ایران در برابر خاورمیانه جدید
چکیده :فرانسه زمانی تمام مستعمرات خود را به انگلستان باخت که در داخل مشغول جنگ قدرت بود و سیاستمداران به جای کوبیدن بر سر دشمن بر سر یکدیگر میکوبیدند. الآن اغلب اندیسها و نشانه به گونه ای است که اجازه نمیدهد ساده دلانه و خوش باورانه منتظر تحولات خاورمیانه باشیم. بلکه برعکس باز هم باید چشم براه تنگناها و ناگواریهای بیشتری...
احمد نقيب زاده
سیاست خارجی هر کشور پیوسته از دو سو در حال دگرگونی است: یکی از سوی تحولات داخلی و دیگری از سوی تحولات خارجی و به همین دلیل لازمه یک سیاست خارجی قوی و موفق وجود دو عنصر اختفا و سرعت است. همین دو عنصر است که به سیاستمداران زیرک و توانمند اجازه میدهند تهدیدها را به فرصت و فرصتها را به کامیابی تبدیل کنند. شتاب تحولات به ویژه در روزگار کنونی گاه چنان است که دقایق هم تعیین کننده هستند تا چه رسد به روزها و هفتهها.
دیرگاهی است که جامعه شناسان توجه همگان را به حوادث و رویدادهای ژرفی که در انتظار خاورمیانه بود جلب کرده بودند و سیاستمدارانی چون جرج بوش هم به فکر استقبال از این رویدادها برآمده بودند تا زیر لوای خاورمیانه بزرگ به هدایت مسیر رویدادها بپردازند. اما رویدادها نه در زمانی که جرج بوش مایل بود و نه بدان گونه که او تمنا میکرد از راه رسیدند و رژیمهای خودکامه را در خود فرو بردند. از قضا این حوادث تا حدی به نفع دشمن آمریکا در منطقه یعنی ایران جهت گرفتند اما به دلیل مردمیبودن این حوادث در مرحله کنونی، میزان این نفع فقط به اندازه ای میتوانست باشد که نظام سیاسی ایران جنبه مردمیمیداشت. آن هم به شرطی که دولت ایران از توان هدایت نسبی این رویدادها از طریق نفوذ معنوی برخوردار بود.
اما زمان بسیار کوتاه است. زیرا جوامعی که سالیان دراز زیر سلطه استبداد بوده و از خلاقیت فرومانده اند و به ویژه از فقدان فرهنگ و نهادهای دموکراتیک رنج میبرند، دوران سخت و پرپیچ و خمی را در پیش خواهند داشت. چنان که در کوتاه مدت دموکراسی واقعی همچنان ایده آلی آسمانی برای این مردمان باقی خواهد ماند، اما دموکراسی ظاهری با همه گرفتاریهایش فراخواهد رسید. در این دوران و با استفاده از نمای دموکراسی و آزادی، انواع بازیگران خارجی و منطقه ای به سراغ آنها خواهند رفت و انواع توطئهها را برای آنها طراحی خواهند نمود که ماحصل آن پیدایش مهرههای جدید سیاسی در داخل و ارتباط آنها با خارج خواهد بود. در این اوضاع و احوال قرار نیست کسی زمینه را برای ایران فراهم و اسباب نفوذ آن را تدارک ببیند. برعکس قاعدتا مهرههای جدید و ناشناخته باید اسباب مزاحمت و ناکامی بیشتر ایران را فراهم آورده و درگیریهای جدیدی برای آن طراحی کنند.
اگر فروپاشی شوروی مرزهای شمالی ایران را ناامن ساخت، بی شک ناآرامیهای خاورمیانه پیرامون منطقه ای را بر ایران تنگتر خواهد کرد. اتفاقا این بار حملات وارده بر ایران با جاذبههای جدیدی همراه بوده و از زاویه آزادی و دموکراسی و حقوق بشر تیرهای زیادی همزمان به کمان میرود تا از آن میان کدام یک کارگر افتد. بدتر از همه اینکه نظام سیاسی ایران هم قرار نیست با نظامهای نوین و به ظاهر دموکراتیکی که قرار است در خاورمیانه روی کار آیند مقایسه شود، بلکه آن را معادل رژیمهای قبل از انقلابات اخیر معرفی کرده و شایسته واژگونی نشان میدهند. از اظهارات مقامات آمریکا در طول چند ماه اخیر چنین برمیآید که حالا که تغییر رژیم از یک کشور و دو کشور گذشته بهتر آن است که کل منطقه را فراگیرد تا بتوان بر پایه یک سلسله رژیمهای جدید خاورمیانه جدیدی را طراحی کرد. زورش را بوش زد ولی محصولش را اوباما درو خواهد کرد.
اما این سیاست در جاهایی یکپارچگی خود را از دست میدهد. تنها جایی که آمریکائیها دولت را به سرکوب مردم تشویق میکنند همان جاهایی است که امکان بهره وری ایران بیشتر است مانند بحرین. به دنبال سفر گیتس به بحرین، لحن پادشاه بحرین در برابر معترضان تندتر و خشنتر شد و عربستان هم نیروهای نظامیتازه نفسی به آن کشور اعزام کرد. این گونه تخالفها در سیاست خارجی را ما بارها و بارها در تاریخ روابط بین الملل مشاهده کرده ایم. اکنون هم هرجا احتمال این وجود داشته باشد که پیروزی نسبی نصیب ایران شود به یکباره معادله عوض میشود. حالا در همه جا حق با مردم است بجز در بحرین.
اما استراتژی یک قدرت بزرگ مراحل مختلفی را در برمیگیرد. ای بسا در آینده نزدیک سیاست دیگری در پیش گیرند؛ ولی فعلا وضع چنین است. از طرف دیگر هیچ تضمینی وجود ندارد که برپایی یک نظام اسلامیدیگر در منطقه الزاما به سود ایران تمام شود. برای مثال به قدرت رسیدن اخوان المسلمون که ایران به جد خواهان آن است یا دست کم خود را مشتاق نشان میدهد، به طور یقین با سیاست وحدت اسلامی در ایران تعارض پیدا میکند. آنها جدا از اینکه شیعیان را رافضی میدانند، برای خود برنامهها و باورهایی دارند که با اعتقادات و سیاستهای ایرانیها به طور کل متفاوت است. حتی در عراق شیعه هم اگر آرامش برقرار شود، سیاستها متفاوت خواهد بود. از همه ناگوارتر اینکه میخواهند طوری وانمود کنند که داشتن رابطه با ایران برای دموکراسی نوپای همه این کشورها مضر و خطرناک است، به ویژه وقتی ما قادر نباشیم رفتار مناسبی با خودمان داشته باشیم. فرانسه زمانی تمام مستعمرات خود را به انگلستان باخت که در داخل مشغول جنگ قدرت بود و سیاستمداران به جای کوبیدن بر سر دشمن بر سر یکدیگر میکوبیدند. الآن اغلب اندیسها و نشانه به گونه ای است که اجازه نمیدهد ساده دلانه و خوش باورانه منتظر تحولات خاورمیانه باشیم. بلکه برعکس باز هم باید چشم براه تنگناها و ناگواریهای بیشتری باشیم.
منبع: دیپلماسی ایرانی














ببخشید اینجا می نویسم
مهم مهم مهم
مهم
مهم و فوری ………… لطفأ اطلاع رسانی کنید اس ام اس دهید تا جلوی این حرکت گرفته شود
(((در شیراز و شهرستانهای آن بیلتهای رایگان دولتی برای حمایت از فیلم اخراجی ها آمده و کپی فیلم جدایی نادر از سیمین . بیا یید دعوت و دیدار همگانی سبز و حمایت از فیلم جدایی نادر از سیمین را جدی تر بگیریم به همه اس ام اس کنید و جدایی نادر از سیمین را تیلیغ کنید)))
اعتراضی بدون هزینه و از طریق اس ام اس می شود به همه اطلاع رسانی کرد
و حمایتی مردمی خواهد بود از هنر واقعی
صحبت از خاورمیانه بزرگ و وضعیت ایران شد،چند سئوال مطرح است که از خوانندگان درخواست دارم توجه کنند:
دخالت دولت های غربی که سابقه استعمار در گذشته را دارند در کشور های منطقه شمال آفرقا و خاورمیانه را چگونه توجیه می کنند؟
آیا آب مساله حیاتی چند دهه آینده نخواهد بود؟
آیا لیبی که دارنده پروژه آب صحرا می باشد بدون دخالت نظامی غرب به نیرو های طرفدار غرب می توانست ملحق گردد؟
آیا فرانسه که سهمی در چاههای نفت لیبی نداشت فقط به خاطر نقض حقوق بشر وارد عمل گردید؟
با این حمله سیاست داخلی شکست خورده رئیس جمهور راست گرای فرانسه سارکوزی رابه موفقیت تبدیل خواهد کرد ؟
و آیا در این میان نیز خود را سزار این جنگ جا خواهد انداخت؟
چرا آلمان رای ممتنع داد؟
چرا سبز های آلمان از حمله آلمان دفاع می کردند و حقوق بشر را علم کرده اند؟
سبزها در اروپا تا به حال از بریتانیا انتقاد نکرده اند؟ چرا!!
چرا چین و روسیه نیز رای ممتنع دادند؟
انگلیس برای جبران خسارت نفتی خود در خلیج مکزیک تن به این جنگ داد؟
نیروگاههای اتمی یا بهتر بگوئیم قرارداد های این نوع از نیروگاهها که هم د رمصر و هم د رلیبی با روسیه بسته شده تا چه اندازه در روند تحولات می توانست تاثیر گذار باشد؟
آیا سکوت روسیه در مقابل این حمله در قبال خرید 6 ناو مدرن اتمی از فرانسه می باشد؟
آب نیل تا چه اندازه می تواند نظم منطقه ای را در شمال آفریقا حفظ کند؟
آیا افزایش جمعیت در منطقه و جدال بر سر تقسیم منابع انرژی و آب را نمی توان عامل تنش های آینده قلمداد کرد؟
البته این سئوالات برای باز کردن پنجره ای دیگر و نگاهی متفاوت به تحولات در منطقه بود..
با پاسخ به سئوالات بالا کمی واقع بینانه می توان به تحولات داخلی و خارجی نگاه کرد.. تاریخ به ما آن را می آموزد که هیچ کس از آن چیزی نیاموخت.
کودتا علیه مصدق، حفظ شاه تا زمانی که منافع غرب را تهدید نمی کرد،اجماع برای رفتن شاه وقتی که پروژ ه های احداث 20 نیروگاه اتمی را در پیش گرفت، توقف پروژه اتمی بعد از انقلاب تا مدتها، مقابله با پروژه اتمی ایران تحت عناوین ترورریسم و بنیاد گرایی، حمایت و مذاکره و یا بهتر بگوئیم معامله
با کشور هایی که مشروعیت مردمی انها کم است و سیاست گذاری های خارجی و داخلی آنها متزلزل، آیا وقت آن نیست جور دیگر نگاه کنیم و چشمانمان را بشوئیم.. تحولات سریعتر از آن چیزی است که فکرش را می کنیم..
نگاه ملی،دموکراتیک،مبتنی بر حقوق بشر و با تکیه بر نظام انتخاباتی و بدون قدرت طلبی چاره کار و نقشه راه است.
درود بر رهروان راه حقیقت و آزادی
حوادث پس از انتخابات ایران بزرگترین نعمت را برای امریکا درتحولات خاورمیانه رقم زد.!!بدون حوادث پس از انتخابات سمت وسوی هر تحولی درحکومتهای خاورمیانه بنفع ایران ورشد اسلامگرائی درمنطقه بود .همانطور که همه دیدند ومی دانند اخرین انتخاباتهای برگذار شده بصورت دمکراتیک منجر به حضور قدرتمند حماس وحزب الله درفلسطین ولبنان گردیدکه برخلاف تبلیغات وناسپاسی اقتدارگرایان درایران از ثمرات دولت اصلاحات بود که باسیاستهای داخلی وخارجیشان عملا منافع امریکا رادرمنطقه بیمه نمودند بگونه ای که در تحولات اخیر منطقه درتمامی کشورها رهبران اپوزیسیون تلاش میکنندخود راازتلاش برای ایجاد حکومتهائی نظیر ایران تبرئه کرده ودور نگه دارند.
سئوالی هم من از شما دارم : آیا تاکنون توطئه اندیشی توانسته است ، به نظریه منسجمی در عرصه علوم سیاسی و روابط بین الملل بیانجامد ؟