سپانلو: چهار کتابم اجازهی چاپ نگرفتند / دیگر برایم فرقی نمیکند که کتابم منتشر شود یا نه
چکیده :خبرگزاری ایسنا از احتمال تجدید نظر در نظر وزارت ارشاد مبنی بر غيرقابل چاپ اعلام کردن كتاب «محمدعلي سپانلو» از مجموعهي «تاريخ شفاهي ادبيات معاصر ايران» خبر داد و در عین حال از قول سپانلو، نوشت که او به تازگی چهار کتاب به وزارت ارشاد فرستاده که هیچگدام اجازهی چاپ نگرفته...
خبرگزاری ایسنا از احتمال تجدید نظر در نظر وزارت ارشاد مبنی بر غيرقابل چاپ اعلام کردن كتاب «محمدعلي سپانلو» از مجموعهي «تاريخ شفاهي ادبيات معاصر ايران» خبر داد و در عین حال از قول سپانلو، نوشت که او به تازگی چهار کتاب به وزارت ارشاد فرستاده که هیچگدام اجازهی چاپ نگرفته است!
به گزارش ايسنا، گفتوگو با محمدعلي سپانلو از مجموعهي «تاريخ شفاهي ادبيات معاصر» كه با دبيري محمدهاشم اكبرياني منتشر ميشود، چندي پيش، غيرقابل چاپ اعلام شد؛ اما حالا سپانلو ميگويد، خبردار شده كه گويا كتاب را براي بررسي مجدد خواستهاند و ناشر كتاب هم از احتمال تجديد نظر در غيرقابل چاپ اعلام شدن آن خبر ميدهد.
محمد حسيني – ويراستار و دبير تحريريهي نشر ثالث – در توضيحي ميگويد: اين كتاب پيشتر از سوي وزارت ارشاد غيرمجاز اعلام شده بود؛ اما حدود يك ماه و پيش نيم مسؤولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تماس گرفتند و شمارهي ثبت اين كتاب را خواستند كه شايد قصد داشته باشند روي آن تجديد نظر كنند كه اميدواريم اين اتفاق بيفتد.
محمدعلي سپانلو هم در اينباره به خبرنگار ايسنا ميگويد: من خودم قانوندان هستم و ميدانم چه چيزي ننويسم. در كتاب تاريخ شفاهي هم از تاريخ اين كشور گفتهام كه ابتدا آن را غيرقابل چاپ دانستند. دو ترجمه از آلبر كامو، يك ترجمه از گراهام گرين و يك شناختنامه هم كه آرش سنجابي تدوين كرده و ناشرش انتشارات مرواريد است، بوده كه اجازه نگرفتهاند. در واقع هيچ كتابي از من اجازهي چاپ نگرفته است.
او در ادامه عنوان ميكند: من اين روزها مريضام و برايم فرقي نميكند كه كتابم منتشر شود يا نه؛ قبلا 60 كتاب منتشر كردهام. هرچند در كتاب «تاريخ شفاهي ادبيات معاصر» از خيلي چيزها حرف زدهام و همهاش دربارهي خودم حرف نميزنم. در اين كتاب اطلاعاتي را دربارهي تاريخ كشور ميدهم. مرحوم پتگر ميگفت، جامعيت تو باعث دردسرت ميشود.
اين شاعر و مترجم ميافزايد: در اين كتاب كه حدودا 700 صفحه دارد، مصاحبههاي من با آگاتا كريستي، نجيب محفوظ و لويي آراگون آمده است. همچنين خاطراتي از شاعران مختلفي مثل مهدي اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و احمد شاملو ارائه شده است.
سپانلو در پايان متذكر ميشود: من مواضع سانسور در قانون اساسي را ميشناسم و هرچند به آن انتقاد داشته باشم؛ اما در كتابم از آن تخطي نميكنم.














سپانلوی عزیز ، چه کس قرار است کتابهای تو را بخواند ؟ جز ما ؟ پس چرا پای اغیار را به پیش می کشی ؟ نوشته هایت را به تایپیستی بده و بگو تا آن را به زیور طبعی شایسته در قالب پی دی اف در آوردند و در سایتت اگر داری ، بگذارند . شماره حسابی از خودت بگذار – مثلا شماره روی عابر بانکت – و بگو خواندن کتابم آزاد است . هر که خواست به این شماره مبلغی بپردازد . به صداقت ما که شک نداری ؟ اگر این نهضت آغاز شود . اگر همه ما همین کار را بکنیم ، می دانی چه می شود ؟ کافی است پایگاهی روی اینترنت بگذاریم که آثار همه را به همین شکل ، منتشر کند و برای عضویت ، حق الزحمه ای بگیرد . خیلی ها آثار خود را و عده ای آثار گذشته خود را به عنوان آزاد روی سایت می گذارند و بسیاری از نویسندگان جوان می توانند راهی برای چاپ آثار خود بیابند . سپانلوی عزیز ، من هستم ، تو هم هستی ؟ پس شروع کنیم . شما را به خدا این پیشنهاد را جدی بگیرید . دیری نمی گذرد که برای چاپ آثارتان به پایتان خواهند افتاد . این پیشنهاد از آن من نیست در دنیا انتشارات متعددی به همین رویه عمل می کنند . بیایید درآمد اولیه را فراموش کنیم ، اما بدانید در بلند مدت هم به عشقتان و هم به درآمدتان با هم می رسید . در آن سایت یا سایتها که مثل قارچ متولد می شوند ، بخشی را هم به کسانی می دهیم که مایلند بنویسند ، اما نمی دانند چگونه ، به آنها هم مجال می دهیم . نویسندگان بزرگی مثل شما برای این گونه افراد ، راهنما خواهند شد . وقتی ما ملت همدیگر را داریم ، چه نیازی به نهادی دولتی بی کفایت و هرزه نویس ؟
می دانم همه شما استادید و جای ما روی رقعه شاگردی است ، اما اگر تفاصیل پیشنهاد مرا خواستید ، من در همین کوی پرسه زنم . پیامی بگذارید ، پیامها می گذارم .
سلام و خسته نباشید سپانلو عزیز.کاش می شد کتاب را در اینتر نت می گذاشتین در سایتی که بشود استفاده کنیم.اگر این مهم انجام شود مارا مدیون خود می کنید.یا حق