باید از جنبشهای دموکراسیخواهانه در منطقه حمایت کنیم
چکیده :واحدهای سیاسی باید نه تنها خود به ارزشهای انسانی از جمله حقوق شهروندی، آزادی، دموکراسی و حق حاکمیت ملی پایبند باشند بلکه از حرکتهای دموکراسی خواهانه حمایت و پشتیبانی به عمل آورده و از اقتدارگرایی تبری جویند. این موضوع باید به عنوان یک اصل مسلم و خدشه ناپذیر مورد توجه قرار گیرد، خواه این حرکت در بحرین باشد، یا در سوریه و یا در هر کجای دیگر جهان....
دکتر جواد اطاعت معتقد است که ایران باید از حرکتهای دموکراسی خواهانه در هر جای جهان حمایت کند و از اقتدارگرایی تبری بجوید. او خاطرنشان میکند که: تحولات اخیر در کشورهای عربی از جنبشهای آزادیخواهانه ایران تاثیر پذیرفته اند و متقابلا این جنبشها بر تحولات در حال دگرگونی در جامعه ایران تاثیر خواهند گذاشت.
این عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی در گفتوگو با دیپلماسی ایرانی درباره سیاست خارجی ایران در مقابل تحولات اخیر در جهان عرب سخن گفته و تاکید کرده است: حاکمان مستبد و اقتدارگرای کشورهای خاورمیانه سالهاست که حقوق شهروندی را نادیده میگیرند و برای بسط و تعمیق سلطه اقتدارگرایانه خویش، منافع و مصالح کشورها و ملتها را قربانی کرده اند. دستاورد این نظامهای سیاسی جز عقب ماندگی در جنبههای مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی برای کشورها نبوده است.
مشروح این گفتوگو را بخوانید:
نگاه شما به تحولات در حال وقوع در کشورهای عربی چیست؟
الکسی دوتوکویل فرانسوی که برخی ازکتابهایش نیز در ایران ترجمه و منتشر شده است در سال 1848 در مجلس نمایندگان انگلیس به موضوع زیبایی اشاره میکند. وی میگوید: من هرچه بیشتر در مورد انقلابها و جنبشها مطالعه، تحقیق و تفکر میکنم بیشتر به این نکته واقف میشوم که بیش و پیش از آنکه مخالفان یک نظام سیاسی، بتوانند در سقوط یک نظام سیاسی ایفای نقش کنند، این حاکمان هستند که شرایط و صلاحیت اداره جامعه را از دست میدهند و به سقوط نزدیک میشوند. مرحوم بازرگان نیز تعبیر مشابهی را در مورد انقلاب ایران به کار میبرد. از ایشان سوال میشود به نظر شما رهبر اتقلاب ایران چه کسی است؟ و وی پاسخ میدهد شاه رهبر انقلاب ایران است. به عبارتی میخواهد بگوید این حکومت و شخص شاه بود که با عملکرد نابخردانه خویش، انقلاب را در ایران شعله ور ساخت و باعث سقوط و سر نگونی نظام پادشاهی شد.
تحولات در حال وقوع در کشورهای عربی نیز از قاعده فوق مستثنی نیست. عقب افتادگی سیاسی و همینطور عدم توسعه یافتگی اقتصادی که حاصل نظامهای استبدادی است، زمینه برای بروز و ظهور این جنبشها را فراهم آورده است. البته افزایش آگاهیهای سیاسی و انقلاب ارتباطات نیز در این فرآیند نقش بسزایی ایفا کردند. وگرنه اگر آگاهیهای سیاسی نباشد و اطلاعات لازم در خصوص بی لیاقتیها وسوء استفادهها از قدرت به جامعه منتقل نگردد، اتفاقی هم رخ نخواهد داد، هر چند حاکمان فاسد باشند.
تا چه میزان این جنبشها خواستهای دموکراتیک دارند و تا چه حد خواهان نوعی از حکومت هستند که در بر گیرنده اسلام سیاسی است؟
بررسی ومطالعه رویدادهای اخیر بیانگر آن است که مردم این کشورها با آگاهیهای سیاسی که از انقلاب ارتباطات حاصل شده است، خواهان زندگی بهترند. اگر چه این جنبشها آزادیهای سیاسی، رعایت کرامت و شان انسانی و به طور کلی حاکمیت فرایندهای قانونی و دموکراتیک را مد نظر قرارمیدهند، در عین حال خواهان امنیت، صلح، آرامش، ثبات و رفاه اقتصادی بهتر هستند. جنبشهای اخیر، حرکتهای ایدئولوژیک و آرمان گرایانه نیست. نسل کنونی با نسل گذشته کاملا متفاوت است. این مردم نمیخواهند خود را فدای آرمانهای ایدئولوژیک کنند، بلکه آنها با رویکردی واقع گرایانه خواهان زندگی بهتری هستند.
اگرچه با حاکمیت فضای دموکراتیک، اسلام گرایان نیز میتوانند در قالب تشکیل احزاب، در عرصه رقابتهای سیاسی حضور یابند، اما به نظر میرسد جنبشهای اخیر، خواهان حاکمیت اسلام در عرصه خصوصی و اجتماعی اند، اما در عرصه سیاسی به نظام عرفی باورمندترند.
آیا این تحولات دامنه دار و گسترده خواهد بود و به تحولات جدی در کشورهای دیگر هم منجر خواهد شد و یا اینکه در حد چند کشور عربی خواهد ماند و با فروکش کردن موج آن تحولات متوقف خواهد شد؟
نظامهای سیاسی بر چهار پایه و اصول متکی هستند که عبارتند از: مشروعیت سیاسی، کارآمدی، تبلیغات و اقناع و نهایتا اجبارقانونی برای حفظ نظم و امنیت. نظامهای استبدادی اصولا فاقد پایه مشروعیت سیاسی هستند. اگر این نظامها دچار ناکارآمدی هم شوند، قدرت اقناع، توجیه و تبلیغات را هم از دست خواهند داد. معمولا چنین نظامهایی تنها بر پایه اجبار بی ضابطه و غیر قانونی تکیه میکنند. در چنین وضعیتی در مقابل تند باد حوادث نمیتوانند مقاومت کنند و نهایتا فرو خواهند افتاد. یک مثال در این رابطه خالی از لطف نیست. واحدهای سیاسی به مثابه یک انسان هستند. انسانی که به علت عدم رعایت مسائل بهداشتی و تغذیه و … دچار شاخصهای منفی از قبیل دیابت، چربی خون، فشار خون و…. شده باشد. اگرچه پزشکان دقیقا نمیتوانند زمان مرگ آن را پیش بینی کنند، اما مطمئن هستند که در صورت عدم مداوا و مراقبت این انسان عمر طولانی نخواهد داشت. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که نظامهای سیاسی حاکم نمیتوانند تداوم یابند و دیر یا زود آنها دچار فروپاشی میشوند.
تاثیر گذاری ایران بر تحولات منطقه را چگونه ارزیابی میکنید؟
جیمز روزنا از اندیشمندان روابط بین المللی در کتاب مطالعه علمیسیاست خارجی کشورها را به چهار گروه تقسیم میکند. کشورهایی که تاثیرگذاری آنها برتحولات نظام بین الملل بیش از تاثیر پذیری آنهاست مثل کشورهای قدرتمند. در مقابل کشورهای ضعیف تاثیر پذیری شان زیاد است. برخی از کشورها نه تاثیر گذارند و نه تاثیرپذیر مثل سوئیس که بیطرفی آن از طرف نظام بین المللی پذیرفته شده است. کشورهایی هم هستند که هم بر تحولات منطقه و جهان تاثیر گذارند و هم از این تحولات تاثیر میپذیرند که کشور ایران در زمره این گروه کشورهاست.
نهضت مشروطیت، ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامیاز رویدادهایی بوده است که بر منطقه تاثیر گذاشته است. در مواردی نیز رویدادهایی بین المللی از جمله جنگ اول و دوم جهانی، تغییر رویکرد نظام بین المللی از توازن قوا به دو قطبی و همچنین فروپاشی شوروی از مواردی است که جایگاه و موقعیت ایران را دستخوش تحول و دگرگونی قرار داده است. بی شک تحولات اخیر در کشورهای عربی از جنبشهای آزادیخواهانه ایران تاثیر پذیرفته اند و متقابلا این جنبشها بر تحولات در حال دگرگونی در جامعه ایران تاثیر خواهند گذاشت.
به طور کلی ارزیابی شما از سیاست خارجی ایران چیست؟
سیاست خارجی ایران در سده جاری در قالب سه الگوی بیطرفی ، اعتراضی و انفعالی جهت گیری شده است. الگوی بیطرفی در جنگ جهانی اول و دوم اتخاذ گردید. با این وجود به دلیل اینکه ایران در چهارراه بین المللی واقع شده است و از طرفی بر اساس نظریههارتلند مکیندر و نظریه ماهان بر اساس قدرت دریایی و نظریه مناطق حاشیه اسپایکمن جغرافیای ایران که در موقعیت ریملند نظریات ژئوپولیتیکی قدرت بحری و قدرت بری قرار داشت، عامل ارتباط و اتصال استراتژیک این دو نیرو بود، نمیتوانست به عنوان یک کشور بیطرف به ایفای نقش بپردازد.
الگوی سیاست خارجی اعتراضی نیز هزینههای گزافی را به منافع و مصالح ملی ایران تحمیل میکند و یک کشور با امکانات و جایگاه ایران نمیتواند خود را در مقابل و قدرتهای جهانی قرار دهد، هر چند بخواهد برای ایجاد عدالت در نظام بین المللی مبارزه کند. تقابل ایران با نظام حاکم بر جهان، فراتر از امکانات و تواناییهای کشور ی مثل ایران است. الگوی انفعالی هم که در برخی از مقاطع رویکرد سیاست خارجی ایران شده است درشان هیچ کشوری نیست و اصولا سالبه به انتفاع موضوع است.
رویکرد اثباتی شما در مقابل نقدی که بر جهت گیری سیاست خارجی ایران وارد میکنید، چیست؟
سیاست خارجی ایران با رویکردی تعاملی باید بر مبنای اهداف و منافع ملموس و مبتنی بر ظرفیت اقدام ایران جهت گیری شود. نباید فراموش کنیم که سیاست خارجی مستقل، لزوما به معنای تقابل با نظام بین الملل نیست. ایران ضمن حفاظت و حراست از استقلال سیاسی خود، باید برای توسعه و پیشرفت خود تعامل و همکاری با نظام بین الملل را جایگزین کند. سیاست تنش زدایی را در دستور کار قرار دهد و نه تنها از تقابل با نظام بین الملل خودداری کند، بلکه از ظرفیتها و پتانسیلهای بین المللی جهانی به نفع توسعه و پیشرفت ایران استفاده نماید.
آیا سیاست خارجی ایران در مقابل اتفاقات اخیر برنامه ریزی شده و ایجابی بوده است یا اینکه صرفا مواضع واکنشی و سلبی بوده است؟
سیاست خارجی ایران ، باید بر اساس منافع ملی به صورت طولی تعریف شود و نه عرضی .به عبارتی اهداف سیاست خارجی باید اولویت بندی شوند. در اولویت اول، منافع حیاتی اولیه یا امنیت است که در سر لوحه اهداف و منافع تعریف وتبیین میشود و با هر چه در تزاحم قرار گیرد، امنیت سرزمینی و امنیت ملی ایران در اولویت قرا میگیرد. پس از تامین امنیت ملی، منافع ثانویه که همان رشد و توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی ملت ایران است قرار میگیرد وباید به گونه ای تلاش شود که ایران و مردم این کشور روز به روز ثروتمندتر و از اقتصاد پر رونق تری بر خوردار شوند.
پس از شکوفایی اقتصادی، اهداف آرمانی دراز مدت در اولویتهای سیاست خارجی قرار میگیرد. یکی از اهداف آرمانی ایران باید حفظ کرامت انسانی، حقوق شهروندی و حق رای عمومیمردمان در دنیا باشد که در نظامهای مردم سالار تجلی مییابد و ایران همیشه باید در دنیا خواهان توسعه و گسترش حقوق شهروندی و انسانی و از جمله دموکراسی باشد. با پذیرش چنین اصولی و عمل به آن اهداف سیاست خارجی و اولویتها اعلام میشود. اگرچه چنین باشد سیاست خارجی ایران انفعالی نخواهد بود و تعارضات و تزاحمهای احتمالی نیز مرتفع میگردد و تکلیف کارگزاران اجرایی در حوزه سیاست خارجی روشن خواهد بود. با این تعریف منافع حیاتی اولیه و ثانویه تامین میشود و سپس از مردم سالاری و حق حاکمیت مردم در کشورهای مختلف دفاع میکند. برای مثال دفاع از آرمان ملت فلسطین بعد از تامین و تضمین امنیت ملی ایران وشکوفایی اقتصاد ایران باید مطرح باشد. آنهم دفاع از رویکردی دموکراتیک که در انتخابات آزاد سرنوشت کشور و ملت فلسطین روشن خواهد شد.
به عنوان سوال آخر میخواستم بپرسم رویکرد ایران نسبت به تحولات جاری دنیای عرب و خاورمیانه چگونه باید باشد؟
هر کشوری که به حقوق انسانی، حق شهروندی، قانونگرایی و مردم سالاری اعتقاد و ایمان داشته باشد، باید به تحولات جاری با دیده مثبت نگاه کند. حاکمان مستبد و اقتدارگرای کشورهای خاورمیانه سالهاست که حقوق شهروندی را نادیده میگیرند و برای بسط و تعمیق سلطه اقتدارگرایانه خویش، منافع و مصالح کشورها و ملتها را قربانی کرده اند. دستاورد این نظامهای سیاسی جز عقب ماندگی در جنبههای مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی برای کشورها نبوده است. مقایسه تطبیقی وضعیت زندگی مردم در این کشورها با نظامهای مردم سالار به روشنی این عقب ماندگی تاریخی را نشان میدهد. بنابراین واحدهای سیاسی باید نه تنها خود به ارزشهای انسانی از جمله حقوق شهروندی، آزادی، دموکراسی و حق حاکمیت ملی پایبند باشند بلکه از حرکتهای دموکراسی خواهانه حمایت و پشتیبانی به عمل آورده و از اقتدارگرایی تبری جویند. این موضوع باید به عنوان یک اصل مسلم و خدشه ناپذیر مورد توجه قرار گیرد، خواه این حرکت در بحرین باشد، یا در سوریه و یا در هر کجای دیگر جهان.














با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما دوست گرامی
پس از گذز قریب به 2سال از تولد رسمی جنبش آزادی خواهی مردم ایران و گذر از فراز و نشیب های مختلف، بر خود واجب دانستم، نکاتی هر چند خام و غیر کارشناسی شده را بعنوان بک همراه جنبش مردمی سبز ایران گوشزد نمایم، تا شاید به نوبه خود در این رهگذر و برهه حساس و بی بدیل، نقشی هر چند کوچک را ایفا نموده باشم، و ان شا الله مفید واقع افتد.
1- همانگونه که مستحضرید، جنبش سبز ایران بعدا تحت لوای شبکه اجتماعی راه سبز امید، با شعار ایرانی پیشرفته با قانون، عدالت و آزادی در ایام انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال 1388، در ادامه روند آزادی خواهی مردم شریف ایران زمین پا به عرصه وجود نهاد. این جنبش نمونه ای کاملا بارز از نظریه کثرت در عین وحدت است، و نوعی نگرش اصلاحی و ارتقا یافته از انقلاب مردمی و اسلامی ایران در سال 1357، که با عینیت بخشیدن به تمام شعائر اسلامی و ایرانی ونیز رسمیت شناختن قومیت های مختلف در سرزمینمان، نمود تازه ای به نظریه پر طمطراق و گاها شکننده، جمهوریت اسلامی بخشیده است. بعنوان یک نابلد مسائل سیاسی، تنها گزینه برون رفت از این شرایط وخیم و رقت بار از همه لحاظ(سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و حتی ورزشی) را کارشناسی و تعمیم منشور و خواسته های بدوی این جنبش، در تمام ارکان حکومت با همین ساختار و وضعیت ممکن، می دانم. معهذا با توجه به شناخت نسبی خود، از تفکر و متن جامعه، هرگونه اقدام علیه براندازی و تعویض حکومت را صلاح ندانسته و حتی نوعی پسرفت قلمداد می نمایم، و به نوعی به پوست اندازی نظام جمهوری اسلامی معتقدم.
2- در شرایط و وضعیت موجود، با نگرشی که از وضعیت و متن جامعه استحصال گردیده، هر گونه ماراتن اعتراضات خیابانی را نه تنها نتیجه بخش نمی دانم، بلکه نوعی تضعیف و شکست قلمداد می کنم. در این زمینه گوشه نگاهی به اعتراضات خیابانی در در سالگرد کودتای انتخاباتی 88 بیندازیم. از بُعد زمانی، نزدیکترین تاریخ به آخرین پیروزی ماراتن خیابانی یعنی 25بهمن ماه می باشند، دعوت به راهپیمائی سکوت در تاریخ 22خرداد ماه 1390 بود که هماهنگی آن بر عهده دوستان ارجمندمان در شورای هماهنگی راه سبز امید بوده است، که گرچه با پیروزی نسبی همراه بود، منتها نتوانست آمار میلیونی شرکت کننده در 25 بهمن ماه 1389 را به خود اختصاص دهد، و روز بروز در حال کاهش آمار شرکت کنندگان در اعتراضات خیابانی هستیم، که تنها ناشی از مستهلک شدن است، نه ریزش نیرو. پر واضح است که مستهلک نمودن نیروهای سرکوبگر، یکی از اهداف مهم این ماراتن های اعتراضی است، اما با نگاهی دقیق تر، خواهیم یافت، که جبهه خودی نیز، دچار استهلاک نیرو گردیده است. حائز اهمیت است که استهلاک نیروهای سرکوبگر، خواست کسانی است که نوعی نگرش براندازی و تغییر حکومت را بعنوان تنها خواسته خود در آینده ای نزدیک دنبال می نمایند. در حالیکه همانطور که قبلا ذکر شد، به نظر بنده، نوعی پسرفت قلمداد می گردد، که ذیل به توضیح بیشتر می پردازم.
3- متاسفانه نگرش غالب و دریافتی از جنبش سبز، چه در خارج و چه در داخل، تعویض و تغییر حکومت و ساختار نظام می باشد که بنده بعنوان عضو و همراه کوچکی از این جنبش سبز مردمی، آن را در این برهه از زمان و وضعیت موجود به صلاح نمی دانم، به چند دلیل:
3-1- همانگونه که همگان بر این اعتقادیم، جنبش سبز در بطن جامعه جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است، و طبق آمارها و نظر سنجی ها، قریب به اکثریت نسبی جامعه به گونه ای تحت لوای این جنبش آزادیخواهی و حق طلبی قرار می گیرند، با گرایش های سیاسی مختلف. اما این اکثریت متاسفانه تریبون رسمی در ساختار حکومت و نظام از آن خود نداشته، فلذا از این جنبش بعنوان اکثریت خاموش یاد می شود. در نگاهی درون ساختاری، گفتمان و بیان خواسته های جنبش صرفا در شبکه های اجتماعی اینترنتی و رسانه های خارجی قابل دسترسی و بازپخش است، که متاسفانه جزو اقلیت این اکثریت خاموش می باشند، فلذا تنها با استحضال از یک رفراندوم عمومی و همه پرسی با حضور قریب به اتفاق همراهان جنبش، می توان شعار تغییر ساختار حکومت و نظام را بعنوان خواسته اصلی جنبش مدنظر قرار داد.
3-2- تغییر حکومت، نیاز مبرمی به زیرسازی های اصولی داشته، که مهمترین و شاید تنها زیرسازی مورد بحث در این نوشته، آگاهی و بینش عمومی است.که از آن بعنوان “چشم اسفندیار خودکامگان” یاد می کنند. در شرایط موجود جامعه، که متاسفانه فضای بسته رسانه ای را شاهد هستیم و دسترسی به اطلاعات صحیح و منصفانه با مشکل مواجه است، لذا هر گونه انقلاب یا حرکتی می تواند کورکورانه قلمداد شود، مگر اینکه چرخشی در راستای گسترش آگاهی سازی را در بطن جامعه شاهد باشیم، و تک تک اعضا و همراهان این اکثریت خاموش تنها با بخشی از خواسته ها و منافع انسانی خود، آگاه شوند و با درایت و بینش حکم به هرگونه انقلابی دهند چه از نوع تغییر ساختاری و چه اصلاحی.
3-3- در نهایت باید متذکر شد، که هر گونه تغییر ساختاری نظام حاکم، هزینه هایی را در بر داشته که در وضعیت سیاسی و اقتصادی موجود و حاکم در جهان، خصوصا کشورهای منطقه و همسایه، تنها باعث وخیم تر نمودن اوضاع می گردد. از قبیل نابسامانی حکومت های منطقه از قبیل سوریه، یمن، بحرین ، عراق و افغانستان. که در این هنگامه حکومت های پر خطر حاضر در منطقه، که صرفا بدنبال منافع خود می گردند، هر گونه نابسامانی حاکمیت را چراغ سبزی به گسترش دخالت های خود خوانده، و فقط و فقط با افزایش درایت و آگاهی در سطح جامعه می توان، راه را بر هر نوع دخالت دول خارجی، بست.
4- بعنوان آخرین نکته و شاید جمع بندی بحث، همانگونه که قبلا اشاره گردید، بحث اصلی این نوشته در زمینه افزایش سطح آگاهی در بطن جامعه می باشد، که کم هزینه ترین نوع مبارزه با حکومت خودکامگان و سرکوبگران، قلمداد می شود. همانطور که امسال با نام سال آگاهی تا رهائی نامگذاری گردیده است، باید موج آگاهی بخشی موجود، از فضای مجازی به سطح جامعه تسری یابد.که در این زمینه، ذکر چند نکته حائز اهمیت است:
4-1- مردم سرزمینمان از دیرباز تشنه معرفت و کسب آگاهی بوده اند، همانطور که پیامبر گرامی اسلام اشاره نمودند، “دانش اگر در ستاره پروین باشد، مردمانی از سرزمین پارس بدان دست می یابند” . و در این خلا و فضای بسته گردش اطلاعات، افراد معلوم الحالی(امثال روا زاده، رائفی پور، انوشه و …)، با بیان سطحی مطالبی غیر عرف، به راحتی در حال مسموم کردن موج آگاهی بخشی در جامعه می باشند، که بر ماست با بیان صحیح مطالب عرفی و عمیق، ذهن تشنه جامعه را از چنگال این عده قلیل بیرون آورده و در مسیر صحیح تکامل سوق دهیم.
4-2- موج آکاهی بخشی در سطح جامعه که جویای حقیقت و تکامل انسانی می باشد، تنها و تنها موقعی اثر بخش خواهد بود، که از دل برآمده باشد، و لاجرم بر دل نشیند. لذا بیان نقدهای منصفانه در زمینه های مختلف ( از قبیل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و حتی ورزشی) نه تنها از سوی جامعه کاملا پذیرفنی خواهد بود، بلکه راه را برای اصلاحات دورن حاکمیتی هموار می نماید.
4-3- بعنوان یک مثال جزئی، می توان به اتفاقات اخیر در جامعه اشاره نمود که بعد اخلاقی و اجتماعی جامعه را نشانه رفته است. تجاوز و تعرض که در هر منش و مسلکی زشت ترین اعمال تلقی می شود. متاسفانه در این زمینه غیر از چند مورد قلیل، روشنگری خاصی صورت نپذیرفته است و خیل وسیعی از جامعه، از این موضوع ابراز بی اطلاعی می نمایند. لازم بذکر است، صرفا انتشار این اخبار مدنظر نیست، بلکه در خواست برای استیضاح مسئولین امنیتی و فرهنگی مورد بحث است، چرا که پیشگیری را بهتر از درمان می دانیم، و تنها مجازات عاملان این فجایع دردی را درمان نخواهد کرد. ونیز با افزایش سطح خواسته های مردم و آشنائی آنان با حقوق حقه خود (هر چند ناقص) در قانون اساسی، می توان امید داشت، تا در آینده ای نزدیک، کمتر این گونه اخبار و نگرانی ها در جامعه انتشار یابد.
در پایان ضمن تشکر از شما دوست گرامی، که حوصله به خرج داده و بنده را در حروفچینی و حروفخوانی این نوشته همراهی نمودید، کمال تشکر را دارم. ار آنجا که این باصطلاح تحلیل، تنها صدای یک همراه از بین میلیون همراه اکثریت خاموش سرزمینمان است، لذا هر گونه تصحیح و ویرایش در جهت کارشناسی راهکارهای ارائه شده و بازپخش آن را، نه تنها مجاز بلکه واجب کفائی می دانم، تا شاید به نوبه خود گامی بر داشته باشیم و ناممان در زمره نام دوستان شهید و دربندمان که در راه حق طلبی و آزادی خواهی قدم نهادند، در آینده مستدام باشد.
و من الله التوفیق
همراه جنبش سبز مردم ایران
خدایا به خودت قسم دارم دق می کنم
به حمایت از مردم سوریه فراخوان بدید
البته باید دفاع کنیم اما بدون استثناء از همه آنان یمن، بحرین ، سوریه، سوریه، سوریه، مصر، تونس، مردم ایران، حمایت از آزادی خواهان که انتخابی نباید باشد.
omidwaram bashar asad be iran farar nakone