سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

به یاد آر/ حضور سبز

چکیده :خرداد 88 ...



3 پاسخ به “به یاد آر/ حضور سبز”

  1. ناشناس گفت:

    az hamin ax peydast ke ma bishomarim .

  2. یکی از پسران میرحسین گفت:

    یادش بخیر … اون روز ها دیگه خاطره شد … من که با تمام خوشبینیم فکر نمی کنم فردا اجازه بدن نفس بکشیم چه برسه راهپیمایی کنیم . مسیر اعلام شده هم که خورام بی ار تی است و راحت نیرو هاشون رو می ریزن

  3. ناشناس گفت:

    مرا ترساندی که فریاد نکنم. مرا ترساندی که اعتراض نکنم. مرا ترساندی که فکر نکنم. مرا ترساندی که که نگاه نکنم… و من ترسیدم و نکردم.

    مرا ترساندی از مثل تو نبودن و مثل خودم بودن. مرا ترساندی از بودن. ترساندی از نبودن و من ترسیدم و بودم و نبودم.

    اما مرا نترسان از نفس کشیدن. من اگر نفس نکشم خودم می میرم. این دیگر ربطی به ترسیدن یا نترسیدن از تو ندارد.

    من ، این همه سال مانده ام و کشیده ام و چشیده ام، فقط برای این که روی سنگ فرش خیابان های شهرم بمانم. بوی شهرم را تنفس کنم، در آغوش نا امن شهرم زندگی کنم. من اگر طاقت نبودن در خیابان های شهرم را داشتم که الان اینجا نبودم.

    من، حتی اگر فریاد نکنم، حتی اگر اعتراض نکنم، حتی اگر فکر نکنم و نگاه نکنم، روی سنگفرش خیابان های شهرم راه خواهم رفت و اگر خیال می کنی می شود این را هم با ترساندن از من گرفت پس وای به حال من اگر بنشینم و از ترس مردن بمیرم.

    مرا نترسان از نفس کشیدن. وقتی حاصل ترسیدن و نترسیدن یکی است، من انتخاب می کنم که نترسم. می دانی؟ ربطی ندارد به خط و ربط و رنگی. من بیش از هر چیزی، دلم برای نفس کشیدن میان مردمم تنگ شده. این حتی شاید ربطی به تو ندارد. من دیگر از هیچ چیز قدر خجالت جای خالی خودم نمی ترسم.

    (از وبلاگ فرجام)