سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » علی شکوری راد اجازه ی تشرف به حج عمره را نیافت...

علی شکوری راد اجازه ی تشرف به حج عمره را نیافت

چکیده :فاصلۀ فرودگاه تا منزل را پیاده برگشتم. گفتم قدم بزنم تا بلکه بتوانم این رفتار نظام را باخودم و خانواده ام، هضم کنم. محرومیت از این سفر و بلاتکیف گذاشتن ما تا لحظۀ آخر در مقابل هزینه های بسیار بزرگی که شهدا و مجروحین و خانواده هایشان، زندانیان سیاسی و خانواده هایشان، کسانی که ناگزیر به جلای وطن شده اند و نیز آنها که کار و موقعیت خود را از دست داده اند قابل ذکر...


علی شکوری راد در حالی که قصد رفتن به سفر عمره را داشت در فرودگاه به او اجازه خروج از کشور را ندادند.

شکوری راد پیرامون همین موضوع در وبلاگ شخصی خود نوشت:

« فاصلۀ فرودگاه تا منزل را پیاده برگشتم. گفتم قدم بزنم تا بلکه بتوانم این رفتار نظام را باخودم و خانواده ام، هضم کنم. محرومیت از این سفر و بلاتکیف گذاشتن ما تا لحظۀ آخر در مقابل هزینه های بسیار بزرگی که شهدا و مجروحین و خانواده هایشان، زندانیان سیاسی و خانواده هایشان، کسانی که ناگزیر به جلای وطن شده اند و نیز آنها که کار و موقعیت خود را از دست داده اند قابل ذکر نیست اما با این حال، برای من و خانواده ام که در پیوند کامل با انقلاب و اندیشه و راه امام بوده ایم قابل هضم نیست چرا که در ورای آن، چیزی جز عقده گشایی به خرج اسلام و انقلاب دیده نمی شود.»


13 پاسخ به “علی شکوری راد اجازه ی تشرف به حج عمره را نیافت”

  1. علی جانبازوخانواده شهید گفت:

    علی جان حجکم مقبول.بخدای کعبه حج تان قبول شده.مرگ بردیکتاتور

  2. رزمنده دفاع مقدس گفت:

    خدمت حاج علی شکوری راد
    با سلام
    حجکم مقبول
    سعیکم مشکور

    خواستم برایت بسیار بنویسم
    دیدم همین شعر
    التیام بخش درد شما و ما است
    و پاسخی دندان شکن به بی دینانی که فقط خود را دیدن دار می پندارند
    التماس دعا

    تاکی به تمنای وصال تو یگانه
    اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه
    خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
    ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
    جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

    رفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهد
    دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
    در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد
    گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
    یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

    روزی که برفتند حریفان پی هر کار
    زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
    من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
    حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
    او خانه همی جوید و من صاحب خانه

    هر در که زنم،صاحب آن خانه تویی تو
    هر جا که روم،پرتو کاشانه تویی تو
    در میکده و دیر که جانانه تویی تو
    مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
    مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه

    بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید
    پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
    عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
    یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
    دیوانه منم، من که روم خانه به خانه

    عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید
    دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید
    تا غنچه‌ی بشکفته‌ی این باغ که بوید
    هر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید
    بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

    بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
    هر چند که عاصی است، زخیل خدم توست
    امید وی از عاطفت دم به دم توست
    تقصیر خیالی به امید کرم توست
    یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

    مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
    مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه

    با احترام
    رزمنده بسیجی لشگر 27 محمد رسول الله استان تهران

  3. ناشناس گفت:

    متاسفم

  4. ناشناس گفت:

    سلام بر شما حاج علی آقای شکوری راد

  5. ناشناس گفت:

    به اين حكومت كه ادعاي اسلام رو دارند خيلي متاسفه كه از تشرف يك نفر يه سفر معنوي حج جلوگيري بعمل مياورند و از سفرش ميترسند

  6. حسن ک گفت:

    سلام آقای دکتر شکوری راد
    حجکم مقبول

  7. توحید گفت:

    اتفاقا بهتر شد پولتون رو تو جیب عربا نریختید که بعدا واسه خودمون گنده شن. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

  8. حسین جعفری گفت:

    آقای شکوری شما نیازی به زیارت مکه نداری. با آن مطالبی که از تو خوانده و شنیده ام مکه در دل توست و تو مادر زاد حاجی هستی. ای تیر غمت را دل عشاق نشانه. سرافراز هستی و سرافراز باقی بمانی.
    از طرف دیگر اینها حق دارند از شنیدن کلمه حج این همه وحشت کنند. حاجی شهرام امیری یادتان هست؟ ازکجا که این آمریکایی های پدرسوخته شما را ندزدند و نبرند. شما هم که مثل این حاجی شهرام جوان و چست و چالاک نیستید که از دست سازمان سی آی ا واف بی آی آنجوری مثل گنجشک فرار کنید وبرگردید به ایران. نه جانم اصلا به این فکر ها نباشید. دشمن بدجوری در کمین نشسته است.

  9. ناشناس گفت:

    این هم به مظلومیت یاران امام اضافه شد حکومت خودکامه را حد و مرزی نیست
    ان وقت برای مردم منطقه اشک تمساح میریزند

  10. هادی گفت:

    همون بهتر که ما شما را دکتر خطاب کنیم

  11. ناشناس گفت:

    وقتی مصاحبه تشکر آمیز دختر میر حسین عزیز از آقای شکوری راد را خواندم به خاطر همدردی با خانواده اش بعد از فوت میرذ اسماعیل موسوی
    شیفته منش و بزرگی آقای شکوری راد شدم. علی آقا وقتی دل خانواده داغداری که عزیز ملت هستند را شاد کردی حاجی شدی

  12. ناشناس گفت:

    حجتان قبول شد

  13. مشقاسم گفت:

    بابام جان از من پیرمرد سردوگرم روزگار چشیده گوش کن. با این همه سن و سال شاید ناراحت نشوی اگر یک نصیحت پدر بزرگانه بکنم. من ازباقیماندگان دوره مظفرالدین شاه مرحوم هستم. چه دورانی را دیدیم و چه حادثه ها از سرگذراندیم. اما بابام جان حاجی هم جاحی های همان روزگار که با چه مشقتی میرفتند و اغلب نیز برنمی گشتند. نه مثل امروزی ها که بروند پناهنده بشوند یا آنها را بدزدند نه بابام جان دچارمرگ و میر وحوادث طبیعی و غیرطبیعی می شدند. حالا بابام جان تو دکتر باشی البته دکتر واقعی نه کردانی و رحیمی و ازاین دکتراهای قلابی جاروکشی واتوبوسرانی و حمل ونقل خیلی خیرت به مردم میرسد تا حاجی باشی و لقه حرام بلمبونی. بابام جان همانطور که دیدم یکی هم گفته بود تو با این اخلاق و خلق و خوی حاجی مادر زاد هستی و انسان واقعی خدا ترا به خانواده ات ببخشد. انشاء الله سایه ات بالای سرخانواده ات باشد. بابام جان قدر این همسر نازنینت را هم بدان. خیلی زن محترم و فهمیده ایست. خدایا یاورتان باشد ودرد وبلای شماها بخورد به کاسه سر دشمنان این آب و خاک و دشمنان مردمش. بابام جان غیاث آباد آمدی یه سری هم به ما بزن قبل از اینکه دود بشیم و بریم هوا.