خواست مردم سوریه: نفی استبداد و حاکمان مادامالعمر
چکیده :من فكر نمي كنم زمان خداحافظي اسد رسيده باشد.من قبلا در تحليل اين قيامها گفته ام كه برخي از كشورها با پوست انداختن تلاش خواهند كرد بر بحرانها غلبه نمايند. سركوب تظاهرات درعا اشتباه بزرگي از جانب رژيم اسد بود.كما اينكه فتنه گر خواندن مخالفان سوريه نيز اشتباه ديگري است كه بعثيهاي سوريه و متاسفانه سفير كشورمان در اين كشور مرتكب آن شده اند.ادامه اين اشتباهات ممكن است رژيم حاكم بر سوريه را با چالشهاي بزرگتري روبرو كند....
موج قیام های مردمی کشورهای عربی و خاورمیانه را در می نوردد و رژیم های قدیمی دیکتاتوری را سرنگون می کند ، این موج به متحد ایران، سوریه هم رسیده است و جالب اینکه رژیم سوریه از شیوه های سرکوب ایرانی بهره گرفته و با لباس شخصی ها معترضین را سرکوب می کند و با اعتراف گیری و پخش مصاحبه معترضان بازداشت شده، سعی دارد تا شورش را به بیگانگان منتسب کند و رژیم بشار اسد را متکی بر حمایت مردمی معرفی کند.
با این حال در هفته های نخست اعتراضات گسترده در سوریه به ویژه شهر درعا و یک روز پس از استعفای دولت ، بشار اسد در اولین سخنرانی بعد از آغاز ناآرامی ها خطاب به مردم گفته بود من با کسانی که خواستار اصلاحات هستند همراه هستم. البته وعده اصلاحات بشار اسد علی رغم اولتیماتوم مجلس سوریه محقق نشده است و به جای آن راه اندازی تظاهرات دولتی به مدد بسیج ادارات و مدارس و حضور اراذل و اوباش برای سرکوب مردم شیوه آزمون شده حکومتهای استبدادی در سوریه هم به کار آمد و 9 دی دیگری را اینبار در سوریه رقم زد.
به بهانه تحولات سوریه،جرس با جاوید قربان اوغلی کارشناس سیاست خارجی و یکی از مشاوران مهندس میرحسین موسوی درباره شرایط و آینده بحران سوریه گفت و گویی داشته که در ادامه می خوانید:
به نظر شما درسوریه چه می گذرد و بعد از حکومت نزدیک به نیم قرنِ خاندان اسد، مردم سوریه چه درخواستهایی دارند، آیا این درخواست ها صرفا اقتصادی است و یا اینکه انگشت اشاره به سمت تغییر رژیم اسد و آزادی سیاسی و دموکراسی است ؟
تحولات سوريه ادامه موجي است كه از تونس آغاز شد،سپس در مصر حسني مبارك را پس از 30 سال از قدرت بركنار كرد و اكنون بيشتر كشورهاي عربي در برگرفته و با اندكي تاخير اكنون به سوريه رسيده است.
اينكه خواست مردم سوريه چيست به نظر من مخرج مشترك كليه اين قيامها نفي حكومتهاي استبدادي با حكام مادام العمرو موروثي است.همه مفاسد ديگر كه مردم خواهان از بين رفتن آنها هستند مانند فقر،بيكاري،فساد اداري ،نابرابريهاي اجتماعي،عدم برخورداري از حقوق سياسي واجتماعي و…..ناشي و برآمده از آن دوعامل اصلي است.بنابراين اگرچه درست نيست بگوييم مطالبات مردم صرفا اقتصادي است ولي طبعا مبارزه با فقر و ايجاد جامعه اي فارغ ازتبعيض در بطن مطالبات مردم است. البته بايد توجه داشت كه عمق استبداد، ميزان نابرايهاي اجتماعي ،درصد برخورداري از آزاديهاي سياسي و مدني و بطور كلي شرايط هر كشور با ديگري متفاوت است كما اينكه از نظر فرهنگي،قومي و…. كشورها هم با همديگر فرق مي كند.
به طور طبيعي برقراري نظامهاي مردم سالار كه هدف اصلي اين قيامهاي مردمي است حلال بسياري از مفاسد انباشته در حكومتهايي جديدي است كه در خاورميانه متولد خواهد شد.
تحولات در سوريه با فراخوان جمعي از مردم كه نوعا جوانان بودند و از طريق پيامك با هم در ارتباط بودند ، در شهر كوچك درعا (160 كيلومتري دمشق) در 18 مارس و پس از نماز جمعه آغاز شد.ماموران امنيتي برخورد بسيار خشني با اين تظاهرات كردند و بر اساس اخبار 300 نفر را دستگير كردند كه در ادامه اعتراض به خانواده هاي بازداشت شدگان سرايت كرد چند نفر در تيراندازي ماموران امنيتي كشته شدند و به اين ترتيب اعتراضات به شهرهاي مختلف و از جمله لاذقيه كه مركز اصلي علوي هاي سوريه است گسترش يافت.بشار اسد اوايل اين هفته طي يك سخنراني قول داد كه با تشكيل سه كميته به اصلاحاتي دست بزند.قرار است نتايج بررسي اين سه كميته كه شامل 1) لغو شرايط اضطراري كه از سال 1963 سوريه تحت اين شرايط سپري مي كند 2) رسيدگي به وضعيت و مسببين كشته شدگان حوادث اخير و 3) اصلاح قانون اساسي در باره نظام تك حزبي تا 26 آوريل گزارش داده شود.
البته حكومت سوريه يك سري اصلاحات اوليه را آغاز كرده و همانطور كه مي دانيد با تغيير نخست وزير كابينه جديدي سركار آمده است.سوريه وضعيت اجتماعي و سياسي پيچيده اي دارد كه در تحليل تحولات اين كشور حتما بايد مد نظر قرار گيرد.
شنیده شده که برخی معترضین سوری دربخشی از شعارهایشان می گفته اند: نه ایران و نه حزب الله . به گمان شما رژیم اسد چه شباهتی با حاکمیت ایران دارد و اصولا چگونه است که حزب بعث سوریه در نقطه مقابلِ حزب بعثِ عراق، تنها حامی عربی ، جمهوری اسلامی شد؟
من در باره اينكه اين شعار سرداده شده يانه و در صورت صحت شعار اكثريت مردم بود يا تعدادي اندك اطلاعات زيادي ندارم.از نظر جامعه شناسي سياسي شعار تجلي مطالبات مردم است.شعارها زماني تبديل به شعارهاي ملي مي شوند كه از پشتوانه مردمي برخوردار باشند.اگر بخاطر بياوريد در روز قدس سال 88 هم تعدادي از تظاهر كنندگان در تهران شعار “نه غزه ،نه لبنان” سر دادند كه حكومت با سوء استفاده از اين شعار تعدادي اندك و در بوق و كرنا كردن آن از طريق رسانه ملي ،آن را بهانه اي براي سركوب بيشتر مردم قرار داد.در صورتيكه واقعيت اين بود كه اين شعار هرگز به شعاري مردمي تيدبل نشد.
اينكه چرا حزب بعث سوريه از ايران حمايت مي كند و هم پيمان استراتژيك ايران است به نظرم بايد به تاريخ و شرايط زماني پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و همچنين جغرافياي سياسي منطقه بازگرديم.شرايط جهان عرب و منازعه اعراب- اسراييل در سال وقوع انقلاب در ايران در سال 1979 با شرايط امروز كاملا تفاوت داشت.هنوز مساله سازش با اسراييل عموميت نيافته بود. چهار كشورسوريه،الجزاير،ليبي و يمن جنوبي در مخالفت با سازش مصر با اسراييل و امضاء موافقتنامه كمپ ديويد(سال 1978) جبهه پايداري در برابر سازش را تشكيل دادند.ايران كاملا از اين جبهه حمايت مي كرد.هر چهار كشور مذكور نيز در جنگ تحميلي عراق عليه ايران (البته با درجات متفاوت) حامي ايران بودند.
نكته دوم خصومت تاريخي حزب بعث عراق با حزب بعث سوريه بود كه به مصداق دشمن دشمن تو دوست توست حزب بعث سوريه را به سوي ايران سوق داد.
نكته بعد مساله لبنان بود كه همسويي سياستهاي ايران و سوريه در رابطه با مساله اسراييل در لبنان و تشكيل مقاومت كه به بازيگر مهمي در معادلات خاورميانه شد از عوامل ديگر همسويي دو كشور ايران و سوريه بود.
همچنين بايد توجه كرد كه عليرغم سكولار بودن حكومت سوريه و مبارزه با گروهاي سياسي مذهبي(اخوانيها) خاندان اسد از علويهاي سوريه هستند كه عليرغم اقليت 10 درصدي بر اكثريت اهل سنت حكومت مي كنند.از ديدگاه ايران اين مساله مهم است چرا كه جايگزين خاندان اسد يقينا كساني خواهند بود كه شايد آنچنان وابستگي عقيدتي و سياسي به ايران نداشته باشند.
فکر می کنید سقوط خاندان اسد، چه تبعاتی در سیاست خارجی ایران داشته باشد و چه اتفاقی برای حزب الله لبنان خواهد افتاد که رژیم سوریه و ایران از حامیان جدی این حزب نظامی_ سیاسی، لبنانی هستند؟
باوجودي كه ديكتاتوري مخرج مشترك همه نظام هاي عربي است و كارنامه سوريه در اين خصوص بدتر از ديگر كشورهاست، من فكر نمي كنم اين تحولات منجر به سقوط رژيم اسد گردد.
در سوريه تك حزبي قانوني است و هيچ حزب ديگري نمي تواند در صحنه سياسي اين كشور حضور يابد.رژيم اسد و حزب بعث بدليل افكار چپ بطور همزمان هم به سركوب جنبشهاي مذهبي (قلع و قمع اخوانيها در سال 1982 در شهر حماء) وليبرالها پرداخته است هرچند بشار بدليل جوان بودن و تحصيل در اروپا از سال 2000 كه جانشين پدرش شد اصلاحاتي را آغاز كرد ولي با مقاومت بدنه متصلب حزب بعث و اشغال عراق در سال 2003 اين اصلاحات ناتمام ماند.لذا فكر مي كنم بشار با توجه به شرايط كنوني حاكم بر جهان عرب در صدد اصلاحات عميق برخواهد آمد و تلاش خواهد كرد بدين وسيله بحران را مهار نمايد.
دشمنی پایدار سوریه با اسرائیل شاید وجه تمایز این کشور با دیگر دولتهای در بحران عربی باشد. فکر میکنید این چه تاثیری بر تحولات منطقه خواهد گذاشت؟
وضعيت در سوريه متفاوت با مصر و تونس و كشورهاي حاشيه خليج فارس است.اين كشور در خط مقدم منازعه ديرپاي خاورميانه با اسراييل قرار دارد.هنوز مانند مصر وارد صلح ذلت بار با اسراييل نشده و تلاش مي كند از موضع ضعف وارد مذاكره با اسراييل نشود.
الان نه فقط حزب الله شيعه بلكه حماس سني نيز بدليل مواضع سوريه در قبال منطقه از رژيم اسد حمايت مي كنند.اينها همه باعث افزايش مشروعيت اين حكومت در سطح ملي و منطقه اي است.
از نظر اسراييلها به عنوان يكي از بازيگران اصلي منطقه ، سوريه “دشمني قابل اعتماد” و يا بهتر بگوييم دشمني است كه رفتارش قابل محاسبه است.مضافا اينكه اسراييل وهمپيمانان غربي آن نمي دانند چه كسي و يا جرياني ممكن است جانشين اسد گردد.جريان نيرومند سياسي در سوريه اخوان المسلمين است كه در صورتيكه به قدرت برسد حتما سياستهاي تندتري نسبت به اسراييل خواهد داشت و اين مطلوب غربيها نيست.
البته به نظرم اسد خود مي داند كه بازگشت به شرايط قبل از 18 مارس تقريبا غیر ممكن است.و بايد اصلاحات جدي و عميق به نفع همه گروههاي و قوميتها و حتي جريانات سياسي انجام دهد.به نظر من بشار اسد چنين ظرفيتي را دارد كه اين اصلاحات را انجام دهد.
شیوه های گرته برداری شده سرکوب ایرانی، در سوریه به جایی نرسیده است و به نظر می رسد بشار اسد باید از ریاست جمهوری مادام العمر خداحافظی کند ، چرا حامیان سوری نتوانستند مانند برادر بزرگتر ایرانی موج اعتراضات را خاموش و یا به تعویق اندازند؟
تكرار مي كنم من فكر نمي كنم زمان خداحافظي اسد رسيده باشد.من قبلا در تحليل اين قيامها گفته ام كه برخي از كشورها با پوست انداختن تلاش خواهند كرد بر بحرانها غلبه نمايند.
من با شما در اينكه سركوب در ايران توانسته موج اعتراضات را خاموش كند موافق نيستم. يقينا شيوه سركوب نه در ايران و نه در هيچ كشور ديگر جواب نمي دهد.سركوب جنبش را از سطح به اعماق جامعه مي برد و در زمان ديگري با شدت بيشتري بروز و ظهور پيدا مي كند.
سركوب تظاهرات درعا اشتباه بزرگي از جانب رژيم اسد بود.كما اينكه فتنه گر خواندن مخالفان سوريه نيز اشتباه ديگري است كه بعثيهاي سوريه و متاسفانه سفير كشورمان در اين كشور مرتكب آن شده اند.ادامه اين اشتباهات ممكن است رژيم حاكم بر سوريه را با چالشهاي بزرگتري روبرو كند.
به گمان شما چهره تازه خاورمیانه که از قید حاکمان مادام العمر در حال رستن است ، چگونه خواهد بود ، آیا ما با ناسیو نالیسم عربی دیگری مواجه می شویم ، آیا القاعده پایگاه مردمی پیدا خواهد کرد و یا این نسیم دموکراسی است که وزیدن گرفته است؟
فكر مي كنم هنوز زود است در اين باره صحبت كنيم.خاورميانه نقطه تلاقي منافع سياسي و اقتصادي و حتي فرهنگي همه قدرتهاي جهاني و منطقه اي است.بنابراين تحولات منطقه خاورميانه هنوز در مرحله جنيني است.مهم اين است كه نطفه اين جنين با مطالبات ضد استبدادي و تشكيل حكومتهاي مردم سالار بسته شده است.بايد مراقبت كرد كه اين نطفه و جنين در مراحل رشد از مسير مطالبات خود منحرف نشود.من شخصا روند تغييرات را عليرغم حوادث ليبي،يمن و بحرين مثبت ارزيابي مي كنم.
بعيد مي دانم در خاورميانه اي كه در حال شكل گيري است جايي براي گرايشاتي مانند القاعده يا طالبان وجود داشته باشد.وجه غالب خاورميانه جديد با تفاوتهايي در حكومتها دموكراتيك خواهد بود كه اين اتفاق ميموني است.فكر مي كنم حتي غربيها هم به اين نتيجه رسيده اند كه حمايت از حكومتهاي توتاليتر و خاندانهاي موروثي و حكام مادام العمر با ارزشهاي اخلاقي حاكم بر جهان مغايرت دارد.تشكيل حكومتهاي دموكراتيك همسو با غرب و يا اينكه غرب ستيز نباشند مطلوب امريكا و اروپاست.
اسرائیل در خاورمیانه جدید چه جایگاهی خواهد داشت و آیا رفتن بشار اسد به سود اسرائیل خواهد بود یا به ضرر این رژیم ؟
در اسراييل دو ديدگاه متفاوت در باره سوريه وجود دارد.ديدگاه اول را قبلا توضيح دادم.ديدگاه دوم را وزير خارجه رژيم صهيونيستي ايگيدر ليبرمن رهبري مي كند كه خواهان برهم خوردن ثبات در سوريه و سرنگوني اسد است.البته وجه غالب با ديدگاه اول است.اينكه كدام يك از اين دو به نفع اسراييل است.به نظر من براي اسراييل آدمها مهم نيستند سياستهاي كشورهاست كه خط مشي اسراييل را درقبال آنها رقم مي زند.
ولي تحولات خاورميانه بطور كلي در جهت خلاف منافع رژيم صهيونيستي است.تفاهم با نظامهاي دموكراتيك كه معمولا نظامهاي ائتلافي چند حزبي است بسيار دشوارتر است از معامله با حكومتهاي تك حزبي و يا حكام مستبد كه بيشتر به فكر منافع خود وخانواده شان هستند .
به گمان شما تحولات خاورمیانه و قیام ملت های منطقه در ایران و جامعه ایرانی تاثیری دارد و یا اینکه ایران در دنیایی موازی سیر می کند و تاریخ جدا گانه ای دارد که نسخه قیامهای مردمی برای آن قابل تجویز نیست ؟
تفاوت ايران با ديگر كشورهاي منطقه اين است كه مردم ايران يك بار در سال 1979 انقلاب كرده اند.معروف است كه يك ملت در يك قرن دوبار انقلاب نمي كند.به همين دليل همه رهبران مخالف سياسي كنوني،اصلاحات عميق و اساسي را راه حل مشكل سياسي امروز كشور مي دانند .البته نبايد انتظار داشت در صورت برخورد سركوبگرانه حكومت همين روند ادامه يابد آنان بتوانند مردم را در جهت اصلاحات هدايت نمايند..بازرگان در دفاعيات خود در زمان رژيم گذشته گفته بود كه ما آخرين نسلي هستيم كه با زبان قانون با شما سخن مي گوييم و اگر گوش شنوايي نباشد نسل بعدي با زبان ديگري با شما سخن خواهد گفت.
در همين راستا برخورد كنوني حاكميت با سران معترض و يا شخصيتهاي موجهي مانند آقاي موسوی، خاتمي و يا كروبي مصداق بر سر شاخ نشتن و بن بريدن است.
در حال حاضر روابط ایران و عربستان به دلیل آنچه عربستان مدعی دخالت ایران در کشورهای عربی است رو به وخامت نهاده است. شنیده شده است که در سوریه نیز نیرو های ایرانی حضور یا فته اند و به سرکوب معترضین پرداخته اند ، آیا چنین دفاعی از متحدان باعث ایجاد یک جنگ منطقه ای نخواهد شد ؟
فكر مي كنم حضور نيروهاي ايراني در سوريه براي سركوب معترضين بيشتر يك شوخي است.سوريه يك حكومت صد در صد امنيتي است. آنقدر نيروي امنيتي و انتظامي و نظامي دارد كه نيازي به وارد كردن نيروي سركوبگر از خارج نداشته باشد.مضافا اينكه تا كنون عليرغم اين ادعاها هيچ موردي كه مويد آن باشد ديده نشده است.
متاسفانه مديريت روابط با عربستان از زمان روي كارآمدن دولت نهم از ريل خارج شد.در زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي ايران توانست به روابط نيرومند و قابل اعتمادي با همسايگان جنوبي و در راس آنها عربستان دست يابد.البته ناگفته نماند كه مبتكر عادي سازي روابط و ترميم پلهاي منهدم شده روابط ايران با عربستان ، آقاي هاشمي رفسنجاني بود. پس از انتخابات سال 1384عليرغم اعزام آقاي دكتر ولايتي به عربستان از سوي جناب آقاي خامنه اي براي اطمينان دادن عربستان به اينكه روابط دو كشور همچون گذشته خواهد بود، رفتارهاي ماجراجويانه آقاي احمدي نژاد شكافهاي روابط بين دو كشور را عميق تر كرد.البته احمدي نژاد با درك بسيط و ساده انگارانه خود در سياست خارجي چند بار به عربستان سفر كرد كه هيچ ديدار متقابلي از سوي ملك عبدالله را در پي نداشت.
حوادث بحرين و دخالت نظامي عربستان در اين كشور كه من ترجيح مي دهم آن را كودتاي نظامي عربستان در بحرين در قالب موافقتنامه دفاعي مشترك و دعوت از نيروهاي سپر جزيره بنامم باعث جبهه گيري ايران از يكسو و كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس از سوي ديگر شده و اعلاميه پراكني هاي متقابل قطعا به ضرر منطقه خواهد بود.
به نظرم ايران استراتژي واحدي در قبال تحولات عربي برخوردار نيست و نوعي دستپاچگي و شتابزدگي را در مواضع ايران مي توان مشاهده كرد.اين هنر سياستمداران نيست كه با زبان روزنامه نگاران و اصحاب رسانه سخن بگويند.
حاکمان ایران بارها گفته اند که سوریه پیوندی استراتژیک با ایران دارد و در واقع خط مقدم جنگِ تهران با” تل آویو” و” واشنگتن” است ، به گمان شما با دخالت نظامی آمریکا و متحدان غربی اش در سوریه، ایران به مداخله و احتمالا به خطر انداختن منافع آمریکا در منطقه سوق پیدا خواهد کرد؟
فكر نمي كنم امريكا در سوريه مداخله كند.














جناب سفیر من فکر می کنم مثل شما که فرمودید یک ملت در یک قرن دوبار انقلاب نمی کند از جهتی قابل خدشه باشد زیرا انقلاب اسلامی ایران در قرن گذشته بود که الان یازده سال است در قرن جدید هستیم .لطفا پاسخ فرمائید. با تشکر
IRAN AKHAREN TER DAN KHAVARMEYANEH AST .