محمدرضا شجریان: در یك سال اخیر تمام ارتباطهایم با مردم قطع شده
چکیده :نه كنسرتی داشتهام نه آلبومی از من منتشر شده است. به خاطر همین متاسفانه در یك سال اخیر تمام ارتباطهایم با مردم قطع شده بود. از طرفی تمام زندگی من در ارتباط با مردم خلاصه میشود. هم ارتباط من با مردم و هم ارتباط مردم با من. این قطعی ارتباط باعث شده بود مردم فكر كنند من از ایران رفتهام، در حالیكه من همینجا در ایران بودم. من به مردم نیاز دارم و مردم به دیدن و شنیدن من. فكر میكردند شجریان از ایران رفته است و دیگر نمیتواند به ایران بازگردد. این تصور اشتباه هم ناشی از این بود كه همه چیز را سیاسی كردهاند و مردم هم با همین مبنا فكر میكنند. در حالیكه من هیچگاه سیاسی نبودهام و همواره در كنار مردم زندگی كردهام. هنوز هم برخیها فكر میكنند كه من ایران...
محمدرضا شجریان با تاكید بر واقعگرایی خود می گوید : «نباید دگم بود و باید واقعگرا بود. تنها تعصبی كه در زندگی دارم این است كه با آدم دروغگو نمیتوانم زندگی كنم و در این مورد اتفاقا دگم هستم. خودم هم هیچگاه دروغ نمیگویم. انسان با هر شكلی و هر دینی و هر ملیتی ارزش دارد. برای من سیاه و سفید یا ایرانی و غیرایرانی با هر اعتقاداتی تفاوتی نمیكند. آنچه برای من مهم است خود انسان است. انسان كه در هر لباسی ارزش دارد. من نیز خود انسانم و برای انسانها ارزش قایلم. اكنون با این طرز تفكر زندگی میكنم و پیش میروم در حالیكه در جوانی اصلا اینگونه فكر نمیكردم.»
گفت و گوی روزنامه شرق را با این استاد سبز، می خوانیم:
جناب شجریان، در ماههای اخیر این شایعه شنیده شده بود كه شما از ایران رفتهاید و دیگر باز نخواهیدگشت. فكر میكنید چه دلیلی باعث شد كه این شایعه مطرح شود؟
نه كنسرتی داشتهام نه آلبومی از من منتشر شده است. به خاطر همین متاسفانه در یك سال اخیر تمام ارتباطهایم با مردم قطع شده بود. از طرفی تمام زندگی من در ارتباط با مردم خلاصه میشود. هم ارتباط من با مردم و هم ارتباط مردم با من. این قطعی ارتباط باعث شده بود مردم فكر كنند من از ایران رفتهام، در حالیكه من همینجا در ایران بودم. من به مردم نیاز دارم و مردم به دیدن و شنیدن من. فكر میكردند شجریان از ایران رفته است و دیگر نمیتواند به ایران بازگردد. این تصور اشتباه هم ناشی از این بود كه همه چیز را سیاسی كردهاند و مردم هم با همین مبنا فكر میكنند. در حالیكه من هیچگاه سیاسی نبودهام و همواره در كنار مردم زندگی كردهام. هنوز هم برخیها فكر میكنند كه من ایران نیستم…
به موضوع سازهای ابداعی شما بپردازیم. سازهای جدید هنوز به طور جدی در اركسترهای ایرانی استفاده نمیشود. به نظر شما به عنوان طراح و سازنده سازهای جدید، آیا این سازها قابلیت این را دارند كه در كنار دیگر سازهای ایرانی اركستری بزرگ مثلا در حد اركستر سمفونیك تشكیل دهند؟
ابتدا من مقدمهای درباره سازهای جدید بگویم. بعد به پرسش شما پاسخ میدهم. برخی واكنشها كه نسبت به سازهای جدید صورت میگیرد، بیشتر از سوی سازهای سنتی است. آنها از اینكه جایگاه سازشان مورد تهدید واقع شود، هراس دارند. در حالیكه اصلا چنین نیست. من معتقدم وقتی تعداد سازها بیشتر میشود و رنگ و صدای سازها هم بیشتر میشود، به تبع سلیقههای بیشتری هم سراغ موسیقی میآید و به موسیقی جذب میشود. به عبارت دیگر با ساختن سازهای جدید و ارایه آنها تعداد كسانی كه علاقهمند به سازهای سنتی هستند، كم نمیشود. یعنی ما شكارچی سازهای سنتی و نوازندگان آنها نیستیم. آنها در كارشان ثابت هستند و حتی از میان نسل جوان و نسل بعد هم كسانی هستند و خواهند بود كه نوازندگی سازهای سنتی را ادامه و پیگیری خواهند كرد؛ همچنان كه اكنون نیز دارند دنبال میكنند. پس باید بگویم نباید این نگرانی از سوی نوازندگان سازهای سنتی وجود داشته باشد. به نظرم بهتر است واكنشی هم نشان ندهند. چون برای اعتبار خودشان هم خوب نیست. بیشتر واكنشهایی كه صورت گرفته منطقی نداشته و از روی غرض بوده است. به نظرم با این واكنشها كه از روی خیرخواهی نیست به جایگاه خودشان خدشه وارد میكنند.
از سوی دیگر صدا مثل رنگ است. من باید این مثال را همواره تكرار كنم تا قضاوتهای عمومی هم اصلاح شود. چون به طور معمول برخیها ناشیانه قضاوت میكنند. همچنان كه رنگ باید متنوع باشد و نقاش هم امكانات بیشتری از نظر رنگ داشته باشد تا آن تصویر و درونیات را كه میخواهد، زیباتر ارایه كند، موسیقیدان هم به تنوع صدا و رنگ بیشتر ساز نیاز دارد تا هدف خودش را بهتر منتقل و منظورش را زیباتر بیان كند.
بشر ذاتا دوست دارد حق انتخاب داشته باشد و برای همین دوست دارد گزینههای بیشتری هم در اختیار داشته باشد تا به انتخاب نهایی خود برسد. ما میخواهیم رنگهای جدید و تازه را لابهلای رنگهای اصلی بچینیم. این كمك میكند كه رنگهای اصلی هم جایگاه بهتری پیدا كنند. جای هیچ نگرانی هم وجود ندارد. سازهای جدید هرگز نمیتوانند جای سازهای قدیمی را بگیرند. مثل این میماند كه یك خواننده بگوید میخواهد جای شجریان را بگیرد. من جایگاه خودم را دارم و او هم میتواند فقط جایگاه خودش را داشته باشد و نمیتواند من را نفی كند. دلیلش هم این است كه من سالها با مردم در ارتباط بودهام و مردم هم با من زندگی كردهاند و جایگاه من هم میان مردم كاملا مشخص است. جایگاه او هم همینطور. ساز هم مثل همین موضوع است. ما نمیتوانیم مثلا ساز تار را از موسیقی بیرون كنیم. اصلا مگر دیوانهایم كه تار را از صحنه خارج كنیم؟ ما نمیتوانیم سازی را كه سالها اجرا شده و به این درجه رسیده، بیرون كنیم. ما فقط میخواهیم كنار آن ساز یك برادر یا یك خواهر بگذاریم. در این صورت است كه در كار گروهنوازی میتوانیم حد موسیقی را كمی بالاتر ببریم.
اما در پاسخ به پرسش شما باید بگویم ما در سازهای بادی اعم از برنجی و چوبی در حد اركستری مثل اركستر سمفونیك نیستیم. ما فقط ساز نی را داریم. جایگاه نی هم مشخص است كه كجاست. نی را نمیتوانیم مثل تعداد زیاد سازهای برنجی و چوبی كنار هم قرار دهیم. بخش مهمی از یك اركستر سمفونیك هم سازهای بادی هستند. بنابراین در سازهای بادی نمیتوانیم خودمان را با آنها مقایسه كنیم. ما فقط میتوانیم خودمان را در بخش سازهای كششی و مضرابی با اركستری مثل اركستر سمفونیك مقایسه كنیم. البته رقابتی هم در میان نیست. در حدی كه بتوانیم رنگآمیزی اركستر را از نظر صداها افزایش دهیم، ساز جدید ساختهایم. در این میان وسعت صداها هم مد نظر بوده است. از بمترین صدایسازی مثل كنترباس شروع كردهایم تا به بالاترین صدای سوپرانو در اكتاو هفتم تا هشتم پیانو برسیم. این وسعت صدا اكنون در سازهای من قابل دسترسی است. پیش از این وجود نداشت. مثلا ساز تار را نگاه كنید. كاملا مشخص است كه از یك حد فراتر نمیرود. عود هم كه بمترین صدا را در سازهای ایرانی دارد، باز هم از یك حد معین فراتر نمیرود، اما در سازهای جدیدی كه ساختهام به محدوده صوتی فراتر رسیدهام. با توجه به وجود این خلأ در محدوده صوتی سازهای ایرانی باید سازهای جدید به وجود میآمد. من هم بر همین اساس این سازها را ساختم تا وسعت صدای اركسترها و حجم آنها بالاتر رود. این باعث میشود تا آهنگساز هم امكانات بیشتری در اختیار داشته باشد و بتواند آن هدفی را كه میخواهد، با این صداها ارایه كند. به یقین این سازهایی كه تا الان داشتیم، هرگز نمیتواند یك رهبر اركستر را راضی نگه دارد. نیاز به صداها و رنگهای جدید در اركسترهای ما احساس میشد تا یك رهبر اركستر بتواند با آنها یك اثر قوی از نظر وسعت صدا و رنگآمیزی اركستر ارایه دهد.
برخیها این نقد را وارد میكنند كه سازهای جدید شما صرفا تغییر گرافیكی سازهای مشابه غربی است. به این معنا كه فقط گرافیك سازها تغییر یافته و صدای جدیدی شنیده نمیشود. نظر خودتان در اینباره چیست؟
اساسا باید این سوال را مطرح كرد كه موسیقی جز صداها چه معنایی دارد؟ از یك گام و فواصل معین شروع میشود. خب اگر اینطور است كه میگویند پس باید به كمانچه هم بگوییم ویلن. چون سیم ویلن در آن به كار برده میشود. به این ترتیب كمانچه سوپرانو همان ویلن سوپرانو است و كمانچه آلتو همان ویلن آلتو. پس اساسا چرا كمانچه در اركسترهای ایرانی استفاده میشود. بیایید آن را از اركسترها بیرون بیندازیم و از ویلن استفاده كنیم. خب كاری را كه كمانچه میكند، ویلن هم میتواند انجام دهد. تازه پوزیسیونهایی در ویلن وجود دارد كه اجرای آنها با كمانچه دشوار است. این اظهارنظر یا مغرضانه است یا ناآگاهانه. از دو حالت خارج نیست. یا موزیسینی است كه صرفا اجرای موسیقی خودش را بلد است و نسبت به صدا و موسیقی فرافكنی میكند یا متعصب است كه همه گونههای دیگر موسیقی را رد میكند و فقط از یك نوع موسیقی دفاع میكند كه خودش آن را اجرا میكند. خیلی از این اهالی موسیقی آدمهای بستهای هستند كه با هر نوع نوگرایی مخالفت میكنند. ما با آنها كاری نداریم. اساسا جامعه با آنها كاری ندارد. مگر جامعه منتظر است كه اینها برایش نسخه بپیچند. جامعه همواره راه خودش را میرود و كاری به كار متعصبها ندارد. 50 سال است كه من بیش از هر موزیسین دیگری با صدا زندگی میكنم، دقیقتر اگر بگویم 68 سال است كه با صدا زندگی میكنم یعنی از سهسالگی. در این مورد مدعی هستم. هیچكس به اندازه من صدا را نمیشناسد. چون من با صدا زندگی كردهام. با صدا میخوابم و با صدا بیدار میشوم. هیچ موزیسینی، نه از نظر سنی و نه از نظر وسعت كار به اندازه من با صدا آشنایی ندارد. این رنگهای جدید در كنار رنگهای قدیمی برای موسیقی ما ضروری است. ما به آنها و كاربردشان نیاز داریم تا بتوانیم در اركسترهایمان به صدای جدیدی برسیم.
آیا صدای سازهای جدید در سازهای غربی غیرقابل دسترس است؟
خیر. با سازهای غربی هم قابل دسترس است اما من اتفاقا برای پاسخ به احساس نیاز آنهایی كه نسبت به حضور سازهای غربی مثل پیانو و ویلن و… در اركسترهای ایرانی مشكل دارند، سازهای جدید ساختهام. مثلا همین آقایان كه این ایرادها را مطرح میكنند با سازهای غربی مثل كنترباس و ویلنسل و ویلن مشكل دارند. دوست ندارند این سازهای غربی در اركسترهای ایرانی حضور داشته باشند این موزیسینها نسبت به سازهای سنتی تعصب دارند، اما باید به آنها بگویم این سازها آن وسعت لازم را ندارند. همینها هستند كه بر تكنوازی و ردیف در موسیقی ایرانی اصرار میورزند. یكسری ردیفدان زندگی موسیقایی بسیاری را به ردیف منحصر كردهاند. در صورتیكه من معتقدم ردیف یكهزارم از تواناییهای موسیقی ما نیست. ردیف بخش زیبایی از جملات موسیقی ماست و بس اما آیا موسیقی ایرانی فقط باید در چارچوب ردیف منحصر بماند؟ اگر پاسخ مثبت است مثل این میماند كه بگوییم بهترین شعر فارسی را حافظ گفته است. یعنی هیچكس نباید شعر بگوید و كتاب شعر چاپ كند چون حافظ بهترین شعرها را گفته است. چنین چیزی اصلا درست نیست. بله؛ حافظ یكی از بهترین نمونههای شعر را سروده است اما آیا دیگر شاعرانی چون نیما حق ندارند شعر بسرایند؟ پاسخ من به این افراد هم این است كه موسیقی ما فقط ردیف نیست كه آنها مدام از آن دفاع میكنند. ضمن حرمت به ردیف و اینكه ردیف بخش بسیار زیبایی از موسیقی ایرانی است، باید بگویم نباید خودمان را محصور در ردیف ببینیم. به عبارت دیگر كسی كه میخواهد ادبیات شعری ایران را بشناسد، باید حافظ و شعرهایش را هم بشناسد. درست مثل موزیسین كه باید ردیف را هم بشناسد. موزیسین نباید خود را در ردیف زندانی كند. اگر خود را گرفتار ردیف میكند، به این دلیل است كه خلاق نیست و نوآوری ندارد. اینچنین میشود كه هركس میخواهد نوآوری بكند، دست به قلم میشوند و انتقاد میكنند. من جامعهام را میشناسم. این جامعه با متعصبان، كاری ندارد. راه خودش را میرود. من با جامعهام حركت میكنم كه به سازها و صداهای جدید نیاز دارد، هرچند این صداها نزدیك به هم هستند. صدای ویلن و كمانچه از نظر خیلیها شبیه به هم است اما من فكر میكنم بین صدای این دو ساز میتوان بسیاری صدای جدید گذاشت كه نه كمانچه باشد و نه ویلن. آدم معمولی نمیتواند فاصله این صدا را درك كند و تشخیص دهد. فقط كسانی متوجه این تفاوت میشوند كه گوش حساس به صدا دارند و با صدا زندگی كردهاند. ما مگر فقط یك نوع رنگ آبی داریم؟ هزاران نوع رنگ آبی هست كه با هم فرق دارند. یكی قرمزش كمی بیشتر است و دیگری كمی كمتر. همین تفاوتهای ریز و كوچك برای تنوع صوتی كافی است. به نظرم این رنگ صداهای جدید در كنار صداهای قدیم میتواند صداهای بسیار زیبایی تولید كند. توصیه میكنم اینقدر درباره كارهای جدید موضع نگیرند. همین موضعگیریها باعث شده افراد جوانی كه مایل به نوآوری هستند، از خلاقیت دست بكشند. این كار باعث شده همه استعدادها و خلاقیتهای ما در نطفه خفه شوند. چرا؟ چون استادی كه خیلی هم معروف بوده، از نوآوریها به عنوان مسخرهبازی یاد كرده است، اما نباید از هیچكس واهمه داشت. باید راهی را برویم كه فكر میكنیم درست است. من سلیقه مردم را میشناسم و میدانم كه متاع كفر و دین بیمشتری نیست، اما همه چیز زمان میخواهد. سازهای جدید هم برای معرفی شدن به زمان نیاز دارد. نباید من خودم بگویم كه سازها خوب هستند. هنرمندان و نوازندگان باید این سازها را بنوازند و در مورد آن نظر بدهند. بعد از نواختن این ساز، نوازندگان متوجه میشوند كه با این ساز میتوانند نغماتی را اجرا كنند كه با ساز قبلی نمیتوانستند. بعدها متوجه میشوند كه سبو یا صُراحی میتواند نغماتی را اجرا كند كه كمانچه توانایی اجرای آنها را ندارد. طبیعی است كه سازهای جدید لهجهای دارند كه قدیمیها ندارند. ما هم همین را میخواهیم. همینكه این موضوع توجه هنرمند را به خود جلب كند، برای ما كافی است.
با توجه به اینكه عنوان شده سفارش ساخت سازهای جدید هم پذیرفته میشود آیا این سازها در حال حاضر قابلیت تولید انبوه را دارند؟
كارگاه ما همین حالا هم استعداد این را دارد كه سازها را به تولید انبوه برساند. در حد امكانات میتوانیم به كمك یك سازساز خوب و چند همكار و البته با نظارت خودم سفارش ساخت بگیریم. در حد نیاز میتوانیم پاسخگو باشیم. البته باید نظارت بیشتری هم صورت گیرد. بالاخره مهر شجریان بر سازها میخورد و اعتبارش هم باید حفظ شود.
آیا برای نظارت زمان كافی در اختیار دارید؟
بالاخره اگر هم نداشته باشم، باید وقت بگذارم. اگر تعداد زیاد بخواهند در عرض دو تا سه ماه میتوانیم بسازیم و عرضه كنیم.
جناب شجریان شما در چند سال اخیر در گفتههایتان به طور ویژه بر بحث سنت و اصالت در موسیقی ایرانی تمركز كردهاید. همواره عنوان كردهاید كه اصالت هنر باید حفظ شود اما سنت باید تغییر كند. گاهی نیز موضعگیریهای تندی علیه سنت داشتهاید. از طرف دیگر آخرین سندی كه از شكلگیری موسیقی ایرانی داریم، به دوران قاجار بازمیگردد. یعنی زمان خیلی زیادی از شكلگیری آن نمیگذرد. با وجود این به نظر شما آیا میتوان از موسیقی ایرانی به عنوان موسیقی «سنتی» یاد كرد؟
ابتدا باید تعریف مشخصی از سنت و اصالت ارایه دهیم. گامهایی كه در گوشههای مختلف موسیقی ایرانی داریم، تعیینكننده اصالت موسیقی ما هستند. مثلا برخی گامها تعیینكننده دستگاه ماهور هستند كه خروج از آن گامها، ما را از ماهور نیز خارج میكند. این یك تعریف كلی از اصالت موسیقی ماست، اما سنت فرمی از این اصالت است كه جامعه در نسلهای مختلف آن را به صورتهای مختلف تغییر میدهد. یعنی هر پدیدهای وقتی به جایی رسید كه همه به سمت آن رفتند و به آن گرویدند، شكل سنت به خود میگیرد. مثلا برخی سنتهای عروسی كه قبلا وجود داشته، اكنون دیگر وجود ندارد اما به جای آن سنتهای جدیدی شكل گرفته است. ما اگر بخواهیم سنتهای دو هزار سال پیش را حفظ كنیم و ادامه دهیم به آدمهای عقبافتاده ماقبل تاریخ تبدیل میشویم. جوانان در هر نسلی سنتهای جدید خودشان را ساختهاند. به این معنا كه گذشته خودشان را آموختهاند و دیواری را شكستهاند و از آن به بیرون جهیدهاند. بر پایه همین هم سنت جدیدی ساختهاند. هر زمانهای بر پایه اصالتها سنتهای جدید خود را میسازد. ما نباید در سنتهای قاجار درجا بزنیم. چون جامعه هیچگاه درجا نمیزند. موسیقی جامعهای كه با سرعت زیاد پیش میرود، نمیتواند قاجاری باشد. متاسفم كه بگویم بخشی از موسیقی امروز ما هم به موسیقی پامنقلی تبدیل شده است و دوست دارد در رخوت و آرامش به سر برد. این نوع موسیقی اكنون دیگر جوابگو نیست. جامعه امروز ما به حركت و تحرك نیاز دارد. جوانهایی هم هستند كه امروز موسیقی پرانرژی را دنبال میكنند. ضمن اینكه همین جوانی كه با نوآوری موسیقی میسازد، سنتها را هم به خوبی میشناسد اما زمان به او اجازه نمیدهد كه در سالهای قبل حركت كند. به یقین جوانهای 30سال بعد هم سنتهای فعلی را تغییر میدهند و سنتهای جدید میسازند. ما نمیتوانیم روند تاریخی و فرهنگی و هنری جامعه را از آن بگیریم. این حق جامعه و جوانان است كه همهچیز را خودش انتخاب كند. باید به این انتخابها احترام گذاشت. حالا عدهای بیایند و بگویند این راه فنا است. خیر؛ این راه فنا نیست. این راه ارتقای بشر است كه با سرعت دارد به زندگی خودش ادامه میدهد. وقتی فرم زندگی عوض میشود در پی آن روحیات هم تغییر مییابد. اینها چیزی است كه كمتر به آن توجه میشود. وقتی سرعت زندگی بالا میرود، سرعت موسیقی هم باید بالا برود. فردی كه با سرعت حرف میزند، موسیقیاش هم سرعت بالایی دارد. یا شخصی كه یكخط درمیان سخن میگوید، موسیقیای شبیه به حرف زدنش تولید میكند. من و برخیها كه سنت 50 سال پیش را حفظ كردهایم، برای نسلهای آینده این كار را انجام دادهایم. این كار را كردهایم كه از دل آن سنتهای جدید شكل بگیرد. پس موسیقی اصیل در هر زمانی سنتی جدید برای خود تولید میكند. درست مثل چرخه كندوی عسل… با این تعاریف از سنت و اصالت بله؛ میتوان به موسیقی ایرانی پسوند «سنتی» هم اطلاق كرد.
آقای شجریان چه سنتهایی در زندگی شخصی خودتان وجود داشته كه آنها را شكسته و تغییر دادهاید؟
زندگی شخصی هر كس تحت تاثیر جامعهای است كه در آن زندگی میكند. همواره با آن پیش میرود اما درباره خودم باید بگویم امروز مطلقا آن آدم متعصبی نیستم كه در دوران جوانی بودم. همیشه گفتهام كه تعصب، خامی است. از تجربههایی كه در زندگی داشتهام، آموختهام كه آن تعصبها به معنای خامی است. یعنی من فقط یك چیز را بلدم و چیز دیگری نمیدانم. تعصب درست به این معناست كه جلوتر از بینی خودت را نبینی. اگر افق دید را كمی فراتر ببری، دیگر نمیتوانی تعصب داشته باشی. اگر واقعیتهای جامعه را در نظر داشته باشی، دیگر نمیتوانی متعصب باشی. واقعیتهایی كه در سیاست، فرهنگ و هنر و… وجود دارد. با تعصب بودن به معنای جداكردن خود از دیگران و جامعه است. بنابراین نباید دگم بود باید واقعگرا بود. تنها تعصبی كه در زندگی دارم، این است كه با آدم دروغگو نمیتوانم زندگی كنم و در این مورد اتفاقا دگم هستم. خودم هم هیچگاه دروغ نمیگویم. انسان با هر شكلی و هر دینی و هر ملیتی ارزش دارد. برای من سیاه و سفید یا ایرانی و غیرایرانی با هر اعتقاداتی تفاوتی نمیكند. آنچه برای من مهم است، خود انسان است. انسان كه در هر لباسی ارزش دارد. من نیز خود انسانم و برای انسانها ارزش قایلم. اكنون با این طرز تفكر زندگی میكنم و پیش میروم، در حالیكه در جوانی اصلا اینگونه فكر نمیكردم. تفكر فعلی من ناشی از تجربههایی است كه در زندگی داشتهام. به خاطر همین است كه اگر اكنون این موضوع را به یك جوان بگویی به سختی قبول میكند، شاید هم نپذیرد اما به یقین پس از 30 سال به تفكری میرسد كه من اكنون رسیدهام. بیغیرت نشدهام اما متعصب هم نیستم. معتقدم همواره باید واقعیتها را دریابیم، به آن احترام بگذاریم و با وفق دادن خود با این واقعیات زندگی و حركت كنیم.














فدای استاد عزیز برم
عیبی نداره استاد
همینکه جلوی این جماعت سر خم نکردی از هزار تا کنسرت با ارزش تره
درود بر شجریان
یا حسین
میرحسین
درود بر استاد شجریان
شجريا استاد بزرگ و هنرمند ايران دوستت داريم و هميشه در قلبهاي ايرانيان جاي داري درود بيکران بر شما انسان ازاده
salam.dasteto dard nakone az anjame mosahbe.faghat migam ostad dostet darim.,kurdistan be eshghe ostad mitapad
سلام استاد من با سن خیلی کمی که دارم،خیلی صداوسبک شما رو دوست دارم و این علاقه من وقتی که شنیدم شما گفتید که صدای من تا همیشه خس و خاشاک باقی می مونه خیلی بیشتر شد.ولی وقتی که قسمت اول مصاحبتون رو خوندم کمی جاخوردم.شما گفتید که هیچ وقت به مسائل سیاسی کاری نداشتید پس همون حرفی که گفتم یا اون کنسرتتون در آمریکا چی بود؟
شناسائي دلسوزان انقلاب براي حاكميت مهم است تا نا بود كند اول انقلاب از غيرت شناسائي كردنند اعدام اخراج و غيره و دوم كاري كردنند كه كسي به نماز جمعه كه سنگر محكمي براي همه اقشار ميباشد قهر كردنند در اين كار هم موافق شدنند اگر اس ام اس ميزنند دست پيش ميگيرند چون از حضور مردم وحشت دارند و همين قهر و غيرت درست سلاحي است كه انها ندارند و نهايت استفاده را ميكنند مهم براي حاكميت امام گفتن است كه بايد بگور بسپردو نابودي انقلاب
چه دلنشين صحبت ميكند اين مرد
قابل توجه استاد:هيچ كس نميتونه رابطه ي شما با مردم رو قطع كنه-خود من كه زنگ خور گوشيم زبان آتش استاده،زنگ بيدارباشم ترانه ي آزادي استاده-تمام ماه رمضان هم با صداي ربناي استاد افطار كردم-در مورد شما عبارت(از دل برود هرآنكه از ديده برفت صدق نميكنه)همينطور در مورد عزيزان در بندمون به خصوص ميرحسين عزيز
به امید اینکه امسال قبل از ماه مبارک رمضان انقلاب کنیم و
آنگاه مناجات های دلنشین استاد رو در ماه مبارک رمضان سر سفره افطار از تلویزیون کشورمون گوش کنیم!
سلام برشما ای اسطوره و صدای ملت عزیز
مایه افتخار ماست که چنین هنرمند بزرگی مثل شما داریم استاد عزیز شما اسطوره فرهنگی ما هستید کاش درصدی از این افکار و با مردم بودن را از شما بیاموزند خواهشن این مطلب را به استاد برسانید فدای شما و خاک پای استاد
تا همیشه در قلبها جاوید ماندی…
e siyasi nist ?!!! bitaasobe ?!!!!
vase hameye ensanha arzesh ghaele hata tarafdaraye nezam ?!!!
استاد عزیز
شما در قلب ایرانیان جا داری!
کنسرت هم میگذاریم.
سی دی هم منتشر می کنیم.
ظلم رفتنی است.
درود بر استاد بزرگ
دروووووووووووود بر استاد بزرگ
خدا از زبان پاک و دل صافت بشنوه “ادب مرد به ز دولت اوست”
کاشکی بشه این ماه رمضون که میاد با خیال راحت به عباداتمون برسیم.
به خدا از این همه شقاوت و قساوت خسته شدم.
بیاید در کنار مبارزاتمون مثل همیشه دعا کنیم: “”””””دعا برای پیروزی هرچه زودتر مردم شریف ایران زمین و جهان و جهانیان.””””””
هنرمند باغيرت
هنر مند ميهن دوست و مردمي استاد شجريان عزيز
درود بر خاک پای مردم ایران زمین!
درودبر خسروی صدای ایران
بابام جان تو عین یک میخ گنده منده هستی که تو چشم اینها فرو می روی و زندگی را به کامشان حرام کرده است. اما در دل هفتاد میلیون در داخل و بیست میلیون درخارج جا داری. حتی نشریات فرنگستان هم شنیده ام با اسم تو و درباره تو پراست از مطالب گوناگون. پیر شی بابام جان برو دارمت.