سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » هدی صابر؛ غمخوار خانواده زندانیان سیاسی...

هدی صابر؛ غمخوار خانواده زندانیان سیاسی

چکیده :اگرچه در این حادثۀ تلخ و جانگداز، تنها تو مجرم و مقصر نیستی و اگرچه شاید در این زمان و شرایط فعلی، دادگاهی برای رسیدگی به عوامل اصلی همۀ این فجایع و مصائب، تشکیل نگردد، اما اگر خدایی هست که می دانیم هست، و اگر معاد و قیامتی بر پا شود که یقین داریم می شود، و اگر در محکمه ای به نام عدل الهی به تمام ظلم ها رسیدگی می شود که به آن نیز ایمان داریم، پس منتظر می مانیم تا چنانچه ظالمین و بدکاران به مسیر هدایت بازنگردند، شاهد رسوائی و عذابشان باشیم....


مریم شربتدار قدس:

باسمه تعالی

 

آنقدر محجوب و آرام بود که اصلاً نمی توانم تصور کنم موجودی حتی غیر انسان، اینچنین خشن و بی رحمانه، او را که از درد به خود می پیچید، به تمارض متهم کرده و مورد ضرب و شتم قرار دهد.

 

هدی صابر را اکثر خانواده های زندانیان سیاسی دو سال اخیر نیز می شناسند بواسطۀ غمخواری ها و دلجوئی هایش از آنان. هرگز نمی توانم فراموش کنم روزی که همسرم با اتمام مرخصی 5 روزه پس از حدود 10 ماه زندان و انفرادی، به آن عزتکده بازگشت؛ هدی صابر، بی خبر از این بازگشت زودهنگام، با همان تواضع و مهربانی همیشگی به منظور دیدار او به منزل ما آمد؛ گویی همین دیروز بود و هیچگاه از یاد نخواهم برد که چگونه با وجود سعی در فرو خوردن بغض، اشکهایش آرام آرام از دیدگان فرو می ریخت.

 

همیشه بی صدا و آرام به دیدار خانواده ها می رفت و دلسوزانه با آنها همدردی می کرد و رنج و عذابش از این سوی میله ها بودن، کاملاً آشکار بود و پس از دستگیری بدون دلیلش هنگامی که در ملاقات های کابینی و هفتگی، توفیق دیدار آن بزرگمرد را نیز می یافتیم، رضایت و خوشحالی اش را از بودن با دیگر آزادگان دربند و قهرمان، به وضوح احساس می کردیم.

 

او که با سربلندی رفت و آزاد شد اما نمی دانم هنگامی که فرزندان آن ضارب سنگدل و بی رحم، روز پدر را به او که نقشی بزرگ در این فاجعه و ستم داشته است، تبریک می گفتند، آیا او از وحشت نفرین فرزندان هدی صابر و همسر مظلوم وی بر خود نلرزید؟

 

روزت را جشن بگیر ضارب که امروز، زور و قدرتی اگرچه ناپایدار، تقدیرت را بر کتیبۀ ستم، حک کرده است و در جشن پیروزی نفس اماره ات، همسر و فرزندانت را میهمان کن اما امید مبند که خدا رسوا و روسیاهت نفرماید که قطعاً آه مظلومانۀ خانوادۀ شهید هدی صابر به عرش خدا رسیده و اجابت خواهد شد.

 

آیا آن زمان که فریادش را نادیده گرفته و تهمت تمارض را بر او نثار می کردی و بجای تلاش برای درمانش با ضرباتت بر او هجوم بردی، اصلاً او را دیدی و آیا پس از بازگشت مظلومانه اش به سلول، وجدانت نهیب نزد که به دنبالش رفته و احوالش را جویا شوی؟ آیا پس از مرگ شهادت گونه اش قلبت فرو نریخت که پاسخت در پیشگاه خدا چه خواهد بود؟ و آیا هیچ اندیشیده ای که این دنیا هم دار مکافات است و علاوه بر عقوبت اخروی، عذاب دنیوی را نیز برای خود خریده ای؟

 

اگرچه در این حادثۀ تلخ و جانگداز، تنها تو مجرم و مقصر نیستی و اگرچه شاید در این زمان و شرایط فعلی، دادگاهی برای رسیدگی به عوامل اصلی همۀ این فجایع و مصائب، تشکیل نگردد، اما اگر خدایی هست که می دانیم هست، و اگر معاد و قیامتی بر پا شود که یقین داریم می شود، و اگر در محکمه ای به نام عدل الهی به تمام ظلم ها رسیدگی می شود که به آن نیز ایمان داریم، پس منتظر می مانیم تا چنانچه ظالمین و بدکاران به مسیر هدایت بازنگردند، شاهد رسوائی و عذابشان باشیم.

 


6 پاسخ به “هدی صابر؛ غمخوار خانواده زندانیان سیاسی”

  1. ناشناس گفت:

    همیشه بی صدا و آرام به دیدار خانواده ها می رفت
    همیشه بی صدا و آرام میخندید
    همیشه بی صدا و آرام محبت میکرد
    همیشه بی صدا و آرام کمک می کرد
    همیشه بی صدا و آرام راه میرفت
    همیشه بی صدا و آرام راز و نیاز میکرد
    همیشه بی صدا و آرام اشک میریخت
    بی صدا و آرام از پیش ما رفت و صدای بلند رفتنش تا عمر دارم در گوشم می ماند

  2. ناشناس گفت:

    از تبار دیگریم
    از دیار دیگریم
    میشویم آغاز
    از آنجایی که پایان شماست

  3. ناشناس گفت:

    لعنت خدا بر ستمکاران

  4. ناشناس گفت:

    داته گندم دانه ای خشک و تنهاست اما چون به خاک میرود سبز میشود و گندمهای بسیار از آن میروید. بر گرفته از انجیل

  5. ناشناس گفت:

    همه یه روزی می میرن . عمر دست خداست .

  6. ناشناس گفت:

    آ ن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
    رفتندو شهر خفته ندانست کیستند