سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه یکی از خوانندگان کلمه به میر اسماعیل موسوی: از خدا بپرسید، چرا صبرش تمام نمی‌شود؟...
» اللهم انا نشكو اليك ...

نامه یکی از خوانندگان کلمه به میر اسماعیل موسوی: از خدا بپرسید، چرا صبرش تمام نمی‌شود؟

چکیده :شما از همه‌ي ما، ما كه روي زمين مانده‌ايم، به خداوند نزديك‌تريد. از او بپرسيد چرا صبرش تمام نمي‌شود. چرا كاري نمي‌كند. چرا مي‌گذارد به اسمش رسم و سنتش را پايمال بكنند. چرا نگاه نمي‌كند به رنج بندگانش. اين بند‌گانش تا كي بايد دندان سر جگر بگذارند و خون دل بخورند. البته كه ميرحسين شما صبرش زياد است. اما شما پدريد. يا اگر نمي‌خواهيد سفارش پسرتان را بكنيد گله‌ي ما، ما كه ميرحسين‌تان را دوست داريم، پيش خدا ببريد و خدمت اجداد بزرگوارتان براي ما وساطت بكنيد و دل بسوزانيد ... شايد بخاطر ساد‌گي و صفا و صميميت شما خداوند نظري به ما بكند....


یکی از خوانندگان کلمه، نامه ای را که برای مرحوم میر اسماعیل، پدر میرحسین موسوی نوشته، برای کلمه ارسال کرده است. این نامه را با همان لحن ساده و صمیمی که نگاشته شده و بدون ویرایش بخوانید:

حاجي‌آقا ميراسماعيل موسوي خامنه

چقدر خوب است كه شما را مي‌شود اينقدر ساده صدا كرد. چقدر اين ساده مخاطب قراردادنِ شما به شكل شما در عكس‌هايتان مي‌آيد. دست‌كم از اين‌جهت ميرحسينِ شما مثل خود شما است … حتا دشمنانش به او مي‌گويند ميرحسين! اينقدر ساده و باصفا است ميرحسين‌تان … مثل عكس‌هاي خود شما.

امروز پيش نوه‌ي شهيدتان خاكتان كردند و ان‌شاء‌اللّه امشب غرق در رحمت خداونديد. چشمتان را در اين دنيا بستيد بي آنكه ميرحسين‌تان را ببينيد؛ چه خوش است چشمتان را كه در آن دنيا باز مي‌كنيد امام حسين‌تان را زيارت بكنيد.

شما در آن دنيا به پيري آنچه اينجا بوديد نيستيد. خودتان مي‌توانيد راه برويد. اگر هم نتوانستيد نوه‌هاي شما زير بازوهايتان را مي‌گيرند … و چه آبرويي پيش خدا بالاتر از اينكه دو شهيد بزرگوار زير بازوي پيرمردي همچون شما را بگيرند و در محضرش ببرند و بر سر سفره‌ي مرحمت و ضيافتي كه ترتيب داده است بنشانند. ما به خدا ايمان داريم و به پيامبر و امامان‌مان (سلام‌اللّه عليهم) و به مرگ كه حق است و به شب اول قبر و به خون شهيد و به ايستادگي و ايثار و آزادگي زنان و مرداني كه به ظلم تن ندادند، گو آنكه با ديوارها و حصارها به بندشان كشيده باشند … نگاه بكنيد؛ بر سر سفره اجداد بزرگوارتان نشسته‌اند. سيادت شما به امام موسي كاظم (عليه‌السلام) برمي‌گردد … تن رنجور او را ببينيد كه بر بالاي سفره نشسته است و جاي غل‌وزنجيرها بر تن پاكش … لبخند او به شما باشد گواه مدعاي من.

حاجي‌آقا ميراسماعيل

منزل نو به شما مبارك باشد. مي‌دانم؛ شما را محترمانه بدرقه نكردند. نمي‌دانم چگونه غسلتان داده‌اند و كي به جنازه‌ي شما نماز خوانده است و چه‌كسي توي قبر گذاشته است‌تان و مي‌دانم با عزيزانتان كه مشايعت‌تان مي‌كردند تا خانه‌ي ابديتان خوشرفتاري نكردند. اميدوارم چندان خاطر شما را رنجه نكرده باشند … شما رختتان را از ناسوت برچيديد و به لاهوت برديد. پيش از شما هم بوده‌اند كساني‌كه حرمت جسدشان را نگه نداشتند … راه دور نرويم. همين همسايه‌تان؛ آقا سيدعلي حبيبي خامنه.

اما يك‌چيز! با همه‌ي اين حرف‌ها كه شما از دنياي دني به ملكوت خداوند رفته‌ايد و چه اهميت دارد كه با كالبدتان چه كرده‌اند و اينها … حتماً از خودتان سؤالي پرسيده‌ايد … پرسيده‌ايد من فرزند رشيدي داشتم. ميرحسين من قوي بود. او اگر مي‌بود نمي‌گذاشت با جسم خاكي‌ام آن‌طور بكنند. چرا كاري نكرد؟ روزهاي آخر زندگيم چشمم ماند به در تا بيايد و ببينمش. نشد. نيامد. سفر بود. اما مشايعت و بدرقه و خداحافظي چرا نيامد؟ مگر من چند بار مي‌ميرم؟

حاجي‌آقا ميراسماعيل

شما اينجا كه بوديد خيلي پير بوديد. ملاحظه‌تان را مي‌كردند. سفر بهانه بود. راستش را نمي‌گفتند كه خاطرتان مكدر و حالتان بد نشود … فرزند شما نخست‌وزير جمهوري اسلامي بود. محبوب و درستكار و مقيد و پاكدست هم بود. حالا مي‌آمدند مي‌گفتند در همان جمهوري اسلامي زندانيش كرده‌اند؟ … نه، شما نحيف‌تر از آن بوديد كه اين خبرها را طاقت بياوريد. گيرم از آنكه ميرحسين‌تان را بيشتر از يك هفته نبينيد هم نحيف‌تر بوديد و بالاخره شكستيد.

حالا ديگر شما به پيري آنچه اينجا بوديد نيستيد. لابد دستگيرتان شده است ميرحسين‌تان كجا بوده. چرا نيامده ديدارتان و چرا پيكرتان را تشييع نكرده است. فرشته‌هاي خداوند حتماً تمام اينها را به شما گفته‌اند و شما آرام‌آرام اشك ريخته‌ايد.

حالا شما از همه‌ي ما، ما كه روي زمين مانده‌ايم، به خداوند نزديك‌تريد. از او بپرسيد چرا صبرش تمام نمي‌شود. چرا كاري نمي‌كند. چرا مي‌گذارد به اسمش رسم و سنتش را پايمال بكنند. چرا نگاه نمي‌كند به رنج بندگانش. اين بند‌گانش تا كي بايد دندان سر جگر بگذارند و خون دل بخورند.

البته كه ميرحسين شما صبرش زياد است. اما شما پدريد. يا اگر نمي‌خواهيد سفارش پسرتان را بكنيد گله‌ي ما، ما كه ميرحسين‌تان را دوست داريم، پيش خدا ببريد و خدمت اجداد بزرگوارتان براي ما وساطت بكنيد و دل بسوزانيد … شايد بخاطر ساد‌گي و صفا و صميميت شما خداوند نظري به ما بكند.

حاجي‌آقا ميراسماعيل

ما را فراموش نكنيد.

… خداوند رحمتتان بكند. خانه‌ي تازه‌تان آباد و شب اول قبر دروازه‌ گشايش و راحتيتان باشد.

والسلام

اللهم انا نشكو اليك فقد نبينا صلواتك عليه و آله

و غيبة ولينا

و كثرة عدونا

و قلة عددنا

و شدة الفتن بنا

و تظاهر الزمان علينا


40 پاسخ به “نامه یکی از خوانندگان کلمه به میر اسماعیل موسوی: از خدا بپرسید، چرا صبرش تمام نمی‌شود؟”

  1. ناشناس گفت:

    باور کنید که مسولین و آمرین اینچنین سیاستهایی اعتقاد به خدا و اسلام ندارند و در درون خویش به اسیران خود که با زجه خدا و امامان را صدا میکنند به مسخره گرفته و گاهی اززندانیان آزاد شده نیز چنین میشنویم.

  2. نون.میم گفت:

    ای وای

    چقدر زیبا بود

    خدایا
    به پاکی…درستکاری و شرف و چشم انتظاری این پدر پیر قسمت میدهیم که نجاتمان بده و پدر سبزمان رادریاب

  3. بسیجی ملت گفت:

    اگر حقی برای رنجش من قائل باشید ، می نویسم که از آن بخش این مقاله رنجیدم که مقام پروردگار را تا این اندازه پایین آوردید که فصل الخطاب ما باشد .
    خداوند برتر از همه ارزشهای دینی و غیر دینی ماست . آن چه دین می نامیمش ، روش ما در پرستش آن بزرگ پایه ترین و ستودنی ترین جوهر هستی است و خواهش من این است تا در تعیین جایگاه حضرت بزرگوار یکتایی و احدیت ، لب فرو بندیم و در مقتضیات سیاسی و غیر سیاسی ، نقشی از خود به حضرتش محول نکنیم که خود “خس و خاشاکی” در اقیانوس فکرت اوییم . از این بیشتر نمی دانم که چگونه ستایشش کنم که هر چه توصیف می کنم ، تصور “خسی در میقات” است . در این روزگار ، می بینید که چگونه تصور بنده ای بی مقدار در تعیین نقشه راه ربوبیت ، چه وجه زشتی به ” ولایت ” او داده است . پس خود در مقام کرنشگری راه طفولیت بت پرستانه در پیش نگیریم .
    گویند : بوسعید را گفتند که خواجه قشیری گفته است مقام ما در پیشگاه خدا به نسبت بوسعید ، چونان پیلی است در برابر پشه … گفت : خواجه را گویید که آن پشه هم تویی ، ما هیچ نیستیم ، ما هیچ نیستیم !

  4. حسین سیاهپوش دزفولی گفت:

    بسیار ریبا و تاثیر گزار بود . در گذشت این عزیز هرچند غمبار بود اما نقطه عطفی در مبارزات جنبش سبز بود.اگر به نامه های تسلیت مراجع عظام تقلید و علمای محترم و احزاب و گروه ها نگاه کنید حرف بنده را تصدیق می کنید.

  5. ناشناس گفت:

    خداوند با صابران است اندکی صبر سحر نزدیک است انشاء اله

  6. sib گفت:

    ziba bvd

  7. ramin گفت:

    خداوندا ما براي حق و عدالت و برابري و كرامت انساني مبارزه مي كنيم . ياريمان كن

  8. پر از قصه ی غصه گفت:

    خداوند روحش را شادکند. نوشته ی زیبایی بود. در پس سادگی ظاهر کلام خدا میداند چه عقلانیتی نهفته بهتر بگم چه دل شکسته و عشقی بر قلم روان شده . الحق که این پدر و این پسر مصداق این نوشته اند . صبر باید تاسحر بیند چشم. و خداوند با صابرین است. با تو ای موسوی عزیز
    به برادر بسجی هم بگم برادر من فصل الخطاب اگر خدا نباشد آن وقت بنده ی خدا میشود فصل الخطاب که معصوم هم نیست . مگر خدا نفرمود بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را. با دل شکسته خدا رو میخونند. خدا حفظت کنه ما به اندازه ی شبان در داستان موسی که هستیم. بعضی ها هیچ اند هیچی ندارند هرچه دارند مال ملته خدا مارو از از این هیچکس ها نجات بده

  9. حسین شریعتمداریِ سبز گفت:

    بسیار زینبی و سجادگونه نوشته شده و بیان حقیقت تلخ‌روزی یاران میرحسین از دست یزیدیان زمان.

  10. محمد گفت:

    با سلام
    خداوند صبرش زیاده ،ما همه با هم هستیم ما بیشماریم ما با خدا هستم ما با پیغمبر هستیم ما با قران هستیم ما با ائمه هستیم ما با سبزیم ما با امامیم ما با میرحسینیم ما با هر آزاده ایرانی هستیم ما با سنی هستیم ما با شیعه هستیم ما با همه مذاهب هستیم .ما با همه اقوام ایرانی هستیم .
    ما با کودتاچی ها نیستیم ما با حسود ان و کینه توز ان میرحسین موسوی نیستیم.
    همین و بس ،آیا این جرم بزرگی است که برای آن هزینه بپردازیم؟
    یاحسین میرحسین
    محمد.ت

  11. پرستو گفت:

    آسمانی تر از آن بود که در این خاک بماند.

  12. سبز گفت:

    با عرض سلام و تسليت خدمت رييس جمهور منتخب مردمي جناب اقاي مهندس مير حسين موسوي
    غم از دست دادن پدر بزرگوارتان غمي بر غمهاي ما افزود
    اميد ان داريم كه هرچه سريعتر از اين حصر غير قانوني و غير شرعي ازاد شويد و از مراجع بزرگوار نيز انتظار است فعاليت بيشتري در اين زمينه انجام دهند

  13. آزاده گفت:

    اين رسم يزيديان است كه با پيكر حسينيان چنين كنند. اين حسينيانند كه مي مانند و يزيديانند كه به وسعت تاريخ لعن مي شوند.
    وخدا با صابرين است.

  14. ناشناس گفت:

    عزيز ! همه نبايد مثل شما فكر كنند و مثل شما دلتنگي هايشان را بگويند. شما ميخواهيد فكر كردن مردم را هم كاناليزه كنيد. اين همان قصه موسي و شبان است (هيچ آدابي و ترتيبي مجوي /هر چه ميخواهد دل تنگت بگوي)

  15. حجمه سبز گفت:

    چقدر زیبا وپراحساس بود،احساسی که در وجود همه ملت بزرگوار ایران هست،حس نوع دوستی،حس دوست داشتن که در لابلای حرک سبز مردم ایران با کمک به یکدیگر در کوران تظاهرات،کمک به هموطن مجروح ومصدوم خود،باز شعله ور گشت تا به ما یادآور شود که ما هنوز همان ملت بااحساس ونوع دوست سابق هستیم.

  16. ناشناس گفت:

    در خطاب به “بسیجی ملت”
    ما برای وصل کردن آمدیم نی برای فصل کردن آمدیم

    هر کس از زبان خود با خدای خود مناجات می کند و درخواستهایش را چه سیاسی ، چه مادی ، چه معنوی با او مطرح می کند و من و شما نمی توانیم جلوی این حق مسلم را بگیریم
    یا حسین میر حسین

  17. ehsan گفت:

    هر کسی از ظن خود شد یار من
    همین بس است

  18. رزمنده دفاع مقدس به بسیجی ملت گفت:

    بنام خدای خمینی(س)
    برادر عزیزم! اینکه از این متن رنجشی بر شما باشد قابل درک و صد البته شاهدی از هزاران شاهد بر اینکه، بدنه جنبش سبز، از معتقد ترین آحاد ملت ایرانند با این تفاوت که هوشیاری تمام و عیاری به ضمیمه ایمانشان است و هاشا که بتوانند فریبشان دهند! ولی چیزیکه در متن بسیار ساده و صمیمی فوق، به چشم میاد یک دلنوشته همانند بسیاری از دلنوشته های دیگر و یک راز و نیاز شب قدری است! به این متن به مانند استعاره نگاه کنید که در غالب دعا بیرون آمده است و اینکه در قسمتی از آن، دلی ساده و بی آلایش به راز و نیاز خالصانه با خالقی ست که هماره بدون هیچ تکلفی قابل دسترسی ست!!

  19. ali گفت:

    besiar ziba bod

  20. استقامت تا بهار گفت:

    نامه ساده و زيبايي بود ،مخاطب محترم (بسيجي ملت )جايي براي رنجش نيست، آنجا كه خدا وند به پيامبرش (حضرت موسي)خطاب مي كند: ما برون را ننگريم و قال را /ما درون را بنگريم و حال را.شايد تمناي يك كودك با جملات ساده يا نيايش يك الكن بي كلامات قصار براي ذات بي نياز حق بسيار رساتر از متون ادبي ما باشد.
    يا حق

  21. زکیه گفت:

    به خدا شکایت می بریم اما از خدا شکایت نمی کنیم.

  22. خطاب به (بسیجی ملت) گفت:

    جناب آقای بسیجی ملت از شما تقاضا میکنم که به شعر زیبای (موسی و شعبان ) مراجعه کنید..جواب شما رو اونجا خدا داده!!!!!!!!!

  23. نسل سوخته گفت:

    عجب صبری خدا دارد

  24. mahdi گفت:

    برادر عزیز”بسیجی ملت”: ضمن تشکر وسپاس از شما بسیجی ملت به خاطر به کار بردن این عنوان زیبا نظر مبارکتان را به دو نکته جلب مینمایم: 1-حضرت حق درون را مینگرندوحال واخلاص وصفای دل نگارنده را که از متن کاملا مشهود است لذا شما ببخشید وخرده نگیرید. 2-بزرگواری فرموده سعی نمایید اصطلاح خاص “خس وخاشاک” راکه تاریخ ایران ان را به نام یک فرد بی ادب که خطاب به انبوهی از مردم غیور ومنتقدو شریف ایران به کار برد ثبت کرده حتی الامکان به کار نبرید… ممبون ومتشکر از همه مردم بزرگوار وغیرتمند ایران…

  25. ناشناس گفت:

    برادر یا خواهر سبزم ، چه کردی ؟ اشکم را جاری کردی .

  26. مخالف رادیکالیسم گفت:

    زیبا و لطیف بود

  27. r گفت:

    در جواب دوست عزیز،بسیجی ملت:
    دید موسی یک شبانی را براه/کو همی‌گفت ای گزیننده اله/ تو کجایی تا شوم من چاکرت/ چارقت دوزم کنم شانه سرت/ جامه‌ات شویم شپشهاات کشم/ شیر پیشت آورم ای محتشم/ دستکت بوسم بمالم پایکت/ وقت خواب آید بروبم جایکت/ ای فدای تو همه بزهای من/ ای بیادت هیهی و هیهای من/ این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان/ گفت موسی با کی است این ای فلان/ گفت با آنکس که ما را آفرید/ این زمین و چرخ ازو آمد پدید/ گفت موسی های بس مدبر شدی/ خود مسلمان ناشده کافر شدی/ این چه ژاژست این چه کفرست و فشار/ پنبه‌ای اندر دهان خود فشار /…/وحي آمد سوي موسي از خدا بندهي ما را ز ما کردي جدا/تو براي وصل کردن آمدي يا براي فصل کردن آمدي/تا تواني پا منه اندر فراق ابغض الاشياء عندي الطلاق/هر کسي را سيرتي بنهادهام هر کسي را اصطلاحي دادهام/در حق او مدح و در حق تو ذم در حق او شهد و در حق تو سم/ما بري از پاک و ناپاکي همه از گرانجاني و چالاکي همه/من نکردم امر تا سودي کنم بلک تا بر بندگان جودي کنم/هندوان را اصطلاح هند مدح سنديان را اصطلاح سند مدح/من نگردم پاک از تسبيحشان پاک هم ايشان شوند و درفشان/ما زبان را ننگريم و قال را ما روان را بنگريم و حال را

  28. ناشناس گفت:

    میر حسین عزیز تسلیت می گویم کوچ پدر بزرگوار صبورت را
    میر حسین عزیز ما صبوری را از شما یاد میگیریم
    ممنون که تنهایمان نمیذاری و صبوری می کنی
    ممنون که جنبشی به این زیبایی را در دل خسته و ناامید مردم راه دادی تا انسانیت و پاکی را بیش از پیش یاد بگیرند
    دوستت داریم و صبر می کنیم همچون تو….
    صبر صبر صبر…..

  29. سبز گفت:

    مگر صبر خدا با 25 سال خانه نشيني و سکوت اميرالمومنين تمام شد؟
    مگر صبر خدا با مصائب و رنجهاي فاطمه زهرا (س) تمام شد؟
    مگر صبر خدا با شهادت حسين بن علي (ع) و اسارت خاندانش و مصائب زينب(س) تمام شد؟
    مگر صبر خدا با آن همه سختي و مصيبت که بشر در طول تاريخ از کشتار و شکنجه و غارت و … متحمل شده تمام شد که قرار باشد امروز تمام شود؟
    مگر ما تافته ي جدا بافته ايم که انتظار داريم صبر خدا تمام شود؟

  30. ناشناس گفت:

    واقعا هم چرا صبر خدا تمام نمی شود؟
    این سوالیه که من همیشه از خودم و خانواده ام می پرسم.
    چرا خدا این همه ظلم را می بیند و باز هم صبر می کند؟ این همه خون که به ناحق ریخته شد توسط کسانی که ادعای مسلمانی دارند. (تازه اگر فقط کشته شدگان و شکنجه شدگان بعد از خرداد 88 را درنظر بگیریم. قبل از آن که کاملا در غفلت بسر می بردیم)
    این همه دروغ، تهمت، دزدی و غارت بیت المال، قتل، شکنجه، و …. آن هم توسط مدعیان اسلام!!!!!!
    وای که خداوند چه صبری دارد. به قول یه بنده خدایی صبر کوچک خدا 40 سال است. ولی خدا جون ما بنده هات نمی تونیم، نمی کشیم، خودت هرچه زودتر ریشه ظلم را بکن و ظالمان را نابود کن. برای تو که کاری ندارد. عذابشان بده.

  31. ناشناس گفت:

    khoda ba mast

  32. ناشناس گفت:

    دلم برای مهندس موسوی عزیزمان خیلی می سوزد. ایشان برای انقلاب بسیار زحمت کشیدند و حال اینگونه جوابش را می بینند. با این همه هزینه. اول شهادت سیدعلی موسوی، سپس زندانی نمودن مهندس عزیزمان پس از تهمتها و دروغهای فراوانی که نثار ایشان نمودند، و حال مرگ پدر نازنین ایشان و جلوگیری نیروهای خدانشناس و کافر و وحشی امنیتی از برگزاری مراسم تدفین و ختم.
    موسوی عزیز ما بیشترین هزینه ها را برای حق و دفاع از حق داده است. و ما همه سرگرم زندگی خود هستیم.
    مهندس جان ما را حلال کن.
    میر اسماعیل عزیز از خداوند بخواه زودتر ظالمان را نابود کند. ما صبر نداریم. ما ایمانمان ضعیف است و صبرمان کم.

  33. بوشهری گفت:

    به خدا قسم که اینها نه مسلمانند ونه ارزشی برای دین قاعلند

  34. کردستان سبز گفت:

    این جا
    پرندگان نمی خوانند
    ناقوس ها خا موشند
    لب فروبسته
    با تمامی مردگان خویش
    بر خرسنگهای خاموشی
    در کار تیز کردن پنجه های خویش است
    چرا که یکه وتنها به خود نوید داده
    آزادی را.
    //بژی شورشی سه وز//

  35. محمدهادی گفت:

    سلام.ممنونم
    گریه ام گرفت وقتی این متن را خوتندم
    من هرروزه که بعدازنمازصبح ذکر”اللهم فک کل اسیر” و”امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء”رادرحرم حضرت عبدالعظیم برای آزادی میرحسین وکروبی ودیگریاران بیگناه زندانی را میگویم
    ازشماها میخوام بعدازنمازهااین ذکررادائما بگویید
    ان شاءالله

  36. داوود به بسیجی ملت گفت:

    هیچ آدابی و ترتیبی مجوی/ هر چه میخواهد دل تنگت بگوی…

    چون از مردمانی سخن نقل کردی که نامشان در زمانه ی ما آشناست و راهشان بی رهرو؛ من نیز جمله ای از آنان را برایت نقل می کنم. (و قبل گفتن آن باید اضافه کنم که آن جمله بوسعید در باب خودخواهی و عجب و غرور است و نه در باب دوستی با خداوند یا آداب صحبت. پس به همین دلیل به نظرم مثال شما با موضوع مرتبط نیست.) و آنکه:

    جنَید گوید: چون محبت درست گردد شرط ادب بیفتد!
    رساله قشیریه، صفحه 484

  37. سرو گفت:

    تسلیت به مهندس عزیز
    خدا با صابران است
    چهره زشت حکومت به ظاهر اسلامی ایران برای جهان روشن شده
    حکومتی که از مردگان هم می ترسد
    وای از روزی که صبر خدا تمام شود

  38. مريم گفت:

    خيلي زيبا و ساده نوشته شده بود . دستتون درد نكنه.

    چه مهمانان بي دردسري هستند مردگان
    نه به دستي طرفي را آلوده مي كنن
    نه به حرفي دلي را
    چون شمع ساكتند و خموش

    من مرحوم حاج آقا رو از نزديك ديده بودم . ايشون يكي از انسانهاي نيك روزگار بودند .چه حيف كه انسانهاي به اين خوبي از دنيا كم ميشند و وزن بدي در دنيا روز به روز بيشتر ميشه. روحشان شاد و يادشان گرامي . آقاي ميرحسين به شما به خاطر داشتن چنين پدري تبريك و به خاطر فقدان ايشون تسليت عرض مي كنم .
    آقاي بسيجي ملت لطفا دست برداريد از اين همه نصيحت ديگران. كاش اول يك نيم نگاهي به عيوب خود مينموديد . خداوند انقدر بزرگ هست كه صحبتهاي بندگانش رو با هر زبوني پذيرا هست . لطفا از خداوند چهره بدي نسازيد . او ارحم الراحمين است .
    اندكي صبر سحر نزديك است.

  39. هما گفت:

    برادر بسيجي: ميخواي عربي با خدا صحبت كنيم؟

  40. ناشناس گفت:

    شعر موسی و شبان رو احتمالاً خوندی. پس زیاد سخت نگیر