وقتی پوپوليسم مزمن میشود
چکیده :سياست پوپوليسم با ابهامگويي و غير شفاف كردن سياست، با فرار از پاسخگويي و با كنار زدن تشكلهاي مردمنهاد و نيز با تجزيه مردم از گروههاي داراي منافع به افراد ذرهاي و جمع كردن اين مردم در چند اجتماع سالانه ميليوني، بجاي جمع كردن در هزاران اجتماع صدها و شايد هزاران نفري و نیز با القاي نظر و سخنرانيهای يكطرفه كردن با آنان، بجاي گفتگوي دوجانبه انتقادي، موجب مي شود كه فضاي غالب در سیاست؛ احساسي، عاطفي و غير عقلاني شود، و در اين فضا، حتي كنشهاي سنتي نيز به نفع كنش احساسي به حاشيه رانده ميشوند....
عباس عبدی:
نوشتن درباره زيانباری پوپوليسم در عرصه سياست، اگر به شناخت عوامل موثر بر شكلگيري چنين پديدهاي نيانجامد، و خواننده را گامي به مبارزه درست با اين مشكل سياسي نزديك نكند، چندان مفيد فايده نخواهد بود، چرا كه ممكن است مخالفان پوپوليسم، راهي را براي مبارزه با آن برگزينند كه نتيجهبخش نباشد و در بهترين حالت و در صورت موفقيت اوليه، پس از گذشت مدتي ناخواسته يا نادانسته به بازسازي پوپوليسم در قالبي جديد تن دهند و حتي در شکلگیری اين مسير مشاركت كنند. پوپوليسم برخلاف ديدگاهها و گرايشهاي فكري و «ايسم»هاي مختلف، بيش از آنكه صبغه فكري و انديشهاي داشته باشد، نوعي از ويژگي رفتاري است، كه در شرايط خاص اجتماعي امكان بروز پيدا ميكند. بنابراين براي مقابله با رفتار پوپوليستي بيش از آنكه بحث و گفتگو و نقد نظري كارآمد باشد، بايد زمينههاي عيني بروز اين گرايش و رفتار را از ميان برد به همين دليل هم ابتدا بايد براي شناخت اين زمينهها اقدام كرد و سپس براي از ميان بردن آنها برنامهريزي و عمل كرد.
پيش از ورود به بحث اين نكته را يادآوري كنم كه «سياست» در هر سطح و در هر جامعهاي حداقل در بخشي از مراحل خود حداقلي از نشانههاي پوپوليستي را دارد و «سياستي» كه به طور كامل خالي از رفتار پوپوليستي باشد، در واقعيت خارجي وجود ندارد، ولي مسأله اصلي اين است كه شدت و غلظت ويژگيهاي پوپوليستي در سياست چقدر است؟ آيا آن قدر هست كه ساير ويژگيها را به حاشيه براند و رنگ و بوي خود را بر فضاي سياسي غالب كند؟ يا صرفاً يك رفتار حاشيهاي است و هنگامي كه بخواهد به وجه غالب سياست تبديل شود، سازوكارهاي مخالف آن به سرعت فعال شده و مانع غلبه وجه پوپوليستي سياست بر ساير وجوه ميشوند.
مهمترين ويژگي پوپوليسم كه ظاهري فريبنده دارد، برداشتن فاصله ميان رهبر سياسي و توده مردم از طريق حذف يا به حاشيه راندن سازمانهاي سياسي، نهادهاي مدني و نخبگان اجتماعي است، تا رهبري سياسي تحت پوشش شعار مردمباوري (مردم به همان معناي توده بيشكل و سازمان نيافته و بدون تمايزات فردي در برابر رهبر) مستقيم با مردم ارتباط برقرار كرده و سخن بگويد و با موج آنان که خود ایجاد کرده است، همراه شود. اگر بخواهيم اجزاي اين ويژگي اصلي پوپوليسم را تعيين كنيم، بايد به تفاوت ميان دو نوع از ارتباط رهبري سياسي با مردم توجه كرد. نوع اول ارتباط با مردم، پوپوليستي است كه يك نفر به عنوان رهبر سياسي با توده مردم و به صورت بيواسطه و يكسويه ارتباط برقرار ميكند و تمامي افراد و تشكيلات سياسي يا دولتي كه در كنار اين سياستمدار هستند اصالت ذاتي ندارند و صرفاً در خدمت برقراري اين ارتباط مستقيم ميان توده و پيشوا هستند، اين افراد و تشكيلات براي روغنكاري اين ارتباط هستند و موجوديتي مستقل نه در برابر پيشوا دارند و نه در برابر مردم. در نوع دوم چنين نوع از ارتباط يا وجود ندارد و يا اينكه بسيار کمرنگ و حاشيهاي است و اگر رهبر سياسي با تعدادي از مردم هم ارتباط برقرار كند، آن گروه از مردم را معمولاً نميتوان توده بيشكل و فاقد تمايزات دانست. در اين نوع از ارتباط؛ رهبري سياسي بيش از اينكه بر فرد رهبر متمركز باشد، برآمده از نهاد سياسي است. كليه سازمانها و تشكيلات سياسي و افرادي كه در كنار سياستمداران يا در بطن جامعه هستند، وجودشان اصيل است و رابطه رهبری سياسي با توده مردم از طريق اين سازمانها و تشكيلات و افراد شكل ميگيرد. اينها نه در نقش روغنكاري كه در مقام چرخدنده هستند و بدون حضور و وجود آنها ارتباط ميان سياستمدار و مردم برقرار نميشود.
اين دو نوع از ارتباط سیاسی به لحاظ ماهیت با يكديگر تفاوتهايي دارند، ولي مهمترين تفاوت آنها بر بنيان اين رابطه است كه در نوع اول احساسات و در نوع دوم عقلانيت وجه غالب اين رابطه است، هرچند در هر دو مورد و برحسب شرايط؛ تركيبي از هر دو ويژگي احساسي و عقلاني وجود دارد، ولي آنچه كه مورد نظر است وجه غالب يكي از اين دو نوع رابطه است. در اينجا شايد بتوان از تقسيم بندي ماكس وبر استفاده كرد. وي كنش اجتماعي را به كنش عاطفي و احساسي و كنش عقلاني و كنش سنتي طبقهبندي ميكند. وجه غالب كنش سياسي در فضای پوپوليستي، با كنش عاطفي، احساسي است، و رفتار مبتني بر عقلانيت ابزاري در اين سياست ديده نميشود. در نتيجه در فضای پوپوليستي شرط لازم توسعه اقتصادی و اجتماعي (به معناي عام) كه وجود و رواج اين نوع از عقلانيت است، مفقود خواهد بود.
براي درك اينكه چگونه در فضاي سياست پوپوليستي با ايدهها و نگرشهاي غير عقلاني مواجه هستيم ميتوان به يكي از آخرين نظرسنجيهاي انجام شده در ايران مراجعه كرد. در آذر سال 1389 يك نظرسنجي در 30 مركز استان كشور و به سفارش مركز پژوهشهاي مجلس انجام شد، يكي از مهمترين پرسش هاي مطرح شده درباره ترجيح مقولات اشتغال، تورم و سرمايهگذاري يا طرحهاي عمراني است. از مردم پرسيده شده است كه ميان موارد فوق مقايسهاي ترجيحي انجام دهند.
9/64 درصد پاسخگويان در ميان دوگانه اولویت ايجاد اشتغال يا مهار تورم، ايجاد اشتغال و 4/34 درصد نيز مهار تورم را ترجيح دادهاند. اين پاسخ به لحاظ اقتصادي مثبت و سازنده است، و نشاندهنده وجود دركي عقلاني از وضعيت اقتصاد نزد مردم است. ولي در ادامه پرسيده شده است كه ميان مهار تورم و افزايش طرحهاي عمراني كدام را ترجيح ميدهيد كه 7/62 درصد پاسخگويان مهار تورم را ترجيح دادهاند و در پرسش بعدي هم 5/72 درصد پاسخگويان مهار تورم را بر افزايش تسهيلات بانكي ترجيح دادهاند. اين دو پاسخ اخير نشان ميدهد كه پاسخگويان درك دقيقي از الزامات و تبعاتي كه در پاسخ به پرسش اول دادهاند (ترجيح اشتغال بر مهار تورم) ندارند، زيرا افزايش اشتغال مستلزم افزايش طرحهاي عمراني و نيز مستلزم افزايش نسبي تسهيلات بانكي براي فعالان اقتصادي است. اين نوع پاسخگويي متناقض از طرف نخبگان و افراد مطلع رخ نميدهد، ولي در ميان جامعه تودهوار و در فضای پوپولیستی به وفور رواج دارد. جامعهاي كه فكر ميكند همه چيزهاي خوب را ميتوان به دست آورد بدون اينكه هزينههاي آن را بپردازد. اين برداشتها محصول رابطه احساسي و عاطفي و غير عقلاني ميان سياست و توده مردم است، زيرا در فضاي عقلاني چنين تناقضاتي نميتواند در ذهنيت عموم مردم وجه غالبی را پيدا كند.
سياست پوپوليسم با ابهامگويي و غير شفاف كردن سياست، با فرار از پاسخگويي و با كنار زدن تشكلهاي مردمنهاد و نيز با تجزيه مردم از گروههاي داراي منافع به افراد ذرهاي و جمع كردن اين مردم در چند اجتماع سالانه ميليوني، بجاي جمع كردن در هزاران اجتماع صدها و شايد هزاران نفري و نیز با القاي نظر و سخنرانيهای يكطرفه كردن با آنان، بجاي گفتگوي دوجانبه انتقادي، موجب مي شود كه فضاي غالب در سیاست؛ احساسي، عاطفي و غير عقلاني شود، و در اين فضا، حتي كنشهاي سنتي نيز به نفع كنش احساسي به حاشيه رانده ميشوند.
پرسش مهم اين است كه علل و عوامل اصلي كه موجب شكلگيري چنين سياستي ميشود چيست؟ به طور معمول دلايل مختلفي دارد. يكي از مهمترين عوامل آن سرخوردگيهاي ناشي از رقابتهاي مخرب نخبگان و احزاب سياسي است. يكي ديگر از عوامل آن دشمنستيزي واقعي يا توهمآميز است. جنبش مككارتيسم در آمريكا كه پس از جنگ دوم جهاني به دليل ترس از كمونيسم پديدار شد، نمونهاي از تاثیر اين عامل است. ضعف نهادهاي سياسي و كوشش براي كوتاه كردن راه سياست در دسترسي به اهداف، زمينه را براي بروز چنين پديدهاي فراهم ميكند. رفتار مرحوم دكتر مصدق در مراجعه به مردم (1331) و دور زدن قانون و ساير نهادها، نمونهاي از اين عامل است. ولي نكتهاي كه نبايد فراموش كرد اين است كه پوپوليسم سياسي نميتواند در بلندمدت دوام يابد، زيرا فقدان كنش عقلاني، به سرعت آثار و عوارض منفي خود را بر زندگي مردم نشان ميدهد و سراب خشك پوپوليسم را نمايان ميسازد، مگر آنكه عامل ديگري موجب شود كه نمايان شدن اين تبعات منفي به تأخير افتد، و اين عامل میزان منابع رانتي است. در واقع منابع رانتي دولتها، نقش مسكّن و مخدر را براي كاهش درد و به تأخير انداختن نتايج سوء سياستها عهدهدار هستند. اگر ميبينيم كه كشوري مثل ونزوئلا با مقادير بزرگ از درآمدهاي نفتي و در عين حال رشد اقتصادي اندك، هنوز با مشكل سياسي حادي مواجه نيست، از آنجاست كه درآمدهاي رانتي ميتوانند خلل و فرج حاصل از رفتار غير عقلاني را در ساختمان ترک برداشته سياست بپوشانند و به اصطلاح بتونه كنند تا ديده نشود، ولي كيست كه نداند اين ساختمان هر روز سستتر ميشود و تَرَكهاي بيشتري برميدارد، و تنها به واسطه لاپوشاني ناشي از رانت نفت است كه شكافهاي آن ديده نميشود، رانتي كه دير يا زود سر خواهد آمد، و بايد به اين مسأله ايمان و اعتقاد قطعي داشت.
منتشره در مهرنامه اردیبهشت 1390














درود بر عبدی چرا از این مرد دانش پژوه بیشتر در سایت استفاده نمیکنید.
drud bar abdi
سلام اقای عبدی مدتی بود ازتون مطلع نبودیم خدا را شکر زنده وسالمید وهنوز ازاد هستید …همینطور بنویسید زیر بنائی روز ی به کار خواهد امد..
زیبا بود مثل بقیه ی تحلیلهای عبدی عزیز.