نوری زاد: «هدی صابر» غریبانه و معترضانه رفت
چکیده :او، می توانست برای ما، بقدر “بابی ساندز” قیمتی باشد. می توانست با شکوه تشییع شود و خیابانی و کتابخانه ای به اسمش مزین شود. اما او، غریبانه و معترضانه رفت. هدی صابر، نه مثل خیلی ها که دم از دیانت و انقلاب می زنند و خواسته و ناخواسته، آب به آسیاب اجانب می ریزند، جاسوس و مزد بگیر آمریکا و اسراییل بود، و نه جز فرا بردن آبروی مسلمانی، هم و غمی داشت. او غریبانه از همه ی ما روی بر گرداند و ما را با صادق محصولی ها و رحیمی ها و احمدی نژادها و جنتی ها تنها گذاشت تا ما خود به ترسیم فردایی که از دست ما گریز می کند، دست ببریم ....
محمد نوری زاد نویسنده و هنرمندی که به تازگی از زندان آزاد شده در سایت خود شرحی از مراسم تشییع پیکر هدی صابر در بهشت زهرای تهران داده است.
وی نخستین فردی بود که خبر شهادت هدی صابر را اعلام کرد در بخشی از نوشته خود آورده است : او، می توانست برای ما، بقدر “بابی ساندز” قیمتی باشد. می توانست با شکوه تشییع شود و خیابانی و کتابخانه ای به اسمش مزین شود. اما او، غریبانه و معترضانه رفت.
متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:
امروز، دوشنبه، بیست و سوم خرداد ماه سال نود، جسم “هدی صابر” را به دستهای خاک آلود خاک سپردیم. و بر سر مزارش، بارها و بارها سرود سپاس سردادیم . من، غربت، فراوان دیده و شنیده بودم. تشییع و به خاکسپاری “هدی صابر” اما غریبی مضاعفی با خود داشت. گاردها و سپرها و اسلحه های اخم آلود، با زبان بی زبانی به مردم محاصره شده می گفتند : اگر حرف اضافی بزنید، با ما طرفید. و مردم مظلوم هم چیزی اضافه تر از “سپاس” نگفتند.
من بارها در همین همنوایی شورانگیز مردم داغدار گریستم. نه به هدی صابر و گذشته ی شریف او و یا حتی سرانجام غریبانه ی او. و نه به خانواده ی عزادار او که ماموران امنیتی، آنان را قابل ندانسته و از مرگ مردشان، خبری به آنان نداده بودند، بل از سوز مردمی که در اوج نفرت و انزجار، باز به خدا پناه می بردند و باز از بزرگی او یاد می کردند.
مردم برسر مزار “هدی صابر”، یا پیش از آن، بارها برسر جسم او، سوره ی حمد را با سوزی سوزان، همنوایی کردند. به محض این که یکی در می آمد : الفاتحه، مردم به یک جهش، پای دررکاب، به دامان سوره ی حمد دست می بردند. انگار ماهها برای این همنوایی آموزش دیده بودند. کسی از نظم سرود، خروج نمی کرد. گام به گام، کلمه به کلمه، و آیه به آیه. سوره ی حمد که تمام می شد، بلافاصله همنوایی مردم، به سمت سوره ی توحید، خیز برمی داشت.
هدی صابر، از پس عمری تلاش صادقانه، و خدمت به فرهنگ این ملک، بی آنکه مثل صادق محصولی و رحیمی و مشایی، به دزدی از اموال مردم روی برده باشد، و مثل آقای جنتی و احمدی نژاد، مخاطبان خدا و رسول را از گرداگرد این سرزمین ستمدیده رانده باشد، روی در نقاب خاک کشید. هدی صابر، معترضانه از ما روی گرداند. او در حال اعتصاب غذا، از جان خود دست شست.
او، می توانست برای ما، بقدر “بابی ساندز” قیمتی باشد. می توانست با شکوه تشییع شود و خیابانی و کتابخانه ای به اسمش مزین شود. اما او، غریبانه و معترضانه رفت. هدی صابر، نه مثل خیلی ها که دم از دیانت و انقلاب می زنند و خواسته و ناخواسته، آب به آسیاب اجانب می ریزند، جاسوس و مزد بگیر آمریکا و اسراییل بود، و نه جز فرا بردن آبروی مسلمانی، هم و غمی داشت. او غریبانه از همه ی ما روی بر گرداند و ما را با صادق محصولی ها و رحیمی ها و احمدی نژادها و جنتی ها تنها گذاشت تا ما خود به ترسیم فردایی که از دست ما گریز می کند، دست ببریم .
هدی صابر، این نویسنده و فعال فرهنگی ، نه کارخانه ای به اسم خود داشت نه دستی در اموال مردم. آن سوتر از نام بانوانه اش، مرد بود. نام دو پسرش را به یاد مجاهدان راستین سرزمینمان، حنیف و شریف نهاد. و هرگز، دست از دامان قرآن برنداشت. هدی صابر، یک مسلمان ایرانی، با قامتی افراشته بود. او هرگز، تن به ذلت نسپرد. و قلمش را به ناحق نیالود. روانش شاد، و ضمیرش از ما جاماندگان خشنود.














Ba dorood bar NOORIZAD, ke ashgho geryeo hegh hegh ra barha ba neveshtehayat tajrobe kardam
Hoda Saber
ba deli poor dard
ba deli AZA dar
ba tani dar dard
va ba jesmi dar band raft
in chenin tajrobeie,,, mara ostovartaro SABZtar,,, va ba angize TA NEJATE IRAN,,, farakhan midahad
ما می مانیم اینک …
ما میمانیم و یک دریا کار نکرده
ما می مانیم و یک دنیا فریاد که باید گلوی ساکت صابر شود و دلق پوسیده تزویر و ریا را بدرد
ما می مانیم و مسئولیت ماندن
ما می مانیم و درد فروکوفته درونمان که با آگاهی و نه با بغض فریادش کنیم
شاید و باید که گوش این دین فروشان آلوده را کر کند
وعده ای که دیر نیست و دور نیست
می شود اما به تلاشمان
هر کاری در این راه ناچیز نیست
هر قدمی ارزنده است
باید دست در دست هم این راه نیم رفته این کار نیم کرده را به پایان بریم
مرگ هدی صابر البته هزینه سنگینی خواهد داشت برای ظالمان
اگر ما ستاننده باشیم
ما هستیم
دست در دست هم
او غریباته رفت .همچون اکثر اولیا و صالحین در زمانه استبداد. یادش به خیر و راهش پر رهرو باد.
هدی ، هدایت است برای مردمی که خود را مسئول می دانند.
متشکریم آقای نوری زاد . شما هم مثل هدی هستید. شاید جوانتر و سخت جان تر. به شما افتخار می کنیم .امید که میر ما را هیچ کاه تنها نگذارید.
وای اگر در پس امروز بود فردایی
من نمرده ام كه نزد خدايم روزي
ميحورم.من تازه آزاد شدم و به
ملتي رو به احتضار جشم دارم
كه روزنه اي از نور حيات بر او
تابيدن كرفته.من از اين بالا براي
شمادعاميكنم تاجان تازه اي بيابيد
خوشا بحال صابر ها که سبک بال و سبک بار رفتند البته امیدوارم فرزندان این عزیز مرا بخاطر گفتن این جمله ببخشند چراکه حتما میگویند چرا باید بدین زودی نعمت پدر را از دست میدادیم و درست هم هست . اما این جمله را از این باب گفتم که او زندگی با ذلت را نپذیرفت و حتی آنانیکه به قول آقای نوریزاد با نگاههای خشم آلود به تشییع کنندگان نگاه میکردند نیز به مردانگی او و سعادتش شهادت میدهند. من که خود قربانی این شرایطم فقط یک آرزو دارم و آن اینست که امیدوارم مردم ایران بعد از این همه درد و رنج برای همیشه از سلطه متحجران دینی خلاص شوند . امیدوارم در کشور ما دین جایگاه خود بیابد و بازیچه دست این و آن نشود. خداوند را به خون پاک این شهید قسم میدهم که ما را از دست حوزه های بیخاصیت و روحانیون بی عمل خلاص کند
دارم از غصه ی خیلی چیزها داغون میشم خدا هستی؟
بزودی پیروز خواهیم شد
چند دریا اشک می باید
تا در عزای اردو اردو مرده بگرییم
چه مایه نفرت لازم است
تا بر این دوزخ دوزخ نابکاری بشوریم
احمد شاملو
يادو روح و روانش گرامي باد.اندوه تمام وجودم را فراگرفته است.خداوند داد مظلوم راازظالمان خواهدستاند.
رفت و سیاهی ماند به چهره عبوس این حکومت جبار
جناب آقاي نوري زاد عزيز ضمن عرض سلام و ادب و احترام، خواستم عرض كنم مثل هميشه دست مريزاد به قلم زيباي شما. راستي اي عزيز نظرتون در خصوص نامه نوشتن به رهبر عزيز!!! چيه؟ در خصوص اين ظلم بازم هم به رهبر با بصيرت!!! نامه خواهيد نوشت. خداوند سبحان يارتون
حالا بانو بودن باعث ننگه که جناب نوری زاد تاکید کرده که با وجود اسم بانوانه به اندازه کافی مرد بود؟! مهم انسان بودنه یا مررررد بودن؟
به من که برخورد:(
حکومت نتیجه این ستمگری را خواهد دید…
حالمان بد نیست ! غم کم می خوریم
کم که نه، هرروز کم کم می خوریم!!
آب می خواهم سرابم می دهند !
عشق می ورزم عذابم می دهند !
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب !
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بیگناهی بودم و دارم زدند !
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
یک شبه بیداد آمد ، داد شد!!
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه اندیشه ام
عشق اگر این است ، مرتد می شوم
jenab Noorizad! ba an ghalam shivaye khod khoob hesab Khameneii ra az inhame jenayat joda mikonid!
آقای نوریزاد! متشکرم که از قوم قابیل گریختی! سپاس بخاطر نوشته های جذابت و شکر که راه حق را پیش گرفتی مثل خودم که سالها در ظلمت استبداد گرفتار و دست و گوش و چشم عقل را به نافهمی این جماعت سپرده بودم
چه صبور بودی صابر.
درد قفس به کنار
آنچه عقاب را پیر می کند٬
پرواز زاغ های بی و سر و پاست