سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » هاله، همان که…/ یادداشتی از فرزندان هاله سحابی...

هاله، همان که…/ یادداشتی از فرزندان هاله سحابی

چکیده :همان كه كتاب «اُحُد» را نوشت و خاطرات پدر و پدربزرگش را گردآوري كرد. همان كه وقتي اومد مرخصي، مي‌گفت با چه رويي تو چشم مامان ليلا نگاه كنم، نگران بود كه ديگه برش نگردونن زندون! نگران مهديه و بهاره و نسرين و نازنين بود. همان كه هر روز بالاي سر پدري كه در كما بود، پروين اعتصامي مي‌خواند...


«هاله همان كه به جاي نوشتن بازجويي‌هايش، نقاشي صحنه‌هاي تظاهرات را براي بازجوها مي‌كشيد» ، «همان هاله كه زمان جنگ چهار بار از جبهه و پشت جبهه اخراجش كردن». هاله همان که…

این ها بخشی از خاطرات فرزندان هاله سحابی درباره مادرشان هست.هاله سحابی سه فرزند داشت. دو دختر دوقلو (آسیه و آمنه) و یک پسر (یحیی).

آنها پس از کشته شدن مادرشان دست به قلم بردند و برای کسانیکه هاله را نمی شناختند نوشتند.

متن این نوشته به شرح زیر است:

هاله از اون آدم هاي پر خاطره‌ست. نه فقط براي ما كه بچه هاشيم. همه باهاش خاطره دارن حتي اونايي كه يكي دوبار بيشتر نديدنش. خاطره‌هاي خاص، خاطره‌هايي كه فقط ذهني نيست. دفتر شعرهاشو هديه مي‌داد و تابلوهاي نقاشي‌اش را. براي بعضي‌ها هم شعر مي‌سرود و يا روي نوار كاست با صداي خودش دكلمه مي‌خواند.

آهسته آهسته اين روزها كه مي‌گذرد و يكي يكي خاطره‌هاي بيشتري به ياد مي‌آيد، در مي‌يابيم كه خاطره‌هاي هاله چقدر جورواجورند. خاطره‌هاي طنزگويي، شجاعت، غم‌خواري، هنرمندي، سخنوري، كار علمي و اجتماعي.

خاطره هاله وقتي كه سخنراني «حقوق زن در قرآن»اش غيرمذهبي‌ها را هم شگفت‌زده كرد. همان هاله كه با لطيفه‌هايش همه روده‌بُر مي‌شدند. همان هاله كه در بهارستان وسط هزارتا نيروي گاردي، پلاكارد «شاه فرياد مردم را دير شنيد» در دست داشت. همان كه به جاي نوشتن بازجويي‌هايش، نقاشي صحنه‌هاي تظاهرات را براي بازجوها مي‌كشيد. همان هاله كه زمان جنگ چهار بار از جبهه و پشت جبهه اخراجش كردن، به جرم نسبت داشتن با ليبرال‌ها! و هر بار دوباره با پررويي بر مي‌گشت.

همان كه براي خنده بچه‌ها اداي خرسي‌خانوم و خاله قورباغه‌ي گلنار رو در مي‌آورد. همان كه مدافع سرسخت كالاي ايراني بود و با همه بر سر خريدن جنس خارجي جر و بحث مي‌كرد. همان كه توي تونل‌هاي شمال، تا گردن از پنجره ماشين مي‌آمد بيرون سوت چهارانگشتي مي‌زد. همان كه روي همه شيشه‌هاي مربا و عسل يا ديوارهاي خالي خانه نقاشي مي‌كشيد.

همان كه غصه فلسطيني‌ها رو خيلي مي‌خورد و موقع حصر غزه، دائم جلوي دفتر سازمان ملل بود. همان كه منظم به ديدن خانواده زنداني‌ها و مجروح‌هاي بعد انتخابات مي‌رفت. همان كه در لطيفه‌هايش به جاي تركه و لره و رشتيه مي‌گفت: «يه روز يه ملي‌مذهبيه…» چون خودش ملي‌مذهبي بود. همان كه يك روز با لباس پاره از تظاهرات برگشت، گفت داشتند يك بسيجي را كتك مي‌زدند رفتم وساطت! همان كه كتاب «اُحُد» را نوشت و خاطرات پدر و پدربزرگش را گردآوري كرد. همان كه وقتي اومد مرخصي، مي‌گفت با چه رويي تو چشم مامان ليلا نگاه كنم، نگران بود كه ديگه برش نگردونن زندون! نگران مهديه و بهاره و نسرين و نازنين بود. همان كه هر روز بالاي سر پدري كه در كما بود، پروين اعتصامي مي‌خواند.

همان كه زير تابوت پدر افتاد و مُرد….

همان كه زير تابوت پدر افتاد و مُرد….

یحیی – آسیه – آمن


32 پاسخ به “هاله، همان که…/ یادداشتی از فرزندان هاله سحابی”

  1. ناشناس گفت:

    همون روز که وسط هزارتا نیروی گاردی و (لباس شخصی)، پلاکارد به دست کنار خیابون ایستاده بود ، من نگاهش رو که یه لحظه تو نگاه وحشت زده ام دیدم و لبخند گوشه لبش، من که نمیشناختمش، خجالت زده تو دلم گفتم، یعنی من و اون هم جنسیم؟!! و تا آخرین لحظه عمرم اون نگاه، اون لبخند، اون سکوت پر از فریاد و اون مظلومیت رو فراموش نمی کنم… خدا به ماندگانش صبر عطا کند.

  2. .... گفت:

    ای وای…هاله پرید…

  3. پسر سبز میرحسین گفت:

    جگرم سوخت به خدا

  4. ناشناس گفت:

    همان که تو تشیع جنازه پدرش زدن شهیدش کردن…….یا حسین —-میر حسین

  5. ناشناس گفت:

    لطفا بنویس شهید . شهید همان کسی است که مرگش به ما حیات مبخشد . حیات لاله چنین کرد

  6. ناشناس گفت:

    خدا رحمتش کنه

  7. ناشناس گفت:

    :((

  8. پسر هاله :) گفت:

    همان که در لطیفه‌هایش به جای ترکه و لره و رشتیه می‌گفت: «یه روز یه ملی‌مذهبیه…» چون خودش ملی‌مذهبی بود
    هـــــــــــــــــاله
    همونی که وقتی تو فیس بوک خبر شهادتشو خوندم
    کتابی که دستم بود و فرداش از اون امتحان سختی داشتمو کوبیدم زمین و با بغض گفتم
    یا حسین :((((
    تا آخر شب هیچی درس نخوندمو وقتی خبر دفنش اومد بغض تمام روزم شکست و اشک شد !!!
    فردا سر جلسه امتحان
    رو برگه نوشتم
    خواهرم هاله را کشتند ! آفرین بر غیرت من
    و
    بازم با بغض برگه سفیدمو تحویل دادم !

  9. ناشناس گفت:

    انکه او را به واسطه دانش و تسلط بر دین , رشد والای ابعاد وجودی اش دردامان انسانهایی ناب , با هوش و ذکاوتی در خور , و بی نظیر در روابط اجتماعی , که می توانست الگوی مناسب ونوی از زن مسلمان باشد , بر نتا فتند … که هاله شناسنامه زن مسلمان ایران بود … در میان اینهمه اینهمه مدعیان !!! بی شناسنامه …

  10. حق مدار گفت:

    روحش شاد

  11. ناشناس گفت:

    همون که وقتی در دوره اصلاحات از روزنامه زنگش زدم تا حال باباش رو که به خاطر کنفرانس برلین تو زندان بود بپرسم، پس از گفت و گویی کوتاه گفت سلام مرا به مدیر روزنامه برسان و بگو من هاله سحابیم که زمانی در نوفل لوشاتو برای آقا (بنیان گذار جمهوری اسلامی) در کنار دوستان دیگر آشپزی میکردیم و … دریغ … از این همه سکوت آقایان علما و روحانیون از ظلمی که به هاله رفت و دریغ از تسلیتی چند خطی از مجامع روحانی مبارز منتقد ..
    آری هیچ گاه فراموش نمیکنم که آن روحانی بزرگوار (محتشمی پور) که انصافا مقاومتش در کمیته صیانت از آرا ستودنی است با تعجب گفت راستی آن دختر جوان فرزند عزت بود.

  12. ناشناس گفت:

    روحش شاد

  13. سعید گفت:

    هاله همان که زیر تابوت پدر بر خشونت اعتراض کرد
    هاله همان که زیر تابوت پدر زدند و افتاد
    هاله همان که زیر تابوت پدر با خشونت زدند و افتاد و دیگر…
    هاله همان که در قلب همه ماست
    هاله همان که زنده است مثل همه شهدای دیگر
    هاله همان که…

  14. ناشناس گفت:

    همونی که با رفتنش ، ظالمان رو رسوا کرد…
    همونی که جلوی ظالمان ایستاد…

    همونی که خبر شهادتش بغض ایرونی ها رو ترکوند…
    همونی که زینب گونه رفت…..

  15. عبدل اباد گفت:

    بچه ها شرمنده ایم

  16. باران گفت:

    سلام به بزرگی
    سلام به بزرگتر بودن از گنجایش خاک
    سلام به پرواز
    سلام به پرنده هنگام پریدن
    سلام به لطافت لاله
    سلام به شقایق داغ دار
    به فرزندان گل به اشک های گرم بر اندوه بیپایان به دلهای شکسته
    ای ما که شرمنده شماییم ای شما که تابیده و تفتیده سوز غمید
    ای سیاه روزی که بر داغتان داغمان نشاندند ای روشن آن روزی که فریاد بای ذنب قتلت برگوش زمین و زمان خواهد پیچید
    سبک روحان که عاشقانه پریدند
    چسان نور آسمان خواهند بود

  17. ashna گفت:

    هاله دخت ایران زمین ، بانوی صلح ، فرزند شجاع عزت سرزمین ایران ، حامی واقعی حقوق بشر ، آنکه اگر ملیتش انگلیسی بود یا آمریکایی یا آلمانی یا هلندی ، …. الان همه دنیا به وجود او و اخلاق نیکو و روحیه تساهل و تسامح و رواداری گاندی وار او اعتراف و سر خم میکرد. در صدر اخبار جهان بود اگر به یکی از کشورهای جهان غرب تعلق داشت . اما در ایران ، در سرزمین افتاده به دست بیگانه پرستان ، زور پرستان ، چاکران و نوکران قدرت و زر و ایدولوژی های ورشکسته ، حزب بازان و گروه پرستان چماق دار ، او چه قهرمانانه زیست و چه مظلومانه زیر دست و پای عمله و اکره قدرت له شد .
    هاله دختر سحابی است .
    هاله نوه سحابی است .
    هاله هاله است .
    هاله امید ما .
    هاله فانوس دریایی است برای دریانوردان آزادی و حقوق بشر و دموکراسی که راه را گم نکنند .
    هاله پاسپورت هم نداشت از بس به ایران دل بسته بود .

  18. ناشناس گفت:

    جمال چهره او حجت موجه ماست

  19. ناشناس گفت:

    هاله… همونی که در دل سیاهی شب به خاک سپردنش

  20. ناشناس گفت:

    براي دوستاران هاله عزيز و جنبش سبز تا قيام قيامت هيچ مرهمي نمي تواند تسلا بخش اين داغ بزرگ باشد. قلب پاك و مهربان او سرشار از عشق به ايران بود.
    هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريده عالن دوام ما

  21. زارعي گفت:

    در مسلخ عشق جز نكو را نكشند
    روبه صفتان زشت خوي را نكشند

  22. نور گفت:

    فرشته به سوي خدا پر کشيد

  23. کوردستان گفت:

    سلامی گرم و درودی بی پایان بر روح و همت بلند خانواده سربلند سحابی و بخصوص خواهر گرامی و شهید هاله سحابی. چند روزی است که صورت معصوم و بی گناه هاله سحابی از جلو چشمم کنار نمی رود و گاهی با گریه خودم را آروم میکنم و در تلویزیون بی بی سی فارسی که نشون می ده به خانمم نشون میدم و خانواده ما بیشتر داغدار میشه. این صحنه من را یاد مادران کورد می انداخت.. زمانی که جوانان و پسرانشان را برای اعدام از آغوش مادران بیرون میکشیدند با لگد و قنداق اسلحه به جان خواهر و مادران کورد می افتادند. اما هرگز از آمدن بهار آزادی نامید نیستم چون خدا جای حق نشسته و همه این نا عدالتی ها جواب خواهد داد. کو صدام و کو هیتلر و کو پینوشه کمی صبر کن ….

  24. ناشناس گفت:

    پهلویشان را شکستند

    شبانه غسلشان دادند

    وشبانه به خاک سپردند

    فاطمه را و هاله را

  25. ناشناس گفت:

    هاله همان كه با پركشيدنش، سياهي ظالم را به همه نمايان كرد

  26. ناشناس گفت:

    بزرگ بود و از اهالی امروز بود
    و باتمام افق های باز نسبت داشت…
    به شکل خلوت خود بود
    و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد….
    ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند

    و رفت تا لب هیچ
    و پشت حوصله نورها دراز کشید
    و هیچ فکر نکرد
    که ما میان پریشانی تلفظ درها
    برای خوردن یک سیب
    چه قدر تنها ماندیم

  27. ناشناس گفت:

    خدا ما رو ببخشه که امثال هاله جور ترسو بودن ما رو کشیدن و می کشن…

  28. ناشناس گفت:

    فردا چهلم مادرمه عجب دردیه یتیم شدن

  29. مرغ آزادی گفت:

    اینها تاب دیدن حوبان را ندارند …. روحش شاد … پرواز کرد .. رها و جاودانه شد

  30. یک خواهر و یک مادر گفت:

    خدایش بیامرزد و با ابرار محشور فرماید

  31. فرزند هاله گفت:

    این جنبش بی هیچ شکی جنبش زنان ایران است
    دستشان را میبوسم که مردانه ایستاده اند

  32. ناشناس گفت:

    انشاءالله قرین رحمت الهی قرار بگیرن.
    درسته که مردم داغدار این بانو هستن ولی باور کنین خود هاله سحابی راضی نیست که اون را با حضرت فاطمه زهرا یکی کنیم.
    خداوند یه فاطمه افرید.ولی فاطمه مسلک ها در یادها زنده میمانند.
    مردم ما بیشتر از این که ترسو باشن خودشون رو گم کردن.