حکومتها بدانند؛ پاسخ انسانهایی که برای حقوق خود قیام کردهاند، زندان و شکنجه و سرکوب نیست
چکیده :مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم با صدور بیانیهای درباره سرکوب قیام مردم در بحرین و لیبی، قیام اخیر مردم منطقه خاورمیانه را استبداد ستیزانه و با هدف رهایی از حاکمان مطلق و مادام العمر و در جهت تحقق اصلاحات و فراهم کردن فضای آزادی و عدالت، ارزیابی کرد و ضمن تاکید بر اینکه "حکومت ها باید بدانند که پاسخ انسان هایی که برای احقاق حقوق خود قیام کرده اند، به کارگیری سلاح سرد و گرم و زندان و شکنجه و سرکوب نیست" خاطرنشان کرد: هیچ دیکتاتوری با سرکوب و خشونت بقای خود را تضمین نکرده است؛ بلکه برعکس، آنان که در نهایت با ذلت از بین می روند، ظالمان هستند؛ زیرا فساد و طغیان دوام ندارد....
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم با صدور بیانیهای درباره سرکوب قیام مردم در بحرین و لیبی، ضمن تاکید بر اینکه “حکومت ها باید بدانند که پاسخ انسان هایی که برای احقاق حقوق خود قیام کرده اند، به کارگیری سلاح سرد و گرم و زندان و شکنجه و سرکوب نیست” خاطرنشان کرد: “هیچ دیکتاتوری با سرکوب و خشونت بقای خود را تضمین نکرده است؛ بلکه برعکس، آنان که در نهایت با ذلت از بین می روند، ظالمان هستند؛ زیرا فساد و طغیان دوام ندارد.”
به گزارش کلمه، این تشکل روحانی اصلاح طلب در بیانیه خود، قیام اخیر مردم منطقه خاورمیانه را استبداد ستیزانه و با هدف رهایی از حاکمان مطلق و مادام العمر و در جهت تحقق اصلاحات و فراهم کردن فضای آزادی و عدالت، ارزیابی کرده و افزوده است: مقاومت مردم مصر و مبارزه توانمند تونسیان، درخت مبارک آزادی و پیروزی را به بار و بر نشانید و بدیهی است که پایداری مردم هر کشور در برابر طاغوت ها، سرانجام پیروزی حلاوت بخشی را برایشان درپی خواهد داشت.
این مجمع همچنین خواستار پایان دادن کشورهای مدعی دموکراسی به رفتارهای دوگانه و نیز واکنش همه مسلمانان به جنایات اخیر کاخ نشینان کشور بحرین، لیبی و یمن شد و تاکید کرد: صلاح حکومت های خودکامه در این است که با خواست و اعتراض مردم مشفقانه برخورد کنند و سلاح سرکوب را به یک سو نهند چرا که کشتار و سرکوب بقای هیچ حکومتی را ضمانت نکرده است.
متن بیانیه مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم را در ادامه بخوانید:
بسمه تعالی
و اما ثمود فاهلکوا بالطاغیة (سوره الحاقة، آیه 5).
قیام استبداد ستیزانه مردم منطقه خاورمیانه، بویژه در برخی از کشورهای همسایه، برای رهایی از حاکمان مطلق و مادام العمر و در جهت تحقق اصلاحات و فراهم کردن فضای آزادی و عدالت، از رویدادهای کم نظیر تاریخ است.
مقاومت مردم مصر و مبارزه توانمند تونسیان، درخت مبارک آزادی و پیروزی را به بار و بر نشانید و بدیهی است که پایداری مردم هر کشور در برابر طاغوت ها، سرانجام پیروزی حلاوت بخشی را برایشان درپی خواهد داشت.
اکنون شاهد مقاومت ملت های بحرین، لیبی و یمن هستیم که سال هاست گرفتار حاکمان مطلق و مستبد و حاکمیت یک خانواده هستند. حاکمانی که گویا کشور را به ارث برده و مردم را، نه به عنوان ملت و شهروندان ذیحق، بلکه به عنوان رعیّت ثناگو و ابزار سیاسی برای خود می خواهند. سرکوب و کشتار مردم بحرین و لیبی نه تنها اراده آنان را برای دستیابی به استقلال و آزادی رو به ضعف نبرده بلکه گویای شدت پایداری و مقاومت آنان است. این حکومت ها باید بدانند که پاسخ انسان هایی که برای احقاق حقوق خود قیام کرده اند، به کارگیری سلاح سرد و گرم و زندان و شکنجه و سرکوب نیست. تاریخ نشانگر این است که هیچ دیکتاتوری با سرکوب و خشونت بقای خود را تضمین نکرده است؛ بلکه برعکس، آنان که در نهایت با ذلت از بین می روند، ظالمان هستند؛ زیرا فساد و طغیان دوام ندارد. (الم تر کیف فعل ربک بعاد. ارم ذات العماد… و فرعون ذی الاوتاد. الذین طغوا فی البلاد و اکثروا فیها الفساد. فصب علیهم ربک سوط عذاب. ان ربک لبالمرصاد. سوره فجر، آیه 6- 14). شرم آور است که حاکمان لیبی با هواپیما و توپ و تانک و سلاح سنگین برای سرکوب ملت خود برخاسته اند و حکومتگران بحرین با استمداد از حاکمان دیکتاتور دیگر کشورها به دنبال فرونشاندن آتش خشم مردم خویش اند. علاوه بر این که این گونه روش ها در عرف جهانی محکوم است، کشورهای مداخله کننده باید در فردای پیروزی شرمسار ملت خود و مردم سرکوب شده باشند.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم ضمن حمایت از حرکت آزادی خواهی مردم منطقه و محکوم کردن حکومت های سرکوب گر، بویژه کاخ نشینان کشور بحرین، لیبی و یمن، و سیاست دوگانه کشورهای مدعی دموکراسی از آنان می خواهد پای بند به اصول دموکراسی و حقوق مردم در همه کشورها به طور یکسان باشند و اجازه دهند تا مردم آزادانه دردها و پیام های خود را به گوش جهانیان برسانند و از جانب آنان مورد حمایت قرار گیرند؛ و بر هر مسلمانی واجب است به خواسته های مسلمانان دیگر اهتمام بورزد. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: مَن أصبحَ لایَهتمُّ بِاُمورِ المسلمینَ فَلَیسَ بِمُسلمٍ (الکافی، 2، 163)؛ و در آخرین سخن خود بر منبر به حاکمان بعد از خود چنین هشدار دادند: أُذَكِّرُ اللَّهَ الْوَالِيَ مِنْ بَعْدِي عَلَى أُمَّتِي أَلَّا يَرْحَمَ عَلَى جَمَاعَةِ الْمُسْلِمِين (الکافی، 1، 406)؛ “خدا را به یاد حاکم بعد از خودم می آورم که مبادا بر جماعت مسلمانان رحم نکند.” صلاح حکومت های خودکامه در این است که با خواست و اعتراض مردم مشفقانه برخورد کنند و سلاح سرکوب را به یک سو نهند چرا که کشتار و سرکوب بقای هیچ حکومتی را ضمانت نکرده است.














are vala
الله أکبر.امت واحده اسلامی امروزبیش ازهرزمان دیگری محتاج رهبری توحیدی است رهبریتی ازسنخ روحانیت متعهد شیعه.درودبرمجمع مدرسین ومحققین حوزه علمیه قم که وارثان شیخ طوسی ،کلینی وصدوق وروح الله خمینی رضوان الله تعالی علیهم جمیعا هستند.
حکومتها بدانند که پاسخ انسانهائی که برای حقوق خود قیام کرده اند زندان .شکنجه. سرکوب .کشتن از بالای مساجد .زیر گرفتن با ماشین.وکهریزک نیست
درسهای تحولات لیبی
بخش سوم
بنظر نگارنده این یاداشت؛ حمله هماهنگ شده جبهه ائتلافی غرب علیه دولت قذافی، همچون نبرد نُرماندی در جریان جنگ دوم جهانی* که سرنوشت جنگ را ورق زد بعنوان یک شاهکارطراحی استراتژیک، جنگ روانی و عملیات گمراه کننده در تاریخ عملیات نظامی ثبت خواهد شد. چرا؟
در جریان تدارک حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق در مارس 2003 ، نگارنده این سطورشاهد تظاهرات پر شور مردم اسلو، این پایتخت کوچکِ یک کشور اروپایی با جمعت پانصد هزارنفری بود، که بخاطر اعتراض به تدارک حمله آمریکا به عراق اجتماع کرده بودند. نروژ تا آنروز چنین اجتماع عظیمی را بخود ندیده بود. قریب پنجاه تا شصت هزار نفر یعنی یک سوم جمعت بالغ اسلو در میدان «یونگ توریت» جمع شده بودند و سخنرانان یک پس از دیگری از چپ تا راست این تدارک میلیتاریستی و جنگی را محکوم میکردند. از نمایندگاه احزاب مختلف تا همجنس بازان، کلیسا، نمایندگان اتحادیه های کارگری، جنبش زنان و..، در این اجتماع گرد آمده بودند تا بانگ اعتراض خویش را علیه مداخله نظامی آمریکا و سایر دول غربی در عراق بلند کنند با اینکه اکثریت این جمعیت میدانستند که صدام حسین چه دیکتاتور خونخواریست.
قریب 8 سال سال پس از اشغال عراق توسط نیروی نظامی ائتلاف به رهبری آمریکا، اینروزها حمله نظامی ائتلافی دیگری و این بار به لیبی و به بهانه یا بخاطر دفاع از مردم بی دفاع لیبی، سازمان داده شده و میشود در حالیکه جنایاتی که صدام برعلیه مردم خود مرتکب شده بود از قذافی بسی بیشتر بود و درنتیجه اعتراض به حمله به لیبی مستحق اعتراضی دو چندان در مقایسه با صدام بود که او طی فقط یک بمباران شیمیائی قریب 5 هزار نفر از کردها و شیعیان جنوب عراق را کشته بود. او کسی بود که دو داماد پناهنده شده خود به اردن را امان داد ولی بمجرد بازگشت آنان به عراق، آنان را اعدام کرد.البته میتوان گفت که به قذافی این فرصت داده نشد تا بیش آنچه کرد علیه مردم خود بکند. ولی در هرحال در جریان تدارک حمله به لیبی نفسی از اعتراض که بلند نشد هیچ، بلکه اکثریت مردم دنیا و همین اروپا و امریکا بی تاب بودند که چرا غرب زود تر حمله نمی کند تا جلوی قذافی را بگیرد.
امروز که اخبار رادیو سوئد را گوش میکردم تماماً صحبت از داوطلبی کشورهای اسکاندیناوی و بسیاری از کشورهای مشابه دیگر برای شرکت در عملیات نظامی با اعزام هوپیمایی جنگی علیه قذافی بود و اعتراض به اینکه چرا سوئد از این قافله لشگر کشی جا مانده است. از همه شگفت آمیز تر حمایت حزب چپ سوئد از چنین مشارکتی بود حزبی که بطور سنتی مخالف هرگونه همکاری نظامی با دول ناتو است.
برای آنها که با سیاست سوئد آشنائی ندارند شاید این رخداد بی اهمیت باشد ولی بر ای آنها که با آن آشنایند این بدان معنی است که رویدادهای شمال آفریقا و بویژه لیبی چنان چرخشی در روانشناسی سیاست، دیپلماسی و افکار عمومی جهانی ایجاد کرده است که سوئد دو دوزه باز هم موضعی چنین شفاف جانبدارانه گرفته است. چنین چرخشی در افکار عمومی بی هیچ تردیدی برسیر بعدی حواث دنیا و موازنه نیرو در جهان اثر جدی خواهد گذارد. پیام این چرخش اینست که جهانیان دیگر نقض حقوق انسانها را براحتی برنمی تابند. برای اولین بار شیخ نشین چند صد هزارنفری قطر هم دو یا 4 فروند هواپیما جنگی خود را بعنوان ژستی نمادین برای همراهی با نیروهای ائتلاف برای شرکت در حمله علیه قذافی اعزام کرد و اتحادیه عرب هم ، برغم نق زدن و گله های مصلحت آمیز بعدی اش، مهر تأئید خود را بر این عملیات نظامی گذارد و این احتمال که حمله نظامی زمینی احتمالی هم توسط ارتش مصر یا تونس انجام شود نیز کم نیست.
در این بین، دول غربی و مخصوصاً آمریکا از دیوی جهانخوار به فرشته آزادی تبدیل شد که به فریاد استمداد ملتی که زندگیش از طرف فرمانروای خود بخطر افتاده است پاسخ گفت. انسان فقط شور و هیچان مردم مناطق زیر آتش بار قذافی را، از شنیدن خبر تصمیم شورای امنیت، باید دقیق گوش داده و میشنید تا میفهمید چه تغیری در نگاه و تصور این مردم مسلمان سنتی خاورمیانه ایی و یا شمال آفریقایی، که عمری با نفرت نسبت به غرب و آمریکا پرورش یافته اند، رخ داده است. در مقابل این تغیر نگاه به غرب وضع اسف انگیز روس و چین قرار دارد که با آرای ممتنع خویش در شورای امنیت، خودرا پشتیبان استبداد ضد مردمی نشان دادند و قطعاً با آزادی کشورهای این منطقه از استبداد، کشورهای روسیه و چین در آینده هزینه سنگین این حمایت از قذافی را خواهند پرداخت.
در عرصه عملیات جنگی، غرب با فرماندهی فوق العاده دقیق و ماهرانه جنگ روانی، تبلیغات گمراه کننده و دیس اینفرماتیو، توانست قذافی را به این اشتباه وحشتناک بیاندازد که گویا اجماعی بر علیه او وجود ندارد. حتی آمریکا ظاهراً تا مرحله رأی گیری در شورای امنیت خود را با چنین تصمیمی مخالف نشان داده خود را مردد نشان میداد تا اینکه به یکباره با رأی موافق خود قذافی را غافلگیر کرد. قذافی پایه محاسبات خود را تا حدود زیادی بر این فرض غلط گذارده بود که اگر اعلام کند که مخالفینش القاعده ای هستند غرب را در تصمیمش به حمایت از معترضین مردد خواهدکرد. تصوری که آمریکا تظاهر به درک و داشتن آن کرده بود. همین عملیات تبلیغی انحراف آمیزِ خام سازانه و اغفال آمیز غرب بود که پسر قذافی را به چنان رجز خوانی هایی نمایشی تلویزیونی کشاند که با تهدیدی تبختر آمیز و مکرر گفت : ـ ما فرداشب در بنغازی هستیم و خانه بخانه خواهیم گشت و مخالفین را حتی از کمدها و گنجه ها بیرون خواهیم کشید و مجازات خواهیم کرد. او نمیدانست که با این تهدیدات به تله ایی که برای او پهن شده است میرود و فقط زمینه را برای تصویب قطعنامه شورای امنیت علیه رژیم پدر خود فراهم میسازد و حملات مرگبار هوایی پس از آنرا. عملیات گمراه سازی و دیسانفرماتیو برای زمینه سازی حمله و به انحراف کشاندن قذافی چنان ماهرانه** تنظم شده بود که همانطور که در بالا گفتم در تاریخ بعنوان شاهکاری از جنگ روانی و فریب جنگی ثبت خواهد شد.
بهر رو، دیروز هنگامیکه جهانیان و بویژه مردم منطقه که از خواب بیدار شدند، نه با آمریکائی که دیوی جهانخواره است بلکه با آمریکائی که فرشته نجات وآزادی است روبرو بودند. البته نمیتوان گفت که یکشبه و به صرف عملیات لیبی این نگاه به آسانی در ذهن تمام مردم این منطقه جا افتاده و نهادینه خواهد شد ولی این راهی است که امریکا در پیش گرفته است و در این جهت به پیش خواهد رفت. استراتژی خیلی ساده است:
مردم تحت ستم استبدادی به اعتراض برمیخیزند، از طرف حکام مستبد و دیکتاتور خود سرکوب میشوند و بعد به کمک مستقیم و یا غیر مستقیم امریکا، انگلیس و فرانسه از مهلکه سرکوب نجات یافته به آزادی میرسند. پس از چند عملیات این چنینی، این نقشها، هنجاری و طبیعی میشوند.
درجریان جنگ سرد، اگر امریکا این سیاست را در پیش میگرفت عملاً آزادی ای را فراهم میکرد که در سایه آن فقط نیروهای ضد غرب و ضد آمریکایی رشد و نمو میکردند. پس از فروپاشی کمونیسم هم اگر امریکا دولت های استبدادی را برای گشایش فضای سیاسی زیر فشار میگذاشت، حتی آنهایی که ضد خود او بودند عملاً میدان را برای بنیاد گرایان دینی فر اهم میساخت و نه نیروهای دموکراسی خواه زیرا ابتکار جنبش اعتراضی درهمه این کشور ها در دست بنیاید گراییان دینی بود. این تنگنای تاکتیکی راه مانوری برای امریکا و غرب باقی نمیگذاشت مگر اینکه یا از بسیاری حکومت های استبدادی حمایت و یا با آنها تعامل برقرار کنند. ولی پس از رویدادهای مصر و تونس و بویژه لیبی غرب و آمریکا توانست ابتکار تحول را بدست گیرد و میدان عمل گرایشهای بنیاد گرایانه را تا حد بسیاری تنگ کند آنچنانکه آنها درفردای این تحولات شانس چندانی برای کشاندن سیاست در جهت تمایلات خود نداشته و راهی جز جذب شدن تدریجی در فرایند دموکراسی نداشته باشند . کافیست در نظر گیریم در روزهای آغاز جنبش اعتراضی در لیبی که رژیم قذافی را غافلگیر کرده و موجب پیشروی سریع نیروهای ضد حکومتی شده بود، اولین چیزی که مخالفین قذافی با قاطعیت اعلام کردند خواست عدم مداخله خارجیان در امور داخلی لیبی بود. و این امتناع اکید از توسل به کمک خارجی نشان از این داشت که نیروهای بنیاد گرا( و در کنار آنها، البته ستون پنجم رژیم قذافی در درون آنها) گرایش غالب را داشتند. با پیشرفت نیروهای رژیم قذافی و پس گرفتن شهرهای معترض نه تنها این بنیاد گرایان اسلامی و ناسیونالیستهای ضد غربی به مخمصه جدی افتادند بلکه ستون پنجم قذافی هم که فکر میکرد کار جنبش اعتراضی تمام است عریان تر بنفع رژیم عمل میکرد تا آنجا که شبی که قرار بود نیروهای قذافی بنغازی را بگیرند ژنرالی که با سرو صدا به نیروهای مخالف پیوسته و فرماندهی آنها را هم بعهده گرفته بود بنغازی را ترک و پیش قذافی بازگشت. و خود این برملاء شدن فعالیت مخرب ستون پنجم رژیم قذافی روحیه رزمی مخالفین را تحلیل برد و آنها را به امداد خواهی از آمریکا واداشت و این همان چیزی بود که باید میشد.
تحلیل تفصیلی همه جنبه های جنگ و بحران لیبی به حجمی بس بیشتر از یک یاداشت نیازمند است لذا به اختصار بقیه تحلیل را ذیلاً می آورم و سبک و سنگین کردن قضیه را به خواننده وا میگذارم.
اگر در انقلاب اسلامی ما عمدتاً، اعتراض تهاجمی به رژیم شاه از دانشگاه ها، ادارات و موسسات دولتی ، کارخانجات شروع شد و با قدرت ناشی از نقش« اجتماعی اقتصادی» این اقشار به پیروزی رسید و سرانجام در مساجد، تکایا و هیئت های عزاداری لنگر انداخته و پرچم پیکار را بدست روحانیون و هیئت چی ها داد که با گفتمان دینی سلطه آنان نهادینه شد؛ ویژگی تحولات شمال آفریق که قطعاً در آینده نزدیک یمن، سوریه،سودان، و حتی لبنان وعراق را هم شامل خواهدشد اینست که در این کشورها اعتراضات با استفاده از امکان اجتماعات نماز جمعه شروع میشود ولی به دانشگاها، کارخانجات، ادارات، محیط هایی با ویژگی عرفی و آرایش اجتماعی و طبقاتی و تا حدود بسیارزیادی سکولار ختم میشوند. هنر غرب در لیبی این بود که این سیاست را به نحوی هنرمندانه به اجرا گذارد و تجربه قابل کاربردی بسیار مفیدی از آن بدست آورد.
بنظرنگارنده این یاداشت، سونامی سیاسی برخاسته از تونس که مصر و لیبی را دربر گرفت همچنان توسعه خواهد یافت ونشانه های نخستین آن در تمامی منطقه بچشم میخورد. یمن، سوریه ،سودان، لبنان، عراق*** در مسیر این سونامی هستنند که در میهن ما با ویژگی دیگری به بار خواهد نشست و خود را نشان خواهد داد.
*
عملیات نرماندی در جنگ جهانی دوم یکی از شاهکار های ثبت شده در تاریخ فریب دهی و یا اغوای دشمن بود که MI6 سازمان اطلاعاتی انگلیس با کار و هزینه زیاد موفق شده بود طی دو سال کار اطلاعاتی فریب آمیز فرمانده عالی نظامی آلمان را متقاعد کند که از جنوب مانش(کاله)، حمله تعرضی خود را آغاز خواهد کرد حال آنکه برنامه حمله از نرماندی و هدف پشت جبهه نیروهای آلمان بود. متفقین در سواحل نرماندی پیاده شده و ارتش المان را غافلگیر و خُرد کردند.
**
پس از شروع اعتراضات مردمی، نیروهای اطلاعاتی رژیم قذافی و تعدادی از نظامیان او بفرمان مراکز ستادی خود، به اردوی مخالفین و معترضین پیوستند تا کنترول آنرا بدست گیرند و چون معترضین از خود افراد آزموده نظامی نداشتند این خیل ستوان پنجم رژیم را نه تنها با آغوش باز بدون اینکه بدانند آنها مأموریت خود را انجام میدهد، پذیرفتند بلکه فرماندهی خود را نیز بدست آنان دادند. همین کنترل از راه دور معترضین توسط مراکز اطلاعاتی رژیم بود که به قذافی اطمینان خاطرکاذب داد و مبنای راهبرد استراتژیک عملیات سرکوبگری اوشد.
دول غربی که چند صده با بازیهای این چنینی آشنایی دارند، روی نیروی اعترض مردمی برای ساقط کردن قذافی ابداً حساب نمیکردند. آنها حتی برای یک لحظه در ماهیت و رخنه وسیع ستون پنجم قذافی تردید نمیکرند. آنها نه روی این ملیشیای چند روزه درست شده بی سازمان و ناآزموده و تسخیر شده، بلکه روی آتش موشکی و قدرت سهمگین بمب افکن های خود حساب میکردند. دول غربی با آگاهی از رخنه گری وسیع ستون پنجم قذافی و وانمد کردن به عدم آگاهر برآن قذافی را به تله خود ساخته اش راندند. بی جا نیست بگوئیم:
بهرام گور کو همی گور میگرفت ـ دیدی که برفت و گور بهرام گرفت
***
علاتم بسیاری وجود دارد که در لبنان سوریه و بعد لبنان و عراق هم که در آنجا زحمهای التیام نیافته انتخابات مارس گذشته عفونت کرده است جنبش اعتراضی در حال نطفه بستن است. رویداد های لیبی در تشجیع مردم منطقه به پیوستن به این جنبش اعتراضی خیلی موثر است و مخصوصاً موضع آمریکا و غرب که به مردم معترض منطقه دلگرمی میدهد.
حبیب تبریزیان
http://www.iranesabz.se