دختر رسول بداقی: ملاقات حضوری نمی دهند، حقوق پدرم را هم قطع کرده اند
چکیده :بداقی، آموزگار و عضو هیات مدیرهی کانون صنفی معلمان، دهم شهریور ماه ۸۸ بازداشت و در دادگاه به ۶ سال حبس تعزیری و ۵ سال محرومیت از فعالیتهای اجتماعی محکوم شد و در تمام این ماهها حتی یک روز هم به مرخصی نیامده...
پدرم سه ماه است که حق ملاقات حضوری و تماس تلفنی ندارد، اما روحیهاش خیلی خوب و قوی است.” اینها را شبنم، دختر رسول بداقی میگوید. دختر معلمی که یک سال و نیم است در زندان و دور از خانواده به سر میبرد و حالا در آستانهی روز معلم، او و جمعی از زندانیان رجایی شهر، در اعتراض به عدم برخورداری از حقوق زندانی دست به اعتصاب غذاهای پیدرپی زدهاند.
خبرنگار جرس می گوید: بارها با منزل بداقی تماس میگیرم تا بالاخره کسی آن سوی خط جواب میدهد؛ دختر بداقی است. میخواهم با مادرش صحبت کنم، من و من میکند: “میخواهید درباره بابا بپرسید؟ من میتوانم آخرین وضعیت پرونده و شرایطش را برایتان بگویم. مادرم راحت نیست برای صحبت…”
شبنم فقط ۱۴ سال دارد، اما به نظر میآید در تمام روزهای این ۲۰ ماه، بخشی از فشار زندگی را به دوش کشیده تا مادرش تنها نماند و مدام میگوید: “خواهرهایم که دلتنگ پدرم میشوند نمیدانم چه باید جوابشان را میدهم.” میگوید که “متاسف” است که جوابی ندارد برای خواهرهای دوقلوی چهار سالهاش که مدام بهانهی پدرشان را میگیرند. لفظ قلم صحبت میکند و انگار در ۱۴ سالگی فاصلهی زیادی با دنیای کودکی گرفته است. او ماهها است به جای آن که تمام حواساش را به درس و مدرسه دهد، روزهایش را با دلتنگی پدری میگذراند که دلمشغولیاش برای “آموزش” و “پرورش” به زنداناش کشاند.
بداقی، آموزگار و عضو هیات مدیرهی کانون صنفی معلمان، دهم شهریور ماه ۸۸ بازداشت و در دادگاه به ۶ سال حبس تعزیری و ۵ سال محرومیت از فعالیتهای اجتماعی محکوم شد و در تمام این ماهها حتی یک روز هم به مرخصی نیامده است . دخترش در گفتوگو با خبرنگار جرس از روزهای بیاو بودن میگوید.
شبنم جان، نزدیک به ۱۰ روز پیش، خبرهایی مبنی بر اعتصاب غذای پدرت به همراه چند نفر دیگر از زندانیان منتشر شد. میدانی شرایط جسمیشان چطور است بعد از این اعتصاب؟
پنجشنبهی هفتهی قبل ملاقات کابینی داشتیم و من و مادرم برای ملاقات رفتیم. پدرم وضعیت روحی خیلی خوب و وضعیت جسمی تقریبا خوبی داشت. همان روز به ما گفت که یکشنبه دو هفته قبل همراه تعدادی از همکاران و زندانیان در اعتصاب غذا بوده است. پدرم گفت میخواهند یکشنبه و دوشنبه و سهشنبهی هفتهی دیگر هم اعتصاب غذا کنند. دلیل اعتصابشان، هم شرایطی است که در زندان دارند و هم محروم بودنشان از حق تماس تلفنی و ملاقات حضوری و مرخصی.
الان وضعیت ملاقاتهایتان چطور است؟
هر دو هفته یک بار، پنجشنبهها ملاقات کابینی داریم؛ اما الان بیشتر از سه ماه است که نگذاشتهاند با پدرم ملاقات حضوری داشته باشیم. سه ماه است که نمیگذارند با خانه تماس بگیرد. فقط هر دو هفته یک بار با ملاقات کابینی از حالاش با خبر میشویم. آن هم که راهمان انقدر دور است که سه چهار ساعت توی راه هستیم و کلی طول میکشد که برویم و برگردیم.
اگر اشتباه نکنم، دو خواهر کوچک هم داری، آنها هم دو هفته یک بار برای ملاقات میآیند؟
بله، دو تا خواهر دوقلو دارم که نزدیک چهار سالشان است؛ شکیبا و ستایش. دو تا خواهرهایم، حتی خود من، دلمان خیلی برای پدرم تنگ میشود. چون الان بیشتر از سه ماه است که پدرمان را از نزدیک و دل سیر ندیدم. خواهرهایم بعضی وقتها خیلی بهانه میگیرند و میخواهند بروند پیش پدرم و هی میگویند “بابا کجاست؟ بریم پیش بابا” اما من نمیدانم باید چه به آنها بگویم. واقعا متاسف میشوم که چیزی ندارم بهشان بگویم.
خب، چرا ملاقات کابینی نمیبریدشان؟
نمیشود، وقتی پدرم را از پشت شیشه میبینند دلشان تنگ میشود و گریه میکنند و میخواهند بروند بغل بابا. وقتی میبینند نمیشود بابا را بغل کرد بدتر گریه میکنند و اذیت میشوند. برای همین نمیبریمشان ملاقات کابینی. نیایند بهتر است.
بعد از بازداشت پدرت، هزینههای زندگی چطور تامین میشود؟
حقوق پدرم را که قطع کردهاند. حتی حقوقاش را هم نمیدهند؛ اما همکاران پدرم همیشه لطف میکنند و تا آنجا که میتوانند کمکمان میکنند.
برای گرفتن مرخصی اقدام کردید؟ جوابی گرفتید؟
پیگیری کردیم. معلمها هم پیگیر کارش هستند که مرخصی بگیرند؛ اما متاسفانه تا حالا که اجازهی مرخصی ندادهاند. نمیدانم چرا. به ما که چیزی نگفتند. حتی نمیگذارند با وکیلاش آقای [نام وکیل را فراموش کرده و از مادرش میپرسد] شفیعی ملاقات داشته باشد. الان که هم که نزدیک روز معلم است. امیدوارم که دست کم برای آن موقع به پدرم مرخصی بدهند.
حالا که نزدیک روز معلم است، چیزی نمیخواهی به پدرت بگویی؟
فقط میخواهم بگویم که خیلی دوستاش دارم و آرزو میکنم دوباره از نزدیک ببینماش. امیدوارم که به زودی زود به پدرم مرخصی بدهند تا حداقل یک روز بتواند در خانه باشد.














وقتی خسرو گلسرخی راکه کارمندروزنامه کیهان بوداعدامش کردند همسرش هرماه میامد کیهان و حقوق خسرورامی گرفت تازمان شهیدشاهچراغی
الملك يبغي مع الكفر و لا يبقي مغ الظلم
شبنم جان ناراحت نشو راه پدرت حق است ودست حق سنگین است
بايد ثابت كنند كه نا حق واز نو ع بد ترينش هستند .يزيد هم اين كارها را ياد نداشت يك مقدار ظا هرش را حفظ مكرد .واقعا مرگ بر ديكتا تور و نادان