سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » کودتا سالها قبل از ویرانی وطن، خانواده مرا ویران کرده بود...
» همه می‌دانیم که استبداد، رفتنی است و آگاهی کارآمدترین سلاح در مبارزه با آن

کودتا سالها قبل از ویرانی وطن، خانواده مرا ویران کرده بود

چکیده :آرمان رضاخانی، نخبه جوان و از زندانیان حوادث پس از انتخابات که محمد نوری‌زاد در پنجمین نامه‌اش به رهبری، به وضعیت او اشاره کرده بود، به تازگی از کشور خارج شده است. او در نامه‌ای خطاب به مردم ایران، از سرگذشت خود نوشته، به قتل پدرش توسط جلال‌الدین فارسی اشاره کرده و از عنایت‌های خاص قضایی به این چهره‌ی مورد حمایت حاکمیت پرده برداشته است. آرمان رضاخانی خاطرنشان ساخته که کودتای قضایی پیش از نشانه رفتن اعتراضات مردمی سال 88، خانواده او را هدف گرفته بود تا ویران کند، و همچنین تاکید کرده که آگاهی را کارآمدترین سلاح در مبارزه با استبداد می‌داند و به ریشه‌کنی استبداد امیدوار است....


آرمان رضاخانی، از زندانیان حوادث پس از انتخابات که به تازگی از کشور خارج شده، در نامه‌ای خطاب به مردم ایران، از سرگذشت خود نوشته، به قتل پدرش توسط جلال‌الدین فارسی اشاره کرده و از عنایت‌های خاص قضایی به این چهره‌ی مورد حمایت حاکمیت پرده برداشته است.

به گزارش کلمه، محمد نوری‌زاد، جهادگر و کارگردانی که به اتهام انتقاد از رهبری زندانی شده، در پنجمین نامه خود به رهبری که در چهاردهم خرداد 89 با عنوان “مراقب فتنه‌ها باشید؛ فتنه‌هایی که بانیان آن در اطراف شما آرایش یافته‌اند” در کلمه منتشر شد، به هم‌بند بودن با آرمان رضاخانی اشاره کرده و نوشته بود: “من این روزها، با جوان نوزده ساله ای هم نشین و هم بند هستم که مجموعه ای از خردمندی ها ودرستی ها با اوست. این جوان با همین سن و سال اندک خود، دو فرمول بدیع ریاضی را که ازدسترس همۀ دانشمندان وریاضی دانان جهان دور بوده است، کشف کرده و به اسم خود به ثبت رسانده است. این جوان، با همین سن وسال اندک خود، چهار اختراع غرور آفرین دارد. المپیادی است. برندۀ جشنوارۀ خوارزمی است. به زبان های انگلیسی وایتالیایی مسلط است. این جوان اما به اتهام متداول توهین به رییس جمهور و تبلیغ علیه نظام، پنج ماه و نیم است که در زندان است. اتهامی که مردمان جهان، به میزان ارتفاع آن غش غش میخندند.”

محمد نوری‌زاد همچنین خطاب به رهبری نوشته بود: “این جوان، شصت روز در زندان انفرادی بوده وتوسط بازجو های تند وبی ادب خود کتک خورده وتهدید شده است. این جوان، همان است که آقای جلال الدین فارسی، پدرش را به ضرب گلولۀ تفنگ شکاری خود کشته است. این جوان، اکنون، هفده سال است که چشم به راه تراوش حق وعدالت، از اسلام اختراعی ما است. اسلامی که آقای جلال الدین فارسی قاتل را به پرداخت یک ريال از پول خون پدر او ملزم نکرده است. اسلامی که آقای جلال الدین فارسی قاتل را آزاد گذارده، وخود او را که به ابراز نشاط سیاسی اش مشغول بوده، به زندان و انفرادی و تحمل ناسزا وضرب وشتم در انداخته است. من معتقدم راز شکست اسلام اختراعی ما، در همین خصلت های گزینش گری وخاصه پروری ونخبه گریزی و فریب کاری و عوام پروری است. و اختلاط غلیظ حق و باطل در او. کارایی سرکوب سران فتنه، در این بوده است که نگاه منتقدین ما را از امثال آقای جلال الدین فارسی که قاتل اما آزاد است، به این جوان گستاخ اما بی گناه، معطوف کند.”

اکنون آرمان رضاخانی در نامه خود خبر داده که پس از آزادی از زندان، از کشور خارج شده و تاکید کرده که آگاهی را کارآمدترین سلاح در مبارزه با استبداد می‌داند و به ریشه‌کنی استبداد امیدوار است. او در نامه خود تاکید کرده که کودتای قضایی پیش از نشانه رفتن اعتراضات مردمی سال 88، خانواده او را هدف گرفته بود تا ویران کند.

این جوان نخبه که در بازداشتگاه های سپاه تحت بازجویی‌های سنگین قرار گرفته، برگزیده‌ی دوم جشنواره خوارزمی، نخبه ریاضیات ممتاز کشوری در المپیاد ریاضی، مکتشف قانونی در ریاضی به نام قانون مربعات و مثلثاث رضا خانی و مخترع جوان در زمینه هایی چون سازه های معماری و کمک آموزشی پیکتال است. او به زبان های انگلیسی و ایتالیایی تسلط دارد و با زبان های روسی و اکراینی آشنا است.

به گزارش کلمه، متن کامل نامه این نخبه جوان به ملت ایران را در ادامه بخوانید:

نامم را آرمان گذاشت. شاید آرمان های به زمین مانده اش را در فردای کودکش می دید. پدرم را می گویم: محمدرضا رضاخانی. فردی که 19 سال پیش در حمایت از جان پرندگان جان خود را فدا کرد. پدری که سینه ی خود را در برابر گلوله های خشم نامزد نخستین دوره انتخابات ریاست جمهوری قرار داد. او که حتی به مرگ پرندگان هم راضی نبود، شاید آرزو داشت هیچ گاه شاهد خرد شدن مادری در سوگ فرزند، یا ناله فرزندی برای پدر نباشد. اما بیشتر از این جدایی ابدی، تکرار ترکیب «مصلحت نظام» بود که کمر ما را خم کرد. ترکیب نامیمونی که به واسطه آن سناریوی دادگاه های نمایشی و فرمایشی دوباره کلید خورد؛ ما را غمگین و دل شکسته کرد.

من از نسلی بودم که هزاران امیدِ خفته در دلم بود. خاطره تلخ دادگاه ها و به فرجام نرسیدنِ پرونده ی قتلِ پدر زمینگیرم نکرد. برای ساختنِ دوباره ی وطنم، نگذاشتم بی فرجامیِ آن پرونده که دلِ ما را شکسته بود این بار زانوی مرا نیز بشکند. ایستادم مثل میلیون ها جوانِ ایرانی که خرداد سال ۱۳۸۸ ایستادن را سرودی دوباره کردند. با جوانه سبزی که برای ساختن روییده بود همراه شدم و خیلی زود گذرم به گذرگاهِ سربلندِ این روزهای ایران افتاد. اوین را می گویم.

اوین چهره هایی را میزبانی می کرد که سبب می شد در همان روزهای بازجویی و فشار و اضطراب، گاهی آرام و در انزوا احساسِ غرور کنم که با بزرگمردان و سربلند جوانانی از این سرزمین همبند شده ام. انگار باید چندین واحدِ درسی را در یک دانشگاه اجباری می گذراندم.

برای منی که همیشه فکر می کرد زندان جای قاتلانِ پدر من است، دشوار بود پسوندِ زندانی را در کنارِ نام خود پذیرفتن. اما همانگونه که محمد نوری زاد مردِ مقاوم زندان پیش از اینها و درست در روزهایی که من با او هم سلول بودم طی نامه ای نوشت: «حکومت اینگونه رقم زد که قاتل آزاد بماند و فرزند مقتول در بند».

با در نظر نگرفتن چندین شاهدِ صحنه قتل، گزارشهای پزشک قانونی و اسناد و شواهد دیگر، حتی پیش از صدور حکم آزادی، آن مدعی انقلاب فرهنگی برخلاف قانون به مرخصی سال نو می رفت. در حالی که طبق قانون تمام زندانیان می توانند با سپردن قرار وثیقه به مرخصی نوروزی بروند بجز زندانیان متهم به قتل. با این حال جناب فارسیِ متهم به قتل، حتی برای این مرخصی خلاف قانونش وثیقه هم قرار نمی داد.

چه امیدها به برپایی عدالت که یکی پس از دیگری بر باد می رفت و همچنان بی دادگاهی پس از بیداد پیشین به پا می شد. پرونده ترور دکتر کاظم سامی، پرونده ناتمام قتل فروهرها، مختاری ها، پوینده ها و … 18 سالی از آن بی عدالتی ها و از شکل گیری نخستین کودتای قضایی گذشت.

تقویم تاریخ ورق خورد. 22 خرداد 88 فرا رسید. روزی که تاریخ قضاوت خواهد کرد که میزان رای ملت بود. همان رایی که وقتی جمعی تنها برای بازشماری دوباره آن به خیابان آمدند به جای پاسخ، گلوله و باتوم نثارشان شد. در ذهنِ جوان و رنج دیده من شاید همان کودتایی که حریم خانوادگی مرا ویران کرد بزرگترین بود، اما می دیدم که وسعت این کودتا این بار نه یک خانواده ، نه یک حزب، بلکه کل کشور را نشانه رفته بود. خانه ام را، امید و فردایم را. ایرانِ مان را همه ی آرمان مان را …

جگرها پاره پاره بود از فشار دندان های خشم. از این همه دروغ که ناگهان بر سر صندوق انتخاباتی و خانه شان آوار شده بود. من و توهای بیشماری بر ضد دیکتاتوری؛ ضد بی عدالتی و ضد دروغ و ظلم به پا خاستیم. در برابر استبداد قد علم کردیم و به بیداد «نه» گفتیم. نامزد منصوب شده و حامیان وی که از حمایت مردمی محروم تر شده و خود را تنهاتر یافتند، راهی جز انکار مردم نداشتند، معترضان را «اراذل و اوباش»، «خس و خاشاک» و در نهایت «میکروب و ویروس» نامیدند. شاید هم خرده ای بر این حاکمان نباید گرفت زیرا دنیای هرکسی را به وسعت و بزرگیِ اندیشه ی او می سنجند.

جسارت روز به روز بیشتر و بیشتر می شد. اوین، کهریزک، تجاوز، قتل و سرکوب واژه های آشنا و روزمره مردم شدند. من و خانواده ام نیز از این قاعده مستثنا نبودیم روزگار ما هم با: بازجو، انفرادی، 2-الف، کاخ جوانان، بند 7 و 8، 240 و 350 (در کل؛ دولت عدالت محور) پیوند خورد. با این حال همه آنچه گذشت تلخی نبود. به قول شاعر «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد». آشنایی با «محمد نوری زاد» و هم سلول شدن با ایشان و دیگر دوستانی مانند: قربان بهزادیان نژاد، حسین مرعشی، محسن میردامادی، مجید توکلی، عبدالله مومنی، عماد بهاور، شهید جعفر کاظمی و دیگر مبارزانِ بی صلاحِ این میدان بود. دوستانی بهتر از آب روان. دوستانی که شاید نوری زادها باید همانند و چه بسا زیباتر از نامه ای موسوم به نامه پنجم؛ برایشان بنگارد.

سال هاست در نظام جمهوری که اسلام اختراعی آقایان آن را یدک می کشد، دانستن جرم است و مجرم محکوم به ندانستن. این محرومیت برای من سنگین و دردناک است چون باور دارم آگاهی کارآمدترین سلاح در مبارزه با استبداد است. من برای کسب این آگاهی راهی جز خروج از کشور پیش پای خود ندیدم. رفتنی که نه من نخستینِ آن هستم و نه شاید آخرین. رفتنی که شاید به طول انجامد، اما امیدوارم دستاوردش چراغ کوچکی باشد برای ریشه کنی تاریکی استبداد. همه می دانیم که استبداد در حال فروپاشی است و من نیز که اکنون از زندان بزرگی به اسم جمهوری اسلامی خارج شدم گواهی می دهم: «اندکی صبر سحر نزدیک است».

در پایان تنها پیام آقایان کروبی و موسوی را بازگو می کنم که اولی در پیام نوروزی و دیگری در یکی از بیانات خود قاتل پدر را خطاب قرار دادند و آیه مبارکه 32 سوره شریفه مائده یادآور شدند:

من قتل نفسا بغیر نفس اوفساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا
هر کس نفسی را بی آنکه فسادی در زمین کند به قتل رساند مثل آن باشد که همه مردم را کشته باشد.(ترجمه آفای جلال الدین فارسی)

ساحل افتاده گفت:
گر چه بسی زیستم
هیچ نه معلوم شد
آه که من کیستم؟

موج ز خود رفته ای،
تیز خرامید و گفت:
هستم اگر می روم
گر نروم نیستم.

و در آخر نمی نویسم خدانگهدار؛ چون تا امید هست می نویسم به امید دیدار و به امید آزادی ایران.

آرمان رضاخانی


52 پاسخ به “کودتا سالها قبل از ویرانی وطن، خانواده مرا ویران کرده بود”

  1. rose گفت:

    فرزند خوب این وطن . امیدوارم هرجا هستی سالم و موفق باشی.همه ایران به وجود تو و امثال تو جوان افتخار می کند.

  2. حسین سبزاندیش گفت:

    بر روان همه شهیدان و مبارزان راه آزادی و زندگی اخلاقی درود بسیار
    چقدر نامه زیبایی بود از این جوان فهیم وطن که، ایران به این جوانان خود افتخار می کند
    انشاالله ایران را با سپاه آگاهی از چنگال فرعونیان آزاد می کنیم
    اندکی صبر سحر نزدیک است

  3. امیر جوادی فر گفت:

    به امید بازگشت تمام ایرانیها به ایران آزاد
    این کشور به شما متفکران نیاز دارد

  4. ناشناس گفت:

    vaghan baraye mardom va keshvaram moteasefam ke ek nokhbeye keshvar bayad ahebtesh inchnin bashe. be omede rozi ke hame azadane betonan dar iran zendgy konan.vv

  5. ناشناس گفت:

    افرین بر تو فرزند دلیر ایران و مایه مباهات و افتخار هرایرانی. باش تا در سحرگاه ازادی و ریشه کن شدن استبداد با هم نغمه شادمانی سر دهیم

  6. کاوه بهار گفت:

    تو یکی از آرمانهای بزرگ این ملت هستی، مردم به وجود امثال شماها به خود میبالند.

    تا جوانانی مانند تو ایستاده اند ،ایران زیر بار دیکتاتوری نخواهد رفت.

    کدام دیکتاتوری مانده است؟

  7. محمد گفت:

    ما به آرمانهای پاک و زلال جوانان ایران زمین ، همچون شما ، پایبندیم و اعلام می کنیم که راه بر گشتی وجود ندارد ، ان شا الله آینده در دست شما و همه جوانان پاک و دانشمند است.

  8. هر ایرانی، یک رسانه سبز گفت:

    به آرمان عزیزم؛ به محمد نوری‎زاد و به رییس‌جمهور محبوب و دربند اسارت دیوان و ددان.
    سلام
    دوستان خوب.
    راز چیست؟
    لطفا نگاهی به حامیان محمودخان، یا کینه‌توزان علیه موسوی بنگرید:
    1) یا خود اعتراف می‌کنند در دوران نخست‌وزیری، تصمیم میرحسین خلاف مصلحت و قدرت‌طلبی آنها بوده!!! مانند دکتر مرندی کم نیستند که این اعتراف را دارند!!؟
    2) یا پرونده خبائثی دارند. این رازها نزد وزارت اطلاعات ظاهرا سر به مهر است. شاید بارها تعجب کرده‌ایم که فلان آقای مسئول، به لحاظ قانونی، ِ حقوقی و جایگاه؛ نباید چنین بگوید، یا موافق چنین رفتاری باشد، یا سکوت کند، یا تایید کند و … . اما راز همینجاست. گویا پرونده خانمِ این آقایان، سرشار از تخلفات!!! است. آری. چنین است که برای دفاع از ناموس!!! شخصی، و حفظ اقتدار ظاهری، تن به خفت حمایت از دروغگویی که آشکارا دروغ گفته، حمایت از قاتلی که آشکارا جنایت کرده، دفاع از متقلبی که به تقلب افتخار کرده، دفاع از فحاشی که کوچکترین فحشش همان فیلم معروف است، و حمله به نماد بازگشت به قانون، حمله به میثاق مردم با اسلام و قرآن، حمله به مرد ادب، حمله به کسی که می‌داند که هم محمودخان پلید است، هم مدافعانش، دستشان در پوست گردوست!!
    آری. این است راز حمله و دفاع. امروز برای حفظ خود؛ آیات قرآن را دستکاری می‌کنند. دیگر “ویل لکل همزة لمزة” را از قرآن برخواهند داشت و خواهند گفت: “همزة لمزة! و ما ادریک الهمزة و المزة!! و انهم فی جنات نعیم!!! و الکاذبون و الکذابین، فی جنات خالدون!ً!!!” آری. این اسلام نوین با خدایی نوین است و پیامبری ویژه هزاره سوم که سایر پیامبران آرزوی حضور در این دوره، در این کشور و زیر چتر این خدا و پیامبر و صحابه و حواریون!!! را داشته و دارند!!
    و ما نیز عجب مردمی هستیم. می‌بینیم که ماست سیاه نیست!!! اما برای ماندگاری و صیانت از دین حقیقی، اول باید زنده بمانیم. تا شاید در فرصتی دیگر، آشکار کنیم که ماست سپید است!؟

  9. vqh گفت:

    حیف از این مایه های مباهات و افتخار ایرانیان که این چنین ما را ترک می کنند. امیدوارم هر جا که هست دلش برای وطن بتپد و روزی با افتخار و شکوه بیشتر برای خدمت به مام وطن دوباره قدم به خانه ی خود بگذارد.

  10. یک ایرانی گفت:

    آفرین برتو.
    من نوجوان بودم که ماجرای قتل پدرت روی داد. هنوز این پرسش در ذهن من زنده بود که سرنوشت قاتل نام آشنا چه شده که امروز نامه ات را دیدم.
    منادی فریاد آزادی خواهی ایران باش.آرمان عزیز خون پدر تو و صدها هزار جان عزیزی که به دست این اوباش نفرین شده ریخته شده در حال به ثمر نشستن است.

  11. فارسی!!؟ گفت:

    ایران به این چنین فرزندانی با نبوغ خیلی نیازمنداست.امیدکه زودتر ایران خانه این خوبان شود.سایت محترم کلمه لطفابه همین مناسبت مطالبی آگاهی دهنده رادررابطه باگزارش پز شکی قانونی ،پلیس،شهود عیان،بستگان مقتول ومتهمان به قتل مرحوم رضاخانی و راجع به علت ونحوه کشته شدن مرحوم رضاخانی ودر جهت تنویرأفکار عمو می درسایت قراردهید.زنده باشی وسلامت آرمان رضاخانی.

  12. ناشناس گفت:

    دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نماند حل دوران غم مخور

  13. ناشناس گفت:

    آرمان عزیز – مهمترین و اصلی ترین آرمانی که به صورت طبیعی بر دوش شما گذاشته شده است پیش بردن مرزهای دانش بشری است. شما خودت را در حد و قد و اندازه دیگران نبین – که نیستی – و انرژی و توان و حیات خودت را صرف کار و هدفی بکن که از عهده دیگران بر نمیاید و آن هم همانطور که گفتم گشودن افق های جدید در دانش بشری است. اگر روزی پدر شدی این را خواهی دانست : که اگر پدر مرحومت زنده بود چیز دیگری جز این از تو نمیخواست. به امید اینکه نام تو را روزی در ردیف نام بزرگانی مثل نیوتون هایزنبرگ عبدالسلام و غیره ببینیم … آمین یا رب العالمین.

  14. آزادی ایران گفت:

    به امید آزادی تمامی فرزندان ایران

  15. ناشناس گفت:

    بهترین جا برای محبوب شدن همان اوین بود که شما را در دل تمام انسان های آزادیخواه و اخلاق مدار جا داد.
    الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم.
    او که نامه ها بدستش رسیده و به جای پاسخ نویسنده را به بند کشیده آیا نماد ظلم نیست؟
    آقای سید حسن خمینی پرچم به زمین افتاده باید پرچم را برداشت. حالا نوبت شماست. هر کس وظیفه ای دارد و اکنون وظیفه شماست که برخیزید.

  16. ناشناس گفت:

    درود بر شرفت و احترام بی پایان به روح پر فتوح پدرت که مانند هزاران و صدهها هزار ایرانی بدست ظالمان ستمگر این قوم ضد ایرانی پر پر گردیدند.ولی یقین بدانید نیروی پر توان جنبش سبز که با خون شهدا آبیاری گردیهد و با مقاومت سر سخت زندانیان قهرمان تناور شده در آینده ای نه تنها دور ریشه این فساد ظالمانه را در هم خواه پیچید.
    من بعنوان یک ایرانی آواره از شورای هماهنگی راه سبز امید عاجزانه تمنا دارم بخش عمده ای از بر نامه های جنبش را جهت دفاع و آزادی زندانیان سیاسی متمر کز نمایند تا خانواده های این قهرمانان احساس نکنند که جنبش عزیزان آنان راتنها گذاشته و یا فراموش کرده اند.

  17. نفس آزاد گفت:

    درود بر تو آرمان

  18. یاری گفت:

    آرمان عزیز ، تو دیگر نه تنها آرمان بر زمین مانده آن پدر هستی، که تو و دیگر جوانان برومند این سرزمین ، آرمان بر زمین مانده تمامی مردم ستمدیده از چنگال، این ستم پیشه گان هستید.من در زادگاه که نه در قتلگاه پدرت به کرات می روم ، باشد که در ایرانی عاری از هرگونه بی عدالتی زندگی کنیم.
    اندکی صبر ، سحر نزدیک است.

  19. ناشناس گفت:

    دردا در گنجینه به ماران بگوشودند اندو که بر دوست ره خانه ببستند

  20. ناشناس گفت:

    آرمان عزیزم.من به داشتن همشهری وهموطنی چون تو افتخار می کنم.در جریان قتل پدر بزرگوارتم هستم.با شنیدن نام فارسی ملعون نفرین است که بر زبان هر طالقانی جاری می شود.مطمئن باش خونش پایمال نمی شود.به امید بهار…

  21. موتيف گفت:

    آرزوم اينه كه يه روز آزادي باشه و همه كساني كه به اجبار ترك وطن كردند برگردن.

  22. یک یا حسین - تا میر حسین گفت:

    اندکی صبر
    سحر نزدیک است …

    امید است با لطف و عنایت خداوند منان ،در این بهار سبز 1390 ، اولا با آزادی رهبران سبز و ثانیا با رهایی زندانیان سبز از این بند و زنجیر و شکنجه ، ایران عزیزمان هم از چنگ این عمروعاصیان رهایی یابد.انشاءالله…
    فقط یک یا حسین،تا میرحسین…
    همه ی ما باید برای پیروزی وطنمان،ایرانمان بکوشیم… .
    پس بیایید حدالامکان بی خبران را آگاه نماییم …
    ما می توانیم ، اگر بخواهیم …

    ما بیشماریم…

  23. ناشناس گفت:

    این آدما باید برن اونور تا جا واسه چماقدارا باشه دیگه

  24. بسیجی ملت گفت:

    من آن ماجرا را به خاطر دارم و یادم می آید یکی از مسئولان نظام می گفت : “متاسفانه مشکلی برای جناب فارسی روی داده دعا کنید از آن خارج شود . ” چیزی که برایم سئوال شده بود ، این بود که چرا برای خود مقتول و خانواده اش که فارغ از اگر و اماهای سیاست زندگی آرامی را می گذراندند ، کسی از حضرات ناراحت و نگران نیست . برای همه هم روشن بود که فارسی قصر در خواهد رفت . همین هم شد چون ابر و باد و مه خورشید و فلک در کار بودند تا پرونده پیچ و تاب بخورد و از سوراخ سوزن عدالت شکلی به هر زوری هست رد شود . حالا می بینم این ماجرا به آتشی در نیستان این خانواده مظلوم تبدیل شده و می فهمم که این عدالت چه جنس عدالتی است . در واقع رضا خانی را با زور و کتک وارد وادی سیاست کردند تا در آن جا شکنجه شود . من خود را همدرد او می دانم . چون من هم به شکلی دیگر کت بسته به وادی سیاست آورده شدم . شاید اگر نبود آن بهانه که هر بار به اشاره ای دیدگانم را به اشک می بندد ، هیچ گاه پا به این بیغوله نمی گذاشتم ، هیچ گاه !

  25. ناشناس گفت:

    بیایید بخوانیم.بیایید بدانیم……
    هیچ نمی گویم

  26. ابراهیم گفت:

    عزیز دلم تو موفقی اینده ایران برای شماست …

  27. ناشناس گفت:

    سحر نزدیک است آرمان ایران زمین.
    تو را من چشم در راهم…

  28. فرهاد علوی گفت:

    نابود باد ضحاک زمان که درمان دردش مغز جوانان است و جهل آدمیان

  29. پرهام گفت:

    آرمان جان به تو افتخار می کنیم

  30. ناشناس گفت:

    اندکی صبر سحر نزدیک است

  31. اسلام رحمانی. گفت:

    سبزهای عزیز!درکتابت حدیث شریف نبوی، الملک یبقی مع الکفرو لایبقی مع الظلم صحیح میباشدکه متأسفانه برخی دوستان سبز،کلمه یبقی را یبغی مینویسندکه دراین حدیث، صحیح آن یبقی است خواهشمنداست دقت کنندتا اتوبدست دشمنان ملت ندهند! باتشکروتواضع به پیشگاه همه سبزهای متدین. ألله أکبر.

  32. خمینی گفت:

    تموم شدن لحظه های آخرشونه

    زنده باد خون سرداران سر به دار

  33. ناشناس گفت:

    من فقط گریه کردم به حال این ملت

  34. ناشناس گفت:

    دنیای هرکسی را به وسعت و بزرگیِ اندیشه ی او می سنجند و تو جوان ارزشمند و با اندیشه بزرگ امید و آرمان ایران هستی آفرین بر شما و خداوند رحمت کند پدری را که چنین فرزندی تقدیم ایران کرده است

  35. ناشناس گفت:

    درود بر فرزندان ايران زمين از اغاز تا امروز همگي با تو و امثال هستيم.

  36. غمگین گفت:

    من به انسانهایی همچون شما افتخار میکنم درود بر شما

  37. ناشناس گفت:

    دست علی به همراهت

  38. سعید گفت:

    بر خاک خفت اگر پدر مهربان سبز
    از او بجانماند مگر آرمان سبز

    آرمان عزیز تو اگر این تاریخچه را نداشتی اینقدر غزیز نبودی
    سبز بمان

  39. ناشناس گفت:

    ارمان تو ارمان و ارزوهاي وطني ما هم به نزديكي سحر ايمان داريم

  40. امیر آزاد گفت:

    هر جا هستی غریب تندرست باشید جنبش سبز با شما ها معنا می شود و می درخشد در جهالت و تاریکی این جماعت که وسعت اندیشه شان تنگا را به کمال معنا می کند خدا حافظ و نگهدار تو باشد و به امید درخشیدن آزادی در بر و بوم خویش

  41. مهدی گفت:

    درود برشما ارمان عزیر،باشد که روزی با افتخار به اغوشه ایرانت باز گردی

  42. فرزندصبح گفت:

    درود بر آرمان رضا خانی،
    مرگ بر آرمان های رضاخانی(استبداد)!

  43. امیدوار گفت:

    خداوندا در آغاز این بهار نو، در این سال جدید حق مظلومان را چه در ایران چه در هر جای این جهان پهناور از ظالمان باز پس گیر، و آن هایی را که به اسم دین به مردم ظلم کرده و می کنند به سزای اعمالشان برسان. پروردگارا کمک کن که در این شرایط غبار آلود همه ایرانیان بتوانند راه خود را به سوی آزادی و سعادت دنیوی و اخروی بیایند و در این راه مقدس آن ها را یاری کن.
    آمین

  44. ناشناس گفت:

    lموفقیتی براین آزو دارم که خود خواهی (میدانم آزادی ایران است ولی باز تو انتخاب کن که این انتخاب ازادی ایران است)

  45. د-ر گفت:

    زنده بزرگ مردان اندیشه ، شچاع ، آگاه ومخصوصاً آرمان عزیزم همچون پسرم آرمان من هم بر این باورم:اندکی صبر سحر نزدیک است

  46. ناشناس گفت:

    این آقای قاتل کیه ما اسمش رو هنوز نشنیدیم. ولی آقای رضاخانی نگفتند چرا پدرشون کشته شده؟ یه طرفه نمی شه به قاضی رفت. چرا بابای من کشته نشد. لابد بابای اون یه فسادی کاری انجام داده بوده.

  47. ناشناس گفت:

    shoma dige kheili parti, baraye hamineh keh babaye to koshteh nemishe, shooti aghaa jaan

  48. پروانه گفت:

    کسی که بانام ناشناس پرسیدی چرا پدر ارمان کشته شده پدر ارمان نه فسادمالی کرد ونه ادمی بود که فساداخلاقی داشت .من با مادرش قبل از اینکه ارمان بدنیا بیاید همکار بودم .پدرش در روستایی که اونجا ملک شخصی اشون بوده میبینه جلاالدین فارسی مشغول شکار هست ازش میخواد که از کشتن پرندگان دست بردارد اون در جواب میگوید من شکارچی هستم دلم میخواد هرچقدر که دلم میخواد اونهارو بکشم پدر ارمان که خیلی از دیدن کشته شدن پرندگان ناراحت میشه بهش میگه اینجا ملک منه برو بیرون وجایی این کار رو بکن که من نبینم ودرگیری بالا میگیره که اون ادم احمق از قدرت وزور خودش که اسلحه بوده استفاده میکنه واونو میکشه اون موقع فارسی نماینده مجلس بود وهیچ وقت هم دادگاهی نشد همش با پول میخواست دهن زنش رو ببنده که هیچ وقت یادم نمیره مادر ارمان میگفت اگه من قبول کنم ارمان وقتی بزرگ بشه چی به من میگه ارمان جان من دوست مادرت بودم وتبریک میگم به مادر عزیزتون که تورو یه ازاده بزرگ کرد اگه بامن تماس بگیری ایمیلم رو برات میفرستم مادرت راجب من میدونه

  49. بسیجی ملت گفت:

    سالها پیش جلال الدین فارسی که در دور نخست انتخابات ریاست جمهوری رقیب بنی صدر و مورد حمایت جامعه روحانیت مبارز بود ، برای شکار به طالقان می رود و هنگام ورود به زمین پدر همین آقای رضا خانی بر سر موضوع بسیار پیش پا افتاده ای ، با او درگیر می شود و با تفنگ شکار به او شلیک می کند و باعث مرگ ایشان می شود. بعدا در دادگاه مدعی شد که آقای رضا خانی پدر با بیل به او حمله کرد و او از خود دفاع کرد . سپس سخن عوض شد و گفت که هنگام گلاویز شدن به زمین افتاده و دستش روی ماشه رفته ( به نقل از صفحه حوادث روزنامه همشهری یا ایران چون فقط همین ها را می خواندم ) . با توجه با احراز وقوع درگیری و این که محل درگیری زمین آقای رضا خانی بوده ، حتی اگر فرض بگیریم که مقتول با بیل به فارسی حمله کرده باشد ، اثبات دفاع از خود برای او بسیار دشوار و در حد غیر ممکن بود . روال روستائیان – البته رضاخانی ظاهرا روستایی نبوده و محض تفنن در آن جا کشت می کرده – در برداشتن بیل خارج کردن غریبه از زمین است و در ادعای فارسی هم همین ورود غیر قانونی به زمین منصوص بود. لذا قتل عمد در پرونده فارسی کاملا محرز بود . جنون آنی جلال الدین فارسی و شلیک به آقای رضا خانی برای من که ماجرا را مفصل از جراید دنبال می کردم ، محرز بود . اما در کمال تعجب ، فارسی بی گناه معرفی و تبرئه شد و احتمالا به پرداخت دیه – هستند که بپردازند- محکوم شد . من از آقای رضاخانی پسر می خواهم ، مقاله بلندی را در همین باره با اشاره به ادعای دو طرف قاتل و مقتول انشا کنند … یاد مرحوم را گرامی می دارم و برای او علو درجات را خواستارم .

  50. مسلمان گفت:

    بسمه تعالی
    میگویند در قضا منشوری نا نوشته هست که دانشمندان ونخبگان را اعدام نمیکنند.و آقای جلال الدین فارسی که کتاب “انقلاب تکاملی”او نشانه دانشمند بودن او مباشد. را میتواند مشمول این منشور دانست .اما با این وجود نمیتوان جلال الدین فارسی را در به قتل رساندن آقای رضا خانی و قبل از آن ترور شهید مطهری از دایره تحقیق جدا کرد.