سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه ای به پیرمرد مظلوم پایتخت: راستی! که بود می گفت ما در این کشور حتی یک گرسنه هم نداریم؟...

نامه ای به پیرمرد مظلوم پایتخت: راستی! که بود می گفت ما در این کشور حتی یک گرسنه هم نداریم؟

چکیده :برای شفایت دعا می کنم و آرزو می کنم مجسمه ات را به عنوان تندیس غیرت و مظلومیت مقابل دفتر آقایان نصب کنند تا بلکه اندکی - فقط اندکی - خجالت بکشد و پول تو را مانند گوشت نذری بین خودشان تقسیم نکنند یا اگر هم می کنند ، لااقل به تو و امثال تو ،آنقدر بدهند که از گرسنگی نمیرید....


جعفر محمدی سردبیر عصرایران در نامه به پیرترین رفتگر شهر تهران که به دلیل گرسنگی در بستر بیماری افتاده است نوشت: وقتی شنیدم در سن 77 سالگی هنوز در خیایان ها ، جارو می کشی و برغم آن که پاهایت دیگر رمق ندارند ، کار می کنی ، یاد حکایت دوران علی علیه السلام افتادم که پیرمردی را دید که برغم کهولت سن و رنجوری تن ، کار می کند. مولا برآشفت که او در روزگار جوانی و میانسالی اش کار کرده و اینک وقت آن است که استراحت کند و سپس دستور داد از بیت المال ، برایش مستمری تعیین کنند تا پیرمرد آخر عمرش را به آسودگی سپری کند.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

سلام پیرمرد ، سلام غیرت

از دیروز که خبر بستری شدنت را خوانده ام ، حال و روز خوشی ندارم ؛ نباید هم داشته باشم ؛ وقتی خبر می آورند که بدن نیمه جان رفتگر 77 ساله ای را به دلیل ضعف ناشی از گرسنگی در پارک یافته اند و به بیمارستان برده اند ، مگر می شود بی خیال بود و بدحال نبود ، آن هم در پایتخت کشوری که مسوولانش راست می روند و چپ می آیند از عدالت سخن می گویند و سنگ محرومین را به سینه می زنند.

وقتی شنیدم در سن 77 سالگی هنوز در خیایان ها ، جارو می کشی و برغم آن که پاهایت دیگر رمق ندارند ، کار می کنی ، یاد حکایت دوران علی علیه السلام افتادم که پیرمردی را دید که برغم کهولت سن و رنجوری تن ، کار می کند. مولا برآشفت که او در روزگار جوانی و میانسالی اش کار کرده و اینک وقت آن است که استراحت کند و سپس دستور داد از بیت المال ، برایش مستمری تعیین کنند تا پیرمرد آخر عمرش را به آسودگی سپری کند.

وای که چقدر مسوولان ما شبیه علی علیه السلام عمل می کنند!

وقتی خواندم که ماهانه 200 هزار تومان حقوق می گرفتی ، بی اختیار یاد حرف های معاون اجرایی رئیس جمهور افتادم که در توجیه حاتم بخشی های دوستانش که فقط در یک قلم به یک خانم شش میلیون تومان پرداخته بودند گفته بود: این حقوقش بود.

بله پدر جان! وقتی آقایان شش میلیون شش میلیون بین رفقا تقسیم می کنند این 200 هزار تومان هم که تو رسیده باید کلاهت را بیندازی هوا و زیر پای دهندگان و گیرندگان این رقم های میلیونی را جارو بکشی و گل های حاشیه بزرگراه را آب بدهی تا صبح ها که می روند سرکارشان ، روحیه شان باز شود برای خدمتگزاری!

می دانی مش عبدالله مرحومی؟! می دانی چرا گرسنگی کشیده ای؟ برای این که پولی که حق تو بوده را صرف قراردادهای میلیاردی خودشان کرده اند . فقط در یک قلم ، به یک شرکت خودی در کیش که دو روز از تأسیس آن می گذشته ، 5 میلیارد تومان جرینگی داده اند و تازه جالب اینجاست که آنقدر هول برشان داشته بوده که زودتر این پول را به رفقا برسانند که حتی منتظر نشده اند همان شرکت خودی ، برود در بانک افتتاح حساب کند و چک را داده اند.

راستی تا حالا پول میلیاردی دیده ای یک جا؟ من هم ندیده ام ولی می دانم 5 میلیارد چند تا صفر دارد ؛ از صفرهای حقوق تو خیلی بیشتر!

می دانم حج نرفته ای و آرزویش را داری ولی بگذار حاجی صدایت کنم که شرف داری بر کسانی که با پول تو و امثال تو به حج رفته اند و می روند و خواهند رفت. اگر آقایان به جای این که این هنر پیشه و آن شومن تلویزیون را با پول نفت تو به حج می فرستادند ، به اندازه ای که از گرسنگی غش نکنی وسط پارک ، به حقوقت اضافه می کردند ، الان تو در بیمارستان نبودی.

حاج عبدالله ! شنیدم که شب ها کار می کردی و روزها در مسجد می خوابیدی ؛ می دانی چرا بی سرپناه بودی؟ چون درست در همان روزهایی که تو به خادم مسجد رو می انداختی تا بگذارد جارویت را در حیاط مسجد بگذاری و خود در گوشه ای از مسجد دراز بکشی ، آقایانی که امانتدار پول نفت تو هستند ، پریوش خانم سطوتی را از لندن به ایران آورده بودند و دو سالی را در یکی از سوئیت های مجلل هتل 5 ستاره لاله ، با پول نفت تو ، اسکانش داده بودند تا خدای نکرده به ایشان که به گفته خودش مهر بزرگی از مشایی بر دلش نشسته بود ، بد نگذرد. کسی هم نپرسید که مگر تو و امثال تو ، وصی و قیم این خانم لندن نشین هستید که باید ده ها میلیون تومان خرج اقامتش را بدهید ؟ که چه بشود؟! مگر این خانم دانشمندی ، سرمایه گذاری چیزی بوده است که باید این همه خرجش می شد و … آخرش هم سر از زندان در آورد و بعدش هم در رفت به همان لندن؟!

مرد باغیرت پایتخت سرزمین من که درد و بلایت بیفتد به چشمان کسانی که با نوک قلم شان میلیارد ها تومان جابجا می کنند و کک شان هم نمی گزد!

تو باید هم گرسنه بمانی وقتی در سرزمینی زندگی می کنی که اگر یک روز همایشی درباره مسخره ترین و پیش پا افتاده ترین موضوعات در آن برگزار نشود و کلی آدم از این رهگذر کاسب نشوند ، انگار مملکت چیزی کم دارد.

تو باید هم گرسنه بمانی و آنقدر ضعف کنی که بیهوش شوی و روی زمینی که خود جارو زده ای بیفتی ، در حالی که پیمانکاران پوست کلفت پارتی دار ، با شهرداری قرارداد بسته اند و به اسم تو پول می گیرند و تنها درصدی از آن را می اندازند جلوی تو و تازه کلی هم باید ممنونشان باشی که اخراجت نمی کنند و نانت را نمی برند. یک مرد هم در میان مسوولان پیدا نمی شود که برود یقه پیمان دهندگان و پیمان گیرندگان را بچسبد و پول یامفتی که می خورند را از حلقومشان بیرون بکشد تا توی پیرمرد از شدت گرسنگی ، غش نکنی وسط پارک.

حاجی جان! مگر این مملکت چقدر پول دارد که هم شکم به کمرچسبیده تو را سیر کند و هم هزینه صد میلیون تومانی نمایشگاه عکس آن خانم هنرپیشه را تأمین کند؟ اگر شکم تو و امثال تو را بخواهند سیر کنند ، چطور به خانم هدیه تهرانی پول های میلیونی بدهند برای راه اندازی نمایشگاهش و بعد هم بروند و با او عکس یادگاری بگیرند و کلی هم قمپز در کنند که ما با دیدن آثار عکاسی این خانم ، به یاد خدا می افتیم!

پیرمرد ! پیرمرد ! پیرمرد ! چه بگویم که نگفتنم بهتر است. فقط می خواهم بعد از این همه آه و ناله ای که در این نامه سر دادم ، یک چیز بگویم که خوشحال شوی: برو خدا را شکر کن که خبر بستری شدنت به رسانه ها کشیده شد و الان روی تخت بیمارستان لااقل وعده ای برنج و خورشت می خوری و الا خدا می داند الان در گوشه کدام بیابان اطارف تهران رهایت کرده بودن به جرم نابخشوندنی بی پولی.

برای شفایت دعا می کنم و آرزو می کنم مجسمه ات را به عنوان تندیس غیرت و مظلومیت مقابل دفتر آقایان نصب کنند تا بلکه اندکی – فقط اندکی – خجالت بکشد و پول تو را مانند گوشت نذری بین خودشان تقسیم نکنند یا اگر هم می کنند ، لااقل به تو و امثال تو ،آنقدر بدهند که از گرسنگی نمیرید.

راستی! که بود که می گفت ما در این کشور حتی یک گرسنه هم نداریم؟

دستان پینه بسته ات را می بوسم

جعفر محمدی

سردبیر عصرایران


11 پاسخ به “نامه ای به پیرمرد مظلوم پایتخت: راستی! که بود می گفت ما در این کشور حتی یک گرسنه هم نداریم؟”

  1. ناشناس گفت:

    نرم و آهسته بیایید که وجدان خواب است، مبادا که ترک بردارد، خواب آسودگی نامردان

  2. عیسی گفت:

    با سلام
    در نیستی پست نگردی مردی ، در هستی مست نگردی مردی !!!
    اقایان در روز قدرت و هستی ، ان هم با هستی و مال ومنال این مردم ،مست شدهاند.

  3. خورشید گفت:

    تأسف واژه ی بی معنایی است بر این دردنامه

  4. یکی از بدبختان ایم مملکت گفت:

    سلام و درود فراوان بر آقای جعفر محمدی ، که اگر اینان نبودند ما حتی نمی دانستیم در مملکتی که زندگی می کنیم چه می گذرد؟ وای بر ما و وای بر رسانه آزاد که همه حرف هایشان دروغ و دروغ و دروغ است . من دست پیرمرد پیر را می بوسم و می دانم غیرتش خیلی بالاتر از آن خامنه ای و آن احمدی نژاد از خدا بیخبر است. من عاشق حقیقیتی هستم که تو به خاطرش زمین را جارو می زنی. دستانت را می بوسم و از خداوند سلامتی هرچه زودتر تو را خواستارم. درود بر جنبش مدنی سبز که اگر نبود حالا حالا ها مردم بی خبر ایران در خواب بودند ….

  5. میم.تهران گفت:

    نامه ی بسیار زیبا و تاسف آور و تامل برانگیزی بود. درست است، دیدن چهره ی زجر دیده و مظلوم و گرسنگی کشیده ی این پیرمرد اشک به چشمم می آورد / به خصوص وقتی که دیدم گزارشگر سیمای میلی- البته پس از کسب اجازه از مقامات بالا! – از این پیرمرد مظلوم می پرسد که «از زندگی ات راضی هستی؟» اشکم سرازیر شد…نمی دانم چه جوابی داد این بنده خدا …چه بگوید اصلن؟ مگر جرات دارد راضی نباشد؟ همین که به قول نگارنده ی این نامه، نینداختندش گوشه ی بیابان و تازه ماهی 200 هزار تومان! هم به او می دهند باید کلاهش را بیندازد هوا!!!
    می دانیم که مظلومان و مستضعفانی همچون این پیرمرد رفتگر و شریف، که سعی می کنند نان حلال در آورند و سر گرسنه بر بالین بگذارند اما دست پیش احدی دراز نکنند، در مملکت غنی و ثروتمند ما، نه تنها کم نیستند بل چه بسیارند….اما من هم از آقای سردیبر عصر ایران و کلا از آقایان اصولگرایی! که از دیدن این پیرمرد وجدان شان ناراحت شده یک سوال دارم:
    آیا مسبب و مسئول تمام این مسائل و این دردها و ظلم ها و بی عدالتی ها و … تنها آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور و اطرافیان وی است؟ چه کسانی از همین آقا تمام قد حمایت کردند و مخالفان و منتقدان وی را به زندان ها انداختند شکنجه کردند و کشتند؟ چه کسی نظرشان به رئیس جمهوری که امروز براحتی و در کمال امنیت از وی انتقاد می کنید، نزدیک تر بود و بارها و بارها از وی حمایت همه جانبه کرده، به رئیس جمهور پر و بال داده، و کوچکترین انتقادی به وی را بر نتافته؟ آب از سرچشمه خراب است آقایان!
    کلمه جان سانسور نکن!

  6. ناشناس گفت:

    این اقای جعفرمحمدی هم به خاطراین نترسیده وانتقادکرده که الان محمود سازمخالف می زنه وانتقاد از او مجاز شده

  7. ناشناس گفت:

    اونوقتی که میگفتن نه غزه نه لبنان نه به خاطر عدم حمایت از اونا بود بلکه به خاطر پولهایی بود که باید تو این مملکت خرج میشد ولی میرفت تو حیب لبنان و سوریه و فلسطین

  8. علی گفت:

    به افتاده و مرده لگد زدن کار آسان و ناپسندی است، از این همه سال غفلت درگذشتن و بر این همه نام چشم پوشیدن و نام آوردن از یکی دو نفر چندان سزاوار و پسندیده نیست، همه تقصیر داریم به نسبت سهم خود، آن بزرگواری که در قامت روزنامه نگار پس از اطلاع رسانی دیگران چنین بی می آشوبد در حالی که خیلی پیشتر از این می باید این قبیل موضوعات را منعکس می کرد و به وقتش بر اهدای جوایز و اعطای وام و برگزاری همایش های نمایشی می شورید، 6 ماه پیش هم چنین جسارتی داشت؟ مگر 6 ماه پیش یا 6 سال پیش و یا 16 سال پیش و 26 سال پیش از این آدم ها نبودند و در غربت و بیماری و گرسنگی جان نسپرده اند؟ وقتی می گوییم آزادی که یکی اش آزادی رسانه است برای همین چیزها است، جان, گرامی, این پیرمرد را بگذارید در کنار جانهای جوانان سرکوب و علیل شده و زندانی شده و معتاد، به پر پر شدن هر روزه دارایی های انسانی یک ملت نگاهی بکنید، چاره باید کرد به جای ناله، باید نوشت امّا بیشتر و اساسی تر، باید زد اما به هر کس به تناسب مسئولیتش سوزنی درشت تر، در هر برهه و مقطعی، زدن, افرادی که دم, تیغ فرستاده شده اند و فرمان شلیک به آنها از جانب تقصیر کاران, اصلی صادر شده است چاره ساز نیست اگر چه لازم است امّا مگر این دار و دسته کی بودند و چه تعداد رأی داشتند؟ اجازه نباید داد دیگر بار مقصران مدعی شوند، به کیهان و دارو دسته ملّا و مکلّایش نگاه کنید، به جای اینکه از شرم این همه سال و این 6 سال اخیر و آن همه تعریف و تمجید از یک دارو دسته و آن همه اتهام و تهدید و بگیر و بنند و شکنجه و سرکوب, کسانی که خواستار رفع همین و همه مصیبت ها از سر ملتی بودند، دارند مدعی می شوند و کارشان به حرف و تحلیل دزدی هم کشیده است.

  9. خسرو گفت:

    جناب اقای جعفر محمدی زیبا نوشتی و زیبا می نویسی ولی کو گوش شنوا که این کلمات را درک کند دولتی که با دروغ و افترا و تهمت ودزدی رای روی کار امده همه حرفهای انها هم دروغ میباشد مانند حرف رییس جمهور البته من به این حرفها شعار تبلیغاتی میگویم خداوند انشاالله همه ما را اگاه کند

  10. ناشناس گفت:

    خاک پایت را می بوسم ای پیرمرد که شرف وانسانیت در مقابلت زانو زده اند…

  11. بسيجي سبز خط امام گفت:

    جناب آقاي محمدي محترم ، آيا مي دانيد چرا اين پير مرد در پارك از گرسنگي غش مي كند؟ بگذار به تو و خودم و همه ي همكيشانمان بگويم كه اين پير مرد از روزي در پارك غش كرد كه سپاه به دستور رهبري در سياست دخالت نمود و امثال تو كه احتمالا از بچه هاي قديمي جنگ هم باشي فرياد اعتراضي بلند نشد.
    اين پير مرد از روزي در پارك غش كرد كه نظارت استصوابي براي خانه نشين كردن مردان سالم مملكت به دستور خامنه اي و بر خلاف قانون اساسي كه خونبهاي همرزمان شهيدمان بود در مجلس تصويب و من و تو دم بر نياورديم
    چرا خاطر مبارك پريشان شده است.؟ اين پير مرد زماني در پارك از گرسنگي غش كرد كه ندا در خيابان در خون خود غلطيد و تو دم بر نياوردي . اين پير مرد زماني در پارك از گرسنگي غش كرد كه …….
    آري اين پير مرد زماني در خيابان با پاهاي بي رمق در سن 77 سالگي جارو كشيد و سر انجام در پارك از گرسنگي غش كرد كه خامنه اي رهبر شد.

    بگذار راحتت كنم حاج عبدالله در اين علي بن يقتين عصر ما زماني در پارك از گرسنگي غش كرد كه ما به اين كلام نبي مكرم اسلام كه فرمود ” افضل الجهاد كلمه الحق عند الامام الجائر” پشت كرديم .