وقتش شده که همه هاله را بشناسند
چکیده :هاله سحابی مرد در روز روشن و به خاک سپرده شد زیر نور ماه. تقدیری غریب برای دخترکی که عمری را با وسواس مراقب بود تا دیده نشود، پشت پرده بماند و دور از چشمها. دیگر وقتش شده است که او را بشناسند. از پشت پرده برون افتاده است و آن همه وسواس برای ماندن در حاشیه به کاری نمی آید... آن دخترک با آن دنیای فراخی که ایمان برایش فراهم کرده بود نه شرقی می شناخت و نه غربی نه چپ نه راست . انسان را رعایت می کرد و در این جهان دو قطبی ما ساز مخالف می زد. ساز او، امروز از پرده برون افتاده است .دیگر وقتش بود که شنیده شود. شجاع، رند، عمیق، مهربان...او، «ام ابیها»ی نازنین. خوب رودست خورد از روزگار!...
سوسن شریعتی
هاله سحابی مرد در روز روشن و به خاک سپرده شد زیر نور ماه. تقدیری غریب برای دخترکی که عمری را با وسواس مراقب بود تا دیده نشود، پشت پرده بماند و دور از چشمها. دیگر وقتش شده است که او را بشناسند. از پشت پرده برون افتاده است و آن همه وسواس برای ماندن در حاشیه به کاری نمی آید. دیگر اصلاً لازم نیست به تذکراتش گوش دهیم و میل او را برای گمنامی رعایت کنیم. خوشش بیاید یا نیاید دیگر به ما مربوط نیست. به او مربوط نیست. من بعد می شود در توصیف او نوشت. نیست که بر تو بتازد و حال می توانیم بگوییم تا همین دیروز که بود، چگونه بود و از چه نوع . نه برای اینکه پشت مرده حرف دیگری به جز ستایش نمی شود زد. برای اینکه جلوی خودش تا وقتی زنده بود نمی شد کلامی به ستایش از او گفت. در حضور هاله اصلاً دو کار را نمی شد کرد یکی تعریف از او یکی بد گفتن از کسی. سرش را به سمتی کج می کرد، با نگاهی از جنس مذاکره و نگرانی و لبانی آویخته ، با لحنی که بوی خواهش می داد، نه موعظه ، نه خطابه، نه درس ، از تو می خواست که تجدید نظر کنی:
-تو راست می گی ولی…
مثل این بود که تو را بیندازد تو رودربایستی. بوی موضع گیری نمی داد که مجبور شوی موضع بگیری . بی هیچ تحکمی مواضعت را بر هم می زد به نفع یک نمی دانم چه ی اعتماد برانگیز. و بعد می دیدی که در محضر او ، تو رودربایستی از او، از سر شرم و یا هرچه ، زیر چتر او بر خلاف مواضعت داری با آن دیگری گفتگو می کنی. با همان غیر خودی. او مدارای مطلق بود. نه از سر سادگی، نه به دلیل بی تجربگی، نه به قصد مماشات ، نه در فقد قطعیت و قاطعیت ، هیچکدام . مراوده با همه جور تجربه اجتماعی از یک سو (چریک، انقلابی، مذهبی متشرع، چپ لاادری، اصلاح طلب لیبرال، اطلاح طلب مذهبی و…)و تجربیات غنی درونی فردی از سوی دیگر ، اکسیری ساخته بود برای رقم زدن نوعی نگاه، نوعی رفتار : امیدوار به انسان.
-خدا را چه دیدی؟ شاید انسانیتش را به یاد آورد.
به واسطه موقعیت خانوادگی اش اگر چه با بزرگان محشور بود (در همان بحبوحه انقلاب که به عنوان دانشجوی اخراجی به فرانسه آمده بود در نوفل لو شاتو راه می رفت و راحت و بی ادعا سر به سر بزرگان می گذاشت) اما مراقب بود از رانت آقازادگی اش استفاده ای نکند.
نخبه زاده بود ، مرفه، دانش آموز مدرسه ژاندارک و مسلط به زبان فرانسه، دوستدار آزناوور و ژولیت گرکو و باربارا، اما او را می دیدی که روسری اش را سنجاق کرده است زیر چانه اش و با لباس کودری ای بر تن و سرانگشتان حنا کرده برایت دستور طبخ آش را می دهد. مطمئنم خیلی اوقات عمدی در کار بود. پژوهشگر قرآنی بود، پر از ایده های جدید و برداشت های بکر اما وقتی به اصرار و پافشاری قبول می کرد که نتایج تحلیل هایش را عرضه کند با تاکید می گفت که اینها را از دیگران آموخته . در ثبت بخشی از تاریخ معاصر ایران از خلال خاطرات پدربزرگ و پدرش سهم اصلی را بر عهده داشت و مصرانه می گفت که فقط منشی گری کرده است . خودش را دست کم می گرفت تا تو را از جدی گرفتن خود شرمنده سازد. روش خودش را داشت برای پرهیز از کلیشه ها و برای دست انداختن کلیشه ها. هیچ قالبی را نمی شد به او تحمیل کرد. یک ضد قهرمان نمونه. نه در قالب روشنفکر فرو می رفت، نه حرفه ای سیاسی، نه هنرمند پریشان(خانه اش خانه یک هنرمند بود)نه قدیسه .پر طنز و بذله گو و بی اعتنا به تماشاچی.
همیشه یک سرباز پیاده نظام بود. خودش می گفت سیاه لشکر.نه حاضر بود پشت بلندگو برود و نه پشت دوربین. فقط تن به موقعیتهایی می داد که از جنس پارتیزانی باشد. چه وقتی به جبهه های جنگ رفت و چه هنگامی که در جلوی در زندانها برای آزادی پدرش اقدام می کرد، در هیئت مادر صلح و یا فعال حوزه زنان یا در صفوف تظاهرات یا مددرسان به قربانیان خشونت، در همه جا مصر بود که حق ویژه ای برایش قائل نشوند، به چشمها نیاید و در بوق و کرنا گذاشته نشود. سیستم ایمنی او برای در نغلطیدن به تفرعن و «خود-نماد-پنداری»، تقلیل دادن تجربیات، تلاشها و رنجهایش بود به یک تجربه پیش پا افتاده فراگیر. همین چند روز پیش که از او پرسیدم در سلول سخت نمی گذرد؟ جواب داد که نه . بیرون سخت تر است . ما که در آنجا راحتیم. می گوییم و می خندیم.
همدل با همه نوع قربانی: قربانی آن زمان و این زمان. قربانی قدرت، قربانی فقر، قربانی جهل،قربانی جنگ.
اگرچه گهگاه از آرزوهای تحقق نایافته اش ابراز دلخوری می کرد و یا مثلاً می شد از زمانها و فرصت های از دست رفته حسرتی بر دل داشته باشد اما در رفتارش نه رقابتی با دیگری می دیدی و نه مسابقه ای با زمان. بی اعتنایی قدیسین را داشت به دنیا و رندی عرفا را.
به جبهه اش وفادار بود اما به آن سوی جبهه ها نیز نظر داشت. امیدوار به نوع آدم ورای جبهه ها. (شک ندارم که آقای جعفری دولت آبادی این سخنان را تایید می کند.)
آن دخترک با آن دنیای فراخی که ایمان برایش فراهم کرده بود نه شرقی می شناخت و نه غربی نه چپ نه راست . انسان را رعایت می کرد و در این جهان دو قطبی ما ساز مخالف می زد. ساز او، امروز از پرده برون افتاده است .دیگر وقتش بود که شنیده شود. شجاع، رند، عمیق، مهربان…او، «ام ابیها»ی نازنین. خوب رودست خورد از روزگار!














roohash shad khosha be halash ke emrooz ba hazrate zahra hamneshin ast
خدا رحمتش کند
خیلی ممنون از متن زیبا و به جای شما اگر چه هاله را دیر شناختم ولی برای من یک الگوی خوب و کاملیه.
زیبا بود خانم شریعتی به زیبایی نام هاله
…وانچه مرا میان اینهمه درد و رنج , به حیرت می اندازد این است که گویی قرار روزگار بر این است که این تعزیه گردانان بی ریشه وجاهل تقاص عمری تزویر را با اجرای هر گوشه از … نمایش یزید … پس دهند وگاه پرده هایی از این منکر را به نمایش می گذارند … که حتی نسبتش به یزید نیز اغراق منکر است !!! گویی … حسین … از دل تاریخ به میان مردم امده و پیشاپیش مظلومیت زمانه ما ایستاده وهر لحظه , دلداریمان میدهد به خویشتن … واشارتمان می کند به عاشورا … ما می دانیم کجای این تعزیت ایستاده ایم … هزار تاسف بر دستی که برمظلوم نواخت … ای کاش بداند …ای کاش بداند بازیگر کدام پرده است …
آزاده زیست و آزاده مرد…
شهادت هاله تولدی دوباره و تکانی سرنوشت ساز به جنبش آزادیخواهی مردم ایران خواهد بود.هاله هر گز نخواهد مرد او قدم بقدم نسلهای حاضر و اینده ایران را در بنای جامعه ای دموکرات همراهی خواهد کرد و این راه تا بینهایت ادامه خواهد یافت او زنده و مبارز همیشه زنده تاریخ مظلومیت ملت ایران و روسیاهی دشمنان ازادی و خودکامان این مرز و بوم در تمام زمانها و مکانها خواهد بود.
روح پر فتوح او نظاره گر مبارزه دشوار و هستی ساز جوانان ایران زمین اعم از مسلمان غیر مسلمان دیندار و غیر دیندار و در یک کلام جمع رنگین کمان ایرانیان ازاده خواهد بود.نام او و یاد او هر گز نخواهد بود.درود بشرفش
باسلام به سرکارخانم شریعتی وتسلیت فقدان مرحوم سحابی وزنده یاد شهید هاله سحابی به خانواده سحابی و شما همراهان من فکرمیکنم صاحب روزگاران ما عجب رودستی خوردند از فاطمه زمانمان روحش شاد وبا استادش مرحوم شریعتی محشور باد ….
هاله هم چون فاطمه از نا نجیبان ضربه خورد
زیر تابوت پدر پروانه گون افتاد و مرد
نمیدانم چرا این نوشته اینقدر بر من تاثیر گذاشت شاید چون خودم این جوری نیستم و این ها صفات یکانسان هست و ما خیلی از انسانیت دور شدیم متشکر خانم شریعتی که گوشه ای از ابعاد شخصیتی هاله عزیز را شرح دادی کاش من هم مثل او بودم و مثل او می مردم شجاع و آزاده
why bar ma
!!!!!!!!!!!!
نه عزیز اصلا هم وقتش نیست. خیلی دیره اگه یدا..، عزت و دخترشو که سه نسله برای مردم جنگیدن و زندان رفتن نشناسیم! خیلی دیره، دیر. حالیته؟؟
خيلي عالي بود.
خیلی زیبا و عالی بود مخصوصا این قسمت که برای یه دختر خیلی دلنشینه.
نخبه زاده بود ، مرفه، دانش آموز مدرسه ژاندارک و مسلط به زبان فرانسه، دوستدار آزناوور و ژولیت گرکو و باربارا، اما او را می دیدی که روسری اش را سنجاق کرده است زیر چانه اش و با لباس کودری ای بر تن و سرانگشتان حنا کرده برایت دستور طبخ آش را می دهد
متاسفانه بعلت جهل ما ایرانی ها انسانهای کامل پس از اینکه آنها را از دست دادیم معرفی میشوندزیرا دیگر آگاهی آنان باعث حسادت افراد نا آگاه نمی شود
میخواستم بگویم که هاله سحابی دختر مهندس سحابی است ، خواستم بگویم که او مادر است ، خواستم بگویم که او نوه سحابی بزرگ است. خواستم بگویم که او همسر است . این همه هست اما باز اونیست بلکه باید گفت هاله هاله است .
ازتون ممنونم كه درباره خانم سحابي صحبت كرديد راستش من تا بحال فقط اسمشون رو شنيده بودم و شناختي از ايشان نداشتم ولي حالا مي بينم كه ايشان يك الگوي بسار خوب راي همه ما (زن و مرد) هستند
خانم شریعتی برای ما بیشتر بنویسید انتظار نسل ما از شما و نا گفته هایتان بیشتر است. با این نوشته تسکین یافتم.
سوسن شریعتی ،
الحق که از پدرانی چنان بزرگ مثل پدر تو و عزت سحابی فرزندانی چون تو و هاله زاده می شوند.
درود خداون بر شما آزاده زنان ایران عزیز.
آیا نویسنده نوه عموی مرحوم دکتر شریعتی است؟
سلام بر شریعتی درود بر خمینی
اسمم هاله و کنیه ام فوق سحاب و لقبم نور است تاریخ را در نوردیدم و برگی زرین از ان ورق زدم. سرعت اثر من سرعت سیر نور است فردا، زود، مرقدم مزار عشاق و دشمنم فراموش شده!
هنوز مرا نشناختید هنوز احتیاج به معرفی هست؟
خیلی زیبا بود، اما چه حیف که بزرگانی چون هاله و پدرش به زیر خاک رفتند……
آزاده زیستن وآزاده مردن بهتر اززندگی ومرگ باذلت است.
در حيرتم از مرام اين مردم پست اين طايفه زنده كش مرده پرست
هاله صحابي زنده بود و در بند بود كسي سراغش را نگرفت قدرش راندونستيم
مهندس صحابي سه نسل با انقلاب امد و طفل نو پاي انقلاب را به جواني پخته رساند سهمش از اين زحمت و سختي زندان بود و بس
حالا ما مانديم و يك دل غمگين و نا اميد به گذر زمان
اميدوارم به جايي نرسيم كه روزي چشمه اميد جوان هاي ايراني براي حفظ كرامت انساني به روزگاران تلخ خانواده سحابي دچار شود
پس بياييد براي اولين بار بعد از انقلاب با هم باشيم و به دور از هر رنگي به مير حسين كمك كنيم و نگذاريم كمر سيد اهل بيت از اين خميده تر باشد
روحش قرین آرامش. متن بسیار زیبا و تاثیر گذاری بود و با همین چند سطر نمای خوبی از شخصیت ایشون معرفی شد.
“انسان را رعایت می کرد”
ما نیز “انسان را رعایت کنیم”
اینک روزگاری است که هر آنچه از مظلومیت ها برایمان می گفتند و ما در کوچه پس کوچه های بنی هاشم و مدینه و کوفه و کربلا تجسمش می کردیم همگی را به یکباره در جایی که بزرگترین افتخار خود تسمیه به اسلام ناب می داند شاهدیم امروز تمام تاریخ مظلومیت ائمه را یک جا در این گذر زمان می توان مشاهده و ترسیم کرد
خدایش بیامرزد و او را در رحمت بی انتهای خود داخل کند
درود
با سلام در روز 22/03/1390 کلیه کانال های خبری از جمله رسا در سنندج به علت پارازیت قطع شده است
اگرازمردان مردي چون علي شريعتي و عزت الله سحابي ، شيرزناني همچو هاله نازنين و شماسوسن زيباقلم ودلنشين سخن باقي نمي ماندند چه سخت مي نمود پيمودن ادامه مسير !!!
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم
سلام بر كروبي و سه سيد فاطمي:خميني و مير حسين و خاتمي……
سلام برهاله ؛سلام بر هدي: سلام بر ندا
سلام بر تمام شهيدان راه آزادي و آزادكي
سلام بر كروبي و سه سيد فاطمي:خميني و مير حسين و خاتمي……
سلام برهاله ؛سلام بر هدي: سلام بر ندا
سلام بر تمام شهيدان راه آزادي و آزادكي
او رفت ولی جنبش سبز زنده است
روحش شاد
vay bar maaaaaaaaaaaaa khoda be dade mamlekat va javonamon berese
khoda hefs konad hamey bachehay jonbeshe saaaaaaaaaaaaabbbbbbbbbbbzzzzzzzzzzzz ra
والسلام علیه یوم ولدت و یوم یموت ویوم یبعث حیا ( سوره مریم ایه 15
سوسن جان نوشته ا ت بسیار عمیق و تامل برانگیز بود شما بزرگان همه اینگونه هستید ایکاش می دانستید که جامعه سیاست زده ما چقدر بهانسانیت و انساتی عمل کردن نیاز دارد هاله درست عمل کرد چه بسا غیر از این بود به او بر چسب >.. میزدند