سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » فرار علی عبدالله صالح از یمن به بهانه معالجه...

فرار علی عبدالله صالح از یمن به بهانه معالجه

چکیده :خبر دیگر اینکه آلمان به دلیل درگیری های داخلی در یمن امروز سفارت خود را در صنعا بست. در حال حاضر 3 دیپلمات آلمانی در یمن فعالیت می کنند که قرار است طی روزهای آتی این کشور را ترک کنند....


فرار دیکتاتور و 5 مقام بلندپایه این کشور به عربستان سعودی به بهانه درمان و بسته شدن سفارت آلمان در صنعا از آخرین تحولات مربوط به قیام مردمی یمن به شمار می رود.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از خبرگزاری آلمان، شماری از مقامات دولت یمن که روز گذشته بر اثر اصابت دو فروند خمپاره به کاخ ریاست جمهوری صنعا زخمی شده بودند برای درمان به عربستان سعودی منتقل شدند.

این حملات در جریان درگیری نیروهای امنیتی “علی عبدالله صالح” رئیس جمهور دیکتاتور یمن و افراد مسلح “شیخ صادق الاحمر” رئیس قبایل مخالف “حاشد” صورت گرفت.

“یحیی علی الراعی” رئیس پارلمان، “علی محمد مجور” نخست وزیر، “عبدالعزیز عبدالغنی” رئیس شورای مشورتی، “رشاد العلیمی” معاون نخست وزیر در امور امنیتی و دفاع و “صادق امین ابوراس” معاون نخست وزیر در امور داخلی از جمله این مقامات به شمار می روند.

العربیه نیز در این رابطه به نقل از منابع یمنی گزارش داد که علاوه بر این مقامات علی عبدالله صالح نیز به بهانه معالجه به عربستان سعودی سفر کرده است.

خبر دیگر اینکه آلمان به دلیل درگیری های داخلی در یمن امروز سفارت خود را در صنعا بست. در حال حاضر 3 دیپلمات آلمانی در یمن فعالیت می کنند که قرار است طی روزهای آتی این کشور را ترک کنند.

“گیدو وستروله” وزیر خارجه آلمان پیش از این اعلام کرده بود که سفارت آلمان در یمن به طور موقت و تا اطلاع ثانوی بسته خواهد شد. وی همچنین از اتباع خود در یمن که بالغ بر 30 نفر هستند خواست که خاک این کشور را ترک کنند.

وستروله در ادامه ضمن محکوم کردن خشونت ها در یمن از علی عبدالله صالح رئیس جمهور دیکتاتور این کشور خواست که بدون وقت کشی از قدرت کناره گیری کند. وی با بیان این مطلب افزود: علی عبدالله صالح باید از به گفتگوها برای حل بحران یمن که در آستانه جنگ داخلی قرار دارد پایبند باشد.


یک پاسخ به “فرار علی عبدالله صالح از یمن به بهانه معالجه”

  1. حبیب تبریزیان گفت:

    دوستان کلمه لطف کرده کمی انصاف اطلاع رسانی را رعایت نمائید! رفتار عبدالله صالح را با قذافی و بشار اسد مقایسه کنید رفتار شاه عبدالله اردنی و الخلیفه بحرینی را با مخالفانشان با حکومت الهی بنیاد ما مقایسه کنید. اگر آنچه در یمن امروز رخ میدهد درکشور ما رخ میداد کشتار ها از میلیون فزون تر بود. آیا انها که با این دیکتاتور یمن میجنگند دنبال آزادی و دموکراسی هستند؟
    اگر لطف کنید این یاداشتی را هم که دو روز پیش من بهمین مناسبت نوشته ام بعنوان کامنتی بر مطلب فوق درج کنید انصاف رسانه ایی را بیشتر مراعات نموده ائید.
    با سپاس

    آمریکا ستیزی، آنروی سکه استبداد قرون وسطایی
    هنگامی که دو ارتش دو نیروی متحارب در برابر هم بقصد خُرد کردن همدیگر به صف ایستاده اند و هنگامیکه ذهنیت این دو ارتش و تمام روانشناسی رزمی آنان تابعی از یک هدف مقرر شده و غیر قابل پرسش، یعنی پیروز شدن بر حریف مقابل و با استفاده از تمام وسایل از جمله حیله های جنگی و عملیات گمراهسازانه، جنگ روانی برای تخریب روحیه و کمین گذاری و.. کوک شده و به چیز دیگری نمی اندیشند، تلاش برای بیدار کردن وجدانیات انسانی نسبت به زیاده روی و حرمت شکنی ارزشهای انسانی در عملیات رزمی، درچنین فضائی آب در هاون کوبیدن است. نمونه زنده و بسیار تراژیک این وضعیت جنگ قذافی و اسد با مردم خویش است که در آن کار از افشاگریِ نقضِ موازین حقوق بشر گذشته است.
    درجهان امروز ما، دولتهایی از درون جنگ سرد، دنیای دو قطبی و از درون جو و فضای سیطره گفتمانهای ایدئولوژیک ضد استعماری و یا ناسیونالیسم ارتجاعیِ؛ فرقه گرا، مذهبی، قومی و قبیله سالارانه سربرآورده اند که جز اطاعت و انقیاد محض از مردم تحت حاکمیت خود نمی پذیرند. و همین ناسیونالیسم ارتجاعی نیز برای آنان ابزار سلطه بر مردم تحت فرمانروایی خویش است و نه چیزی بیش. دیکتاتورها و دیسپوتهایی از این طراز خود را خداوندگارانِ برده ـ ملت خود میدانند.
    از دیکتاتوری؛ در نوشتارها و یا گفتار های سیاسی و ژورنالیستی زیاد نام برده میشود بدون اینکه سرشت متفاوت دیکتاتوریها ی معاصر بازشناسی و از هم متمایز شوند و همچنین کم نیستند ژورنالیستهایی که اتکیت دموکراسی خواهی را روی هر حرکت ضد دیکتاتوری می چسبانند بدون اینکه ماهیت اعتراض سیاسی مورد نظر را بشناسند و در وجه ایجابی اعتراض اندیشه کنند. در ادبیات سیاسی روشنفکر نما، سلطنت استبدادی نیز در تاریخ یکسان گرفته شده و جمهوریت تقدیس میشود. در ژورنالیسم جهان سومی معاصر دیکتاتوری عمر البشیر در سودان یا ایدی امین در اوگاندا دیکتاتوری است و دیکتاتوری مبارک در مصر و یا سلطان مراکش و ملک فهد در عربستان و شاه در ایران و پینوشه در شیلی نیز دیکتاتوری است. حال آنکه گروهی از این دیکتاتوری ها کاملاً دیکتاتوری های ملی، توسعه گرا و وابسته به دنیای روبگشایش و توسعه ی غرب هستند و بلنسبه مقید به قواعد مرسوم در عرف بین المللی و گروه دیگر؛ نه ملی هستند، نه توسعه گرا، نه مقید به چیزی و حیات سیاسی اشان فقط در گرو تنش سیاسی در مناسبات بین المللی است. این گروه دوم تا دیروز، برای فرار از شرط و شروط های سیاسی جهان مدرن و پرهیز از رعایت حد اقل هنجارهای حقوقی انسانی مرسوم در جهان در رابطه مردم خود، با غرب درمی افتادند و از مواهب حمایت بلوک شرق هم، که هیچ ضابطه و شرط و شروطی جزآمریکا و غرب ستیزی در ملاحظات و مناسبات بین المللی اش وجود نداشت، برخوردار میشدند و امروزه هم باز همین گروه دیکتاتوریهای ماورای ارتجاعی نانِ رقابت روسیه و چین با آمریکا و غرب را میخورند. جاه طلبی رقابت آمیز با غرب از یکسو و امتیاز گیری های مفت و مجانی از سوی دیگر پارسنگ (دنده کمکی)، چین و روسیه برای واماندگی اشان از غرب در همه عرصه ها بوده و است. در متن چنین نگرشی است که یکباره، ژنرال نورییگا؛ دیکتاتوربدنامِ پاناما، جاسوس سابق سیا، و قاچاچی کوکائین ، به فتوای حزب توده و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی انقلابی میشود. چرا؟ چونکه او پس از یک عمر جاسوسی برای سیا و کوکائین فروشی به یکباره ضد امریکایی شده است. چرا ضد آمریکایی شده است؟ برای اینکه یک دادگاه فدرال آمریکا او را بخاطر قاچاق کوکائین به آمریکا، تحت تعقیب قرار داده است. بر همین منوال آیت الله خمینی از منظر و زاویه دیگری انقلابیِ دموکرات و ضد امپریالیست میشود چونکه دوست آمریکای امپریالیست بودن مستلزم احترام به هنجار هایی است که در قاموس ماورای ارتجاعی شریعت گرایی وی نمیگنجد.
    نبردی که امروز در بحرین و یمن بین دولتیان و حکومت وضد حکومت در جریان است درست عکس برگردان آن نبردی است که در سوریه و کشور خودمان جریان دارد. در سوریه و ایران خودمان، نبرد، نبردِ ملت با رژیم های است که با مردم خود به جنگ برخاسته اند. نبرد با رژیمهایی است که مبارزه با غرب و اسرائیل را بهانه کرده اند تا چیرگی و مالک الرقابی خود را بر مردم تحت آمریت خود توجیه کنند. مبارزه با غرب نه از موضع حتی ضد استعماری به معنای مرسوم آنست بلکه از موضع قدرت طلبی محض گروهی، مافیاگونه و گانگستریستی است. انسان اگر با دولت و حکومت خود در ستیز است نمیتواند با همه دزدان، قاچاق فروشان، راهزنان و گردنه گیران و فاحشه خانه دارانی که بخاطر درآمد بی زحمت قانون شکنی میکنند و در برابر حکومت می ایستند همصدا شود. امروز نظم دنیا حد اقلی از حقوق انسانی را بعنوان قانون و عرف بین المللی پذیرفته است که دیکتاتوریهای غرب ستیز نمیخواهند این حد اقل را رعایت کنند زیرا ساختار نظامشان چنان متصلب است که با کمترین نرمشی در هم میریزد. و دقیقاً در اینجاست که اصلاح طلبی ویا رفرمیسم باید معنی مشخص خود را بیابد. رژیمهای غرب ستیز خود را موظف به رعایت کمترین حدی از این حد اقل ها هم نمیکنند و نمیتوانند بکنند. از اینرو است که رژیمی مثل رژیم بشار اسد بی پروا با تانک توپ به مردم حمله کرده و قذافی با بمب افکن های میراژی که بنام مبارزه با صهیونیسم و آمریکا خریده است مردم خود را بمباران میکند و مطمعنن رژیم ولایی ما، در شرایطی مشابه، اگر ازآندو رژیم در قصاوت ضد مردمی پیش تر نرود پس تر نخواهد رفت. با عطف به پیش نوشته بالا راجع به دو ارتش متحارب، باید گفت در شرایطی این چنین، جای زیادی برای تبلیغ و موعظه روی موازین انسانی باقی نمی ماند اگر البته طرف مخاطب رژیم و نیروهای آن باشند. زیرا طرف اقتدار گرا بقصد جان، برای بودن خود می ایستد و چاره ایی جز ایستادن و با مردم جنگیدن ندارد. برای رژیم قذافی اگر پاره تخته ایی در این شط پر تلاطم هست همان ایستادن و جنگیدن با مردم است زیرا تسلیم شدن فقط عمر سیاسی او را کوتاه نمیکند بلکه محتملاً عمر فیزیکی او را نیز قیچی خواهد کرد!
    در پرتو چنین طبقه بندی از این دو گونه دیکتاتوری است که نه تنها اصلاح طلبی بلکه مبارزه حقوق بشری نیز مفهوم یافته و جایگاه خود را در پیکار روزمره می یابد. امروز نقض حقوق بشر درکشور هایی نظیر مصر، عربستان، اردن ، مراکش و.. ، هم در افکار عمومی مردم کشورهای غربی و هم پارلمانهای آنان اثر میگذارد. افشای نقض حقوق بشر از سوی آن رژیمها، دولت های غربی را وامیدارد تا رعایت حد اقل انتظارات خود را در زمینه حقوق بشر شرط رابطه قرار دهند. اگر این ملاحظات نبود، نه دیکتاتوری بنا شده بدست فرانکو در اسپانیا سقوط میکرد و نه دیکتاتوری شاه در ایرا ن یا رژیم آپارتائید در افریقای جنوبی. امروز هر تخلفی که از طرف دولت و ارتش اسرائیل در مناطق اشغالی رخ میدهد، هم موجب واکنش بخش هایی از خود جامعه اسرائیل و دستگاه قضایی آن میشود و هم واکنش غرب را برمی انگیزد و اگر غیر از این بود امروز تمام کشور های عربی مستملکات مستعمراتی اسرائیل بوند و حزب الله لبنان و یا حماس هم نمیتوانستند بیمارستانها و کودکستانها و دبستانها را به سنگر دفاعی خود در جنگشان با اسرائیل تبدیل کنند زیرا اسرائیل همان اماکن را به گور همیشگی همه آنان تبدیل میکرد. وابسته بودن به غرب در این رابطه یعنی پای بند شدن به رعایت آن حد اقل هایی از حقوق انسانی و بین المللی که همزیستی و بودن در نظام جهانی مطالبه میکند و البته این نیز به سطح توسعه سیاسی هر کشوری دارد.
    نبرد دیکتاتوریهای غرب ستیز با غرب و مردمِ خود، جنگی نا متعارف و نا متقارن* است که در آن، یک طرف جنگ، خود را ملزم به رعایت هیچ معیاری نمی بیند چون محل عقب نشینی ندارد. انسان به کسی که در لب پرتگاهی ایستاده است نمیتواند بگوید فقط یک سانتیمتر عقب برو. در چنین حالتی یک سانتیمتر با چند متر و بی نهایت متر مساوی و نتیجه درهر حالت، نابودی عقب نشینی کننده است.
    برچنین زمینه ای نه تنها جایگاه گفتمان اصلاح طلبی بلکه مبارزه حقوق بشری نیز باید تعین شود. باید از خود پرسید: در شرایط چنین نبرد نا متقارن و نا متعارفی کَکِ رژیمی مثل رژیم اسد یا ولایت فقیه ما چقدر میگزد اگر فریاد نقض حقوق بشرِ آنان در دنیا بیشتر از اینکه پیچیده است یپیچد؟ امروزه بخش بسیار زیادی از انرژی نیروهای سیاسی برای افشای کاستی های گونانون از جمله کاستی در زمینه رعایت حد اقل حقوق انسانی مصرف میشود. تلاشی که در شرایط جنگ نامتقارن پرهزینه و کم بازده است.
    از سایتهای معتبرکلمه و سحام نیوز گرفته تا صدها ارگان رسانه ایی دیگر از بی بی سی تا رادیوهای دیروز و فردا، هر روز حجم زیادی را به افشای اخبار نقض حقوق بشر، کشتن، زندانی کردن ، ضرب و شتم و فشار به خانواده زندانیان سیاسی اختصاص میدهند. دنیا و آن بخش از مردم ایران نیز که افسون بوقهای رژیم نشده اند میدانند که رژیم جنایت میکند، میدانند که این جنایت را بنام دین و خدا میکند زیرا خود را یگانه نماینده خدا در روی زمین میداند. از فیس بوک تا توئیتر گرفته و اِ میل های افراد با اخبار این جنایات بمباران میشود و در حقیقت این توپخانه های تبلیغاتی به هوا شلیک میکنند رژیم ولایی خامنه ای گوشش به این حرفها بدهکار نیست و قدرت سیاسی و موجودیت خود را حاضر نیست بخاطر مواضع انتقادی دنیا نسبت بخود بخطر بیاندازد. این رژیم امید اینرا از دست داده است تا با مردم خود به آشتی برسد. این رژیم فقط و فقط زبان قدرت را میفهمد و متأسفانه این قدرت صرفاً با اتکاء به نیروی اعتراض داخلی برای تسلیم این رژیم کافی نیست همچنانکه مردم لیبی نمیتوانستند در خواب هم ببینند که قذافی نسبت بدانها کمترین گذشتی بکند.
    باید دانست که ویژگی نیروی سرکوب دیکتاتوریهای غرب ستیز از موگابه در زیمبابو گرفته تا عمر البشیر در سودان و جنگ سالاران سومالیایی، طالبان، سوریه و کره شمالی و صد البته رژیم ولایی حاکم بر میهن خودمان، به لحاظ ناباوبستگی اشان به غرب و بی خیالی اشان نسبت به هنجارهای سیاسی و حقوق بشری غربی و بلحاظ بافت و ساخت آپاراتائید سیاسی و ایدئولوژیکی اشان، خیلی کم از مبارزه مردم متأثر میشوند. نیروهای نظامی و انتظامی و شبه نظامی این رژیم ها با هزار یک رشته مادی و عقیدتی و خانوادگی درساختار قدرت تنیده اند که انتظار ریزش وسیع آنان دور از انتظار است. البته این پرانتز را میتوان باز کرد که در شرایط یک بحران بسیار عمیق اقتصادی که رژیم حتی قادر به سیر کردن گزمه های خود نیز نباشد ممکن است اوضاع دگرگون شود ولی حتی این هم بدان معنا نیست که این نیروها در آنهنگام هم الزاماً بطرف مردم کشیده شوند، شاید برعکس ، بسوی از هم پاشاندن مملکت بگرایند.
    اگر سوارکارانِ یکی پس از دیگری بر زمین افتاده در قافله خونین و پر تلفات جمهوری اسلامی، از جریان سیاسی چپ و مجاهدین گرفته تا دولتِ بازرگان، بنی صدر، رجائی به بعد و خود سران جنبش سبز، از همان آغاز و فردای انقلاب تنور طاغوت ستیزی و غرب ستیزی را با هیمه مجانی و ارزان تاریخ نویسی یکسویه ی سیاسی و تحلیلهای ایدئولوژیکی و تعاریف سیاسی خود خواسته و خود ساخته، گرم نمی کردند و ایران پس از انقلاب را به مدارا و تعامل با غرب و هنجارهای مرسوم و بر آمده از آن فرامیخوانند و اگر از آمریکا ستیزی بتکده ایی قدوسی نمیساختند، برای حضرت آیت الله خمینی هم مقدور و ممکن نبود تا با یک دستنوشته فرمان کشتار هزاران نفر زندانی در بند را در چند روز صادر کند. تجاوزات جنسی در کهریزک، قتل های زنجیره ایی ، تروریسم دولتی، سرکوب و کشتار مردم در خیابانها بخاطر اعتراض مسالمت آمیزشان به دزدی انتخاباتی، چیزی جز ادامه کشتار زندانیان سیاسی و اعدامهای فله ایی و جر ثقیل های اسلامی در آغاز انقلاب و دوران امام راحل نبوده اند و همه اینها خود بخشی جدا ناپذیر از گفتمان آمریکا و غرب ستیزی بوده است و مقدم برآن پهلوی ستیزی کور. تأسف در این اینست که بخش نه چندان کوچکی از آنها که خود را مبارز جنبش سبز یا مخالف رژیم میدانند هنوز هم از این ارثیه شومی که آنروی سکه اش تأئید مشروعیت رژیم برآمده از انقلاب است دست برنمیدارند و این اصرار بر وراثت و ارث بری ناشی از این توهم است که گویا در چنته تاریخی این گفتمان و رخداد تاریخی انقلاب چیزِ حیثیت و یا سرمایه سازی برای به ارث بردن مانده است. به چه زبانی میتوان گفت: آقایان! اسفندیار رحیم مشاعی و شرکاء هم فهمیدند که این مرده، از خود ریگی نه تنها بجا نگذارده است بلکه همه دنیا از او طلبکارند.
    غرض از این یاداشت دو نکته است: 1 ـ بدانیم دوران نگرش قُدسی و پرستش آمیز به انقلاب و امام و این نظام پایان یافته است و پایبندی به آن فقط کور کننده، بدهکارکننده است و نه شفاده و دارایی دهنده. 2 ـ در رابطه با نکته پیش، این رژیم مثل همه رژیمهای غرب ستیز، غرب ستیزی و آمریکا ستیزی خود را توجیه و دلیلی بر عدم رعایت حد اقل هنجارهای سیاسی و حقوق بشری مرسوم در غرب میکند این غرب انکاری به تازگی تا حد تخطئه کثرات گرائی و نظام پارلمانی غربی هم فرا رفته است. تا هنگامی که مخالفین رژیم در برابر این غرب ستیزیِ چیره شده بر فضای سیاسی میهنمان انفعالی برخورد میکنند و تا هنگامیکه هنوز با جادوی شعار مرگ برآمریکا طلسم میشوند و تا هنگامیکه حاضر نشده اند این بت و هیولای بادکنکی را به باد ضربه بگیرند، رژیم هم از این پتانسیل انفعال مخالفین خود سود میبرد و سعی میکند با حفظ و تحمیل این گفتمان به جامعه، فاصله مصنوعی بین غرب و مخالفین خود را پایدار نگاه دارد تا امکان پل زنی بین خود و غرب را برای خود و در آینده ای مناسب نگاه دارد . باید گفت بعلت سلطه فضای تابوی آمریکا ستیزی در داخل، که حکومت به جامعه تحمیل کرده است انتظار شکستن این تابو از طرف مبارزان داخلی، در حال حاضر، زیاده است ولی ما خارج نشینان میتوانیم قدری از اضافه آتشبار توپخانه خود در جبهه مبارزه حقوق بشری کاسته و مردم را نسبت به ابزاروارگی محور های گفتمانی رژیم بیاگاهانیم.
    با توجه به تحولات شمال افریقا و موضع امریکا در مقابل جنبش های منطقه، زمان آنست که شفاف و بصراحت بگوئیم که آمریکا و مخصوصاً سیاست های اوباما، موافق منافع ملی و جنبش دموکراسی خواهی مردم ماست. هنگام آنست که رژیم را در زمین سحرآمیزِ مواضع ضد امریکائیش چنان زمینگیر و طلسم کنیم که امید هیچ سازش و ساخت و پاخت پنهانی را برای آن با غرب در غیاب مردم باقی نگذاریم و هنگام انست که با این تغیر نگاه بسوی آمریکا، هر گونه مصالحه احتمالی دولت امریکا را را نیز با رژیم بزیان مردم ناممکن کنیم.
    بعنوان سخن پایانی ازذکر دو نکته نمیتوانم در گذرم دو نکته ایی که غیر مستقیم با همین بحث مربوط میشوند. نکته نخست، مسئله اعتصابات غذای ادواری است که مبارزان دربند هر از گاهی بدان دست میزنند که معمولاً با توصیه فرهیختگان جنبش و یا روحانیون مردمی شکسته میشود. با رعایت توضیحات این یاداشت پیرامون سرشت این رژیم، من فکر نمیکنم این اعتصابات کمترین تأثری در اراده سرکوبگری رژیم بگذارد. این اعتصابات نمایش قدرت نیستند و به آگاهی و یا روحیه رزمی مردم هم، در شرایط کنونی، چیزی نمی افزاید و نشان از واکنشی یأس آمیز دارد مگر اینکه تا سرحد مرگ، برای شوک اجتماعی و یا بین المللی، ادامه یابند که این انتظار، بسی غیر انسانی است. پس جا دارد از ترویج این روش اعتراضی و هورا کشی برای آن امتناء کنیم و اما نکته دوم؛ مرثیه بر سوگ قربانان رژیم خوب است ولی زیاده خوانی آن فقط به کلفت شدن پوست عاطفی ما و ترس آفرینی منجر میشود بدون اینکه در اردویی حکومتی واکنش قابل انتظاری را برانگیزد.
    *
    Asymmetrical war
    جنگ نا متقارن جنگی است در آن موازین اخلاق و مقرارات جنگی از حمله مقررارت کنوانسیونهای ژنو رعایت نمیشود از جمله مقررات این کنوانسیونها رعایت اکید حقوق غیر نظامیان در جنگ است و عدم استفاده از غیر نظامیان برای سنگر سازی و سپر انسانی، رعایت اماکنی مثل بیمارستانها، مدارس مراکز مذهبی و .. .
    حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه و حماس با عدم رعایت این مقرارات بود که توانستند دست و پای اسرائیل را در پوست گردو بگذارند و نه داشتن شجاعت رزمی. :