سلام میرحسین/کمپین نامه نویسی به میرحسین موسوی و زهرا رهنورد
چکیده :میر حسین ، آنقدر بغض در گلویم برای گفتن دارم که کارم با یکی دو نامه راه نمی افتد . آنقدر برایت حرف دارم که نمی دانم کدام را بگویم . از طرفی می ترسم نامه ام حوصله ات را سر ببرد . می ترسم میان نامه های زیبایی که به دستت می رسد نامه من هیچ باشد . اما از تو خواهش می کنم ، در لا به لای تمام نامه هایی که احتمالا به دستت می رسد . نامه مرا هم...
کلمه: کمپین نامه نویسی به میرحسین موسوی و زهرا رهنورد که در فراخوانی از مردم دعوت کرده بود برای رهبران جنبش اعتراضی نامه بنویسند، نامه های برگزیده را که به آدرس این کمپین ارسال می شود در وب سایت این کمپین منتشر می کند.
در بخشی از فراخوان این کمپین آمده است :همین حالا قلم و کاغذ بردارید و برای رهبران جنبش اعتراضی خود نامه بنویسید، آن را در پاکت قرار دهید و روی آن آدرس خانه موسوی را بنویسید : تهران-خیایان پاستور، کوچه اختر، پلاک ۲۶، برسد به دست موسوی و رهنورد.
ما با تعداد زیاد نامه هایمان که از هر گوشه به این آدرس ارسال خواهیم کرد،ادارات پست ایران را در قبضه پیام های آزادی خواهی مان در خواهیم آورد و پیام روشنی به حکومت خواهیم داد:رهبران ما را آزاد کنید.
متن یکی از نامه هایی که در این وب سایت منتشر شده، به این شرح است:
سلام میر حسین
امیدوارم حالت خوب باشد
تو رهبر و امام من نیستی ، من از بت سازی خسته ام . از اشتباهات پدر و مادرم خسته ام ، پس تو را همین میر حسین خالی صدا می کنم . امیدوارم ناراحت نشوی
میر حسین ، آنقدر بغض در گلویم برای گفتن دارم که کارم با یکی دو نامه راه نمی افتد . آنقدر برایت حرف دارم که نمی دانم کدام را بگویم . از طرفی می ترسم نامه ام حوصله ات را سر ببرد . می ترسم میان نامه های زیبایی که به دستت می رسد نامه من هیچ باشد . اما از تو خواهش می کنم ، در لا به لای تمام نامه هایی که احتمالا به دستت می رسد . نامه مرا هم بخوانی
من امیرم ، یک جوان بیست و یک ساله ، من فقط در مورد دوران جنگ و نخست وزیری تو ، از پدرم ؛ و مادرم که بیشتر انقلابیست ، شنیده ام و گهگداری به کتاب های فیلتر شده و سانسور شده مراجعه کرده ام و خوانده ام .
مسلما دوره نخست وزیری شما خالی از اشتباه نبوده ، هر کسی اشتباه می کند . اما نگه داشتن ایران در آن وضعیت بحرانی کار سختی بوده که شما به کمک امام و مردم و لطف الهی ، از پس آن بر آمدید ، پس این قابل تحسین است آقای موسوی من در انتخابات هشتاد و هشت ، به شما رای دادم ، اگر میلیون ها بار دیگر هم کاندید شوید و آرمان هایتان تغییر نکرده باشد ، باز هم به شما رای خواهم داد . من نه پای رای خودم ، بلکه پای آزادی بیان و حق های ضایع شدن مردم ، تا جایی که بتوانم ایستاده ام ، اما رئیس جمهور من ، قبول کن که حد و اندازه های من کمتر از گذشتن از خانواده و جان فشانی است ، پس مرا ببخش .
نمی خواهم نامه ام طولانی شود ، گرچه دردِ دل زیاد دارم . دوست دارم برایت از سیزده آبان بگویم ، از عاشورای هشتاد و نه . از حسرت شرکت در تشیع جنازه پدر گرامیتان تا حسرت شرکت در بیست و پنج بهمن . چون در ایران نیستم . حتی برای پست کردن این نامه به یکی از دوستانم متوسل شدم . چون چاره ای نداشتم . چون من حتی لیاقت ندارم برای حق مبارزه کنم میر حسین عزیزم ، من لیاقت ندارم ، چون من هم یک جوان گناه کارم ، گاهی شرم می کنم بگویم من طرفدار میر حسینم . از آزادگی تو و همپایانت ، شرمنده می شوم ، از گرسنگی مردم شرمنده می شوم ، از کسانی که در زندان به سر می برند ، شرمنده می شوم ، از دخترانی که هیچ آینده روشنی در این کشور ندارند شرم می کنم. آقای موسوی من از چهره خسته و دردناک مردم شرم می کنم ، من از شرمندگی یک پدر برای بر نیامدن از پس هزینه های خانواده اش شرم می کنم .
از جوانانی که نمی دانند و ندانسته هموطنان خود را کتک می زنند و به آنها توهین می کنند شرم می کنم . آری از آنانی که یک روز با من در یک صف نماز می خواندند و به پاکی اعتقادات و روح آنان ایمان دارم شرم می کنم . آنها گرفتار احساسات و شیطان شده اند . همیشه هرچه یک نفر خوب و بزرگ باشد ، اشتباهاتش به مراتب بزرگتر است . از آنها شرم می کنم ، چون بیست سال است ، که اجازه نداده اند فکر کنند ، اجازه نداده اند خودشان تصمیم بگیرند . چون برای همه چیزشان فیلتر فکری قرار داده اند .
ایکاش روزهایی که در هیات ها برای امام حسین سینه می زدیم را به یاد بیاورند ، ایکاش یادشان بیاید یک روز در همان بسیج مسجد که حالا در آن ، بی مهری به هموطن پخش می شود ، روزگاری در تلاش برای گسترش آزادی بیان بودیم ، گسترش فرهنگ و مهر ورزی . ایکاش چشمانشان را باز کنند ، گرسنگان و بی پناهان را ببینند . ایکاش یک بار هم که شده دست از علی علی گفتن بر دارند و به جای این گفتن ها به روش و منش آن امام بزرگوار باز گردند و این بار عمل کنند ، ایکاش صدای ما را هم بشنوند و منطقی تصمیم بگیرند ، ایکاش آن زبان نا فهم آتشبار را زمین بگذارند و فکر کنند ، ایکاش راه گمشده خود را پیدا کنند
میرحسین صحبتم طولانی و فرصتم کم است ، می خواهم نامه را تمام کنم . اگرچه ما کوتاهی می کنیم و دیگران از کوتاهی ما به نفع خودشان و به ضرر انسانیت و حق مردم استفاده می کنند ، اما بدان همیشه سهراب هایی هستند که جان خود را فدا کنند . همیشه خدایی هست که پشت و پناه تو باشد ، پشت پناه آزادی و انسانیت . پس به من و امثال منی که درگیر زندگی روز مره خود شده اند و یادشان رفته هدف آفرینش والاتر از این زندگی روزمره است تکیه نکن ، ما را ببخش و این را بدان ، گل بر گلوله پیروز است . بدان اگر خونی به نا حق ریخته شد جوابش را می گیرد.
میر حسین مرا هم دعا کن که تو دعایت مستجاب است . ما هم تو را دعا می کنیم ، من از این بیشتر بلد نیستم ، از خدا درخواست کن دعاهای ما مستجاب گردد.
به امید سر بلندی ایران و شادی تو و همسرت
کوچکترین طرفدارت امیر
اختصاصی کمپین نامه نویسی به موسوی و رهنورد














من پیشنهاد می کنم نامه هایی که خطاب به میرحسین و رهنورد وحتی کروبی نوشته می شود دربخشی ویژه در این نشریه نیز انتشار یابد که عموم مردم هم بخوانند. به شرط آنکه نامه ها از فوقش یک صفحه بیشتر نباشد که هم حوصله خواندن داشته باشیم و هم حا باشد برای انعکاس همه نامه ها. بعها می شود این نامه ها را یا به صورت سایت مستقلی یا به شکل کتاب مستقلی درآورد و به تاریخ سپرد تا آیندگان آگاه شوند چه کسانی در اجتماع ما به خاطر دفاع از حقیقت زندانی شدند و چه کسانی برای آنها نامه نوشتند وچه کسانی آنها را به این روز انداختند و نظر مردم چیست. درضمن فردا که ورق برگشت مرتب عده ای لاف نزنند که ما این کار را کردیم و ما آنکار را کردیم همین نامه ها خودش یک نوع ملاک خوبی خواهد بود. لطفا روی پیشنهاد من فکر کنید و شاید آنرا به صورت پخته تر و سنجیده تری به مرحله اجرا درآورید.
منم میخوام 1چیزی بگم حرف منم بشنوید آقای موسوی عزیز:
نگذارید مثل انقلاب 57 همه باهم کار کنن وقتی موقع تقسیم قدرت شد فقط 1عده زمامدار شن وعده زیادی مثل همین ملی مذهبیون کنار زده شن،من فکر میکنم همین باعث زوال و گمراهی شده .
مثل الان که هر کی میگه گروه ما بهتره …
نزارید تفرقه پیش بیاد نزارید از هدف اصلی دور شیم گمراه شیم…
التماس میکنم گوش کنید .خوب به صدای آروم تفرقه اهریمنیشون گوش کنید…
کسی صدای منو میشنوه؟؟؟؟ من نگرانم….
بياييد همه ما با اعتصاب غذا كنندگان ببيونديم.
سلام سيد و بزرگ من
چند وقت شده اسم ميرحسين يا تصوير شما را مي بينم بي اختيار بغضم مي گيرد و كنار خانواده گريه ام مي گيرد نمي دانم يادت هست يا نه خرداد 88 بود امدي شهر ما ساري من كه يك معلول بودم نتوانستنم نزديك شما بيام اما شما با بزرگي از پله هاي اتوبوس پائين امدي خواستم دست شما را ببوسم اما شما اجازه ندادي گفتي نه دست نه . همان لحظه به يادم افتاد در دوراني كه ادمهاي كه فكر مي كنند بزرگ هستند دست خودشان را پيش بياورند تا ديگران ببوسند سيد ما … بگذريم . نمي داني بعد از انتخابات چه بلايي در اداره سرما اوردند به من معلول كه بماند به دو فرزند بيگناهم رحم نكردند هر روز در انتظارم شايد اميدي باز شود دوباره بتوانيم با عشق و محبت در كنار هم زندگي كنيم همسرم مي گويد خسته نشدي هر روز درست ساعت پنج صبح از جلوي فرمانداري كه بعنوان نماينده شما سر صندوق با يك دنيا خستگي غم به منزل رفتم هر روز تمام اخبار ها را دنبال مي كنم شايد يك روز يك جايي يك اتفاقي بيافتد خاك پاي شما فرزند كوچكت شمس الدين از ساري
تیام جان هممون نگرانیم….اما با هر مشکلی هست باید راهو ادامه بدیم.انقلاب57 واسه همه درس عبرت شده البته امیدوارم که شده باشه…
خوبه که نامه هایمان به میرحسین در معرض دید بگذاریم وببینیم وظیفه خودمان چیست. هر یگ قدممان رو به اگاهی ودانایی نشان موفقییت میر حسین خواهد بود. کسی که کلید بیداری مردم را زد.
سلام میرحسین
آرزو میکنم یه روز نامه مرا بخوانی ،خیلی حرف دارم خیلی دلم گرفته از این زندگی که آدم می خواد خفه شه ،از این مشکلات . من شما رو نمیشناختم تا زمان انتخابات(من دختری 22 ساله ام)حتی اسمتان را هم نشنیده بودم ولی صداقت حرف هایتان در چشمانتان پیدا بود نه مثل بعضی ها که کبر و غرور و دروغ از حرف هاشون معلوم بود تنها چیزی که در حرف هایتان نبود ریا بود.انگار حرفایی که جرئت گفتنشونو نداشتیم شما با شجاعت گفتید.
آقای موسوی شما برای ما امید بودید روزهای انتخابات بهترین روزای عمرم بود شور و امید به آینده که همه چی درس میشه همه جوونارو به وجد آورده بود . توروخدا از ما جوونا دلگیر نشید من از شما خجالت میکشم خودم را مدیون شما میدونم منم چند بار در راهپیمایی ها شرکت کردم هرجا بود از شما و حق دفاع کردم ولی میدونم کافی نبود میدونم این حق شما و خانوادتون نبود،امیدوارم وقتی از دست دشمنانتان رها شدید بازهم دغدغه ی ما جوونا رو داشته باشیدباز هم مثل پدری دلسوز پشت ما باشید،شاید این تقاضای زیادی باشه ولی ما هنوزم به شما امیدواریم.
خداکنه این بغض تو گلوی ما جوونا آروم شه ،خداکنه همه زندانیا آزاد شن
حقیقتا حرفی نا مربوط که به ضرر کشور وانقلاب باشد از این سید بزرگوار در دوره انتخابات من نشنیده ام وحرفها وپیش بینی های که داشت همه درست از آب در آمد فقط آدم جوانمرد می خواهد که اعتراف کند این سید حق داشت من روز قیامت شهادت خواهم داد .در مناظره ها داستان اینکه ای مردم این عکس مار را را بجای خود مار به شما نشان می دهد یعنی دارد دوروغ می گوید داستان دو دو دو دو دو و…. نمایندگان مجلس در رای گیری وزیر ورزش صحبت احمدی نژاد و وزیر کار در مورد اشتغال را همه شنیدند همان مجلسی ها که مرگ بر موسوی وکروبی وخاتمی گفتند در بهمن ماه 2 ماه بعد خود غیر مستقیم کلمه دروغ را تکرار کردند این یعنی چه یعنی اینکه آقایان به عنوان نمایندگان مردم اکثرا گوش می کنند نه فکر برای آینده کشور بدا به حال مامردم که چه انتخاب می کنیم البته هنر صدا وسیمای ما است ومردم فریب می خورند اما آنها که آگاهانه وبه قصد فریب مردم را می فریبند گناهار هستند نزد پروردگار خدا عادل است
تا وقتی که اعتراضات ماهیت اقتصادی پیدا نکنه از پشیتیبانی عمومی برخوردار نمیشه. این نامه نگاریها قشنگه ولی تاثیر چندانی نداره بهتره سعی در طرح مطالبات اقتصادی بکنیم آنهم به شکل وسیع مثلا یکبار شورای هماهنگی در اعتراض به بیکاری یا گرانی اعلام راهپیمایی بکند.آنهم در جنوب شهر تهران.
چهره درخشان نامداران تاریخ انقلاب اسلامی هماره بر تارک تاریخ مظلومیت این امت درخشان خواهد بود
نميدونم تا كي ادامه داره
اين همه ظلم
اما اميد وارم تموم شه
دلم خیلی واست تنگ شده میرحسن عزیز.
هیچوقت فکر نمیکردم کسی بتونه اینقدر رو من اثر بذاره! از وقتی شناختمت، حاضرم جونمو به خاطر تو و آرمانهایی که به خاطر اونها بهت رای دادم،بدم.
خیلی جات خالیه ،خیلی. اکثر شبا از دلتنگی گریه میکنم ولی باز امیدم به خداست.
انشاالله خداوند کمکمون کنه تا به ظلم و ستم فایق بیایم.
میر حسین اینها بازور اسلحه در مقابل ازادی خواهان ایستاده اند ولی بدان که ازادی خواهان هم تا اخرین قطره خون خواهند ایستاد.
به میرمان ویاران همراهان سبزش دورد سلام .چقدر این روزها جای تو خالی است .هر چند دور هستی اما نزدیکترین به ما هستی .هر روز که تو وصدا تو را نشنوام عزیز تری برای ما .بگذار جباران روش کهنه را دو باره مهک بزنند .چه باک خواستنی تر شدی نشان درستی راه توست .ما با تو هستم حتی غایب
dorud bar shoma mir e ma
من از قشر برخوردار جامعه هستم باور کنید شرم دارم از خوردن غذا وقتی مردم در تنگنای اقتصادی هستند خوب بخاطر دارم میر ما در دوران زمام داریت حداقل رزق مردم با تدبیر تو وخواست خدا میرسید
سید!
نمار صبح ِ من
امروز بوی تو را داشت!
تو آمده بودی
و من غرق در نگاه تو بودم
جوان بودی
با موهایی که سرشار از طراوت جوانی بود
و محاسنی زیبا که جلوهی یوسف نبی را داشت
سید!
در خواب هم بیم داشتم که سلامی کنم
اما همهی ذرات وجودم به سوی تو پر میکشید
سید!
تو رفتی در گوشهای
شاید اتاقی
یا نمیدانم
کنج خلوتی شاید
به استراحت پرداختی
اما خستگی و هرم گرما را در صورتت میدیدم
لحظات دیدارت آنقدر کوتاه بود که
لحظه لحظهی دلتنگیهایم را پاسخ نمیگفت!
سید!
بیدار شدم
در حالیکه تقلا میکردم تا بیشتر در کنارت باشم
و تو را حس کنم
.
.
.
.
اما نشد
سید!
با همهی شعفی که از دیدار رویاگونهات در وجودم موج میزند
اما لبریز اضطرابم
سید!
کاش صدایی از تو به ما میرسید
آخر هر قدر دلتنگ توام
بیقرارم و نگران سلامت وجودت!
سید!
بندگان خدا که تو را از ما گرفتند
خدا کند خدا تو را از ما نگیرد!
نذر کردهام که زودتر بیایی
سید!
سید!