سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » روایت دکتر پیمان از آخرین لحظات زندگی هاله سحابی: هاله نمرده، خشونت‌طلبان مرده‌اند!...
» اگر حمله نمی‌کردند، او اکنون در میان ما بود

روایت دکتر پیمان از آخرین لحظات زندگی هاله سحابی: هاله نمرده، خشونت‌طلبان مرده‌اند!

چکیده :تصور اینکه کار از کار گذشته و هاله ظرف چند دقیقه ناگهان از میان ما پر کشیده و ما جز پیکر بی روحش در برابر نداریم ما را دچار خشم و بی قراری شدید روحی کرده بود. پرسان پرسان خود را به مرکز امداد 115 در همان حوالی رساندیم جائی که دو تکنیسین امداد و فوریت های پزشکی با دو آمبولانس حضورداشتند. تکنیسین ارشد بعد از معاینه و مشاهده چشمها و نبض های هاله که همچنان بر روی تشک عقب اتوموبیل دراز کشیده بود به من که سر او را دردست داشتم اطمینان داد که خیلی دیر شده و کاری نمی توان کرد. با این حال فورا دست به کارشد ....


دکتر حبیب‌الله پیمان، چهره شاخص ملی- مذهبی و دبیرکل جنبش مسلمانان مبارز، که در واپسین لحظات عمر هاله سحابی بر بالین او بوده، در یادداشتی به شرح ماجرای حمله ماموران، از نفس افتادن هاله، انتقال او به درمانگاه و آخرین تلاش‌های ناکام برای بازگرداندن او به زندگی پرداخته و در نهایت به موضوع علت مرگ او بر اثر ضربه اشاره کرده و دست آخر هم اشاره‌ای کوتاه به شخصیت وی کرده است.

او نوشته است: عاملین خشونت و ستم و تجاوز با هر ضربه که برجسم مظلومی می زنند ، معلولیت فکر و روان خود را تشدید می کنند و هر گلی از تبار هاله ها را که پرپر کرده به زمین می ریزند در حقیقت کالبد خود را بیش از پیش از گوهر و روح انسانی تهی می سازند و با این کار مرگ حقیقی (درونی و معنوی) خویش را رقم می زنند.

مشروح روایت دکتر پیمان از زندگی و مرگ هاله سحابی را به نقل از وب‌سایت این چهره فعال ملی- مذهبی در ادامه بخوانید:

مصیبت بزرگتر از آن بود که درتصور بگنجد. ازهمان لحظه که شتابان خود را به هاله که بر زمین افتاده بود رساندم وسیمای رنگ پریده وچشمان نیمه باز اورا دیدم، آشوب و دلهره غریبی وجودم را فراگرفت وهنوز هم رهایم نمی کند. نه می توانستم و نه می خواستم باور کنم شمع زندگی هاله جلوی چشمانم خاموش می شود اما نزدیکی فاجعه را حس می کردم. مگر ممکن بود؟

به همین سادگی هاله را از دست بدهی؟ هم او که تادقایقی پیش پروانه وار گرد پیکر پدر عاشقانه می چرخید. ا و که شمعی وشاخه گلی در یک دست وتصویری از پدر دردست دیگر داشت، پیشاپیش مشایعت کنندگان می رفت. گویی می خواست اول به خودش وسپس به دیگران اطمینان دهد که “عزت ” نمرده بلکه شمع وجودش همچنان فروزان است و درخت زندگی اش از گل دادن باز نایستاده است وشما می توانید در ترکیب این سه ، تصویر، گل و شمع، پدر را درآغوش یگانه دختر دلبندش ببینید. می خواست بگوید آن کس که در تابوت خوابیده پدرم نیست بابا اینجا درسینه و در میان دستها وپیش روی من است .

مگر همین دیشب نبود که پدردر رویای نیمه شب گذشته در راهرو خانه درپاسخ به اظهار شگفتی هاله که بابا اینجا چه کار میکنی؟ ازبیمارستان فرار کرده ای ؟ گفته بود آن که در بیمارستان خوابیده من نیستم وهاله برای آنکه مطمئن شود بیداراست ساعت را نگاه کرده بود که نشان می داد بیست دقیقه ای از نیمه شب گذشته است. درست همان ساعتی که قلب “عزت” از حرکت باز ایستاد تا روح آزاده اش زندان و زنجیر تن فرسوده را بگسلد و رها و آزاد و سر افراز به سوی معبود پر کشد. کوششهای من ودوپزشک دیگر برای احیای او با تنفس از راه دهان وفشار برقفسه ی سینه در آن لحظات پرتنش وفشار درحالی که تهاجم فیزیکی و لفظی و خشونت و ضرب و شتم جمعیت از هر سو ادامه داشت، بی حاصل می نمود. هرلحظه بر اضطراب ما افزوده می شد هاله داشت ازدست می رفت. او چون گلی در تند باد شقاوت و خشونت پرپرمی شد و برای نجات او از ما کاری ساخته نبود. ماموران بی اعتنا به فاجعه ای که در شرف رخ دادن بود همه را باضرب وشتم می راندند کم مانده بود پیکر هاله زیر گام های مهاجمان وجمعیتی که فشار می آورد گرفتار شود . وضعیت قابل کنترل نبود . فرشته ما با آن سیمای معصوم وآرام و زیبا بی دفاع بر زمین رهاشده بود .تصور اولیه این بود که هاله دچار ضعف وبی حالی شده که برای هرکس درمراسم عزای عزیزی ممکن است اتفاق بیفتد. اما وقتی اثری از تنفس در او مشاهده نشد وسرانگشتانم ضربان نبض ورید گردن اورا حس نکرد ند عمیقا نگران ووحشت زده شدم. آوردن وسیله نقلیه برای انتقال هاله به درمانگاه در آن جمعیت مورد هجوم قرار گرفته کار اسانی نبود .

باید پیکر هاله را ازان مهلکه بیرون برده وبه یک مرکز فوریت های پزشکی برای انجام اقداماتی نجات بخش منتقل می کردیم . دقایقی بیشتر گذشت تا یکی از بستگان توانست اتوموبیل خودرا ازمیان ازدهام جمعیت وممانعت ها وپرخاش های مامورا ن عبوردهدو به ما برساند. او و تقی ( دکتر شامخی ) همسر هاله در نهایت پریشانی ووحشت از آنچه درحال رخدادن بود ملتمسانه می خواستند که کاری بکنم لحظه به لحظه می پرسیدند که ایا نفس می کشد؟ نبضش می زند ؟چه برسر هاله آمده؟ به سختی پیکر هاله را به درون اتوموبیل می کشیدیم هنوز نیم تنه هاله درون ماشین جای نگرفته بود و آنها که برای بیرون کردن ما ازصحنه عجله داشتند با تندی در ماشین را به پای های هاله میکوبیدند و فرصت نمی دادند اورا به درون کشیده و در را ببندیم .

سر هاله را روی تشک گذاشتم وپاهایش را روی شکم جمع کردم تا در ماشین بسته شود . همسر هاله جلونشست ومن درحالی که سر هاله روی زانویم بود نومیدانه به دادن تنفس ازراه دهان ادامه می دادم، دلم شور می زد . تصور اینکه کار از کار گذشته و هاله ظرف چند دقیقه ناگهان ازمیان ماپرکشیده وماجز پیکر بی روحش در برابر نداریم ما را دچار خشم و بی قراری شدید روحی کرده بود. پرسان پرسان خود را به مرکز امداد 115 در همان حوالی رساندیم جائی که دو تکنیسین امداد و فوریت های پزشکی با دو آمبولانس حضورداشتند. تکنیسین ارشد بعدازمعاینه ومشاهده چشمها ونبض های هاله که همچنان برروی تشک عقب اتوموبیل دراز کشیده بود به من که سر او را دردست داشتم اطمینان داد که خیلی دیر شده وکاری نمی توان کرد . با این حال فورا دست به کارشد. لوله هوا را در مجرای تنفسی فروبرد به دست من داد تا متناوبا در حالی که او به قفسه سینه فشار می اورد در آن بدمم. با تمام وجودم در لوله هوا می دمیدم .می خواستم تمام نفس و زندگی ام را به او بدهم که چون دخترانم دوستش داشتم و برایش احترام زیادی قائل بودم …افسوس و افسوس …تکنسین در مانگاه آمپول آدرنالین را به دشواری در رگ پشت دست هاله تزریق کرد و من هم چنان امید وارانه به دمیدن ادامه دادم.

هیهات …هیهات… مصیبت سهمگین وغیر منتظره خود را بر ما تحمیل کرد. من هرگز قادر به توصیف وضعیت روحی وحالت استیصال وپریشان خاطری همسر هاله ودو سه نفری ازبستگان ودوستان که آنجا بودند نیستم. سرانجام همسر هاله به خود آمد و حامد ( برادر هاله ) را ازموضوع باخبر ساخت. ما پیکر بی جان هاله را با همان ماشین به خانه اش در تهران منتقل کردیم و تازه از این به بعد بود که عمق وعظمت فاجعه تحمیل شده را باور کردیم. واقعیت این است که ما اصلا هاله را از اتوموبیل خارج نکردیم و پزشک مقیمی هم در مرکز نبود تا اورا معاینه و درمان کند. تنها پزشکی ازدوستان ومنسوبین اقای شامخی که ازابتدا درمحل حادثه حضورداشت وبعداز ما بلافاصله خود را به همان مرکز رسانید در کنار ما بود.

درآن لحظه چیزی نمی دانستم بعدا برایم شرح دادنند که چه جفایی برهاله رفته بود .مگر او و دیگر عزاداران چه می کردند و چه می گفتند که مستحق آن برخور خشونت آمیز و راهبندان وضرب وشتم شدند؟ آنان با رعایت همه محدودیت های تحمیل شده لا اله الالله گویان جنازه را مشایعت می کردند تا در محل مقرر درفاصله کوتاهی ازدرب منزل درآمبولانس بگذارند. ولی آنها به تعهدات خودشان نیز پشت پا زدند وسعی کردند جنازه را بلافاصله بیرون از منزل به آمبولانس منتقل و از محل دور کنند!!! ظاهرا ازهمین جا ضرب وشتم مشایعه کنندگان از لحظه خروج از منزل شروع می شود.

هاله درحالی که عکس پدررا دردست داشت دوش به دوش تعدادی از خانم ها حرکت می کرد که با ممانعت ماموران روبرو شد و پس از قدری گفت وگو ومشاجره چند گامی بیش جلوتر نرفته بود که با یک هجوم عکس هارا ازدست او وهمراهان ربوده بی اعتنا به اعتراض هاله که این عکس پدر من است وتصریح همراهان که ایشان دختر مهندس سحابی است ، پاره کردند . شاهدان می گویند هاله برای پس گرفتن عکس پدر قدم جلو گذاشت وسعی کرد عکس را ازدست مهاجم خارج کند که با ضربه دودست به عقب پرت شد. هاله تعادل خودرا ازدست می دهد و نقش زمین می گردد . دست کم دوشاهد دیگر گفته اند درست پیش ازآنکه هاله بر زمین بیفتد یک لباس شخصی با آرنج بر پهلوی هاله می کوبد و او بر زمین می افتد. براساس گفته های یک پزشک متخصص که این شرح حال را شنیده، می توان احتمال داد که ضربه ها ی وارده برهاله آن هم تحت شرائطی که به شدت زیر فشار عصبی وخستگی و هیجان مفرط قرار داشته است با توجه به سابقه بیماری دیابت وضعف وتنگی عروق به صورت شوک موجب قطع جریان خون به مغز و بی هوشی و ایست قلبی وی شده باشد و یا این فرایندها بعداز سقوط برزمین دراثر ضربه های وارده و برهم خوردن تعادل وی رخ داده باشند. درست است که تشخیص علت مرگ ازروی گزارش شاهدان فاقد قطعیت واعتبار علمی است واین مهم فقط زمانی محقق می شود که کالبد شکافی همراه با تحقیقات ازهمه شاهدان وبررسی دقیق عکس ها وفیلم هائی که« توسط عوامل اطلاعاتی وامنیتی گرفته شده» همه دقایق وحوادث لحظه به لحظه راثبت کرده اند، انجام گیرد . با این حال دراین نکته تردید نیست که اگر هاله به خاطر دردست داشتن عکس پدرش مورد هجوم وحمله فیزیکی وروانی وضربه شوک آور قرار نمی گرفت اکنون در میان مابود.

هاله را نمی توان فراموش کرد واندوه ازدست دادنش را ازدل زدود. ناممکن بود کسی یکی دوبار با اودیدار کند و مجذوب خلق وخوی مهربان، مثبت ونیک خواه اونشود. شخصیت او چون آب زلال چشمه ساران ، شفاف ، آسان گیر ونرمخو و بخشنده بود . درمسئولیت پذیری وسخت کوشی درانجام آنچه به عهده می گرفت کم نظیر بود. هرچند دلی به وسعت دریاداشت، کینه وبدخواهی در قلب با ایمان هاله حتی نسبت به کسانی که با او دشمنی و اجحاف می کردند و یاحسادت و تنگ نظری داشتند جائی نمی یافت. تقاضای کسی را رد نمی کرد مگر آنکه پای ارزشهایش درمیان باشد. چشم بر نقاط ضعف وبدی های دیگرا ن می بست وازکنار آنها بی اعتنا در می گذشت و درعوض خوبی ها وتوانائی هایشان را برجسته می نمود. روحیه ای آشتی جویانه ومداراگرداشت. باوجودی که لحظه ای از وقت خودرا هدر نمی داد اما همیشه ازاین بابت از خود نارضامند بود فکر می کرد وقت تنگ است وخیلی کارها هست که باید انجام دهد. لبخند امیدواری وخوش بینی به ندرت سیمای اورا ترک می کرد.

دوسالی که درجلسات شرح وتفسیر قرآن ازنزدیک با اوهمکاری ومجالست وموءانست داشتیم نمونه برجسته ای از نظم ومسئولیت پذیری و وفاق وهمدلی ازخود به یادگارگذاشت همراه با مجموعه ای ازنوار و دستنوشته ها که امید است روزی دیگران را هم سودمند افتد. شخصیت هاله را نمی توان به درستی شناخت ا گر از شهامت و ازخود گذشتگی و صداقت و خلوص ایمان وی به خدا وعشق به حقیقت وآزادی و عدالت حرفی زده نشود. ویژگی های بیشتری از هاله می توان برشمرد اما تک تک صفات برای به دست دادن درکی راستین وعمیق از شخصیت یک فرد کافی نیستند . تنها ازطریق تجربه بی واسطه است که با کلیت منحصر به فردی که اورا ازدیگران متمایز ویگانه می سازد آشنا می شویم. پس هرچه در باره هاله کفته شود برای کسانی که اورا ازنزدیک نمی شناخته اند کفایت نمی کند .

هاله می توانست زنده بماند و برای سالهای زیادی همسر و سه فرزند خود را از مراقبت ومهربانی وعشق مادری سیراب کند. می توانست بر ضد خشونت وبی عدالتی واستبداد مبارزه کرده ، بایاری رساندن به قربانیان آسیب های اجتماعی وسیاسی ( خانواده های زندانیان سیاسی وشهدا ومعلولین ) به سهم خود از رنج ها ومرارت های جسمی وروحی ومادی و معنوی شان بکاهد. ومی دانیم که هاله بیش از آن که یک فعال سیاسی باشد یک مدافع حقوق انسانها و یک مددکار اجتماعی بود. وقتی به کاری ازاین قبیل خوانده می شد بی درنگ و با تمام وجود درصحنه حاضر وهر وظیفه ای را برعهده اش می گذاشتند یا می دید برزمین مانده است با اغوش باز برعهده می گرفت وبرایش فرق نمی کرد آن کار پیش پاافتاده و فیزیکی باشد یا فکری و مدیریتی . وهمه را با دقت وعلاقه بسیار وبه نحوی عاشقانه و از صمیم دل انجام می داد .با نوع تعامل انسانی ومداگرانه که با دیگران برقرارمی کرد و کمک های بی ریا وبی چشمداشت وتوام با مهربانی ، پیوسته بذر عشق ودوستی وشادی وامید دردلها می کاشت. صد افسوس که اهریمن خشونت براو پیشی گرفت ودریک آن گل زندگی مسیح گونه اش را پرپرکرد وبرخاک افشاند . غافل از این که دوستدارانش نهال عشقی را که دردلهای آنان کاشته است با اشکها وشیره جان خود آبیاری و از نشانه هائی که برجای جای خاطره ها وروابطشان و بر قلب و روحشان ترسیم کرده است مراقبت خواهند کرد، آن نشانه هارا در هر گذر و در هر محفل نصب می کنند تا نمونه ا ی ازمسیح وار وعلی وار زیستن را یادآورشان کند.

از این که هنوزهم این جاوآنجا جسم نحیف هاله ها مغلوب خشونت می شود نباید موجب غلبه یاءس و اندوه برد لها شود ، چه عاملین خشونت وستم وتجاوز با هرضربه که برجسم مظلومی می زنند ، معلولیت فکر وروان خودرا تشدید می کنند و هر گلی از تبار هاله ها را که پرپر کرده به زمین می ریزند درحقیقت کالبد خودرا بیش ازپیش ازگوهر وروح انسانی تهی می سازند وبا این کار مرگ حقیقی ( درونی ومعنوی ) خویش را رقم می زنند . ازخودبیگانگی شان اجازه نمی دهد حقایق وواقعیت های بیرون از نزاع برسر قدرت رادرک کنند . به همین جهت با چند ده نفر عزادار مسالمت جوئی که لااله الالله گویان عزیز به ناحق ازدست رفته خودرا به آرامی تشییع می کنند تا سوگ مندانه به خاک تیره بسپارند چنان رفتار می کنند که با دشمن اشغالگر باید کرد . به همین خاطر آن ها بیشتر قابل ترحم ونیازمند کمک ودستگیری اند تا هاله ها که به نحو فزاینده ای دردل وجان انسان ها ودر روابط ومناسبات میان آنها گسترش وجودی پیدا می کنند . پس اگر نیک بنگریم برخلاف آنچه در ظاهر می نماید ، این عامل خشونت وتبهکاری نیست که بر حقیقت و نیکخواهی چیره می شود بلکه به تعبیر زیبای قرآن د ر رخدادهائی ازاین گونه ،این جانمایه حق طلبی ،خودآگاهی وخیرخواهی است که بر جهالت وعصبیت و پلیدی وزشتکاری ضربه می زند وآنرادرهم شکسته از وجدان انسان ها وحیات جامعه بشری به تدریج حذف می نماید .

بل نقذف باالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو ذاهق


37 پاسخ به “روایت دکتر پیمان از آخرین لحظات زندگی هاله سحابی: هاله نمرده، خشونت‌طلبان مرده‌اند!”

  1. فراخوان به تظاهرات؛۲۲ خرداد گفت:

    فراخوان به تظاهرات؛۲۲ خرداد حماسه دیگری بیافرینید!
    شماری از زندانیان سیاسی مردم ایران را به تظاهرات در روز ۲۲ خرداد دعوت کردند.

    در بیانیه زندانیان سیاسی آمده است: ما از مردم شریف ایران و جوانان سبز این سرزمین می خواهیم که رهبران و یاران خود را تنها نگذاراند و در اعتراض به تمامی ظلم های رفته بر این سرزمین خصوصا در این دو سال اخیر خیابان ها را از حضور خود خالی نگذارند و در ۲۲ خرداد حماسه ای دیگر بیآفرینند.

  2. ناشناس گفت:

    سلام! اما تا حالا دیدی کسی به عیسی دم دهد و یا شنیدی؟! تو عیسی صاحب دم را خواستی زنده کنی؟!
    آنکه دم عیسوی دمید او بود از جنس نور بود در تو و ما دمید و احیاء کردمان. آیا منسی نشده بودیم؟!
    ————————————-
    شاید هم درست میگوئی مرده بود. نه بلکه واقعاً مرده بود. من هم اذعان دارم شاهدش هم این شعر معروف:
    زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست – بلکه زنده است شهیدی که حیاتش ز قفاست
    شک کسی دارد به قرآن شریف مراجعه کند: ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله اموات بل احیاء حساب شما که میگوئید مرده! غلط است زنده است- حق جل و علا
    قرآنش که میخواند:

  3. رحيم گفت:

    نهضت آزادي آبرومند ترين و با اخلاقترين حزب اسلامي کشور است. خيلي از روحانيون فعلي توسط مهندس بازرگان و طالقاني و يدا…سحابي با اسلام رحماني آشنا شدند.تک تک آنها يک امتند.شهيد چمران را بنگريد که سه فضيلت قرآني-تقوا-علم و جهاد ومقاتله در خط مقدم- را با هم داشت و يک سرو گردن از همه شهدا فراتر ايستاده.يادتان بيايد زمان جنگ چه کساني احساس رهبري داشتند و حداکثر تا اهواز مي رفتند و پابرهنه ها را راهي کرده و باز مي گشتند .تنها يکي زان ميان چون مولايش علي در خط مقدم جنگيد.مبارزين ساير احزاب اسلامي داخل کشور را با عزت ا… سحابي مقايسه کنيد و ببينيد چرا رژيم با او و دخترش چنين کرد؟ و مثلابا بزرگترين مخالف روحاني-آيه ا… موسوي اردبيلي-مقايسه کنيد.کداميک به اسلام در عالم واقع و در ميان جوانان و در نزد مخالفان اسلام بيشتر خدمت کرده و رژيم از کداميک بيشتر ضربه خورده و احساس ترس و وحشت دارد؟اينها را نهضت آزادي از دولت قرآن دارد و از عمل به قرآن و روحانيون مبارز و مجمع محققين و …بايد به قرآن باز گردند؛ تا برخلاف نظر قرآن آن هم پس از جنايت هولناک قتل عمد هاله ننويسند:با قاتل و جائر و فاسد و خائن مي شود اصلاح ذات البين کرد!!!؟

  4. یک انسان گفت:

    روی سخنم با توست تویی که به این سادگی ” زنی – مادری – همسری – دختری – فرزندی – … ” را میکشی آیا در آینه به چهره خود نگریسته ای ؟ در آن تصویر جه دیده ای ؟ برای یکبار هم که شده با خودت لااقل صادق باش . ببیین میتوانی با کاری که کردی / و یا شاید بارها کرده ای / با خودت کنار بیایی و خودت را بعنوان یک ” مسلمان معتقد !!!! ” قبول داشته باشی ؟

  5. مسعود گفت:

    منکه بجز اسم مهندس بازرگان هیچ شناختی از این نهضت آزادی نداشتم، بعد از این اقدام وحشیانه از طرز برخورد ماموران متاثر شدم و همینجا میگم اگه ولایت و ولایت مداری اینجوریه، همشو یکجا بخشیدم

  6. سردار گفت:

    مسئولیت خون همه این بیگناهان به گردن کسی جز… نیست.کسی که… مطلق را دارد که الزاما و براساس تمام عواعد حقوقی و عقلی مسئولیت مطلق نیز به عهده اوست.

  7. كوروش گفت:

    اينو به برادران لبس شخصي و اطلاعاتي ميگم .
    چو بد كردي مباش ايمن ز آفات كه واجب شد طبيعت را مكافات
    دنيا دار مكافات … حالا ببينيد كي ميشه كه بازتاب اين شري كه ازتون صادر شده ،به خودتون برگرده و اين خونها ،دامنتونو بگيره.
    تاريخ از اين قلدر مابي ها زياد ديده، هر چقدر كه چنگيز و استالين و هيتلر، موندگار شدند، شما هم ميشيد.سرنوشت ديروز اونها، سرنوشت فرداي شماست.اين نظام طبيعت… شك نكنيد.

  8. ناشناس گفت:

    فراخوان برای تظاهرات ۲۲ خرداد ! تو رو به خدا فر\خان بدید ذشقشغث ۲۲ ناخقیشی ای نمایندگان جنبش سبز !

  9. ناشناس گفت:

    اين قدر بيگناه بود كه مثل حضرت فاطمه از دنيا رفت . حتما در اون دنيا هم با حضرت فاطمه است .

  10. ارسلان گفت:

    جسم سحابی ها از بین ما رفته ولی منش و راهش و یادش باقی است پس نمرده انکس که راهش زنده است فکرش زنده است اندیشه اش مورد حمایت است و مرده انست که هنوز جسمش در بین ماست و هر روز صدایش را می شنویم ولی به ان توجه نداریم و به سخره اش می گیریم. یادمان نرفته که در روز تشیع پیکر زنده یاد حجازی شعار دادیم که ناصر ما نمرده این دولت است که مرده و البته 22 خرداد خواهیم گفت “سحابی ها نمردند …مرده است”

  11. امید به آینده گفت:

    جبهه ملی ونهضت آزادی هرگز از بین نمیرود چرا که خط اعتدال هرگز از بین نحواهد رفت.
    آنچه نابود شدنی است افراط است وتفریط.
    نهضت آزادی در خلق و خوی سیاسی و رفتار اجتماعی و همچنین خصلت های فردی همواره بر مسیر اعتدال بوده اند نه تفر یط و نه افراط چرا که آنان مسیر اعتدال را از قرآن آموختند که همانا اسلام دین معتدل( میانه) است.
    چه بخواهیم و چه نخواهیم جبهه ملی و نهضت آزادی از تمام جناح های سیاسی قدیم وجدید کشور به قرآن و اسلام نزدیکترند.
    ادبیات این دو حزب را باادبیات دیگران مقایسه کنید متوجه می شوید.
    خدایا از تو طلب عفو می کنم که زمانی از روی جهل و نادانی این دو حزب را مشرک می پنداشتم.

  12. ناشناس گفت:

    مخالفان را له نکنید. (امام خامنه ای در مراسم 14 خرداد)

  13. ناشناس گفت:

    نهضت آزادی(از جمله) آبرومندترین و با اخلاق ترین حزب اسلامی کشور است.این جوری بهتر است.از مقایسه آقای(رحیم) چیزی دستگیرم نشد

  14. رزمنده سابق . مشهد گفت:

    سلام درود بر شهیدان کلمات قاصرند وصف هاله گویند انچه رادر تاریخ میخواندیم اکنون به چشم دیدیم . که فاطمه ها باز در عرصه تاریخ پیدا میشوند ویزیدیان نیز همچنین . .درود سلام باز بر مرد مبارز خستگی نا پذیر دکتر پیمان که او نیز یک قران پژوه و انسان ازاده است که اگر در برا بر ظالم سر فرود می اورد چه امتیاز های مادی وپستی داشت …. از بیت المال به جنایت ادامه دهید که اخرین
    دست و پازدن های شما فرا رسیده

  15. يار گفت:

    منظور امام خامنه‌اي از مخالفان، اطرافيان و طرفداران محمود است. يعني به فداييان خودش مي‌گويد اطرافيان محمود را له نكنيد. خيالتون راحت كه منظور معظم‌له اصلاح‌طلبان و ملي مذهبيها و اپوزيسيون نظام نيستند، چون اينان مهدورالدم هستند…..

  16. رامین گفت:

    بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم وطرحی نو در اندازیم اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی بهم سازیم و بنیادش بر انداریم هاله مادر جاودانه ایران شد درود بر شیر زنان و شیر مردانی چون مهندس سحابی و دخت گرامیش هاله.

  17. ناشناس گفت:

    بمیرم الهی ،خدایا خودت به این خانوتده محترم و دانشمند و بزرگ صبر و اجر و پیروزی عطا کن

  18. بیتا گفت:

    صبح همان روز، در آشپزخانه، زماني که داشتيم نانهايي را که هاله خريده بود، مي‌بريديم، هاله مي‌گفت:
    – «آقا احراري! براي مأمورا، چايي بردن؟!»
    – يکي گفت: «اونها چايي ما رو نمي‌خورن.»
    – هاله گفت: «شما تعارف کنين! مگه ما با اونا دشمنيم؟!»

    http://www.facebook.com/halesahabi

  19. علی گفت:

    مخالفان نباید له شوند باید بلا فاصله کشته شوند که به بیمارستان هم نرسند…

  20. حسین جعفری گفت:

    خوشا به حال افراد سعادتمندی چون “هاله” که حتی مرگشان نیز سازنده واثرگزار است.

  21. بسيجي سبز خط امام گفت:

    سلام بر آزادي و سلام بر خاندان سحابي
    سال هشتاد يا هشتادو يك ، تازه مهندس سحابي از زندان آزاد شده بود به اتفاق يكي از دوستان براي زيارت خدمتش رسيديم ، چند تن از بزرگان (بزرگان علمي اعم از حوزه و دانشگاه) در خدمتش بودند . محفلي معدود و بسيار صميمي و بي ريا بود . وقتي وارد شديم ، شهيد هاله داشت از ميهمانان پذيرايي مي كرد ، من در كنار مهندس سحابي نشستم ، معصوميت در چهره ي نجيبش موج مي زد ،دلم نمي خواست از كنارش برخيزم ، نشستن در كنار روحي بزرگ چون عزت الله سحابي ، به روح پرتلاطمم آرامشي خاص مي بخشيد.دوست داشتم ساعت ها در كنارش بنشينم و به آن صورت جلا گرفته از سيرت نيكويش خيره شوم تا شايد بر غوغاي درونم كه از اينهمه بيداد سر به عصيان گرفته بود لختي فائق آيم .
    از او پرسيدم مهندس شما هم دوران طاغوت زندان رفته ايد و هم در دوران جمهوري اسلامي ، شرايط زندان در كدام رژيم بدتر بود.او آهي كشيد و گفت باوركنيد كل زنداني كه در دوران گذشته متحمل شده ام برايم از 48 ساعت در زندان جمهوري اسلامي آسان تر بود.

    خداوند اين حقير را فرداي محشر با خاندان سحابي محشور بدارد.

  22. جواد گفت:

    سلام و درود به اقای پیمان
    حاکمان بدانند هر نوع خشونتی نسبت به مخالفان, انها را مصممتر و راسختر در انجام وظیفه در راه ازادی ایران میکند.
    خون هاله ها , ژاله ها, ندا ها و سهراب ها هرگز به حدر نخواهد رفت ,بلکه انها درخت ازادی را ابیاری میکنند.
    خرداد بزرگ ماه حادثه هاست, با تمام قدرت در فراخوان جنش سبز شرکت کنیم و بسات این خوشو نت ها ی کور و نفرت ها ی بی امان را پایان دهیم .
    پیروز باد جنبش بدون خوشنت سبز مردم ایران به رهبری موسوی , کروبی و خاطمی

  23. ناشناس گفت:

    جناب اقای ÷یمان انشاا..هیشه “پایدار “وبرقرار باشید وراهنمای این امت اسلامزده وحامی دینداران متعصب نه متعصبین دیندار درود خدا براین پدر ودختر که هم در زندگیشان وهم در عروجشان نور امید وروشنگری به این امت مسلمان دادند خدا شما وخانم مرتاضی را برای این امت نگه دارد من ا..التوفیق

  24. ناشناس گفت:

    خدایا همه را به راه راست هدایت کن حتی دیکتاتور را آمین

  25. ناشناس گفت:

    این جمله رهبر ایران”مخالفان را له نکنید” که به نظر برای جلب نظر طرفدارانش بود شبیه به اون توصیه ای بود که درویشی بر سنگ نوشته بود: “لطفا کلوخ نخورید” ، یعنی این قومی که از من حمایت می کنند اینقدر وجدان ندارند که باید به اونها توصیه کرد که بی جهت انسانها را نکشید.

  26. هدایت گفت:

    ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم.
    به امید پیروزی ملت بر استبدادو دیکتاتوری.

  27. علی گفت:

    یک طایفه را بهر مکافات سرشتند یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند

  28. ناشناس گفت:

    تا که از خود نگذری از دیگری نتوان گذشت با از خود گذشتن همه کاری میتوان کرد وگرنه همین است که هست.

  29. سوسن گفت:

    هرکدام ما را بر خاک کنند ، بازهم ریشه بهم می رسانیم و همین گستردگی پنهان ما جانشان را میلرزاند و ما در یک پلک زدن آنها متولد می شویم با طعم میوه ادراک و آنان هراسانند و ترسان

  30. ناشناس گفت:

    ما هم دقیقا همین کا ر و کردیم.

  31. ناشناس گفت:

    تاآخر عمرم سبز میمانم وبراستواری رهبران جنبش سبز سر تعظیم فرود می آورم

  32. دوست آزاد گفت:

    امید ما شهرستانی ها به تهرانی هاست چون شهرمون کوچیک هست و فوری گیر میایم . پس جوانهای تهران امید ما را نا امید نکنید . به امید آزادی سرزمین کوروش و کورو ش منش ها

  33. محمد علي گفت:

    درود بر پيشتازان بزرگ نهضت آزادي ،سلام بر هاله سحابي.

  34. elnaz گفت:

    آنگاه قلبی از تپش افتد به ظلم
    ظالم امان یابد
    ظفر نزدیک است

  35. خواب گفت:

    اي مردم خواب چقدر خواب شما سنگين است چقدر بايد براي بيداري شما جان و خسارت بدهيم همه مردمهاي عربي بيدار شدند اما شما
    بيدار شويد و طومار اين رژيم پست را برچينيد

  36. ناشناس گفت:

    فقط مي توانم بگويم اين پدر و دختر رفتند چه غريبانه

  37. شاعر گفت:

    مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما
    غافل از آنکه خدا هست دراندیشه ما
    امیدوارم با پایان حکومت اراذل بر افاضل ، مام ایران همیشه آزاد و فرزندان ایران زمین همیشه با عزت باشند.