فاطمه تاج زاده: این حق من است که پدرم کنارم باشد
چکیده :مهربان پدرم! دیروز دوست عزیزی که ماه ها در هم جواری تو بود و آشنای ما شد. از قول تو سه تار قلبت را برای ما قرائت کرد: مادر و من و عارفه. من از دیروز تا همیشه دیگر آرام می مانم که مبادا با لرزش این تار، قلب تو لرزان شود و گوش به فرمان قلب تو می مانم تا با هر تپش راهنمایم باشد برای حرکت. مادر دیروز در میان جمع گریه کرد وقتی که باز به یادش آوردند که تپش های قلب تو با هر فراز و فرود روزهای او کم و زیاد می...
فاطمه سادات تاجزاده فرزند فخرالسادات محتشمی پور و سید مصطفی تاجزاده در نامه ای خطاب به پدر می گوید: حالا مادر نزدیک دو ماهی هست که پیش من است. و من بودنش را با تمام وجود شکرانه می دهم اما او دائم می گوید: عادت نکن دخترم شاید رفتنی شوم و من بند بند وجودم به لرزه در می آید از تنهایی دوباره بی تو، بی مادر. مادر می خندد و می گوید: فکر کن تمام شده دوران عمر من باید به استقلال فکر کنی فاطمه جان از من مرنج. من می رنجم از همه چیزهایی که تصور جدایی از عزیزانم را ارمغان دهد. ارمغانی شوم.
سید مصطفی تاجزاده، عضو دربند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که از 23 خرداد 88، بازداشت شد، ماه هاست در بند دوالف سپاه زندانی است.
همچنین فخرالسادات محتشمی پور از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و فعال حوزه ی زنان، دهم اسفند ماه سال گذشته بازداشت و بیش از یک ماه در انفرادی های دوالف سپاه اسیر بود، هم اکنون در انتظار تشکیل دادگاه و سرانجام پرونده ی خویش است.
دختر این دو فعال سیاسی در نامه ی خود نوشته است: حق با مادر است انگار نوشتن نوعی تسکین است برای دل وقتی که از شدت تنگی می خواهد بترکد. خرداد بهاری هم به نیمه رسیده و تو نیامدی دیگر هر روز به تو بلند سلام می گویم تا اگر صدایم به تو نمی رسد به خدا برسد که بهترین شنواست. بی شرم و بی خجالت از این که صدایم لرزان باشد و چشم هایم گریان.
به گزارش تحول سبز این نامه به شرح زیر است:
سلام پدرجان
باور نمی کنی که من در نزدیکی دو ساله شدن دوری ات برایت نامه بنویسم آن هم این طور آشکار؟ خودم هم باور نمی کنم. ما به نوشتن نامه های یواشکی برای هم بیشتر عادت داریم اما حالا که نورافکنی انداخته اند به روی زندگیمان تا دورترین و حاشیه ای ترین زوایای خانه مان نیز در پیش چشم همه روشن شود، پنهان کردن دل تنگی های یک دختر در فراق پدرش که محرمانه نیست!
خیلی فکر کردم برای نوشتن یا ننوشتن اما حق با مادر است انگار نوشتن نوعی تسکین است برای دل وقتی که از شدت تنگی می خواهد بترکد. امسال برای من بسیار تلخ آغاز شد ، این نوروز برای من بوی همیشگیش را نمی داد ، سکوت خانه حتی با صدای شادمانی شهر هم شکسته نمیشد و من در کنار عکسی از خانواده خوشبختمان و هفت سین سبزمان به انتظار نشسته بودم و حالا که خرداد بهاری هم به نیمه رسیده و تو نیامدی دیگر هر روز به تو بلند سلام می گویم تا اگر صدایم به تو نمی رسد به خدا برسد که بهترین شنواست. بی شرم و بی خجالت از این که صدایم لرزان باشد و چشم هایم گریان.
مادر می گوید: وقتی که ابر آماده باریدن است هیچ چیز نمی تواند جلوگیر آن شود که ببارد پس بگذار آسمان دلت که ابری می شود ببارد و هی خود را پشت درب های اتاق پنهان مکن این حس تو یک حس مشترک است. حق با مادر است. من در تمام مدت نبودن تو عواطف و احساساتم را مخفی کردم بی هراس از این که دیگران بگویند عجب دختر بی خیالی! اما بعد از رفتن مادر نقاب بی تفاوتی از چهره ام کنار رفت و روی دیگر مرا همه دیدند پدرم.
حالا مادر نزدیک دو ماهی هست که پیش من است. و من بودنش را با تمام وجود شکرانه می دهم اما او دائم می گوید: عادت نکن دخترم شاید رفتنی شوم و من بند بند وجودم به لرزه در می آید از تنهایی دوباره بی تو، بی مادر. مادر می خندد و می گوید: فکر کن تمام شده دوران عمر من باید به استقلال فکر کنی فاطمه جان از من مرنج. من می رنجم از همه چیزهایی که تصور جدایی از عزیزانم را ارمغان دهد. ارمغانی شوم.
مهربان پدرم! دیروز دوست عزیزی که ماه ها در هم جواری تو بود و آشنای ما شد. از قول تو سه تار قلبت را برای ما قرائت کرد: مادر و من و عارفه. من از دیروز تا همیشه دیگر آرام می مانم که مبادا با لرزش این تار، قلب تو لرزان شود و گوش به فرمان قلب تو می مانم تا با هر تپش راهنمایم باشد برای حرکت. مادر دیروز در میان جمع گریه کرد وقتی که باز به یادش آوردند که تپش های قلب تو با هر فراز و فرود روزهای او کم و زیاد می شود و عارفه! آنقدر لطیف است خواهرم که ما دلمان نیامد این تصویر ناب را برایش تشریح کنیم.باورت می شود پدر؟ من مدتی است شده ام تکیه گاه مادرم! من که یک روزگار تکیه کرده بودم به استواری قامت تو و مادرم. حالا مادر یواشکی در گوش من نجوا می کند: خدا تو را دوباره به ما برگرداند برای روز مبادایی که همین حالاست. و ما دوتایی در خلوت خود تکیه گاه اصلی مان را جستجو می کنیم که از آن بالا می آید می نشیند در قلب هایمان و ما آرامش می گیریم با یاد او که تو را نیز آرام و قرار داده است در کنج انفرادی دونفره عجیبت!
بابای نازنین از آن دوشنبه شیرین که لبخند برای اولین بار پس از رهایی مادر از زندان، با دیدن تو در بیمارستان بر لبان او نشست، خبر درد دندانت انگار درد را در تمام وجود ما پراکنده است و ما دلمان می خواهد حالا که سه تار قلب مهربان توئیم به جای تو درمان کنیم همه دردها را شاید رخت برکشد از جسم عزیزت همه دردها و برود به دورترین جای ممکن. شاید که تو درمان شوی! پدر عزیزم این حق من است که پدرم را صحیح و سالم در کنار خود داشته باشم و حق توست که پدر و مادرت را به سلامت خدمت کنی اما از دیروز مادربزرگ که این روزها رنجورتر از همیشه غصه دوری و تنهایی تو را می خورد در بیمارستان بستری است. دکترها می گویند این وضعیت ناشی از استرس و فشار روانی است در این سن و سال که باید آرامش و امنیت خاطر مهیا باشد برای او. می دانم که این خبر تو را ملول و نگران می کند. ما آمدنت را انتظار می کشیم و می دانیم که رهاییت همه دردهایمان را درمان می کند. خداوندا روزهای با هم بودن ما را برسان که بدیهی ترین خواهش ماست و خواهش هر خانواده سلامتی.
فاطمه سادات تاج زاده
۱۵/۳/۹۰














صبور باش خواهرکم
همدرد توام باور کن..نه من که بسیارند آنها که سر هفت سینشان کنار قران و اب و ایینه جای حضور پر از لطف پدر و مادرشان تنها عکسی غریبانه داشتند
پدرت قهرمان است..پدرت زندانی است که ایرانی آزاد شود آزاد بماند و نام او و راه او هرگز فراموش نخواهد شد
پس صبوری کن و از مادرت مواظبت کن
ما همه سربلندیم که هرچند مبارزانی همچون آقای تاج زاده در زندانند اما امید همچنان در قلب های ماست و خون مبارزه در رگ هایمان
خدایا
تاجزاده عزیز را بسلامت دار
خدایا
در این وقت نماز مغرب ملتمسانه از تو پناه بی پناهان
آزادی همه اسیران سرافرازمان را مسئلت میدارم
خدايا روا مدار.متشکرم