(ص) برگشتم حضرت پرسید: عمار! چه كردی؟ من قصۀ آن مردم را بر حضرت بازگفته، گزارش «غفلت و بی‌توجهی» آنان را به حضرت دادم. حضرت فرمود:

عمّار! آیا تو را از مردمی كه شگفتی سازترند خبر ندهم؟ آنان گروهی‌اند كه آنچه را اینان (مردمی كه برشمردی) نمی‌دانند، می‌دانند؛ با این حال كوتاهی و بی‌توجهی‌شان همانند همان مردم نادان است.

 

از این رو باید شگفتی نخست را در رفتارها و گفتارهایی جست كه از جایگاه هدایت علمی و عملی صادر می‌شود اما نشان می‌دهد مصداقی از مصادیق تبدیل «علم» به «جهل» است و پیش از آنكه از خاستگاه «علم» صادر شده باشد از موضع زور و «قدرت» و به تعبیر شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی با «الفبای قدرت» ادا شده است. این است كه بیش از آنكه به كاری «عالمانه» تفسیر شود رفتاری «جابرانه» تلقی می‌گردد.

 

پیداست اگر اینگونه سلوك، برخاسته از «قصور» و ندانم‌ كاری باشد مصداقی از آن آموزه بلند علوی است كه «هر كس «علمش» بر «عقلش» فزونی یابد، این علم وبال گردن او خواهد بود.» همان كه حضرت امام خمینی به زیبایی و ظرافت در دفاع از شهید عزیز محمدعلی رجایی، زمانی كه نخست‌وزیر بود فرمود: «هی نروید دنبال اینكه رجایی علم ندارد؛ این عقلش بیشتر از علمش است و بعضی از شما علمتان بیشتر از عقلتان است.» (اما افسوس كه شخصیت و اعتبار و عقلانیت شخصیت‌هایی چون شهید رجایی نیز به ناروا به نفع این و آن مصادره می‌شود.) و اگر از سر «تقصیر» و از خاستگاه قدرت طلبی باشد، نشان می‌دهد شخص، همان عالِمی است كه به گفته حضرت موسی بن‌جعفر(ع) دچار «فتنه» دنیا خواهی شده و نمی‌تواند دست بندگان را بگیرد و به سوی خدا ببرد چرا كه به تعبیر حضرت، این گروه عالمان، خود «قُطّاع الطریق»اند و راه را بر بندگان خدا می‌بندند:

 

«یا هشام! أوحی الله إلی داود، قل لعبادی: لایجعلوا بینی و بینهم عالماً مفتوناً بالدنیا فیصدّهم عن ذكری و عن طریق محبّتی و مناجاتی؛ اولئك قطّاع الطریق من عبادی؛

خداوند به داود وحی كرد به بندگانم بگو: میان من و خودشان عالمی را كه فتنه‌زده دنیاست قرار ندهند كه آنان را از یاد من و از راه محبت من و مناجات من باز می‌دارد؛ اینان راهزنان راه بندگان من-اند».

این تعبیر در سخن حضرت رسول(ص) و حضرت صادق نیز آمده است.

 

آری اینك با چشمی بازتر و ذهنی آماده‌تر به چنین رهنمودهایی می‌نگریم و بر ضرورت آن و قلمرو گسترده‌تر و مهم‌تر آن تأكید می‌ورزیم، چون تجربه‌های مشهود نسل ما، از پای‌بندی به آن‌ها و از دورشدن از آن‌ها، كم نیست.

 

و باز اینك درك بهتری از این‌گونه آموزه‌ها داریم كه در یك سو آن همه «تكریم» و «تجلیل» را در عالَم ماده و معنا متوجه عالمان كرده است و در سوی دیگر، كار را آن همه بر عالمان سخت گرفته است. در یك سو ارزش هدایت یك انسان را بیش از قلمرو تابش خورشید می‌داند، چنانكه پیامبر رحمت(ص) هنگام فرستادن علی(ع) به یمن از جمله با تأكید از او خواست با هیچ كس پیش از آنكه او را دعوت به اسلام كند نجنگد چرا كه: «به خدا سوگند اگر خداوند با دست تو كسی را هدایت كند برای تو از بهای قلمرو طلوع و غروب خورشید بهتر است». و در رهنمودی دیگر آمده: «كسی كه برای خدا، علم بیاموزد و به آن عمل كند و به دیگران بیاموزاند، در ملكوت آسمان‌ها «عظیم» خوانده می‌شود و در آنجا از او با عظمت یاد می‌كنند و گفته می‌شود: این كسی است كه به خاطر خدا آموزش دیده، به خاطر خدا عمل كرده و به خاطر خدا آموزش داده است». چنین شخصی را نه تنها در زمین بلكه در فضای ملكوت هستی «بزرگ» می‌شمارند.

 

و از سوی دیگر عالمان بدكردار در این دنیا راهزنانی به شمار می‌روند كه راه را بر اخلاق و اعمال و اعتقادات مردمانی كه در پی زندگی دینی‌اند می‌بندند و در روایت حضرت عسكری(ع)، ضرر و شرّ چنین عالمانی بر توده ضعیف شیعه از رفتار سپاه یزید علیه اللعنة، بر حسین بن‌علی(ع) و اصحاب وی فزون‌تر شمرده می‌شود با این استدلال كه: سپاه یزید جان‌ها و مال‌ها را به یغما می‌برند اما عالمان سوء از جمله «شك» و «شبهه» را بر دل ضعفای شیعه می‌اندازند و آنان را گمراه می‌سازند. این سان عالمان در جهان معنا و عالم آخرت، خوراك آسیایی می‌شوند كه به گونه‌ای وصف‌ناپذیرآنان خرد و خمیر می-گرداند، چنان‌كه در سخنی منسوب به پیامبر اكرم(ص) آمده است:

«إنَّ فی جَهنّمَ رَحیً تطحَنُ جبابرةَ العلماءِ طَحناً؛

در جهنم آسیایی است كه عالمان جابر را خرد می‌كند، چه خردكردنی!»

 

اگر نگاه به چهره عالم، چنان‌كه در سخن پیامبر رحمت(ص) آمده عبادت است آن عالمی است كه علم خود را قرین «حلم» و «مزیّن» به «تواضع» كرده است و گرنه دانش او بی‌سر است و چنین عالمی چهره‌ای ندارد كه به او نگریسته شود. این است كه وقتی از حضرت صادق(ع) درباره این روایت پیامبر(ص) پرسیده شد فرمود:

«هو العالِمُ الذی إذا نظرتَ إلیه ذَكَّرَكَ الآخرة، و مَن كان خلافَ ذلك فالنظر إلیه فتنة؛

مقصود، آن عالمی است كه وقتی به او می‌نگری تو را به یاد آخرت اندازد، اما عالمی كه خلاف این باشد، نگاه به او «فتنه» و مایه انحراف است».

 

اگر زورگویی و رفتار جابرانه و دور از شرح‌ صدر و بردباری برخی عالم‌نمایان، كسانی را گریزان از دین كند و از سر خامی و ندانم ‌كاری‌شان در پای‌بندی به چارچوب‌های شرع و اخلاق دچار تردید و سستی سازد، پیداست نگاه به سیمای اینان با هر چهره‌پردازی و رنگ و لعابی كه از جمله توسط رسانه‌ها باشد، بیشتر مایه دوری و انحراف در اندیشه و عمل می‌شود چرا كه اینان خود «عامل فتنه»اند و از این‌رو هر چه كمتر در معرض تماشا باشند به حال جامعه مفیدتر و با اصلاح حال مردم در پرهیز از مفتون شدن به فتنه دنیا سازگارتر است.

 

اینك با این پیش‌درآمد، با دستی پرتر به بازگویی و ارزیابی گفته‌ها و هشدارهای حكیمانه شهید بزرگ انقلاب كه وی را دست ظلم و جهل و نفاق و ریاست ‌طلبی، از جامعه گرفت، یعنی شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی می‌پردازیم تا نشان دهیم از منظر نگاه تیزبین و صریح و دلسوزانه آن بزرگ‌مرد، رمز موفقیت روحانیتی كه در «صحنه» است و هر یك، مظهری از مظاهر قدرت اسلامی و شأنی از شئون گسترده حاكمیت و ولایت امور و امامت خلق به شمار می‌رود، در چیست و پرتگاه بس خطرناك این گروه عالمان كجاست؟

 

دوم: جلوه‌هایی از آموزه‌های بهشتی

همه می‌دانند كه شهید آیت‌الله بهشتی از حضور فعال و سازنده روحانیت در صحنه انقلاب و نظام، در چارچوبی كه بر آن تأكید داشت دفاع می‌كرد؛ با این اذعان كه «روحانیت نمی‌گوید كه در لباس روحانیت كم‌ و ‌بیش عناصر ناصالح وجود ندارد، چنین عناصری وجود دارد و باید به دست خود روحانیت حساب این‌ها روشن شود و كنارزده شوند.» اما تأكید وی این بود كه:

«روحانیت می‌گوید من همان نهاد دیرینه قدیمی و همان یار مهربان امت می‌خواهم بمانم و در تداوم انقلاب و ساختن جمهوری اسلامی نقش خلّاقی را كه می‌توانم داشته باشم، ایفا كنم، همان خادم ملت و خدمتگزار بی‌منت باشم. بنگر به امام و رهبر كه حتی از كلمه «رهبر» كه بدون هیچ بحث و تردیدی شایسته آن است و احدی در دنیا در این زمینه تردید ندارد، از كلمه رهبر هم خوشش نمی‌آید. می‌فرماید به من بگویید خدمتگزار، بهتر است تا بگویید رهبر».

 

و فلسفه حضور روحانیون در عرصه نظام را، در برابر شبهه ‌افكنی‌های جاهلان و غرض ‌ورزان این-گونه بازگو می‌كند:

«ملت قهرمان ایران! ما روحانیانی كه به حكم وظیفه، به خواست خدا كه شارع اسلام است، به خواست نبی اكرم و ائمه طاهرین، به حكم آنچه ولی عصر در روایت مشهور از او فرموده، به خواست امام و رهبر عزیزمان و به خواست آن قهرمانان جانباز صحنه انقلاب كه هر كجا در جمع آن‌ها هستیم، احساس پیوند عاشقانه متقابل برادریمان، عیان و آشكار هست، ما بر این احساس می‌خواهیم همان‌ طور كه رهبر فرمود در جمع شما و در خط اصیل اسلامی انقلاب خدمتگزار باشیم و نه هیچ چیز دیگر. ما همان پاسداران استقلال جامعه در برابر منفذهای مرئی و نامرئی ابرقدرت‌ها و قدرت‌های درجه دوم جهانی، می‌خواهیم بمانیم».

 

و از همین منظر بود كه در برابر كسانی كه حضور روحانیت در صحنه انقلاب را برنتافته و به اتهام قدرت طلبی وانصارگری و «آخوندیسم» تلاش می‌كردند، این جریان اصیل و مستقلّ و مردمی را كنار بزنند توضیح می‌داد و اطمینان خاطر پدید می‌آورد كه:

«علمای اسلام اگر در مقام ولایت، دنیا طلبی كردند، اگر اخلاقشان اخلاقی طاغوتی شد، اگر این‌هایی كه تا قبل از ولایت فقیه با مردم خاكی و متواضع بودند، حالا برای مردم قیافه گرفتند و حركت كردند و نشست و ‌برخاست كردند، اگر در رفت‌ و‌ آمدهاشان بوق و كرنا و اسكورت و پس برو پیش بیا پیدا كردند، اگر به جای اینكه توی خانه‌هایشان بنشینند كاخ‌نشین شدند، اگر گارد برای خودشان درست كردند، اگر از این كارها كردند، من اصلاً می‌گویم این‌ها فقیه جامع‌الشرایط نیستند كه ولایت داشته باشند، اما اگر این‌ها در دوره ولایت فقیه، رفتارشان با مردم همانی بود كه جلوتر بود، زندگیشان همانی بود كه جلوتر بود، رفت ‌و ‌آمدهایشان همانی بود كه جلوتر بود، آن وقت یعنی چه آخوندیسم شده!؟»

 

شهید بهشتی به جدّ بقای جمهوری اسلامی را در سلوك درست و خاضعانه و مردمی و همراه با «حلم» عالمان و مسئولان و پرهیز از سخن‌گفتن با زبان قدرت می‌دانست و چنان صریح و قاطع در این-باره سخن گفته است كه جای هیچ تعارف و مجامله‌ای باقی نگذاشته است. سخن ایشان در این باره چنان واضح است كه بی‌نیاز از تفسیر و توضیح است؛ اگر نیازی باشد تنها نگاه به وضع گذشته و حال است كه دوری و نزدیكی ما به این سخنان چه‌قدر است؟ ایشان با اشاره به رفتار پرمهر و متواضعانه مسئولان گوناگون در جمهوری اسلامی و احساس شعف از آن تأكید می‌كند «اگر اینجا كشور شیعیان علی(ع) است، اگر اینجا سرزمین پیروان محمد(ص) است، باید رفتار و روش همه حكومت ‌كنندگان چنین باشد.» و سپس با ذكر نمونه‌ای از رفتار پیامبر(ص) در جریان عدی بن‌حاتم و خواهرش می‌افزاید:

«ای مسئولان جمهوری اسلامی! خطاب به خودم كه یكی از شما هستم، خطاب به بقیه كه شما هستید، ما اگر ذره‌ای از این سیره نبیّ اكرم(ص) منحرف شویم، اگر در مناسبات داخل جامعه اسلامی و مناسبات بیرون جامعه اسلامی تنها الفبایی كه با آن حرف می‌زنیم «الفبای قدرت» باشد، به خدا سوگند این جمهوری اسلامی باقی نخواهد ماند. اما اگر در هر برخورد، در هر رفتار، در هر رابطه نشان بدهیم كه عاشق آن هستیم كه انسان‌هایی را به راه نورانیت و اسلام وارد كنیم، با سخنمان، با علممان، با عدلمان، با حقمان و با صدقمان و حاكمیت بر جامعه اسلامی، حاكمیت صدق و حق و عدل شود، آن وقت است كه می‌توانیم مطمئن باشیم جمهوری اسلامی ما جمهوری اسلامی باقی خواهد ماند و من در این رابطه می-خواهم بار دیگر سخن را به روحانیت عزیز متوجه كنم:

روحانیت! روحانیان و علمای اسلام! ما می‌توانیم بر مسند قدرت بنشینیم، اگر توانایی آن را داریم، اگر آمادگی بار سنگین مسئولیتش را داریم، اگر عُرضه و لیاقت و ایمان و توانایی و كاردانی داریم، بر یكی از این مسندهای قدرت بنشینیم، این اشكالی نیست. انسانی كه توانایی دارد، خواهی عمامه ‌بر سر و خواهی كلاهی باش، بالاخره وظیفه است، باید بر عهده بگیرد، این اشكالی ندارد، ولی ما نباید با ژست قدرت، با مردم رابطه برقرار كنیم و اگر چنین كردیم هم روحانیت را آلوده كردیم، هم حكومت را».

 

ایشان می‌افزاید:

«تواضع و فروتنی و مردمی‌بودن و قدرت را در خدمت مردم به ‌كارانداختن، برای همه كسانی كه در حكومت سهم و مسئولیتی دارند وظیفه است و برای روحانیونی كه مسئولیت می‌پذیرند، وظیفه به «توان» دو. برای اینكه این‌ها تنها با یك چنین مواظبت و مراقبت و محاسبه نفسی است كه می‌توانند این دو رسالت را با هم درآمیزند؛ هم وظیفه‌ای از وظایف سنگین اداره و مدیریت جامعه را عهده‌دار شوند،… و هم می‌توانند نقش روحانیتی خود را حفظ كنند و ایفا كنند كه تواضع به گردن‌فرازان نكوست. هر قدر مردم ببینند انسان‌هایی كه امكان گردن‌فرازی دارند، امكان جاه و جلال و جبروت دارند، اما ساده و مردمی رفتار می‌كنند، هر قدر مردم این را از آن‌ها ببینند سخن آن‌ها و عمل آن‌ها، برای مردم سازنده‌تر و مؤثرتر خواهد بود. بنابراین روحانیت دست‌اندركار حكومت، در این رابطه وظیفه مضاعف دارد. دادستان انقلاب، حاكم شرع، قاضی دادگاه مدنی، مسئول كمیته، اگر روحانی باشد و امثال این‌ها از كسانی كه احیاناً در كسوت روحانیت، مقام و مقدرتی و حكومتی در اختیار دارند، مواظب باشند خدای از من و شما حساب‌ كشی‌اش سنگین‌تر از دیگران است و حكومت‌ كنندگان دیگر، آن‌ها كه معمّم نیستند، روحانی نیستند، آن‌ها هم مواظب باشند. در جمهوری اسلامی حكومت و قدرت برای خدمت است و تنها حكومت و قدرتی كه در جهت خدمت خالصانه به مردم باشد مشروعیت دارد و حكومت و قدرتی كه در این جهت نباشد مشروعیت ندارد.»

 

نگاه تیزبین و جامع‌نگر شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی آینده انقلاب و نظام را نه در اصل حضور روحانیت در مناصب و صحنه، بلكه در نوع حضور و رابطه‌ای كه از این جایگاه با مردم برقرار می‌شد می‌دید و تأكید و تكرار و گفتارها و هشدارهای صریح وی نشان می‌دهد این امر دغدغه مهمی در اندیشه و آینده-نگری آن حكیم فرزانه بوده است. چنان‌كه باز در پرهیز دادن از سلوك غیر مردمی و منش طاغوتی خطاب به روحانیتی كه خود را در معرض مسئولیت قرار داده می‌گوید:

«شما ای روحانیون عزیزی كه مسئولیت‌های مختلف ولایت فقیه را بر عهده گرفته‌اید و گوشه‌هایی از اعمال این ولایت فقیه را عهده‌دار شده‌اید! شما را به خدا سوگند لباس‌پوشیدنتان، اخلاق و رفتار و معاشرتتان، نشست و ‌برخاستتان، آمد ‌و ‌شدتان، منزل و مأوایتان، همه چیزتان چنان باشد كه این مردم ببینند شما كسانی هستید كه از علم و معرفت و فقه اسلامی، آشنایی به مسائل امروز امت اسلام و جهان سهمی وافر و اگر در حد عالی نه، لااقل در حد مطلوب و مقبول و مورد قبول دارید، تا این انسان‌های پرشور با ایمانی كه در برابر مخالفان ولایت فقیه این‌گونه سینه پر كرده‌اند روز به روز سرفرازتر و سربلندتر باشند.

مبادا رفتار من، وضع من، آمد ‌و ‌شد من، در مردم این شك و تردید را به وجود آورد كه ای بابا این‌ها هم وقتی به مقام و مسند اعمال ولایت و حكومت و اداره جامعه رسیده‌اند، این‌ها هم بو و رنگ طاغوتی پیدا كرده‌اند. اگر چنین شود آن وقت خیانت و ضربتی را كه ما به انقلاب و اسلام وارد كرده‌ایم از خیانت و ضربت دشمنان دیگر سنگین‌تر و عقاب و عذاب و كیفر دنیا و آخرتش بر ما گران‌تر خواهد بود. روحانیت عزیز! علمای اسلام! در هر خدمتی هستید و هستیم سخت مراقب این نكته باشیم».

 

رحمت و رضوان خداوند به روح بلند و پاك آن عالم عامل و شهید مظلوم باد. والسلام

 


یک پاسخ به “نگرانی شهید بهشتی از گسترش الفبای قدرت”

  1. ناشناس گفت:

    حيف كه مغزهاي متفكر و مهره هاي اصلي انقلابمان رااز دست داده ايم؛