دلنوشته مریم قدس برای بهاره هدایت: دیر نیست که باز بهار سرشار از عطر بهاره شود
چکیده :بهار بی بهاره می آید و چشمان منتظر امین باز هم به راه می ماند و قلب پر طپش مادر، ضرباهنگ بهار را بی بهاره می نوازد و آن سوی دیوارها، بهاره با صلابت بهاری اش به شمارش نمی اندیشد که نیازی به شمردن روزها و ساعت های ده سال محکومیت بی جرم و گناه نمی...
مریم شربتدار قدس، همسر فیض الله عرب سرخی عضو دربند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در دلنوشته ای برای بهاره هدایت، فعال دانشجویی که بیش از یک سال پیش بازداشت شده است، می گوید: دیر نیست که باز بهار سرشار از عطر بهاره شود و قلب ها مالامال از غرور و شادی، پس تو نیز امین جان، چشم از در برگیر و به افق بنگر که بس روشن است. کسی چه می داند شاید روزی نه چندان دور، قلبت با طنین زنگ به طپش آمده و آن سوی در، بهاره ات را در انتظار آغوش پر مهر خود و مادرش یابی.
بهاره هدایت، سخنگوی دفتر تحکیم وحدت، از سه ماه پیش و به دلیل پیامی که در آستانه ی 16 آذر و از داخل اوین برای دانشجویان ارسال کرد، ممنوع الملاقات است.
متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته است بدین شرح است:
به نام خدا
روزگار تلخی است . طبیعت به عادت دیرین برای تحول بهاری خود مهیا می شود اما شکوفه ها گویی امسال نیز شور شکوفایی ندارند و ماهی های قرمز کوچک، افسرده تر از گذشته در زندان بلور خوش نقش خویش به دریا می اندیشند.
امسال بهار نیز چون پارسال غمگین است و ناکام از شاد کردن دل ها که باز بی بهاری ها می آید.
بهار بی بهاره می آید و چشمان منتظر امین باز هم به راه می ماند و قلب پر طپش مادر، ضرباهنگ بهار را بی بهاره می نوازد.
اوین اما مغرور و سربلند ، که باز هم عطر بهار از روزنه های آن به مشام می رسد و شکوفه ها به سوی میله هایش سرک می کشند. باز امسال پرستوها خسته از کوچ زمستانی به شوق بهار و بهاری ها به اوین پر می کشند و بال بر دیوارهای کهن می سایند تا فرو ریزد.
و آن سوی دیوارها، بهاره با صلابت بهاری اش به شمارش نمی اندیشد که نیازی به شمردن روزها و ساعت های ده سال محکومیت بی جرم و گناه نمی بیند.
یقین دارم همانگونه که بهارۀ عزیز و مقاوم، حاضر نشد سربلندی و عزت را زیر پا نهد، مادر صبور و استوارش نیز غم دوری را با ایمان به پاکی دخترش بر خود هموار ساخته و شکایت ممنوعیت های ملاقات با دلبندش را به دادگاه دادگستر مطلق می برد و امین، یار وفادار بهاره همچنان پایدار و پایبند به عهد و میثاق محکمشان هجران را به امید روزهای سرشار از روشنایی و امید تحمل می کند.
دیر نیست که باز بهار سرشار از عطر بهاره شود و قلب ها مالامال از غرور و شادی، پس تو نیز امین جان، چشم از در برگیر و به افق بنگر که بس روشن است. کسی چه می داند شاید روزی نه چندان دور، قلبت با طنین زنگ به طپش آمده و آن سوی در، بهاره ات را در انتظار آغوش پر مهر خود و مادرش یابی.
می دانم بهار می آید و هر روز زمزمه می کنم :
بهار می آید، بهار با بهاره می آید و نسیم آزادی، بهاری ها را با بهار می آورد.














ولی بهار زیباست ، چنانچه رنگ و رایحه ی زیبا و دلنشینش برنگ و روح 58 باشد ، حال فقط میتوانیم بگوییم افسوس که بهار 58 و ماحصل آنچه روییده بود و باغبان خوش الحان آن ، آنرا آب داد و پاس داشت و پرورد ، با رفتن او مردند و پژمردند شاید ما هم مقصر و ناتوان بودیم که با رفتن او چند صبح هم ، باغ و گل و سبزه و بستان و بلبل او را حراست نکردیم و بر خوابی گران خفته بودیم و چه دیر برخاستیم و فهمیدیم که همه چیز با رفتن او ، از “دست و کف رفت” افسوس . . . افسوس . . . افسوس . . .