چرا مردم از دین میگریزند؟
چکیده :کافی نیست که بگوییم رسول خدا و امیر مومنان از حقوق مردم سخن می گفتند و آن را به طور کامل مراعات می کردند، و بدان افتخار کنیم، هر چند در تاریخ اسلام نسبت به تاریخ ملل دیگر افتخار دارد؛ اما برای نسل امروز رفتار پیروان آن بزرگواران معیار داوری است. چه بخواهیم و چه نخواهیم رفتار رهبران مذهبی در این عرصه از عوامل مهم جذب یا دفع مردم به دین شده است....
سید جواد ورعی
یکی از مباحث بسیار با ارزشی که متفکر شهید، استاد مطهری مطرح کرده، «علل دین گریزی مردم» است. ایشان این بحث را با استفاده از تجربه مسیحیت و ارباب کلیسا در جهان غرب مطرح کرده و شواهد فراوانی برای آن آورده تا هشداری به مسلمانان و علمای اسلام و رهبران مذهبی داده باشد و آنان را از تکرار تجربه رهبران مذهبی مسیحیت برحذر بدارد.
استاد هم از «نارسایی مفاهیم الهی و آسمانی» که از سوی پدران روحانی به مسیحیان ارائه می شد، سخن گفته؛ هم از «نارسایی مفاهیم سیاسی و اجتماعی» که ارباب کلیسا به هنگام برخورداری از قدرت سیاسی به مردم می گفتند؛ و هم از «رفتار خشونت آمیز» رهبران مذهبی با صاحبان فکر و اندیشه یاد کرده و سهم هر کدام از این عوامل را در سوق دادن مردم به مادیگری و بی دینی برشمرده است.
مروری بر اثر نفیس و ماندگار استاد شهید در این بحث بسیار مهم و حیاتی، از آن رو اهمیت دارد که برخی از عوامل یاد شده در جامعه ما نیز نمودار گشته و زنگ خطر دین گریزی را در میان جوانان به صدا در آورده است. این موضوع به قدری اهمیت دارد که دقت و تأمل چند باره پیرامون آن ارزش دارد.
1. نارسایی مفاهیم الهی
استاد در زمینه «نارسایی مفاهیم الهی» ارباب کلیسا از معرفی نامطلوب خداوند یاد کرده و می نویسد:
«در قرون وسطى كه مسأله خدا به دست كشيش ها افتاد، يك سلسله مفاهيم كودكانه و نارسا درباره خدا به وجود آمد كه به هيچ وجه با حقيقت وفق نمىداد و طبعاً افراد باهوش و روشنفكر را نه تنها قانع نمىكرد، بلكه متنفّر مىساخت و بر ضدّ مكتب الهى برمىانگيخت. كليسا به خدا تصوير انسانى داد و خدا را در قالب بشرى به افراد معرّفى نمود.» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج1، ص479)
به مرور زمان که بر علم و دانش آنان افزوده شد، تعالیم کلیسا را با قواعد و قوانین مسلم علمی ناسازگار یافتند و چون از ایمان قوی برخوردار نبودند، از خدا و ماوراء طبیعت روگردان شدند. استاد در ادامه هشدار داده که سخن گفتن از ارباب کلیسا «به اين معنى نيست كه در منابر و مساجد ما هميشه افراد مطّلع و با صلاحيّت، مفاهيم دينى را تعليم مىدهند و مىدانند چه تعليم دهند و با عمق تعليمات اسلامى آشنا هستند.» اما چون موضوع سخنش علل گرایش به مادی گری در دنیای غرب بوده، از تجربه مسیحیت سخن یاد کرده است.
این واقعیت را نمی توان نادیده گرفت که اگر مبلغان علوم دینی در تبلیغ دین سخنانی بر زبان برانند که با موازین عقلی و علمی ناسازگار باشد، «نخبگان» را از دین و رهبران مذهبی دور کرده و «عموم مردم» را نسبت به معارف دینی سطحی بار می آورد که قدرت تجزیه و تحلیل نخواهند داشت و به راحتی فریب شیادان و حقه بازان را خواهند خورد.
تلخ است ولی حقیقت دارد که ما کارنامه قابل قبولی در این زمینه نداریم و الا جامعه اسلامی پس از سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی نباید گرفتار این همه خرافات باشد. نخبگان از محافل مذهبی فاصله گرفته باشند و توده های مردم از مجالس مذهبی سطحی و سخنرانانی که مخاطبان خود را با خواب و خیال سرگرم می کنند، استقبال بیشتری کنند، رمّالان و معرکه گیران و مدعیان دروغین بازارشان رونق داشته باشد، بازیگران سیاسی با «تظاهر به تقدس» و «ارتباط با امام زمان» آرای مردم را به خود جلب نمایند و سی دی هایی مانند «ظهور نزدیک است» زمینه ظهور و بروز پیدا کند. باورهای مردم به قدری سست و احساسی باشد که با تلنگری فرو ریزد. عملکرد این و آن باعث روگردانی از اعتقادات دینی شود!
2. تحمیل عقیده و تکفیر صاحبان فکر و اندیشه
یکی دیگر از علل و عوامل روگردانی مردم، به ویژه نخبگان از دین «رفتار خشونت آمیز» و «تکفیر و تفسیق» صاحبان فکر و اندیشه است. استاد در این زمینه نیز می نویسد:
«كليسا از نظر ديگر نيز نقش مهمّى در سوق دادن مردم به ضدّ خدايى دارد كه از نارسايى مفاهيم الهى كليسايى بسى مؤثّرتر بوده است و آن تحميل عقايد و نظريات خاصّ مذهبى و علمى كليسا به صورت اجبار و سلب هرگونه آزادى عقيده در اين دو قسمت است.» (مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج1، ص 487)
سپس به صورت یک قاعده کلی می افزایند:
«هر وقت و هر زمان كه پيشوايان مذهبى مردم- كه مردم در هر حال آن ها را نماينده واقعى مذهب تصوّر مىكنند- پوست پلنگ مىپوشند و دندان ببر نشان مىدهند و متوسّل به تكفير و تفسيق مىشوند، مخصوصاً هنگامى كه اغراض خصوصى به اين صورت در مىآيد، بزرگترين ضربت بر پيكر دين و مذهب به سود مادّيگرى وارد مىشود.»
این سخن استاد هشداری بسیار جدی و تکان دهنده است. از آن رو، که در تاریخ ما مسلمانان و حتی شیعیان که از نعمت مکتبی عقلانی و منطقی برخوردارند، چنین رفتاری کم و بیش به چشم می خورد. چه حکیمان متألهی که تکفیر نشدند، چه عالمان وارسته ای که به خاطر فکر و اندیشه ای متفاوت تفسیق نشدند، و چه …
وجود نمونه هایی از این دست در تاریخ گذشته درس عبرتی است برای ما. بی مناسبت نیست که در همین زمینه به توصیه ای از امام خمینی به علما و روحانیان، اشاره شود. ایشان در نامه ای خطاب به آنان فرمودند:
«علما و روحانيون ان شاء اللَّه به همه ابعاد و جوانب مسئوليت خود آشنا هستند ولى از باب تذكر و تأكيد عرض مىكنم. امروز كه بسيارى از جوانان و انديشمندان در فضاى آزاد كشور اسلامىمان احساس مىكنند كه مىتوانند انديشههاى خود را در موضوعات و مسائل مختلف اسلامى بيان دارند، با روى گشاده و آغوش باز حرف هاى آنان را بشنوند. و اگر بيراهه مىروند، با بيانى آكنده از محبت و دوستى راه راست اسلامى را نشان آنها دهيد. و بايد به اين نكته توجه كنيد كه نمىشود عواطف و احساسات معنوى و عرفانى آنان را ناديده گرفت و فوراً انگِ التقاط و انحراف بر نوشتههاشان زد و همه را يكباره به وادى ترديد و شك انداخت. اينها كه امروز اين گونه مسائل را عنوان مىكنند مسلماً دلشان براى اسلام و هدايت مسلمانان مىتپد، و الّا داعى ندارند كه خود را با طرح اين مسائل به دردسر بيندازند. اينها معتقدند كه مواضع اسلام در موارد گوناگون همان گونهاى است كه خود فكر مىكنند. به جاى پرخاش و كنار زدن آنها با پدرى و الفت با آنان برخورد كنيد. اگر قبول هم نكردند، مأيوس نشويد. در غير اين صورت خداى ناكرده به دام ليبرالها و مليگراها و يا چپ و منافقين مىافتند؛ و گناه اين كمتر از التقاط نيست.» (صحیفه امام، ج21، ص99)
3. نارسایی مفاهیم اجتماعی ـ سیاسی
یکی دیگر از عوامل دین گریزی مردم در غرب نادیده گرفتن «حقوق اجتماعی و سیاسی» مردم از سوی ارباب کلیسا بود. آنان عمری تبلیغ کردند که مردم در قبال حکومت فقط دارای وظیفه اند و حکومت فقط دارای حق. در روابط دولت و ملت حق یکطرفه حاکم است. مردم حق سئوال از دولتمردان و استیضاح آنان را ندارند. فقط باید از فرامین حاکم اطاعت کنند، آن هم اطاعتی بی چون و چرا .
این جماعت برای توجیه شیوه استبدادی خود خدا را مستمسک قرار داده و حاکم را در برابر خدا مسئول و پاسخگو معرفی کردند. «اعتقاد به خدا» را ملازم «محرومیت از حقوق اجتماعی و سیاسی» شمردند و بدین وسیله مردم را از دین و خدا بیزار کردند. حاکمان اعمال و رفتار استبدادی و ظالمانه خود را با توسل به خدا توجیه کرده و حق هر گونه اعتراضی را از مردم سلب کردند.
در حالی که از دیدگاه استاد شهید «از نظر فلسفه اجتماعى اسلامى، نه تنها نتيجه اعتقاد به خدا پذيرش حكومت مطلقه افراد نيست و حاكم در مقابل مردم مسؤوليّت دارد، بلكه از نظر اين فلسفه، تنها اعتقاد به خداست كه حاكم را در مقابل اجتماع مسؤول مىسازد و افراد را ذى حقّ مىكند و استيفاى حقوق را يك وظيفه لازم شرعى معرّفى مىكند.» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج1، ص554)
سپس به سخن امیر مومنان علی (ع) در صفین در باره حقوق متقابل مردم و حاکم استناد جسته اند که حضرت فرمود:
«امّا بعد، فقد جعل اللّه سبحانه لى عليكم حقّا بولاية امركم، و لكم علىّ من الحقّ مثل الّذى لى عليكم … لايجرى لاحد الّا جرى عليه، و لا يجرى عليه الّا جرى له، و لو كان لاحد ان يجرى له و لا يجرى عليه لكان ذلك خالصا للّه سبحانه دون خلقه، لقدرته على عباده و لعدله فى كلّ ماجرت عليه صروف قضائه؛ حقّ تعالى با حكومت من بر شما براى من حقّى بر شما قرار داده است و شما را همان اندازه حقّ بر عهده من است كه مرا بر عهده شماست. حقّ همواره دو طرفى است؛ كسى را بر ديگرى حقّى نيست مگر اينكه آن ديگرى را هم بر او حقّى است. و اگر كسى باشد كه بر ديگران حقّ دارد و ديگران بر او حقّى ندارند، او تنها خداست و آفريدگانش را چنين مزيّتى نيست، زيرا او بر بندگانش توانايى و قدرت دارد و قضاى گوناگون او جز بر عدالت جارى نمىگردد.» (نهج البلاغه، خ 216)
با وجود چنین سند افتخارآمیزی در تاریخ مسلمانان که با سیره رسول خدا(ص) و امیر مومنان علی (ع) و حتی دو خلیفه بعد از پیامبر تأیید شده، نمی توان آن چه را ارباب کلیسا به عنوان آموزه های مسیحیت تبلیغ کردند، به اسلام نسبت داد، اما آنچه در این وادی اهمیت بیشتری دارد، رفتار رهبران مذهبی و دولت های اسلامی است.
کافی نیست که بگوییم رسول خدا و امیر مومنان از حقوق مردم سخن می گفتند و آن را به طور کامل مراعات می کردند، و بدان افتخار کنیم، هر چند در تاریخ اسلام نسبت به تاریخ ملل دیگر افتخار دارد؛ اما برای نسل امروز رفتار پیروان آن بزرگواران معیار داوری است. چه بخواهیم و چه نخواهیم رفتار رهبران مذهبی در این عرصه از عوامل مهم جذب یا دفع مردم به دین شده است. امام خمینی بارها از این واقعیت سخن گفتند و علما و روحانیت را بدان متذکر شدند و آنان را از پیامدهای رفتارشان هشدار دادند.
استاد شهید از علل و عوامل دیگر دین گریزی و مادی گری مانند: «روش تبلیغ دین»، «محیط اخلاقی و اجتماعی نامساعد»، «زهد گرایی منفی و ایجاد تعارض میان دین و دنیا» نیز سخن گفته اند که بحث در باره آن ها را به فرصتی دیگر وامی گذاریم.














سایت آفتاب نوشت: در پنجم اردیبهشت امسال زنی به نام “م.ق” با طرح شکایتی در دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان کاشمر از حادثه هولناکی خبر داده که در آن به حمله 50 مرد به وی در روستای قوژد اشاره شده است. حادثه دوم اردیبهشت ماه امسال یعنی یک ماه و نیم پیش در یک زمین کشاورزی و با تهدید چاقو و کتک کاری رخ داده و سپس عوامل آن اقدام به ربودن زن و فرار از منطقه کرده اند.
ضابط ویژه قضایی این پرونده گفته اند: بنده پس از مطلع شدن از این فاجعه از طریق مردم منطقه، موضوع را به مدیریت اطلاعات سپاه ناحیه کاشمر رساندم. زمانی که به روستا رسیدم با پلیس 110 تماس گرفته و با آنها به سمت محل حادثه رفتیم که مردم روستا گزارش دادند که اراذل و اوباش زن مورد نظر را با خود به محل دیگری برده اند. مراتب را به دادستان کاشمر رساندم که وی دستور داد اقدامی لازم نیست و در صورتی که این زن در روزهای آینده شکایت کرد موضوع را پیگیری می کنیم. به همین دلیل پلیس 110 محل فاجعه را ترک کرد ولی ما بی تفاوت از کنار آن رد نشدیم و پس از شناسایی راننده خودرویی که این زن را از محل جنایت برده بود، با آنها صحبت کردیم که حاضر به همکاری شدند و در نهایت این زن را در بیمارستان پیدا کردیم. با تلاش ما این زن توانست مراتب شکایت را همان شب به نیروی انتظامی برساند. این زن عنوان کرد که از همه افراد شکایت دارم و خواهان مجازات آنها هستم. ولی بنده را بدلیل پیگیری این پرونده تاکنون چند بار به کلانتری و دادسرا احضار کرده و مورد بازجویی قرار گرفته ام و حتی به من دستبند زده شد.
زیرا به واسطه تبلیغات بمباردمانی این حکومت آن را نمونه کامل حکومت اسلامی می دانند و پیش خود فکر می کنند اگر اینست اسلامی که ما قرن ها به آن احترام گذاشتیم و قرن ها منتظر بودیم امام زمان ظهور کرده و حکومت خودش را برقرار کند، خداوندا هرگز او ظهور نکند. زیرا احتمالا حکومت او وحشتناک تر از اینها خواهد شد.
برای آنکه حرمت و احترام به دین برگردد و دین جایگاه خود را مثل سابق پیدا کند به نفع همه است که دین و حکومت کاملا از هم جدا باشند. دنیای سیاست و حکومت حقه بازی و پشت هم اندازی و دروغگویی است البته گاهی. اما به محض آنکه یک معمم سیاست پیشه این کار ها را بکند، به پای دین می نویسند و طبیعی است حیثیت دین از بین می رود. به گمان حق با مردم است
بسیارآموزنده ودرعین حال تکان دهنده بود.والله ما در زمان حیات ده ساله دهه اول انقلاب باوجود آقای خمینی ره احساس آزادی و امنیت میکردیم وهمان زمان وقتی مقدس مآبان دین به دنیا فروش هم موانعی با ظاهرشرعی درراه رشد و آزادی قانونی ملت ایجاد میکردند آن مرحوم خودشان دخالت میکردند و به حمایت ازآزادی های قانونی مردم برمی خاستند.سایه بهشت برسرملت افکنده شده بود. ولیکن پس ازآنمرحوم متظاهران وریاکاران به دینداری فرصت یافته اندبا نشستن برکرسی دین درکسب منصب و ثروت بدون زحمت بتازند وخود را تاخدایی مردم بالابرده اند.
در ایران از زمانی که مسأله خدا به دست حوزه های فقه تشیع صفوی افتاد، یک سلسله مفاهیم کودکانه و نارسا درباره خدا به وجود آمد که به هیچ وجه با حقیقت وفق نمىداد و طبعاً افراد باهوش و روشنفکر را نه تنها قانع نمىکرد، بلکه متنفّر مىساخت و بر ضدّ مکتب الهى برمىانگیخت. حوزۀ فقه تشیع صفوی به خدا تصویر انسانى داد و خدا را در قالب بشرى به افراد معرّفى نمود
حوزۀ فقه تشیع صفوی از نظر دیگر نیز نقش مهمّى در سوق دادن مردم به ضدّ خدایى دارد که از نارسایى مفاهیم الهى فکر حوزوی بسى مؤثّرتر بوده است و آن تحمیل عقاید و نظریات خاصّ مذهبى و علمى اهل حوزه به صورت اجبار و سلب هرگونه آزادى عقیده در این دو قسمت است.
وقتی شخص نظامی و امنیتی وارد سیاست بشه معناش دیکتاتور منشی و زور هست. حالا اینجا میگن ما برا اسلام میایم سرکار!! مگه بقیه دیکتاتورها به بر حق نبودنشون اعتقاد داشتن؟؟؟ دیکتاتور دیکتاتوره فرقی نداره
مردم به خاطر عملکرد شماها از دین گریزان می شوند و…..
می توان نتیجه گرفت که “مدیریت اطلاعات سپاه ناحیه کاشمر” و “دادستان کاشمر” به طور مستقیم یا غیر مستقیم در این حادثه هولناک دست داشته اند.
خدا از این سرزمین قهر کرده و رفته، … به جایش نشسته اند. وای به حال این ملت و این مملکت، امروز چنین است فردا به کجا سقوط خواهیم کرد؟
اگردین وخدا اینست که حکومت ایران معرفی میکند،نه تنهابیدینی بدنیست بلکه بایدبااین دین مبارزه کرد.واگرخدا،خدایی است که جانشینش ولی فقیه است،استغفرالله آنخدابرخلاف فرموده خدا درقران که می فرماید(رحمان ورحیم است)نه تنهارحمان ورحیم نیست بلکه بابندگان خودرفتاری می کندکه تنهاازجمهوری اسلامی برمی اید.پس گریزان بودن ازچنین دینی حق هرانسانی است که خدافرموده من اوراازادخلق کرده واشرف مخلوقات قراردادم
دورشوازبرم ای واعظ و بیهوده مگوی من نه انم که دگر گوش به تزویر تو کنم
حافظا می خورو رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قران را
ازنظرانسانهاسگهاحیواناتی مفید وباوفاهستند-اماازنظرگرگهاسگهاگرگهایی هستندکه تن به بردگی داده اندتادرآسایش ورفاه زندگی میکنند.چگورا—–