پدر! تو شرایط سخت جنگ ایران و عراق را تجربه کرده ای
چکیده :از شنیدن این خبر اینقدر پریشان بودیم که حاضر بودیم به هر دری بزنیم تا برای آزادی پدرم کاری انجام دهیم. الان که چند ساعت گذشته و راحت تر می تونم فکر کنم، به خودم می گم، بابا روزهای سختی رو تو خوزستان تو سال های جنگ ایران و عراق تحمل کرده، خطرناک ترین مکان ها و سخت ترین شرایط آب و هوایی و ... رو دیده و تجربه کرده...
فرزند مسعود آقایی در دلنوشته ای به پدر با توجه به انتقال وی به زندان رجایی شهر و شرایط دشوار این مکان آورده است: بابا روزهای سختی رو تو خوزستان تو سال های جنگ ایران و عراق تحمل کرده، خطرناک ترین مکان ها و سخت ترین شرایط آب و هوایی و … رو دیده و تجربه کرده است.
مسعود آقایی از متخصصان ساختمانی و از مدیران عالی رتبه ستاد بازسازی خوزستان در دوران نخست وزیری میرحسین موسوی و در بحبوحه جنگ بوده است. وی پیش از این نیز در سال هشتاد به اتهام سیاسی در زندان بود که با قید وثیقه آزاد شد. او که سال گذشته به همراه همسرش بدر السادات مفیدی، دبیر انجمن صنفی روزنامه نگاران بازداشت شده بود ، به دلیل شرکت در تجمع های اعتراضی مردم در روزهای پس از انتخابات پر از مناقشه سال گذشته، از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده است.
متن این دلنوشته که در اختیار جرس قرار گرفت به شرح زیر است:
حدود یک سال پیش، با پدر در مورد بندهای مختلف اوین که در دو دوره بازداشتش دیده بود، شوخی می کردیم. اون موقع اصلا باور نمی کردم حرفی که از روی تخیل احمقانه ام زده ام، روزی اتفاق بیافتد. از اونجایی که همیشه در روابط دختر و پدریمون تا می تونستیم همدیگر رو الکی اذیت می کردیم و تنها محض خنده برای یکدیگر آرزوهای بد می کردیم (روش محبت ما هم این جوریه دیگه)، بهش گفتم :”حالا که اوین رو دیگه یاد گرفتی بهتر زندان های دیگه رو هم امتحان کنی”.
زمانی که براش از دادسرای اوین احضاریه اومد، تنها نکته ای که دلخوشمون می کرد این بود که بودن در کنار دوستانش، این حقیقت تلخ رو براش آسون تر می کند. اما یک ماه بیش تر از ورودش به اوین نگذشته بود که بهش گفتن جرمت امنیتی نیست و باید به زندان قزلحصار منتقلت کنیم. گفتن این نکته شاید ضروری باشه که جرم به اصطلاح غیر امنیتی پدر من توسط شعبه ای (شعبه 26 دادگاه انقلاب) صادر شده که منحصرا به جرایم امنیتی رسیدگی می کند. جالب تر اینکه بنا به گفته پدرم، در بدو ورود به زندان قزلحصار افسر نگهبان مربوطه هنگام تحویل پدرم بخش اقدام علیه امنیت ملی را از ابتدای اتهام وی برداشته و تنها بخش اخلال در نظم عمومی را نگه داشته تا بتواند وجود یک زندانی امنیتی را در این زندان توجیه کند.
وقتی وارد قزلحصار شد، مکانی که از نظر برخی مسئولان قضایی کشور، زندان با اعمال شاقه به حساب می یاد، وارد اتاقی شده بود 8 متری، که 15 نفر در اون اتاق ساکن بودند (هر نفر تنها نیم متر مربع!!!). وجود 14 معتاد که تعداد زیادی از اون ها کارتن خوابهایی بودند که به دلیل نداشتن سرپناه با خلاف های کوچک به امید یافتن غذا و جایی برای رهایی از سرمای زمستان خود رو اسیر میله های قزلحصار کرده بودن، شرایط بهداشتی رو انقدر حاد کرده بود که وضعیت پدرم با سابقه بیماری های ریوی برای ما بسیار نگران کننده شده بود. با وخیم شدن وضع جسمی پدرم، علاوه بر حاد شدن بیماری ریوی اش و نیز ابتلا به بیماری های گوارشی و پوستی، بعد از کلی دوندگی به یک اتاق خلوت تر منتقل شد (این دفعه هر نفر یک متر مربع!!!).
تازه داشت به این شرایط عجیب که شاید تجربه ی آن در زندگی برای فردی با موقعیت فرهنگی و اجتماعی پدرم بسیار غیر محتمل باشد، عادت می کرد، که دیروز با تماسی از سوی یکی از زندانیان قزلحصار متوجه شدیم که به رجایی شهر منتقل شده است. شنیدن این خبر، درست در زمانی که ما شمارش معکوس را برای روز آزادیش شروع کرده بودیم، شوک بزرگی بود. یاد گرفتن این نکته از پدرم که در هر اتفاق بد بخش های خوبش رو پیدا کنیم، ما رو امیدوار کرد که در رجایی شهر تا حدودی اصل تفکیک جرایم رعایت می شه و بنابراین مابقی محکومیتش رو در کنار زندانیان سیاسی دیگه سپری می کنه. اما زمانی که از زندان رجایی شهر با ما تماس گرفت، فهمیدیم که در این زندان هم در سالن جرایم عادی خواهد بود. ظاهرا استناد آنها برای عدم انتقالش به بند سیاسی ها کارتکس صادر شده در زندان قزلحصار بوده تا حکم شعبه 26 دادگاه انقلاب!!!!
با توجه به اینکه گفته بود تمام طول راه (به مدت 2 ساعت) به دستاشون از پشت دست بند زده بودن و سبب شده بود که نتونه تمام وسایلش رو از زندان قزلحصار به دنبال خودش بیاره، باعث می شد تا نگران وضعیتش باشیم. فکر اینکه چه طور مایحتاجش رو دو سه روز اول جور کنه، ذهنمون رو مشغول می کرد. اما تجربه قزلحصار که به گفته برخی بدترین زندان کشور است، باعث می شد تا تصور کنیم پدرم در این جا هم می تواند روزها را آنگونه که در قزلحصار گذراند، سپری کند. اما در تماس صبح امروز متوجه شدیم که شب تا صبح را در راهروی بند گذرانده است. از شنیدن این خبر اینقدر پریشان بودیم که حاضر بودیم به هر دری بزنیم تا برای آزادی پدرم کاری انجام دهیم. الان که چند ساعت گذشته و راحت تر می تونم فکر کنم، به خودم می گم، بابا روزهای سختی رو تو خوزستان تو سال های جنگ ایران و عراق تحمل کرده، خطرناک ترین مکان ها و سخت ترین شرایط آب و هوایی و … رو دیده و تجربه کرده است.
این که همیشه زندگی رو با همه سختی هاش ساده گرفته شاید تنها امید باقی مانده برای ماست تا آرامشمون رو حفظ کنیم.














با سلام
فقط گریه کردم.
یا حسین میرحسین
محمد.ت
به خدا شرمنده و در مانده ام.اشک و شک و اشک . . .
گاهی به آهی شکند پشت سپاهی
می گم نکنه ما هم از نسل مردم کوفه هستیم که میرحسین و یارانش رو تنها گذاشتیم و از بند ظلم آزادشون نکردیم؟؟؟!!
اگه هم نباشیم که نیستیم ، اما عاقبتی مثل مردم کوفه در انتظار ماست-
این آیت الله های ما چرا حکم جهاد نمی دن- اینطوری که اسلام حفظ نمیشه- با اینها باید جنگییییییییییییییید و نابودشون کرد-
میبینید که روز به روز بیشتر دارن به کشور و مردم عزیز و اسلام عزیز ضربه می زنن-
دیگه حکم جهاد ندادن به خاطر حفظ چی؟؟؟؟؟؟آدمای نظام ِ ظلم؟دروغ؟نفاق؟خیانت؟جنایت؟
این آفتها رو باید از بین برد دیگه- باید به سالهای رفاه عمومی گذشته برگردیم
فقط میشه منتظر ماند و به اینده امید وار بود درود بر شما عزیزان ایران زمین
خیلی تحمل سخته ولی ممکنه . ما این شرایط را با سربلندی پشت سر می گذاریم. ما پیروزیم چون خدا با ماست ، چون بیشماریم.
ماندن ديكتا تور بر سر قدرت به هر قيمت .حتي اگر فرزندان انقلاب جبه وجنگ را بكشند مهم نيست .ديديد كه خواهر زاده مير حسين را كه برادر
شهيد بود چه گونه ترور كردند.هيچ يك از مسئولين نظام هم صداشان در نيامد.اين است ولايت مطلقه فقيه؟
من واقعا متاسف هستم که چگونه به اسم اسلام و دین این جلادان بر یک مملکت حکومت میکند و تعجب میکنم که چگونه مراجع بزرگ دین این تزویر و دروغ حاکمان و جنایت آنها را به اسم دین تأمّل میکند. آیا وقت آن نیست که حتی برای حفظ دین هم که شده خواهان جدایی دین از حکومت شد. تا شاید دین جایگاه از دست رفته خود را دوباره در خلوت مردم باز یابد. چون آغشته شدن هر دین و مسلکی به ثروت و حکومت بجز تضعیف آن ثمره دیگری ندارد. چون دین جایگاهش در خلوت هر انسان است و هیچ رابطهای با اداره یک مملکت ندارد حداقل در جوامع پیشرفته جهان امروزی. به امید روزی که دین جایگاه خود را در جامعه پیدا کند.
با سلام دلنوشته ای بود پر از نکته و بهترین نکته اون همین دیدن خوبیها در شرایط سخت هستش . اینکه دوستان و مسئولین دو دهه گذشته زندانی شدن سخته ولی خوبیش اینه که می بینن وقتی آدم چشم و گوش بسته به صورت ایده الیستی و دگم دنیا را بدست بگیرند. چه نتایجی داره اشتباه برداشت نکنید ولی یه واقعیت هنوز وجود داره این مسائلی که دوستان الان دارند لمسش میکنند در دهه شصت و هفتاد برای دگر اندیشان بوده و اینها در آن زمان سکوت کردند. خدایا به ما قدرت آزاد اندیشی و پوزش طلبی عطا فرما
پدرتان را دورادور میشناسم.از طراحان پل شناور درعملیات جزیره مجنون بود.متاسفم.خدا انانیکه ایشان ودیگر بزرگواران را ناعادلانه به زندان فرستاده اند هدایتشان کند.
خدا لعنت کنه این حاکمان ستمگر رو