همسر محسن امینزاده: صحبتی با مسئولان ندارم، فقط در انتظار آزادی همه عزیزان دربند میمانیم
چکیده : آرزوی هر روز ما آزادی همه زندانیان سیاسی است. در واقع آرزوي من آزادي بي قيد و شرط همه زندانيان سياسي در آستانه عيد نوروز است. گرچه اين روزها سعی می کنیم برای آزادی عزیزانمان زیاد به خود امیدواری ندهیم. چون بارها امید ما را ناامید کرده اند و ما دیگر توان اين همه لحظه شماری و انتظار را نداریم....
کلمه_ یاسمن رهجو :چند روزي بيشتر به رسيدن سال نو نمانده است اما شايد اين روزها هيچ كس به اندازه خانواده زندانيان سياسي چشم به راه نباشند، چشم به راه آمدن عزيزاني كه بيم آن مي رود كه سال جديدشان را نيز پشت ديوارهاي بلند و ميله هاي آهني آغاز كنند . مهناز اصغر زاده، همسر محسن امين زاده از مديران ارشد دولت خاتمي و زنداني سياسي از حال و هواي همين روزها برايمان مي گويد و آخرين وضعيت همسر دربندش .
او تاكيد مي كند كه عید امسال برایش مفهموم عید ندارد همانطور كه براي خيلي ها اين گونه است، برای همه مادران و پدرانی که فرزندان شان در کنارشان نیستند. برای همه فرزندانی که پدران و مادرانشان در زندان اند و برای او که نه تنها همسرش در زندان است كه بسیاری از عزیزترین دوستان اش هم اكنون در زندان هستند و غم آنهاست كه گاه موجب فراموشي غم هاي خودش مي شود . با همسر محسن امين زاده مسوول ستاد اصلاح طلبان میرحسین موسوی(ستاد قیطریه)که اکنون در بند ۳۵۰ اوین زندانی است،گفتگويي را درباره آخرين وضعيت وي انجام داده ايم :
لطفا از آخرين وضعيت آقاي امين زاده براي مان بگوييد. آيا همسرتان هنوز در بند 350 زندان اوین به سر می برند؟
بله .ایشان 25 خرداد سال 1388 بازداشت شدند و 8 ماه اول بازداشت شان را را در بند دو_الف سپاه گذراندند كه از مجموع اين مدت چهار ماهش در سلول انفرادي سپري شد . همسرم دوباره از 4 مرداد سال 89 (بعد از اتمام دوره مرخصی شان)، حدود 8 ماه است که دوباره به زندان بازگردانده شده و در بند 350 زندان اوین به سر می برند و دوران محکومیت 5 ساله شان را می گذرانند.
آيا شما هم از امكان ملاقات حضوري و تماس تلفني با همسرتان مانند ساير زندانيان سياسي محروم هستيد ؟
بله. این محدودیت ها برای بيشتر زندانیان بند 350 وجود دارد. در این بند هر گونه تماس تلفنی ممنوع است، مگر در شرایط خاص و با نظر مسوولان زندان. همچنین اجازه ملاقات های حضوری منوط به موافقت دادستان تهران است که بر این اساس من و دخترم توانسته ایم در این مدت سه بار همسرم را به صورت حضوری ملاقات کنیم. البته دیگر زندانیان بندهای عمومی زندان اوین شرايطی متفاوت از ما دارند و می توانند هر ماه با زنداني شان ملاقات حضوری و تماس تلفنی داشته باشند. اما نمی دانم چرا همه حقوقی که برای یک زندانی عادی رعایت می شود، از یک زندانی سیاسی گرفته شده است .بقيه ملاقاتهاي ما كابيني است .
خانم اصغر زاده !وضعيت روحي و جسمي آقاي امين زاده چگونه است ؟
همسرم در همه شرايط روحیه خود را حفظ می کند و ناملایمتی هايي را كه در حق شان مي شود تحمل می کند. اما در مورد شرايط جسمی شان، با توجه به فشارهاي زنداني بودن در سلول انفرادي كه سبب انتقال شان به بيمارستان هم شد همواره نگراني هایی برای ما وجود دارد.
به چه دليل ايشان راهي بيمارستان شدند ؟
به علت بيماري كليوي و همچنين مشكل فشار خون راهي بيمارستان شدند ما هميشه به همين دليل نگران ايشان هستيم .
چيزي به ايام نوروز نمانده است، آيا ممكن است آقاي امين زاده به مرخصي بيايند ؟يعني مي خواهم بدانم شما به تحولي در وضعيت ايشان اميدوار هستيد ؟
هنوز نمی دانم. ما دوشنبه (23 اسفند)،آخرین ملاقاتمان را در سال 89 با ايشان انجام دادیم و ظاهرا هم تا هشتم فردوين سال آينده ملاقات ديگري نخواهیم داشت. چون همان طور که می دانید دوشنبه دیگر اولین روز سال 90 است و همچون گذشته که همزمانی ملاقات های ما با عید ها و عزاداری ها، باعث محروم شدن ما از دیدن عزیزانمان می شد، این بار هم به خاطر ایام عید نمی توانیم ملاقات داشته باشیم. البته عید امسال برای ما عید نیست. البته برای خیلی ها هم نیست. برای همه مادران و پدرانی که فرزندان شان در کنارشان نیستند. برای همه فرزندانی که پدران و مادرانشان در زندان اند. و برای ما که نه تنها همسرم بلکه بسیاری از عزیزترین دوستانمان هم در زندان هستند. این مدت آن قدر خبر دستگیری شنیده ایم که گاهی غصه های دیگران باعث می شود غم خود را از یاد ببریم. به خصوص این روزها وقتی یکی از بهترین دوستان و همراهان همه اين روزهاي سخت، فخرالسادات محتشمی پور در زندان است، حتی تصور شاد بودن برای عید هم براي ما غير ممكن است. خانم محتشمی پور همیشه همراه و حامي همه خانواده های زندانیان سیاسی بود و با انرژی و ايمان قوي اش، به همه قوت قلب مي داد. مقاومت او همیشه بی نظیر است و آرزوی هر روز من و فرزندانم این است که هر چه زودتر از زندان آزاد شود. در واقع آرزوي من آزادي بي قيد و شرط همه زندانيان سياسي در آستانه عيد نوروز است. گرچه اين روزها سعی می کنیم برای آزادی عزیزانمان زیاد به خود امیدواری ندهیم. چون بارها امید ما را ناامید کرده اند و ما دیگر توان اين همه لحظه شماری و انتظار را نداریم.
نظر خود آقای امين زاده درباره این شرایط چیست و اين حبس هاي طولاني مدت را چگونه ارزيابي مي كنند ؟
ایشان همیشه به آینده خوش بین هستند و امید دارند و حتي این حبس های طولانی هم نمي تواند ایشان را که دوران جوانی شان را در انقلاب و مبارزه با ظلم گذرانده اند و بعد از آن هم سال ها در پست های مهم دولتی مشغول خدمت به کشورشان بوده اند، از تلاش در جهت آرمان هايشان باز دارد.
آقاي امين زاده چندي پيش خاطرات شان را از زندان در دوره اول بازداشت شان منتشر كردند، آيا در اين دوره هم ايشان خاطراتشان را مي نويسند ؟
بله فکر می کنم همسرم هنوز هم به نوشتن خاطراتش ادامه می دهد. حتی اگر این خاطرات را روی کاغذ هم ننویسد، مطمئنم آنها را برای همیشه در ذهنش ثبت خواهد كرد .
همسرتان روزهايش را در زندان چگونه مي گذراند ؟شنيده ايم كه بند 350 امكانات رفاهي مناسبي هم ندارد ؟
بیشتر کتاب می خوانند و مشغول ترجمه چند کتاب انگلیسی هستند. البته دسترسی به همه کتاب هایی که می خواهند وجود ندارد ، اما به هر حال ترجیح می دهند بیشتر مطالعه کنند. ایشان پیش از این کلاس های روابط بین الملل برای دیگر زندانیان هم بندشان برگزار می کردند که بعد از اعمال محدودیت های بیشتر در بند 350 و به خصوص ایجاد محدودیت برای برگزاری کلاس های همسرم ، این برنامه هم حذف شد.
بعد از گذشت بيش از يك سال و نيم از حوادث بعد از انتخابات شما براي پي گيري وضعيت همسرتان به چه جاهايي مراجعه مي كنيد و ايا اين نهادها پاسخگويتان هستند ؟
ما بارها به دادستانی مراجعه کردیم و تقاضای ملاقات با ایشان را کرده ایم، اما هیچ ترتیب اثری داده نشده است. هم چنین چندین نامه برای رئیس مجلس شورای اسلامی و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام فرستاده ایم. اما در واقع هیچ مقام مسئولی پاسخگوی ما نیست.
خانم اصغر زاده خود شما اين روزها چه وضعيتي داريد؟ ايا تحمل اين شرايط برايتان دشوار نيست به ويژه كه همسر شما مدت ها جز مديران ارشد و مسوولان همين نظام بوده اند ؟
مسلماً تحمل این شرايط برای ما بسیار دشوار است. هیچ گاه سال 88 را فراموش نمی کنم. آن زمان که برای دستگیری همسرم به خانه ما حمله کرده بودند و در خانه مان را شکسته بودند. ما آن زمان در خانه نبودیم، اما یادم هست وقتی به خانه برگشتیم و با چنین شرايطی مواجه شدیم، بسیار متعجب شده بودیم. حتی بارها به مسوولان نامه نوشتیم و پرسیدیم چرا با كساني كه اين گونه به حريم خانه ما حمله كرده اند برخوردي نمي كنند ؟ واز آنها بازخواست نمي شود. راستش ما لااقل انتظار داشتیم برای کسانی که روزی جزء مدیران شاخص این كشور شمرده می شدند و سال ها در مسئولیت های مختلف برای میهنشان تلاش کرده اند، احترام قائل شوند و با آنها این گونه برخورد نکنند. هیچ وقت آن روزی که همسرم را برای اولین بار بعد از تحمل 100 روز انفرادی دیدم فراموش نمی کنم. به شدت لاغر شده بود و چشمانش گود افتاده بود. موهایش را تراشیده بودند و کت و شلواری را که موقع دستگیری اش پوشیده بود به او داده بودند که دوباره به تن کند. کت و شلواری به شدت چروک كه برایش بسیار گشاد بود. من و دخترم تمام توان خود را جمع کردیم که با دیدن او در آن وضعیت گریه نکنیم… بگذریم از آن روزها، فقط می خواهم بگویم تک تک این روزهایی که دور از همسرم بوده ام، بی نهایت سخت بوده است و ما از حق خود براي اينهمه ظلم كه در حقمان شده است نخواهيم گذشت.
مي خواهم بدانم شيرين ترين خاطره شما در اين مدت چه زماني بوده است ؟
نمی توان اسم هیچ کدام از این خاطرات را شیرین گذاشت، اما وقتی همسرم به مرخصی آمد و توانستم او را آزاد و بدون هرگونه دوربین و نگاه نامحرمی در آغوش بکشم بی اندازه شاد بودم. این دو سال به من آموخت که چقدر زندگی دور از او برايم سخت است. در حقیقت این سختی ها بیشتر از اینکه ما را از هم دور کند، باعث نزدیک تر شدن مان شد.
پس نبودن ايشان در نوروز بايد براي تان خيلي ناراحت كننده باشد ؟
نبودن همسرم و ديگر عزيزان دربند در ایام نوروز بسيار آزاردهنده است. شاید هیچ کس جز خانواده های زندانیان سیاسی درک نکند که تحمل ندیدن عزیزانمان در آستانه سال نو تا چه حد سخت است.
و تلخ ترين خاطره تان در اين مدت چه بوده است ؟
همه این روزهايي كه تا به امروز گذشته اند تلخ بوده اند. اما وقتی در آن ایام بی خبری مطلق از همسرم شنیدم پدرم به علت تومور مغزی در بستر افتاده است، این تلخی برايم بسيار بیشتر شد.
اگر صحبتي با مسوولان قضايي داريد بفرماييد ؟
ما تا كنون بارها برای آنها نامه نوشته ایم. این بار دیگر صحبتی با مسوولان ندارم و تنها در انتظار خبر خوب آزادي همه عزيزان دربند می مانیم، تا شاید این دشواري ها هر چه زودتر پایان یابند.














زنده باد امین زاده
در شيان مجتمع گلها مردم در حال شادي بودند كه بسيجيها به انها يورش بردند و چند نفر را بازداشت كردن
ایکاش قدری از این ادبیات مظلومیت فاصله می گرفتیم. ما اگر حقیم باید با گردن بلند و نه عزیزان عزیرانمان گفتن حق بستانیم. گویی این مظلوم بودن و گاهی مظلوم نمایی در خون ماست. اگر صحبتی با مسئولان ندارید پس اسم نحسشان را هم نیاورید، واژه ی مسئول یعنی کسی که به شما پاسخ بدهد کی تا به حال آنها پاسخ داده اند که شماها آنها را مسئولشان می خوانید.
zendeh bashid o sarfaraz, mesle hamishe
به امید ازادی تمامیه پرستوهای در بند در بهار ازادی یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور
اين ادبيات مظلومانه نيست اتفاقاً مي خواهد بگويد كه ديگر به مسؤولان اميدي نيست
ما را به خير تو اميد نيست، شر مرسان
omidvaram hameyeh zendanihay siyasi azad shavand.be omid didar mohandes mosavi va khanom rahnavard
زنده باد آقاي امين زاده….
اگر چه امین زاده ها در زندانند اما ایران میلیون ها امین زاده دارد
آنها مسپول این همه فجایع هستند و باید روزی پاسخ این جنایتها را بدهند. شما با این قضاوت خود حاکمان این مملکت را تبرپه میکنید. قفل و کلید زندان دست آنها است. اگر تا زمانی که فشار مبارزات مردم ایران آنها را وادار کند تمام زندانیان سیاسی بیگناه آزاد شوند با تقلای خانواده و همراهان امینزاده ای آزاد شود مگر اشکالی دارد تا کی میخواهیم مشی انقلابی را دنبال کنیم؟