یادداشت میلاد فدایی اصل :باید از بهمن ها و مجید ها نوشت
چکیده :نوشتن از انسانها كار دشواری است. به ويژه در زمانه ي ما كه مي ترسيم مبادا كسي را ستايش كنيم و او آنچنان پيشرفت كند كه ما از كرده ي خود پشيمان شويم !! اما ما نياز داريم كه براي نسل هاي آينده خارج از تعارفات مرسوم، خارج از قواعد عرفي، از ديگران بنويسيم، از كساني كه در انديشه هاي ما، در رفتار ما نقش داشتند.مي خواهم از بهمن احمدي امویی بنويسم....
میلاد فدایی اصل، از زندانیان حوادث پس از انتخابات که چندی پیش آزاد شده، مطلبی در باره هم بندی سابقش بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار زندانی نوشته است.فدایی اصل فعال دانشجویی ، فعال حقوق بشر و دانشجوی رشته معدن دانشکده فنی تهران جنوب صبح روز 11 آذر 88 توسط پنج مامور در خانه شان بازداشت شده بود. وی مدتی را در سلول انفرادی ، دو ماه را در بند 209 زندان اوین و چند ماه را نیز در بند 350 زندان اوین به سر برد. اتهامات وی چند ماه بعد از بازداشتش تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی عنوان شد. در این مدت بار ها با درخواست مرخصی یا تبدیل قرار بازداشت او به قرار وثیقه مخالفت شد و سپس قاضی او را به یک سال حبس محکوم کرد.
کمپین دفاع از احمدی امویی از همه علاقمندان دعوت کرده بود که به مناسبت اول خرداد روز تولد بهمن احمدی امویی، با انتشار اخبار و مطالب در باره وی، توجه مردم را به شرایط دشوار این روزنامه نگار جلب کنند و از مقامات جمهوری اسلامی خواستار آزادی فوری وی شوند.
مجید دری، از دیگر زندانیان حوادث پس از انتخابات، دانشجوی ستاره داری است که به حکم دادگاه انقلاب به شش سال حبس تعزیری در تبعید محکوم شده است.وی هم اکنون دوران حبس خود را در زندان بهبهان می گذراند.
متن کامل یادداشت فدایی اصل که در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:
نوشتن از انسانها كار دشواری است. به ويژه در زمانه ي ما كه مي ترسيم مبادا كسي را ستايش كنيم و او آنچنان پيشرفت كند كه ما از كرده ي خود پشيمان شويم ! اما ما نياز داريم كه براي نسل هاي آينده خارج از تعارفات مرسوم، خارج از قواعد عرفي، از ديگران بنويسيم، از كساني كه در انديشه هاي ما، در رفتار ما نقش داشتند. از كساني كه در مدت زمان كمي، بخش بزرگي از چارچوبهاي ذهني ما را درباره ي مسائل خاصي به هم ريختند.به همین دلیل معتقدم که باید از احمدی امویی ها و مجید دری ها و سایر زندانیان سیاسی نوشت.
اول از خودم آغاز مي كنم. مي خواهم از بهمن احمدي امویی بنويسم. از كسي كه گرچه در شرايط ويژه اي مثل زندان با او بودم، ولي تاثير خودش را در نگاه من به برخي مسائل اجتماعي خوب گذارده است.
نخستين ديدار من و بهمن باز می گردد به روزي كه در دومين ماه بازداشتم به بند عمومي 350 منتقل شدم و در شرايطي كه احساس مي كردم اينجا پايان خط خواهد بود، به اطاق پنج منتقل شدم كه عمدتا روزنامه نگارها و دانشجوها زنداني بودند.
اگر اين شرايط را تجربه كرده باشيد، مي دانيد كه دوست داريد يك نفر آشنا بيابيد و با او حرف بزنيد. بي اختيار چشمم افتاد به بالاي تخت و ديدم مجيد دري و يك نفر كه چهره اش بسيار آشناست مشغول درست كردن عروسكهاي مشهور زندان اوين هستند، شنیدم كه بهمن آهسته به مجيد گفت که چند لحظه صبر كند تا باب آشنايي با من را باز كنند.
مجيد دري با لبخند جذابي گفت:« من مجيد دري، دانشجوي زنداني بين المللي و ايشون آقاي احمدی امويي روزنامه نگار.»
بهمن دستش را دراز كرد و با هم احوالپرسي كرديم. تا پيش از آن ديدار بهمن برايم يك فعال سياسي خشن و با جذبه زياد محسوب م يشد و تصور مي كردم بايد نهايت دقت را داشته باشم تا مبادا مشكلي در ارتباطم با بهمن كه از هيكل درشت و تنومندي برخوردار است به وجود بيايد اما وقتي كه سر صحبت باز شد و همچنين بهمن و مجيد به بافتن عروسك خود ادامه مي دادند، به شدت از اين فكر خودم ، خنده ام مي گرفت كه بازهم زود قضاوت كردم.
بعد از چند ساعت زمان ناهار كه رسيد، بهمن و مجيد از من خواستند كه در كنار سفره اي بنشينم كه آنها براي خودشان پهن كرده بودند و به همراه علي پرويز، سهيل محمدي و علي بيكس ناهاربخوریم. در طول اين مدت شوخي هاي كلامي بهمن و بقيه شرايط خاصي را به وجود آورده بود و از آن روز علاوه بر اينكه بهمن هم اطاقي من بود، هم سفره يكديگر هم شده بوديم.
روزها با بهمن سر مسائل مختلفي حرف مي زديم. يكي از مسائلي كه براي من خيلي جالب بود، دور بودن بهمن از رفتارهاي پيوند خورده با روزنامه نگاران بود. بهمن روزنامه نگار حرفه اي است كه هنر و تجربيات خود را بي چشم داشت در اختيار مي گذاشت، سوالات را پاسخ مي داد و با پرستيژ روزنامه نگارهاي خسته (!) اطرافيان را آزرده نمي كرد. ضمن اينكه در شرايط خاص زندان جديت خودش را داشت، در اكثر مواقع آشپزي مي كرد و الحق و الانصاف نمي توانستيم غذاهاي بهمن رو دوست نداشته باشيم. بهمن از اينكه بگويد لر و اهل چهار محال بختیاری است پروا نداشت و حتي استفاده از ادبيات شيرين لري، گاهي روحيه ي يك اطاق را تغيير مي داد. داشتن اين روحيه در زندان از هركسي برنمي آيد، هر كسي نمي تواند به جمع فكر كند.
يكي از دلايل اينكه بهمن برايم جايگاه خاص خودش را دارد اين بود كه بدون درنظر گرفتن خيلي مسائل، با من و يكي دو نفر ديگر از هم اطاقي هايمان در مسابقات فوتبال گل كوچك بند شركت كرد، با اينكه نتايج قابل قبولي به دست نيامد ولي برايم قابل ستايش بود كه بهمن با اين وجهه اجتماعي، علاوه بر مطالعه هاي شبانه، بخشي از زمانش را با گل كوچك بگذراند و از اين كار نهابت لذت را هم ببرد.
و در پايان
هيچگاه روزي را كه بهمن به طور موقت آزاد می شد رفت، فراموش نمي كنم. من و مجيد دري از اينكه بهمن به مرخصي مي رود خوشحال بوديم و از اينكه يك هم اتاق و هم سفره ي خوب و دوست داشتني را براي مدتي از دست مي دهيم ناراحت.
اما بهمن به چيزي فراتر از اينها فكرمي كرد. شب قبل از آزادی، طبق رسم بند 350، بايد توسط تيم نظافت سالن خيس مي شد، و بهمن هم بي پروا اين رسم را به جا آورد. روز بعد هم كه از بلندگوي بند نامش خوانده شد، در حالي كه ما با چهره اي خوشحال بدرقه اش مي كرديم، روي پله هاي بند ايستاد و رو به هم بنديهايش گفت : ” خيلي شرمنده ام”.
در آن لحظه متوجه منظور بهمن نشدم. اما شبي كه مي خواستم آزاد بشوم وقتي كه روي پله ها، چشم هاي خوشحال بچه ها را ديدم و اشك مي ريختم، فهميدم كه بهمن چرا از اينكه دوستانش را پشت ديوار ها ي بند تنها می گذاشته، ناراحت














ئذود بر تمامی آزادی خواهان و دگراندیشان دربند اما آزاده و ممنون از میلاد برای به اشتراک گذاشتن احساس زیبایش