دلنوشته حسین زمان، هنرمند و نویسنده برای هاله سحابی
چکیده :اینجا کجاست که ضجه و ناله دختر را در زیر تابوت پدر با قهقهه مستانه پاسخ می دهند و آنقدر آتش بر جگرش می زنند تا تن رها کند از این همه ستم و جور و نامردمی ؟...
حسین زمان، هنرمند و نویسنده و از حامیان جنبش سبز پیرامون جان باختن هاله سحابی در وبلاگش دلنوشته ای را منتشر کرد.
متن این دلنوشته به شرح زیر است:
اینجا ایران است ؟ مهد شیران است ؟
اینجا کجاست که جنازه ها را نیز کت بسته تشییع می کنند ؟ اینجا کجاست که مردگان را نیز دستبند می زنند ؟
اینجا کجاست که ضجه و ناله دختر را در زیر تابوت پدر با قهقهه مستانه پاسخ می دهند و آنقدر آتش بر جگرش می زنند تا تن رها کند از این همه ستم و جور و نامردمی ؟
اینجا کجاست که شرف را ، انسانیت را ، جوانمردی را و حتی عزت خدا را به حبس می برند ؟
اینجا کجاست که در آن یزید و حرمله ، خولی و ابن زیاد خود را روسپید می انگارند ؟
به من بگویید اینجا کجاست ؟ نگویید ایران است . باورتان نخواهم کرد .
بگویید که خواب می بینم . شما را به خدا بگویید که خواب می بینم . به من رحم کنید و از خواب بیدارم نکنید…














واقعا یزید رو سفید شده
درسته.. اتفاقن شما خواب میبینید و همه مردم کشور من هم خواب هستند… اما چه بد که حتی خواب خوب هم نمیبینیم…
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد…….
اما وای به حال همه این جنایتکاران…وقتی صبر خدا لبریز شود و موقع انتقام رسد….
خیلی بزرگواری … درود بر زمان ما…این که میگویند خدا بر جایگاه حق نشسته راست است؟!!!
بله ،جای حق نشسته ، و همه باید از روزی که خشم خدا بروز کند ، بترسیم
امروزروزی است که کل یوما ًعاشورا وکل ارضاَ کربلا
مصداق عینی پیدا می کند۰
امروز روزی است که یزیدیان دختر را به جرم آه وفغان
مرگ پدر به زیر مشت و لگد می گیرندو۰۰۰!!!
بله دوست عزیز اینجا ایران است ! ایرانی که فقط اسمی ازش مونده . تمدنش در کتاب ها به تاریخ پیوستند . برای نجات ایران به پا خیزیم . یا علی
اری اینجا ایران است همه خواب زدهایم شاید مرده ایم .نه میبینیم!پس نمرده ایم !وجدان مرده انسان مرده!مرد مرده!شیر دل مرده
درود به شرف هنرمندانه ات.
دلم می خواد واقعا” دلم می خواد چشم باز کنم و ببینم هیج اثری از نامردای امروزی دور وبرم نباشن . چشم بازکنم ببینم دین دار بودن زوری نیست . ریاکاری و مثل حیوون رفتار کردن و ادعای دین داری کردن از بین رفته . دلم می خواد چشم باز کنم ببینم قیافه های کریهی که هر روز توی تلویزیون ایران با ادعای دین و دیانت به مردم دهن کجی می کنن، نابود شدن و نقاب های رنگین و کریه از صورتشون افتاده و همه می تونن حق رو از باطل تشخیص بدن . ولی دریغ و افسوس که در جامعه ای زندگی می کنیم که خودمون با دستای خودمون نامردا و وحشی ها و کذاب ها رو بالابردیم و تاج و امامه سرشون گذاشتیم و خیلی هامون بهشون افتخار می کنیم . تو اوج بدبختی خیلی هامون داریم به بدبتختی هامون افتخار می کنیم و چه مصیبتی بدتر و بالاتر . افسوس افسوس
ان الله يحب الصابرين مگر نه اين است كه آن مظلومه ي بزرگ تاريخ را شبانه وغريبانه دفن كردند