مشاهدات مهدی خزعلی از راهپیمایی ۲۲ خرداد
چکیده :پیرمردی حالش بهم خورده بود و کناره پیاده رو نقش بر زمین شد، بسیجی نوجوانی با خوشرویی رفت تا به پیرمرد کمک کند و زیر بغلش را بگیرد، پیرمرد چشمش که به لباس بسیجی افتاد، گفت: " نه نه چیزیم نیست، حالم خوب است!" و بسیجی که وحشت را در چشمان پیرمرد دید کنار رفت و جوانی از میان مردم زیر بغل پیرمرد را گرفته و از مهلکه دورش کرد....
مهدی خزعلی در آخرین مطلبی که در وبسایت خود منتشر کرده است در مورد مشاهدات خود درباره راهپیمایی ۲۲ خرداد نوشت:
22 خرداد، دومین سالگرد حماسه حضورسبز مردم ایران بود، حضوری که الهام بخش جنبش های آزادی بخش منطقه شد، شهر چهره حکومت نظامی به خود گرفته بود، میدان ولیعصرمملواز نیروهای ضد شورش بود، رنگ به رنگ، به سمت بالا حرکت می کنیم، تمام مغازه های خیابان ولیعصررا بسته اند! این یک حرکت سمبلیک است، اینها دوسال است که مملکت را تعطیل کردهاند، همه چیز تعطیل است، غبار سنگین رکود بر بازار نشسته است، پروژه ها تعطیل یا نیمه تعطیل است، 90 درصد کارخانه ها و کارگاه ها هم چنین وضعی دارند، ملت چه گناهی کرده که باید هزینه خودکامگی های ما را بپردازد؟ همه این مصائب، برای این است که من باشم و حرف، حرفِ من باشد؟
علی رغم بسته بودن اجباری مغازه ها، پیاده روها مملو از جمعیت است، آدم هایی که ساکت و آرام رو به بالا می روند، خیابان هم جولانگه موتورسواران است، درمیان مردم هم لباس شخصی ها و نیروهای امنیتی پرسه میزنند، یکی از دوستان، با موبایلش صحبت می کند، از آن سوی خط از او می پرسند: ” کجایی؟ ” پاسخ می دهد: ” ولیعصر- پل همت ” لباس شخصی بغل دست او می گوید، مردم را دعوت می کنی بیایند اینجا؟! و بازداشتش می کند، او را داخل مینی بوس می کنند، خیلی تلاش کردیم تا ثابت کنیم قصد و غرضی در کارنبوده است و فقط در پاسخ کجایی؟ محل خود را گفته است! این سئوالی است که همه مردان روزی هزار بار جواب می دهند و موظفند دقیق و با مختصات جغرافیایی جواب دهند! یادتان باشد اگر همسرتان چنین سئوالی کرد، حتماً بروید جایی جواب دهید که یک لباس شخصی آنجا نباشد! به هر حال با وساطت برخی بسیجی ها، جوان بیگناه آزاد شد، البته ریش او هم در آزادیش بی تاثیر نبود! او دومین نفری بود که وارد مینی بوس شده بود و ظرف 10 دقیقه دو مینی بوس زیر پل همت پر شد، حال خودتان برآورد فرمایید، تعداد دستگیر شدگان در طول خیابان ولیعصر چقدر است!
ده دقیقه ای که کنار نیروهای ضد شورش برای آزادی رفیقمان ایستاده بودم، خیلی ها را دستگیر کردند، بیشتر دختران را دستگیر می کردند! من هر چه دقت کردم که ملاک دستگیری، دستگیرم شود، چیزی دستگیرم نشد! همه آرام و بی صدا حرکت میکردند و به یکباره یکی را از میان جمع انتخاب کرده و به داخل مینی بوس هدایت می کردند، تنها ملاک، تشخیص آن نیروی ضد شورش بود، شاید هم بیشتر خوشگل ها را سوا می کردند، شوخی نمی کنم، آنچه با چشمان خود دیدم تحریر می کنم، دختران جوان و زیبا رو را بازداشت می کردند! شاید آنها را اسیر یا غنائم جنگی می دیدند! یا می خواستند اگر وقتی برای امر به معروف و نهی از منکر می گذارند، صرف زیبارویان شود! این واقعیت دردناکی بود که با چشمان خویش دیدم، بیگناهانی که حتی شعاری نداده بودند! شاید به خانه می رفتند، یا به مهمانی!
پیرمردی حالش بهم خورده بود و کناره پیاده رو نقش بر زمین شد، بسیجی نوجوانی با خوشرویی رفت تا به پیرمرد کمک کند و زیر بغلش را بگیرد، پیرمرد چشمش که به لباس بسیجی افتاد، گفت: ” نه نه چیزیم نیست، حالم خوب است!” و بسیجی که وحشت را در چشمان پیرمرد دید کنار رفت و جوانی از میان مردم زیر بغل پیرمرد را گرفته و از مهلکه دورش کرد.
در وسط میدان ونک، جوانان بسیجی سرآ پا مشکی ایستاده بودند، در پشت لباسشان نوشته بود: ” گردان امام علی(,) ” با خود گفتم: ” با نام مولا علیه السلام در برابر مردم صف آرایی کرده اند، از سویی دیگر جامه سیاه آنها مرا بیاد سیاه جامگانی انداخت که از ایران قیام کردند و بساط فاسد خلافت اموی را برچیدند و امروز ……
23/3/90 مهدی خزعلی














مطلبتان تمام بنفع حاكميت است منهم ديدم چند جوان بگارد شورش كه اگر در مز رگشور باشند فرار را بر قرار ترجيع ميدهند كه عده زيادي از اطراف تهران مثلا گلستان مابين اسلامشهر و رباط كريم ميباشد اورده بودنند جوانها گفتند بليط باغ وحش رايگان است حال كه انها در بست در اختيار امريكا هستند بايد گفت و يا با گچ سر فرصتي پشت پيراهن كه نام علي و يا مقداد را دارند اسرائيلي و امريكائي يكسال پيش بود امريكا گفت بايد فشار سياسي و اقتصادي را بيشتر كنيم و كاملا توسط حجتيه و موتلفه انجام ميشود
یادش بخیر . چه روزی بود
در استانه تغييراتي شگرفيم. اين روزها حس خوبي داريم. اينكه همه دارند فكر مي كنند نشانه خوبي است. ولو سردرگم باشند. حتي كسي كه فكر نمي كند و بعد آه مي كشد و مي گويد نه! فياده نداره. حتي او در حال پوست انداختن و زدودن خرافات فكر و ذهن خويش است. اينكه هر كسي يك راهكاري دارد، يعني دارد فكر ميكند. اين ارزشمند است و دير نيست كه همه به وحدت مي رسند. “وحدت بر به رسميت شناختن كثرت”. جنبش در جبهه هاي متكثري در حال مبارزه است. حتي كسي كه مي خواهد همه را دور يك هدف جمع كند و سختي اين امر را حس مي كند،به زودي مي فهمد كه هدف را اشتباه گرفته. هدف آن است كه هر كس هدف خودش را داشته باشد. به نظر من به زودي جنبش خود را از ته مانده مانده برگ بر فلاني،مرگ بر بهماني رها خواهد كرد. اهداف جنبش آنقدر متعالي خواهد شد كه اشخاص خوب و بد محور حمايت يا مبارزه نخواهند بود. آنچه جنبش سبز ميخواهد،براي همه مي خواهد. جبش بايد براي همه برنامه داشته باشد. حتي براي آن لباس شخصي كه اگر در سال چند تظاهرات نشود همان چند صد هزار تومان هم در آمد ندارد. اين روزها همه از حافظه تاريخي و عدم تكرار اشتباهات پس از انقلاب 57 صحبت مي كنند. اين روزها خيلي ها براي اولين بار در حال مرور تاريخ كشور خود اند. اين روزها بر خيلي ها ثابت شده كه تجربه سالهاي گذشته اگر چه تلخ،ولي در آينده يي خيلي نزديك تجربه و چراغ راه خواهد بود. اين روزها احساس مي كنم كه شايد بعضي ها سر عقل بيايند و زندگي و سرنوشت خود را نجات دهند… اين روزها اميدوارم.
مردم را دعوت می کنی بیایند اینجا؟! و بازداشتش می کند………………………………واقعا نمی دونم این راهپیمایی کمک می کنه به جنبش یا ضربه می زنه و باعث بازداشت جوان هایه سبز میشه یا از طرفی یک دفعه کلی دانشجویه فعال برایه آگاهی خبر ش میاد که بازداشت شدند ….اگه یه روزی بیاد که در یکی از روستاها تجمعی شکل بگیره در حمایت از آزادی وشکایت از وضعیت اقتصادی بی سرو ته..اون موقع من خیلی خوشحال می شم….و همین جوان ها که بازداشت میشوند اگر همان حرف میر حسین یعنی آگاهی چشم اسفندیار خودگامگان هست رو نشونه بگیرند بهتر و خیلی خیلی بهتر نیست …حالا که شما تصمیمتون رو گرفتید واسه این بیست و پنج و ششم هم فکر می کنم نمی دونم واقعا فک می کنم سکوت باشه بهتره نمی دونم اینو واقعا نمی دونم ولی همینطوریش می گیرن اگه بایه شعار اونا جو گیر بشن و جو قاطی بشه نمی دونم..!
من هم اون پیرمردی که تو پاراگراف یکی مونده به آخر آوردید رو دیدم
زیر پل بود و افتاده بود کنار پله ها ، چند تا دختر اومده بودن بهش آب بدن منم رفتم جلو بعد یه افسره چهل و خرده ای سال اومد جلو گفت :برید … متفرغ شید … هیچیش نیست تظاهر میکنه
به خدا راست میگم همینو گفت ، نمیدونم برا خنده گفت یا گریه
دیگه کار از این حرفها گذشته. واقعا غیرت مردان ایران کجاست. زنان و خواهرانشان را در خیابان سوا میکنن و برای بساط تفریح آخر شب با خود میبرند. اینها فقط به علت این هست که در خانه هر وقت راجع به مشکل کشور صحبت شده گفتند به کارت برس و شما خودت را در گیر نکن. به راستی دیگر مرزی برای درگیر شدن یه خانواده هست؟ آیا مردی که فقط به دنبال سیر کردن شکم خودش و خانوادهاش هست میتواند بگوید زن من جزو رهگزرنی نخواهد بود که در خیابان گلچین شود. هیهأت من ذلت
و امروز کسانی با همان ظاهر اما هُویَّتی متفاوت
نام علی(ع) را چونان بر سر نیزه کردهاند که علی را از یاد بردهاند!/
سه بار اسم بسیجی تکرا شده. دو بار مثبت بوده یه بار تقریبا منفی. پس نتیجه میگیریم بسیجیها جوانمردن و بالاخلاق. پس زنده باد بسیجی و مرده باد معترض. ما این دو سال نادون بودیم. من حقیقت را در چشمان آن پسر بسیجی دیدم. نه در نگاه پیر مرد. خدای من. گناهانم را ببخش. این دوسال تصورم از بسیجیها غلط از آب در آمد. چرا زودتر به این موضوع فکر نکردم. اگه باتوم خوردیم اگه بسیجیها چوب تو ک… ما کردن، اگر بهمون تجاوز کردن این ما بودیم که چشم بصیرت نداشتیم. و الا اونا با خلوص دل این کارا رو میکردن. میگن تجاوز به کافر و فتنهگر صواب داره. . . ما چشمامون رو به روی حقیقت بسته بودیم. حقیقت رو باید آقای خزعلی بهمون بگه.
ای ایرانی ! ذلت تا کی ؟ به پا خیز 25 خرداد
اقا مهدي دست پخت بابا جانه
Rahe Sabze Omid, yek nezame nezami ra sare kar gozashte
va yek donya eshgh ra be mellat hedie dade hatta 2 saat
درود بر تو ای آقازاده.
معلومه که نطفه تو با پول بازار عجین نشده است.
سطل آشغال ها را هم جمع کرده بودند.
بطری خالی آب معدنی را تمام مسیر مجبور شدم دستم بگیرم!!
درود بر مهدی خزعلی و تمام یاران با وفای میرحسین و شیخ مهدی
بسمه تعالي
به جاي يكي از آن همه دوربين
دوربينها اين بار يك پاي بازي بودند.
اصلا اين بار يعني 2 ضربدر 365 روز بعد، خيلي چيزها فرق كرده بود.
دوربينها، بي سيمها، روزنامههايي كه مامور به پوشاندن بيسيمها شده بودند و دهانهاي پر از حرف كه بسته روي صورتها نشسته بودند و انواع و اقسام آن چشمها: از بي اعتنا و وحشتزده و پرسشگر و فضول و منتقم و پوشاننده و پاك و ناپاك و خيس و خشك و ترسو و اميدوار روشن و سبز و آبي و رئيس و عاشق و كم سو گرفته تا سفيدِ سفيدِ و سفيدْ و موتورها و باتومها و ميني بوسهاي به ظاهر الكي و دستبند و همه و همه، اين بار، جور ديگري مثلا از جنس سكوتِ سهمگين ِ صحرايي خشك و بي جنبنده، آمده بودند.
شايد براي همين هيچ دوربيني، به سمت صداي خشمگين زن نچرخيد وقتي گفت:«امام زمان ازتون نميگذره». شايد هم چيز ديگري مثلا اينكه ماجرا توي پيادهرو نميگذشت، دوربينها را غافل كرده بود و شايد كسي فكرش را نميكرد به مناسبت سالگرد دو دال و دو 2 براي آقاي راننده و كلاج و دنده كف بزنند.
البته ماجرا از توي پيادهرو شروع شد. آن طرف پسر شلوغكن توانست در برود و بزند اين سمت. چون مامورها زير رگبار جيغ دختر و شلوغبازي يك شلوغكن ديگر، يكهو غافل شده بودند و همينكه پسر شلوغكن خودش را انداخت توي اتوبوس، چشمهايي كه روي سه پايه اتوبوس فيكس شده بودند اين صحنه را همان آن طرف ديدند كه رئيس مامورها، متوجه زرنگي پسر شد.
چشمهاي تيزتر البته ديده بودند كه رئيس مامورها از چرخيدن ساده لوحانه نگاه دختر جيغو متوجه اتوبوس و پسر شلوغكن شده بود.
مامورها يورش آوردند به اين سمت كه آن صدا، سكوت سهمگين شهر را شكست: «امام زمان ازتون نميگذره»
حتي رئيس مامورها در آن سوي شيشههاي اتوبوس كولر دار هم ايني را كه آن خانم چادر مشكي فرياد زد، شنيد اما خودش را زد به آن راه.
مامورها ريختند توي اتوبوس پر از چشم كه سوزني هم در كار انداختن نميتوانست باشد. مامورها آمده بودند به كار انداختن شلوغكن به دام.
جوانك ميلوليد و مامورها. زن دو باره و اين بار خطاب به جماعت درآمد كه«نگذاريد هر كاري دلشان ميخواهد بكنند».
معلوم بود رئيس مامورها اين را هم متوجه شده است و دارد خودش را ميزند به آن راه.
مامورها پسر شوغكن را خِركِش ميكردند كه زن بلندتر گفت«انگار بنلادن گرفتهاند» و اينجاي ماجرا يك پاي رئيس مامورها روي ركاب ماند و با زن از در ناسزا آمد و زن بر خلاف تحليل رئيس ماموراها تندتر و خشمگينتر شد.
رئيس مامورها تهديد به بازداشت زن كرد و زن جوري فرياد زد كه بعد، همه چشمها رئيس مامورها را هو كردند و راننده هم پايش را گذاشت روي گاز تا پاي ديگر رئيس مامورها بين زمين و آسمان بماند.
زن فرياد زده بود«شماها عددي نيستيد».
رئيس مامورها وقتي يك پايش هنوز بين زمين و آسمان بود متوجه صداي كف و هوراي چشمها براي راننده و كلاج و دنده شد و نميتوانست خودش را به آن راه بزند.
اینهااااااااعلی را از یاد برده اند .
و خود گوییم و خود خندیم و همه ما مردان بسیییییییییییییار هنرمندی می باشیم.
و من در حیرتم از حیرت این مردم هنرمند که از خود می پرسند که چرا در این خاک پر گهر و مرز سرتاسر هنر……
جز نفرت نمیروید
جز نفرت نمیروید؟
جز نفرت نمیروید؟
be pa khiz ey hamvatan…
نمیدونم چرا هیچکس به این فراز متن که میگه دخترای خوشگل رو دستگیر میکردن اشاره نمیکنه. شاهد جرات کرده . خیلی حرف توشه
خدا نگهدارتان باشد كه به دادمظلومان ميرسيد وجلادان را رسواميكنيد
فضایی که توصیف کردن دقیقا فضایی هستش که من اون روز به همراه همکارم تجربه کردم، دقیقا زیر پل همت جلو ما سه تا رو که کیف به دست از سر کار میومدیم و داشتیم راهمون رو میرفتیم گرفتن و گفتن: این خانوم چه کاره شما میشن؟ دوتایی با هم گفتیم: همکار!بعد به من گفت شما برو! شما دوتا بفرمایید این طرف!!! واقعا سیستم انتخابشون احمقانه و شانسی بود… من هم بین راه دیدم که بعضی جاها خانوما رو نگه میداشتن ولی این دفعه منو بیخیال شدن و اون دو تا بندگان خود رو چسبیدن که البته بعد از بازرسی کیفشون و چند تا سوال که از قضا همزمان با هم جواب دادن، ولشون کردن… خدا به خیر کنه با این استراتژی های جدیدشون، تا قبل از این خوشحال بودیم که اگه راه خودمون رو بریم و چیزی نگیم باهامون کاری ندارن ولی انگار بعد از این واسه راه رفتن هم امنیت نداریم، حکومت نظامی درست کردن بی شرفااا