آری این چنین شد برادر!
چکیده :فکر می کردند آقای خامنه ای از موضع رهبری جوری صحبت خواهند کرد که اختلافها حل و فصل بشود. آقای خامنه ای شاید ناسنجیده ترین سخنرانی و یا خطبۀ خود تا کنون را، تا جایی که من به یاد دارم، در آن روز ایراد کردند. ایشان بطور غیر منتظره ای شأن رهبری را پائین آورده و تقریباً از موضع رهبر یک حزب رقیب به موضوع وارد شدند. چیزی که همۀ پیروان فهیم ایشان را نیز شگفت زده و منفعل کرد....
علی شکوری راد:
فکر کردم حال که دو سال از انتخابات پر حادثۀ دهم ریاست جمهوری گذشته چیزی برای آن بنویسم اما این نامه که هنوز گرفتارش هستم به یادم آمد که حاوی سیر گذرائی ست بر حوادث آن روزها و با حس و حال همان روزها نوشته و منتشر شده است. گرفتاری من از آن جهت است که بزودی باید در دادگاه در مورد آن جواب بدهم. من رسماً از سوی دادستان متهم شده ام که در این نامه به رهبری توهین کرده ام. آیا شما در این نامه اثری از توهین می بینید؟
سلام عبدالله. لازم نیست بپرسم چطوری. می دانم در این 46 روزی که در سلول انفرادی هستی و از اخبار بیرون بی اطلاع مانده ای و از خانه و خانواده ات تقریباً بی خبری، خیلی سختی کشیده ای بخصوص آنکه گرفتار کسانی هستی که به در و دیوار چنگ می زنند که بلکه برای توجیه افتضاحی که در انتخابات ببار آورده اند چیزی بدست بیآورند.
نامه را به تو نوشتم چون تو را شب بعد از انتخابات گرفتند. بدون ارائۀ حکم در خیابان و پیش چشم فرزندت که آن شب در جلسۀ دفتر سیاسی حزب همراه تو بود و با هم به خانه بر می گشتید. تو اعتراض کرده بودی و آنها با اسلحه به سرت کوبیده بودند و تو را خونین و مالین با خود برده بودند. خون تو بر روی صندلی ماشینت آخرین یادگاریست که از تو بجا مانده است. تو و مصطفی که آن شب در دفتر سیاسی غایب بود و ساعتی پس از تو بازداشت شد، قدیمی ترین بازداشتی های اخیر هستید و از آنچه پس از بازداشتتان گذشته است بی خبرید و شاید خبر های نادرست بسیاری را به شما داده باشند تا بقول خودشان شما را ببرانند. آرزوئیست که در سر می پرورانند. سری که به سنگ خواهد خورد.
یادت هست در جلسۀ دفتر سیاسی به این جمع بندی رسیدیم که در همه حال با مهندس موسوی همراه و هماهنگ باشیم، نه تند تر و نه کندتر، و قرار شد بیانیه بدهیم و این را هم بگوئیم. دکتر میر دامادی با چند نفر از دوستان بعد از پایان جلسه نشسته بودند تا بیانیه را تنظیم کنند. ریختند و بدون ارائۀ حکم قانونی همه را گر فتند. بنظر می رسد آمده بودند همه را ببرند. جلسه زود تمام شده بود و آنها دیر رسیده بودند، بلافاصله بعد از خروج تو از حزب، و شاید از همانجا تو را تعقیب کرده بودند و در خیابان و با آن وضع بازداشتت کردند. شبانه به خانۀ رضا و صفایی فراهانی رفته و آنها را نیز گرفتند. برای این کارشان هیچ دلیلی نداشتند. هنوز کسی حرفی نزده بود و حزب موضعی نگرفته بود. ناگزیر فردا همه را آزاد کردند و لی تو و مصطفی را نگه داشتند و به همین دلیل شما هنوز خبر ندارید بعداً چه اتفاقاتی افتاد. همان شب که تو را گرفتند، فردا شبش دانشجویان کوی به خیابان آمده و در اعتراض به نتایج اعلام شدۀ انتخابات تظاهرات کرده بودند. پلیس آمده بود سرکوب کند درگیری و در جریان آن تخریب و آتش سوزی پیش آمده بود که آن موقع معلوم نبود چگونه بوده است ولی حالا با اخباری که رسیده است می توان فهمید تخریب و آتش سوزی کار چه کسانی بوده است. ساعت 3 نصف شب نیروی انتظامی و لباس شخصی هایی که همان عوامل اغتشاش بوده اند بطور سازمان یافته به کوی حمله کرده، به اتاقهای دانشجویان ریختند و به مراتب فجیع تر از حملۀ سال 78 تخریب کردند، زدند، گرفتند و بردند.
روز دوشنبه 25 خرداد علی رغم اینکه به راهپیمائی در خواستی موسوی مجوز ندادند و شایع شده بود برای سرکوب تظاهرات دستور تیر داده شده است مردم با حضور خودشان چه حماسه ای که نیآفریدند! چه جمعیتی و چه شعوری! همه حیرت زده بودیم از این همه مردمی که آرام، بدون شعار وبا نشان سبز به صحنه آمده بودند. آنها علاوه بر داشتن انگیزۀ اعتراض به نتیجۀ اعلام شده، از لحن اهانت گر و تحقیر آمیز احمدی نژاد در تجمع روزیکشنبۀ میدان ولی عصر و به تعبیر خودشان جشن پیروزی که مردم را خس و خاشاک نامید نیز بشدت تحریک شده بودند. بنظر من فقط یکبار در مراسم استقبال از امام و بار دیگر در تشییع جنازۀ او چنین جمعیتی به خیابانها آمده بودند. من تقریباً همۀ راهپیمائی های 22 بهمن را بوده ام. در آنها هرگز چنین جمعیت زیاد، آگاه و با انگیزه ای را ندیده بودم. این در حالی بود که هیچ سرویسی برای آنها بر قرار نشده بود. نه وسیله نقلیه و نه ایستگاه صلواتی حتی برای آب خوردن. ناظران بی طرف آن جمعیت را قریب سه ملیون ارزیابی کرده بودند.
حالا حضور همین جمعیت، که خود ما را نیز شگفت زده کرده بود، شده جرم دوستانی است که پس از تو و یا دوباره بازداشت شده اند. آنها دنبال سازمان و تشکیلاتی می گردند که این جمعیت را در آن روز و روزهای بعد به خیابانها آورده و به تعبیر آنها اردو کشی خیابانی کرده است. رنگ سبز نماد موسوی را که بر گرفته از سیادت اوست و سیل جمعیتی که برای اعتراض به تخلف و تقلب در انتخابات به خیابانها آمدند را گذاشتند کنار رویکرد یکبارۀ مردم به رسانه های بیگانه که به علت سانسور شدید اخبار، یکجانبه گرائی و بی کفایتی صدا و سیما در جذب مخاطب، پدید آمد و آن را تعبیر به انقلاب مخملی کرده و در شیپور وضعیت فوق العاده و اضطراری دمیده و شرایط را فوق امنیتی کردند. بزن بزن و بگیر و ببندی راه انداختند که نیا و نپرس. اگرچه شما در زندان شرایط سختی را گذرانده اید، اما در این مدت، امنیت در بیرون از زندان اگر بدتر نبوده است بهتر هم نبوده است. درپایان راهپیمائی آرام روز 25 خرداد، اتفاق بدی افتاد. از پشت بام ساختمان گردان 177 عاشورا در ابتدای خیابان محمد علی جناح به سوی مردم تیراندازی شد. من خودم قبل از اینکه حمله ای به آن ساختمان بشود شاهد بودم که جوانی تیر خورده بود و مردم تحریک شده بودند و به سمت آن ساختمان سنگ پرتاب می کردند. ظاهراً نیم ساعتی پس از عبور ما از آنجا، فاجعه اتفاق افتاده بود و تیراندازی شدت گرفته و تعدادی از راهپیمایان کشته و زخمی شدند.
راهپیمایان بطورخودجوش قرار گذاشتند فردایش دوباره در میدان ولی عصر تجمع کنند ولی صدا و سیما بطور گسترده در همۀ شبکه هایش اعلام وتبلیغ کرد که هواداران احمدی نژاد در همان جا و در همان ساعت تجمع برگزار خواهند کرد. البته بعداً شورای هماهنگی تبلیغات مسئولیت این تجمع غیر قانونیِ اعلام شده را بر عهده گرفت تا ظاهراً قانونی جلوه کند. آنها با همۀ تدارک و تبلیغشان نتوانستند حتی یک پنجم جمعیت حامیان موسوی را جمع کنند و خیلی سرخورده شدند. با این حال از رو نرفتند و سعی کردند با تبلیغات دروغین ادعای جمعیت میلیونی بکنند. همان روز و روز بعد، تجمعات خودجوش و عظیم حامیان موسوی و کروبی در مقابل صدا و سیما و میدان هفتم تیر برگزار شد. موسوی اعلام کرد برای بزرگداشت شهدای روز دوشنبه درخواست تجمع در میدان امام خمینی(ره) داده است. همان طور که پیش بینی می شد مجوز داده نشد اما جمعیت عظیمی گردآمدند و موسوی با بلند گوی دستی برای بخشی از آنها سخنرانی کرد. در این تجمعات بزرگ، نه درگیری وجود داشت و نه اغتشاش وآتش سوزی. از دماغ کسی خونی نیامد و به کسی آسیبی نرسید.
اعلام شده بود جمعه مقام معظم رهبری خودشان نماز جمعه را اقامه خواهند کرد. خیلی ها پیشنهاد می کردند خوبست آقای موسوی و کروبی هم اعلام کنند در این نماز شرکت می کنند و هوادارانشان را نیز دعوت کنند بیایند. می گفتند به این ترتیب ثابت می شود حرکت ما درون نظام و اعتراض ما به بخشی از نظام است و نه تمام آن. از این نظر پیشنهاد خوبی بود ولی از همه نظر سنجیده نبود. فکر می کردند آقای خامنه ای از موضع رهبری جوری صحبت خواهند کرد که اختلافها حل و فصل بشود. بعداً ثابت شد که چه خوب شد چنین کاری صورت نگرفت. آقای خامنه ای شاید ناسنجیده ترین سخنرانی و یا خطبۀ خود تا کنون را، تا جایی که من به یاد دارم، در آن روز ایراد کردند. ایشان بطور غیر منتظره ای شأن رهبری را پائین آورده و تقریباً از موضع رهبر یک حزب رقیب به موضوع وارد شدند. چیزی که همۀ پیروان فهیم ایشان را نیز شگفت زده و منفعل کرد. ایشان بار دیگر قبل از اعلام نظر شورای نگهبان نتیجۀ اعلام شده از سوی وزارت کشور را تأیید کردند و معترضین را موظف کردند اعتراضات خود را از طریق شورای نگهبان که خود در یک طرف اختلاف قرار داشت پیگیری کنند و اعتراضات چند میلیونی مردم تهران را اردوکشی خیابانی و فشار غیر قانونی نامیدند و به اصل قضیه که اعتراض به تخلف و تقلب گسترده در انتخابات بود بی اعتنایی کردند. اگر ایشان به حق قانونی تجمع و راهپیمائی اعتراضی که در قانون اساسی به آن تصریح شده است عنایتی می کردند و در کنار همۀ آنچه گفتند به وزارت کشور تذکر می دادند که در کنار دو مجوز تجمعی که به طرفداران دولت داده اند یک مجوز نیز به معترضان بدهند و امنیت آن را تضمین کنند، شاید قدری توازن و عدالت رعایت می شد. این کار نه تنها صورت نگرفت بلکه به نحو غیر مسئولانه ای معترضان تهدید شدند که مسئول نا امنی در تجمعات خود خواهند بود. این کلام خواسته یا نا خواسته چراغ سبزی شد برای خشونت های بعدی که متأسفانه باعث کشته و مجروح شدن بسیاری از هموطنانی شد که شأن وجودی حاکمیت حاضر، حفظ امنیت آنها بوده است. شاید یادداشت من را با عنوان ” سخنان رهبری در مرقد امام، ضامن پیروزی مهندس موسوی” را دیده باشی. استدلال من برای این حرف این بود که وقتی رهبری تأکید کرده اند اغتشاش نباشد و گفتند اغتشاش به ضرر رأی مردم است، معنایش رعایت امنیت هواداران موسوی در برنامه های تبلیغاتی شان بود و من گمان داشتم اگر اجتماعات هواداران موسوی امنیت داشته باشد و آنها بتوانند آزادانه و در امنیت به خیابانها بیایند، موج سبز که بتدریج خودش را نشان داده بود، فراگیر می شود. همین طور هم شد. تا پیش از انتخابات هواداران موسوی و احمدی نژاد در خیابانها و میادین رو در روی هم قرار می گرفتند، شعار می دادند و حتی کرکری برای هم می خواندند اما به هیچ وجه در گیر نمی شدند. نه جایی تخریب شد، نه جایی آتش گرفت و نه خون از دماغ کسی جاری شد. وقتی ارادۀ رهبری بر عدم اغتشاش قرار گرفت. اغتشاشی هم صورت نگرفت. معنای این حرف این می تواند باشد که ارادۀ ایشان می تواند جلوی اغتشاش را بگیرد. کما اینکه وقتی در نماز جمعه چنین اراده ای را از خود نشان ندادند بلکه تلویحاً وقوع اغتشاش و خشونت را محتمل دانستند فردایش بد ترین شکل خشونت و اغتشاش در خیابانها مشاهده شد.
مجمع روحانیون مبارز از پیش برای روز شنبه 30 خرداد تقاضای مجوز برای راهپیمائی از میدان انقلاب به سمت میدان آزادی کرده بود. به این در خواست هم وقعی نگذاشتند و مجوز ندادند. مجمع نیز ظهر شنبه اعلام کرد بدلیل عدم صدور مجوز برنامۀ راهپیمائی انجام نخواهد شد. گمان می رفت با تهدیدات رهبری در نماز جمعه و اعلام مکرر لغو راهپیمائی درخواست شده در صدا و سیما، مردم نیایند اما شگفتی دیگری رقم خورد و جمعیت انبوهی از مردم به راهپیمائی و تظاهرات پرداختند. بنظر می رسید سخنان رهبری بیش از آنکه مردم را آرام کند یا بترساند موجب تحریک آنها شده بود. یگان های ویژۀ ضد شورش به نحو بی سابقه ای از میدان انقلاب تا آزادی مستقر شده بودند و علاوه بر آنها تعداد زیادی نیروهای لباس شخصی که بعضاً یک جلیقۀ نظامی به تن کرده بودند و چوب و بعضاً سپر بدست گرفته بودند در کنار آنها قرار داشتند. آنها مانع ورود مردم به خیابان آزادی بودند در نتیجه جمعیت در خیابانهای اطراف حرکت می کردند. در آنجا هم نیروهای مخصوص و لباس شخصی مانع حرکت آنها شده و تلاش می کردند آنها را متفرق کنند. این نیروها چون آموزش ندیده بودند بجای آنکه مردم را متفرق کنند با آنها درگیر شده و آنها را می زدند و یا به سمتشان گاز اشک آور پرتاب می کردند.. این رفتار آنها موجب ایجاد هیجان حمله و گریز در طرفین شده و مردم را نیز وادار می کرد جهت مقابله با گاز اشک آور آتش روشن کرده و یا برای دفاع از خود به سمت نیروهای مخصوص و لباس شخصی سنگ پرتاب کنند. راهپیمائی آرام در مسیر خیابان آزادی با عدم صدور مجوز و بی درایتی مسئولان انتظامی تبدیل شد به زد و خوردهای پراکنده در خیابانهای اطراف و تا شعاع چند کیلومتر. در این در گیریها به سوی مردم تیراندازی شد و تعدادی به خاک و خون غلتیدند. رسماً اعلام شد ده نفر کشته و صد نفر زخمی شده اند، اما آمار بیشتر از این بود.
ترکیبی از تکنولوژی موبایل های دوربین دار، شبکۀ ارتباطی اینترنت و تلویزیون های ماهواره ای فارسی زبان بخصوص بی بی سی و صدای امریکا یک پدیده جدید ارتباطی کارآمد و موثری را شکل داد که توانست سانسور خبری و اطلاع رسانی شدید صدا و سیما را دور بزند و اخبار اعتراضات مردمی را به موثر ترین شکل در داخل و خارج منتشر کند. صدا و سیما مثل همیشه بطور افراطی یک جانبه عمل کرد و اخبار و نظرات جمعیتی که حداقل از نظر خودشان 14 میلیون نفر پشتوانه داشت را تماماً سانسور کرد و یا وارونه جلوه داد. این شد که یکباره مردم به اینترنت و بی بی سی فارسی که خیلی حرفه ای کار می کرد و یا تلویزیون صدای امریکا روی بیاورند و صدا و سیما با این همه شبکۀ سراسری تلویزیون بکلی جاماند و به محاق رفت. الآن هم اعتبار ملی و بین المللی آن در نازلترین حد است. بعضی ها دیگر اصلاً آن را نگاه نمی کنند.
فیلم لحظات جان دادن یک دختر جوان بنام ندا آقا سلطان که تیر به قفسۀ سینه اش خورده بود و در لحظۀ آخر، خون از دهان و بینی اش بیرون می زند در شبکۀ اینترنت قرار گرفت و در صدر اخبار جهان جای گرفت وصدها بار از شبکه های مختلف تلویزیونهای ماهواره ای جهانی نمایش داده شد و بصورت بلوتوث در موبیل ها منتشر شد. چهرۀ خشنی که این فیلم و دهها فیلم مربوط به صحنه های ضرب و شتم و بازداشت مردم توسط نیروهای مخصوص و لباس شخصی، از حکومت ایران به نمایش گذاشت اعتبار انتخابات و منزلت نظام را در انظار جهانیان بشدت پائین آورد و موجب تأملات و موضع گیری های جهانی علیه دولت ایران شد.
سخنان یک جانبۀ رهبری در نماز جمعه موجب شد سطح شعارهای اعتراضی خودجوش مردم که تا آن روز محدود به انتخابات، احمدی نژاد و دولت بود به رهبری معطوف و تند تر بشود. چیزی که خود عامل برخوردهای شدیدتر نیروهای ضد شورش و لباس شخصی که با انگیزه های ایدئولوژیک و نه انتظامی با تظاهر کنندگان برخورد می کردند شد و به همین دلیل آمار تلفات، مجروحین و بازداشت شدگان افزایش یافت که این خود بر وخامت اوضاع افزود. علاوه بر نیروی انتظامی نیروهای تحت امر قرارگاه ثارالله نیز تعداد زیادی از تظاهر کنندگان را بازداشت کردند که جمع آنها به چندین هزار نفر می رسید. خبرها حاکی از آن بود و هست که در بازداشتگاههای موقت رفتار بسیار خشنی با بازداشت شدگان اعمال شده و می شود. علاوه براین، بیخبری خانواده ها از محل نگهداری و سلامت بازداشت شده ها بر التهاب جامعه افزوده است. تحویل جنازۀ کشته شدگان به خانواده ها با تأخیر یا به سختی انجام می شود و بعضاً محل دفن آنها به خانواده ها اطلاع داده شده است. نوعاً به این خانواده ها تا کنون اجازۀ اعلام عزا ویا برگزاری رسمی مراسم سوگواری داده نشده است.
موضع مهندس موسوی در تمام این مدت بسیار اصولی و محکم بوده است و نشان داد بر خلاف ادعای اصولگرایی طرف مقابل، این ایشان است که یک اصولگرای واقعی ست. مواضع او مثل گذشته در چارچوب دفاع از اصل نظام و در همه حال همراهی با مردم بوده است. او تا آخر بر ابطال انتخابات پافشاری کرد و علی رغم ارسال شکوائیه به شورای نگهبان، بدلیل آنکه این شورا موضعگیری قبلی داشته و برای شکایات با توجه به تأیید زودهنگام نتایج اعلام شده از جانب رهبری، سقف رسیدگی داشت از حضور در آن شورا برای پیگیری شکایت منصرف شد. کمیتۀ صیانت از آراء گزارش مفصلی از تخلفات صورت گرفته در قبل، حین و بعد از برگزاری انتخابات را در قالب آخرین بیانیه خود به مردم ارائه کرد. آقای کروبی هم انصافاً خیلی خوب جلو آمده و در همه حال با حرکت مردم که حالا جنبش سبز نامیده می شود همراه بوده است. آقای خاتمی و مجمع روحانیون هم همینطور. خیلی خوب حرکت و حمایت کرده اند. علی رغم اینکه غیر از تو و مصطفی بعداً آقای میردامادی و شش نفر دیگر از اعضای شورای مرکزی یا دفتر سیاسی، سلیمانی، صفایی،حجاریان،شیرکوند، کوشا و شهاب طباطبایی و نیز تعداد دیگری از اعضاء حزب بازداشت شده اند و دفتر حزب از همان شبی که تو را گرفته اند پلمب شده است، تا کنون چند بیانیه از جانب حزب صادر شده و در موارد مختلف و بخصوص حمایت از مهندس موسوی، همدردی با آسیب دیدگان و پیگیری وضعیت بازداشت شدگان موضع گیری شده است. سازمان مجاهدین هم همینطور. اغلب گروههای اصلاح طلب هم موضع گرفته اند. همه بالاتفاق گفته اند نتیجه اعلام شده را قبول ندارند و دولت برآمده از این انتخابات را قانونی و یا مشروع نمی دانند.
نامه ام طولانی شد. در نامۀ بعد خواهم گفت بعداً چه اتفاقاتی افتاد و در قم چه خبر است. آرایش سیاسی جامعه چگونه شده و طرف مقابل به چه وضعیتی گرفتار شده است. همۀ دلسوزان نگرانند و از یکدیگر می پرسند آخرش چه می شود؟ سوالی که کسی پاسخ مناسبی برای آن نمی یابد اما می توان تا حدی به آن پرداخت.
خون هایی که بناحق بر زمین ریخته شد بی حاصل نبوده و نخواهد بود. می توان صدای خشم خدا را که رعشه بر اندام فراموش کنندگان او انداخته است شنید و اثرش را بر وجدان هایی که از طنین آن بتدریج به خود می آیند دید.
می دانم در انفرادی هستی و کسی را نمی بینی که بگویم به او سلام برسانی ولی بدان در بیرون همه به فکر شما هستند و برای آزادی شما تلاش می کنند. در آن تنهایی و خلوت خالصانه با خدا برای این کشور و این ملت دعا کن. برای آنها که آگاهانه و نا آگاهانه در مقابل ملت قرار گرفته اند و آخرتشان را تباه می کنند هم دعا کن، شاید بیدار شوند.
صبح دیدار انشاءالله نزدیک خواهد بود.
ارادتمند – علی
3/5/88
*منبع: وبلاگ نویسنده














سلام عزیزان کلمه لطفا اجازه بدین این رنجنامه رو سایت باشه
آری اینچنین شد که رای مرا دزدیدند وبا آن پز دادند
رایی که حاصل حداقل 15 روز تلاش شبانه روزی هزاران امثال من بود که دغدغه آبادانی ایران وسربلندی ایرانی داشتند،که عصرها بعد از کار واسه تبلیغات خودجوش می رفتم بدون اسم و رسمی
از تهران تا شهرستان از شهرستان تا تهران به صورت خود جوش و هزینه خود تبلیغ کردم
جو غالب اکثر شهرستانها را به خاطر ارتباطم با شهرستانها می دانستم و می دانستم موسوی برنده هست حتی در گردهمایی های اصول گراها هم بودم ،و اصلا تعداد طرفداران آنها با موسوی قابل قیاس نبود،حتی بعد از انتخابات در جشن احمدی نژاد بودم واز نزدیک میدان ولی عصر را دیدم چقدر آدم آمده بود و داشتند بروشور انقلاب مخملین را که پر از اراجیف و تحلیل های بی محتوا بود در تیراژ بالا پخش می کردند،جمعیت اصلا قابل مقایسه با جمعیت خود جوش موسوی نبود،من نمی دانم اختلاف موسوی با احمدی نژاد در تهران به گفته آمار وزارت کشور (آمار قلابی حکومت)
در حد چندین صد هزار بود ولی نمی دانم چرا اختلاف در راهپیمایی ها که طرف به ظاهر اصول گرا با تبلیغات تلویزیونی و ساندیس آمده بود چندین برابر بود وتعداد نفرات راهپیمایی های حمایتی موسوی چند ده برابربود ، آنهم جایی که طرفداران موسوی با هزینه خود آمده بودند ،مثل امثال من که با هزینه خود چندین بطری آب معدنی خریدم وبه زنها و پیرمردا دادم
یعنی خداییش خلوص طرفداران موسوی را با خلوص به اصطلاح اصول گراها مقایسه کنید
یادم نمیرود تظاهرات 25خرداد1388 چقدر جمعیت بود من اصلا باور نمی کردم این همه جمعیت بیاد آنهم با سانسور صدا سیما و قطع شبکه موبایل که به خاطر آن رفیقام رو گم کردم من از تقاطع اسکندری وارد جمعیت شدم و با اولین شعاری که مردم می دادند رای مرا دزدیدند دارند با آن پز می دند، بعد سکوت، بعضی جوانها که شورو حال داشتند میخواستند شعار بدند من به آرامش دعوت می کردم چون سابقه 18 تیر را1378 را داشتم و می دانستم اقتدار گرایان دنبال به خشونت کشیدن هستند حتی یکی از بسیجی ها که قاطی مردم بود به دلیل دعوت به آرمش کردن من جلوی مردم به من انگ حکومتی وبسجی زد تا مردم مرا کتک بزنند که مردم اطراف من فهمیدند خودش نفودی هست ،جلو ناحیه سپاه سر خیابان حبیب الهی بسیجیان داخل محوطه ناحیه با باطوم و چماق ایستاده بودند شاید هزازان نفر و از تعداد میلیونی مردم جرات عرض اندام نداشتند فقط فحش و شعار می دادند ،دانشگاه شریف دانشجوها بالای بامها بودند و بالای سر درب دانشگاه رفته بودند ودر حمایت شعار می دادند و دست می زدند یادش بخیر،تا آزادی رفتم کلی میدان آزادی با جمعیت ماندم وحتی هلیکوپتر ناجا نیز دور میدان می چرخید،بعد برگشتم سر یادگار هنوز جمعیت داشت میامد،از یادگار از خیابان آزادی از زیر گذر یادگار آزادی همه جا جمعیت بود،در عمر خود که تظاهرات زیادی دیده بودم این همه جمعیت یه جا ندیده بودم بعدا که آمار دوستان و همکاران دیگه رو گرفتم فهمیدم اون موقع که من سر یادگار بودم دوستان دیگه ام امام حسین،حافظ اینا بودند با خیل جمعیت یعنی یه راهپیمای واقعی که ابتدای آن در امام حسین و انتهاش در آزادی
و در برگشت دوباره با ماشین از مسیر آیت ا… سعیدی حول و حوش تاریکی هوا با صحنه بعد از در گیری آزادی مواجه شدم وای خدایا اینجا ایران هست یا یکی از میدانهای غزه و اریحا،باورم نمیشد راهپیمایی که خود شاهد آرامش تا یک ساعت پیش بودم این چنین به خاک و خون کشیده شده بود، دود، ون آتش گرفته ناجا و سنگ و همه جا سنگ در روی خیابان،شیشه رو پایین کشیدم وبا یه مسئول اورژانس که بغل آمبولانس ایستاده بود یه صحبت کوچولو کردم گفت بسیجی ها به مردم حمله کردند و چند نفر تیر خوردن،جلوی ترمینال اتوبوسرانی آزادی هنوز در گیری بود،
و روزهای دیگر،هفت تیر،توپخونه چه جمعیتی مردم خودرا باور کرده بودند واقعا کمر اقتدارگرایان شکسته بود
وراهپیمایی 30 خرداد 1388 روز بعد از صحبت های خامنه ای که به بسیجیان دستور مقابله و حمله داد،دوستان من همه شون به من زنگ می زدند میری راهپیمایی؟ می گفتم آری، دمشان گرم آنها نیز می گفتند میام،رفتم این دفعه از میدان جمهوری وارد شدم همه جا دود بود خیابان آذربایجان از سر آزادی تا مترو نواب صحنه نبرد بود شبیه جنگ ها ی خیابانی فیلم ها و سرزمین های فلسطین گاز اشک آور را داخل مترو زدند مردم دیگه عصبانی بودند ماموران بسیجی از ترس رفتن داخل مسجد لولاگر،رفتن بالای پشت بام مسجدواز آنجا به مردم سنگ زدند بعد تیر اندازی شروع شد، ،مردم از عصبانیت موتور ماموران را آتش زدند (من از طبقه شش برج گردون نواب همه این صحنه هارو می دیدم دفتر دوستم اونجا بود از شدت در گیری اونجا پناه بردم)،مامرای بسجی نامرد از پشت بام مسجد به مردم تیراندازی کردند،تیراندازی مامو رها را قبلا شنیده بودم ندیده بودم اما اونجا باقساوت قلب دیدم باورم نمیشد جلوی چشم من هموطن های من را بسیجی ها با تیر می زدند گفتم تیرا مشقی هست ولی نه دیدم 5 جوان جلو چشمم تیر خوردند،شعار مردم در این حین شدید شد می کشم می کشم آنکه برادرم کشت، بسیجی ها از پشت بام مسجد لولاگر که گیر افتاده بودندتیراندازی میکردند(صاحب امامزاده حرمت امامزاده رو نگه می داره) بسیجی ها از بالا طبقه دوم کامپیوتر ها و وسایل مربوط به آموزش رانندگی آهاری که چسبیده به مسجد بود را به سمت مردم و پیاده رو پرت می کردند خشونت بسیجیان با تیر اندازی به اوج رسیده بود که مردم با عصبانیت غیر قابل کنترل به خاطر کشته شدن هموطنان شان شعار مرگ بر …..(رآس نظام) دادند،در این حین چند جوان با کوکتل مولوتوف به ساختمان رانندگی آهاری که چسبیده به مسجد لولاگر بود حمله کردند و قسمتی از درب مسجد به همراه ساختمان آهاری آتش گرفت (همان مسجدی که اقتدار گرایان با قلب واقعیت فیلم آتش زدن مسجد را در شبانگاه 30 خرداد از سیمای ضرغامی پخش کردند که حتی در آن فیلم فقط درب مسجد مشخصا آتش گرفته بود که باعث آن تیر اندازی بسیجیان ودر ادامه خشم مردم برای فراری دادن بسیجیان از مسجد بود) وبه ناگاه پلیس ضد شورش با انبوهی موتور سوار رسید و بسیجی ها که در مسجد گیر افتاده بودند نجات پیدا کردند
واقعا عجب روزی بود،همه جای تهران دود بود مثل صحنه های فلسطین و لبنان 2 فروند هلیکوپتر سپاه مسایل درگیری تهران را زیر نظر داشت که حول و حوش میدان جمهوری ،توحید گشت هوایی می زدند،درب بیمارستان اقبال را بسیجیان کندند ویه نفر مغازه دار داخل خیابان رودکی از چشم تیر خورد و شهید شد
خدا اقتدار گرایان را لعنت کند که راهپیمایی ارام مردم را به خاک و خون کشیدند
راهپیمایی که با شعار رای من کجاست ؟شروع شد و به علت عدم مدیریت نظام به شعار علیه راس نظام تبدیل شد و این همه هزینه به مملکت اعمال کرد که هنوز این هزینه ها ادامه دارد و اگر انتخابات باطل میشد و یا به رای مردم تمکین می شد قطعا علاوه از فایده آن برای ایجاد امید در جهت ساختن ایران به جای ترکیه الان ما ایرانیان منادی پیشرفت اسلامی بودیم
وای بر شما اقتدار گرایان که یک مشت آدمهای بیخود و بیعقل و بی تدبیر دارای هوش پایین هستید
افرین
نامه ایی سوگ آمیز! صادقانه و سر شار از روح دلسوزی .
اما تاریخ نشان داده است که قدرت مطلقه از عصر باستان تا امروز سزاواران تاریخ را نیز کور و کر و خینگ کرده است تا چه رسد به ناسزاواران و ناشایستگان.
مقام معظم رهبری در همان سخنرانی مورد بحث فرمودند: « من تسلیم این بدعت های خیابانی نمیشوم». ایشان تا بحال نشان داده اند که به پارلمان مردم که در مقابل کاخ دروغ و تقلب بتا شده است ، وقعی ننهاده و بقول خویش تسلیم این بدعتها نمیشوند. ولی سلطنت پهلوی که از مشروعیتی بمراتب بیشتر از نظام کنونی برخوردار بود با همین بدعت خیابانی سرنگون شد و امروزه حکومت های استبدادی منطقه ، از شمال افریقا تا سوریه دربرابر این سونامی پرشکوه تاریخیِ بدعت خیابانی یا پارلمان مردمی، یکی پس از دیگری از سریر قدرت به خاک ذلت افتاده اند.
این سونامی را سر باز ایستادن نیست و تا ریشه کردن بنیاد استبداد دراین منطقه به حرکت توفنده خود ادامه خواهد داد.
بگذرد این روزهای تلخ تر از زهر
بار دگر نوبت روزهای چون شکر آید
سلام منهم از این راه دور به همه انها که پیش قربانیان این بدعت خیابانی شدند.
نقل واقعي حوادث بود بدون کم و زیاد
یادتان هست روزی که وقتی رأیها را می خواندید نام کسی دیگر را به کسی دیگر می دادید؟ انتخابات دوم مجلس را میگویم. یادتان هست؟؟؟
تاثیرگذارترین متن پس از مدتها بود. بهنظر برای روشنگری مردمی که به خواب فراموشی فرو رفتهاند مناسب باشد، اما فریبکاران و پیادهنظام امپراطوری دروغ، فریب و ریا از این متنها هم اثر نمیپذیرند.
نهضت ادامه دارد
درود بدکتر علی شکوری راد . ای کاش مسئولین رده بالای کشور و بویژه رهبر محترم مشاورینی داشت از جنس انهائیکه مولا توصیه کرده بود، صدیق ولی گوشزد کننده اشکالات نظام !!!! نه متملقین و مداحان !!!!! و کاش یکی از شرایط و ارزیابی رهبری سازمانها (EFQM ) بایشان برای اشنائی کتاب برای مطالعه داده بود .!!!!! امروز در قرن بیست و یکم هستیم نه در قرون وسطی .
ايلنا: علي شكوريراد گفت: تحقق شروط آقاي خاتمي، زمينه را براي مشاركت اصلاحطلبان در انتخابات فراهم ميكند.
اين نماينده مجلس ششم در گفتوگو با ايلنا افزود: با اطلاعاتي كه بنده از نشستها و رايزنيهاي اصلاحطلبان دارم، اين گروه در صورت تداوم وضعيت فعلي برنامهاي براي حضور در انتخابات ندارد.
وي ادامه داد: يقينا اگر شروط مطرح شده از سوي آقاي خاتمي پذيرفته شود، فضاي سياسي تا حدودي براي شركت اصلاحطلبان در انتخابات آينده مجلس هموار خواهد شد.
وي در پاسخ به سوالي درباره دلايل ظهور جريانات انحرافي در كشور نيز گفت: ورود به اين دعوا را به صلاح نميدانم.
پايان پيا
:::::::::::::::
جناب شکوری راد گرام! باور بفرمائید اگر خود موسوی و کروبی هم از حصر خارج شوند و مردم را به شرکت در انتخابات آینده مجلس دعوت کنند مردم در چنین انتخاباتی شرکت نخواهند کرد و شما ها اگر دعوت به شرکت کنید فقط هیزم تنور انتخابات برای یک باند حاکم علیه باند دیگری خواهید شد و برای مجلسی که « ذیل امور» هم نیست . مجلس مشورتی سلطان نشین مسقط از این شورای دستچین شدگان ما قدرت و اتوریته اش بیشتر است
درود بر همه همراهان سبز!
بعد این مدت من به این می اندیشم که اگر سران فعلی کشور جاهل یا جاسوس اند چگونه میتوان کشور را از شر ایشان نجات داد؟؟؟؟؟
جاهل اند از این جهت که چشم بر حقیقت بسته اند و هیچ صدایی در گوششان نمیرود
و جاسوس از این جهت که مگر میشود ایرانی باشی و این همه خسارت به ایران بزنی؟؟؟؟
آیا هنوز هست کسی که باور نکند که اینان نه جاهل اند و نه جاسوس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یاحسین
میرحسین
من به همین دلیل از 25/3/88 حتا یک دقیقه هم به سیما نگاه نکرده ام.وبه رادیوی ج.ا.ا هم گوش نکردهام.
امروز و دراین شرایط تنها و تنها یاید بر روی نافرمانی مدنی کار کرد. شورای هماهنگی دارید چکار می کنید؟
پس از مدتها كه قانون درج عكس و صحبتهاي آقايان موسوي و كروبي و خاتمي ممنوع و به اجرا گذاشته اند و هيچ رسانه اي حق چاپ آنها را ندارند در هفته نامۀ پرتو كه متعلق به آقاي مصباح يزيدي است در تاريخ 25/3/90 عكسهاي آقايان موسوي و كروبي را چاپ كرده اند البته مثل هميشه تهمتهاي فراواني به اين آقايان منتسب نموده اند كه نميتوانند ثابت كنند و ياوه گويي كرده اند ولي نكتۀ حائز اهميت اينجاست كه آقايان پرتوي نقض قانون نموده و عكسهاي رهبران جنبش را چاپ نموده است و وقتي امروز آن را ديديم اول تعجب كردم و بعد مشاهده نمودم خيلي از افراد به عكسها نگاه ميكردند ولي هفته نامه را نميخريدند و راجع آقيان موسوي و كروبي و حبس غير قانوني آنها صحبت ميكردند و منهم خيلي خوشحال بودم كه آقايان به قانون خودشان هم بي اعتنا بوده و مردم در حسرت ديدار چهرۀ رهبران جنبش را دوباره ميديدند و راست است كه گويد :
عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد.
به نظرم متن اساسا داری مشکل .ما در صورت مسلئه مشکل داریم نه در حلش.1.آیا واقعا تقلب میلیمونی شد یا نقشه برای براندازی بود؟ 2.آیا دفاع رهبری از رای اکثریت وتایید مرجع ذی صلاح(شورای نگهبان)شان ایشون روبیشتر کرد یا کمتر؟ 3.آیا امریکا وتمام رسانه هاش دایه ی عزیزتر از مادرن؟ 4.آیا من تو زمین خودم بازی دارم میکنم یا تو زمینی ……. آیا آیا
این چهره ها زمانی با همدیگر بودند و برای این ملت خدمات زیادی انجام دادند. اگر به جمله ی آقا کمی دقت می کردید ایشان به ملت گفتند که اختلاف درون خانواده ما است . یعنی ملت صبور ایران خودتان را مشغول اختلافات درونی ما نکنید. بروید به فکر خودتان باشید که ما حالا حالا ها با همدیگر گلاویز هستیم و خواهیم بود. ما فقط رای شما را لازم داشتیم نه چیز دبگری!!!!!!
همه از اون خطبه های 29/3/88 شروع شد. اقای خامنه ای نباید اون حرفارو میزد متاسفانه یه طرفه قضاوت کرد
اين مطلب تقليدي از سفرنامه دكتر علي شريعتي به مصر- اهرام با عنوان”آري چنين بود برادر” بود.
در كل زيبا بود.
شهرياران بودوخاك مهربانان اين ديار مهرباني كي سرآمدشهرياران راچه شد
كسي ميدونه منظور حافظ چه زماني بوده؟؟؟؟؟؟
والا تاياد داريم كه ظلم بوده وستم وكشت وكشتار حكومت وبيچارگي مردم باباي بابابزرگمم همينهاراميگفت!(از زمان ناصري!)
فقط بايد دعا كنيم كه آقا بياد!
شايداين جمعه بيايد…!
به نام خدای امام بر حق ما خامنه ای.چه توقعی از رهبری داشتید نکند میخواستین به شما باج بده شما گفتید تقلب شده و انتخابات باید باطل بشه رهبری هم گفت اعتراضات خودتان را از طریق قانون پیگیری کنین عجبا که خواست بی منطق و غیر قانونی و بدون دلیلتان را موجه میدونین ولی کار قانونی ایشان را تخطئه میکنین!!!عزیزان سبز چرا این اسناد رو رو نمیکنید نکنه موریانه خورده این اسناد غیر قابل انکار رو!پس توقع داشتید رهبری میذاشت شما دولت رو سرنگون کنین!!!اینو تو کدوم دانشگاه دموکراسی شناسی یاد گرفتین!لابد اگه دولت رو دو دستی به شما تقدیم میکردند میشدن ولی فقیه خوب!اصلا گیریم رهبری انتخابات رو همونطور که شما گفتید باطل میکرد و دوباره انتخابات برگذار میشد و اینبار موسوی رای میاورد اونوقت اگر احمدی نژاد میخواست انتخابات باطل بشه اونم بدون دلیل اونوقت چی میگفتین؟قبول میکردین؟مسلما نه با چنگ و دندون هم از رایتان مواطبت میکردین و از رهبری هم میخواستید که از ارای شما صیانت کند.کلا مردمان جالبی هستید خودتان میبرید و خودتان میدوزید اول تقلب رو ثابت کنید بعد بگید که رهبری به رایتان خیانت کرده!!!هنوز هم منتظریم بدانیم اگر به فرض محال شما پیروز بشین چه نوع حکومتی رو سر کار میارین؟با حامیانتون مثل ریگی ها منافقین و سلطنت طلب ها و کشورهای غربی چه رفتاری میکنین؟اگر از شما سهم خواهی کردند چه میکنین؟سران نظام را چه میکنید؟اعدام یا زندانی یا…؟!ایا اسلام و دین در حکومت شما جایگاهی هم دارد؟امیدوارم نظرمو بزاری.یا حق.
اقای سرباز 1 ردصد هم شک نکن که اصلا رای ها را نشمردند چه برسد به جابه جایی.اگر تنها و تنها 1 درصد حق با فرعون زمان بود او هرگز وارد این بازی پرریسک و خطرناک نمی شد. ای کاش این سایت جهت کسانی که خود را به خواب زده اند تمام اسناد ومدارک کودتا را برای ذوب شدگان در شخص رهبر …می گذاشت. من 2 کتاب `pdf در این زمینه خواندم.جا دارد که اینجا قرارش دهید
عزیزان کلمه متشکرم مرا ببخشید زود قضاوت کردم،مرسی که نظر مرا رو سایت گذاشتید.ممنون
یا حسین میر حسین
اون موقع جریان سبز رو گفتن سران فتنه، زدن همه رو بعنوان ضد نظام قلع و قم کردن، حالا گرفتار جریان انحرافی شدن، نمیدونن چطور جعمش کنن. بدبخت میر حسین اینجوری مشکل با نظام نداشت که جریان انحرافی داره، از چاله در اومدن، افتادن تو چاه
یکی بگه از موسوی چه خبر……..
چه ملت با حیایی هستیم . ولی به اصطلاح فقیه اینهمه روز روشن به همه توهین و ناسزا گفت و نه تنها احترامی به رای ما نگذاشت بلکه تحدیدمون کرد و چاقو کش به سراغمون فرستاد و ما هنوز پرده دری نکردیم و چیزی نگفتیم. نه به خاطر ایشون بلکه به احترام ملت و مملکتمون و بزرگان سیاسیمون که ما را به آرامش دعوت کردند و خشونت و درگیری را نفی کردند . اما ای بزرگان این دار و دسته رای دزد و قدرت طلب نامردم هیج اهمیت و احترامی برای ما و مملکت و فرهنگ ما قائل نیستند . و ما همچنان شما وطن دوستان سیاست شناس را بگوشیم و امید فردای بی رنگ و بی نیرنگ را درایرانی آباد و آزاد با مردمانی دلشاد و پاک منش و وفادار به مهر و مهرورزی و انسان دوستی در سر می پرورانیم و به احترام دوازده روزه دار در بند استبداد از پروردگار جهان آزادیشان و آزادی خود و میهنمان را خواهانیم .
سلام.
کاملا معلوم است که هنوز از ضربت نتیجه انتخابات در سکرات موت هستید!
اولا که رهبر حق دارد از جناحی که صلاح می داند دفاع و حمایت کند. مگر دفاع از حق کار اشتباهی است!؟ مگر پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام این کارها را نکرده اند!؟
ثانیا؛ دفاع رهبر معظم انقلاب از نهادهای قانونی و روالهای قانونی و منطقی کشور کاملا درست و صحیح بود و شما در باطل هستید.
ثالثا؛ جنابعالی روح و قلب و موجودیت خودت را به موسوی معلوم الحال فروخته ای.
رابعا؛ اگر زیاد از حد لجبازی کنی و به رأی و نظر 25 میلیونی مردم احترام نگذاری؛ تکلیفت یکسره خواهد شد.
با تشکر.
خدا پدرشما بیامرزد واحسنت به شهامت شما
مسئولین گو ششان کر است چون پنبه در ان گذاشته اند .روزی چشما شان از دیدن مردمی که دیگر هیچ خدائی را بنده نیستند و در برابر هر سرکوب جواب سخت خواهند داد .میبینند. انگاه میگویند جبران میکنیم صدای شما را شنیدیم . اما دیر شده ترو خشک میسوزند ودودش به چشم همه میرود
من چند کلمه ای به برادرانم “بسیجی” و “ک. م.” میخواهم عرض کنم.
حتما به یاد دارید که رهبری در همان نماز جمعه به موسوی حمله کرد و در مورد دروغگو و رمال خواندن رئیس دولت وی را به شدت ملامت کرد. خوب الان قوه قضاییه همین نظام همین اتهامات را به دولت میزند. البته کار از اتهام گذشته بعضی ها رو دستگیر هم کردند.
برادر من مهندس موسوی برای سر من و تو هم زيادیه. ما لیاقتمون احمدی نژاد مشایی رحیمی و کردانه.
جمله آخر، برادر من به خاطر دنیای دیگران آخرتتونو ویران نکنید.
درود بر برادران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، مبارزان راه روشنایی.