سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » پدر شهید محمد مختاری: پسرم را با گلوله کشتند، باید قاتلش را معرفی کنند...
» دستبند سبز را که یک سال و نیم باز نکرده بود، به دستگیره در بست و رفت

پدر شهید محمد مختاری: پسرم را با گلوله کشتند، باید قاتلش را معرفی کنند

چکیده :محمد مثل جوان های دیگر بود، فکرش آزاد بود و در این جریانات طرفدار سبزها بود. دستبند سبزی به دستش بسته بود که هیچ وقت از دستش باز نمیکرد اما روز 25 بهمن این دستبند را باز کرد و به دستگیره در بست و رفت... تیر به پیشانی محمد خورده و بیرون نیامده بود؛ یعنی توی سرش گیر کرده بود... شکایت نامه نوشته ام و پی گیری خواهم کرد. باید قاتل را معرفی کنند تا دل مادرش آرام شود، دل ما آرام...


پدر شهید محمد مختاری با تاکید بر اینکه پسرش از ناحیه پیشانی مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود، خواستار معرفی قاتل فرزندش شد. محمد مختاری، 22 ساله و دانشجوی مهندسی معدن دانشگاه آزاد شاهرود روز 25 بهمن و در جریان اعتراضات مردمی، براثر اصابت گلوله جان باخت. او در یکی از آخرین نوشته‌هایش در صفحه شخصی خود در فیس‌بوک، نوشته بود: خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته‌ام!

عکس پروفایل او نیز در فیس بوک، فراخوان راهپیمایی 25 بهمن بود. نزدیکانش می گویند او یک معترض بوده است و عکس های منتشر شده از او نشان می دهد که دستبند سبز بر دست دارد. با این حال پیکر این جانباخته 25 بهمن، روز 27 بهمن بر دستان لباس شخصی ها و نیروهای امنیتی تشییع شد.

پیش از این برخی وب سایت ها نوشته بودند محمد مختاری از ناحیه کتف آسیب دیده و به علت تاخیر در رسیدگی پزشکی و انتقال نیافتن به‌موقع به بیمارستان، فوت کرده است. اما اسماعیل مختاری می گوید که فرزندش از ناحیه پیشانی مورد اصابت گلوله قرار گرفته و در بیمارستان  امام خمینی جان باخته است.

مصاحبه اسماعیل مختاری، پدر شهید محمد مختاری، با روز را در ذیل بخوانید:

آقای مختاری فرزند شما یک معترض بود؟ ممکن است ابتدا درباره محمد بفرمایید؟

محمد مثل جوان های دیگر بود، فکرش آزاد بود و دانشجوی سال آخر مهندسی معدن بود. در این جریاناتی که پیش آمده و دو دستگی هایی که شده بود محمد طرفدار سبزها بود. یکسال و نیم بیشتر بود که طرفدار سبزها بود و دستبند سبزی به دستش بسته بود. دستبندی که هیچ وقت از دستش باز نمیکرد اما روز 25 بهمن این دستبند را باز کرد و به دستگیره در بست و رفت. الان هم این دستبند به دستگیره در است. او در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بود، نماز میخواند، روزه می گرفت، شب های احیا می آمد تهران پیش ما. گاهی می گفتم بابا سحری نخورده ای روزه ات را بشکن، اما می گفت نه. هر سال می رفت تکیه خیابان مهر و محرم ها همیشه در این تکیه زنجیر میزد؛ پارسال هم علمدار بود….  در عین حال مدرن بود، فوتبال بازی میکرد، تفریحاتش را داشت و رفیق دوست بود. خیلی از رفقایش را تازه من شناخته ام بعد از اینکه محمد رفت. عکس ها و فیلم های محمد را منتشر کردند و کلیپ ها و عکس های او را برای ما آوردند. لبته اینکه گفتم محمد مذهبی بود توضیح بدهم که ما دو نوع مذهبی داریم یک طیفی بعد از انقلاب مذهبی شده اند و طیفی هم از قبل از انقلاب مذهبی بوده اند؛ خانواده ما هم از قبل از انقلاب مذهبی بودند. من 4 پسر داشتم و سعی می کردم به انها و همچنین دخترم برسم تاجایی که می توانند درس بخوانند همیشه می گفتم هر چه باشد من تامین میکنم حتی اگر شده خانه را بفروشم می کنم اما شما باید درس بخوانید محمد هم درس میخواند………..

محمد در آخرین استتس خود در فیس بوک نوشته “: خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته‌ام!” آیا او یا شما فکر میکردید ممکن است چنین اتفاقی بیفتد؟

من فکر میکنم به خود محمد الهام شده بود؛ یک چیزی الهام شده بود چون دو سه مساله برای ما مبهم است. همین چیزی که در فیس بوک نوشته بود. یا شوخی ای که همان روز موقع ناهار با خواهرش میکرد. محمد به خواهرش گفته بود که این ناهار آخر است. از طرفی محمد تمام این یک سال و نیم ـ– دو سال اصلا مچ بند سبزش را از دست باز نمیکرد. به او می گفتم مراقب باش مشکلی پیش نیاید می گفت در امتحان هم آستین ام را بالا میزنم که خوب مچ بند سبزم را ببینند. اما روز 25 بهمن باز کرد به دستگیره در بست و رفت. اینها را که کنار هم میگذارم انگار به او الهام شده بود. من هم آن روز میدانستم که محمد رفته خیلی نگران بودم از سرکار به خانه که رسیدم مدام راه می رفتم از نگرانی و… اما اصلا فکر هم نمیکردم چنین شود…….

شما چگونه از شهادت فرزندتان خبردار شدید؟

یک نفر زنگ زد گفت پسرتان بیمارستان مصطفی خمینی است و سنگ به سر او خورده و پانسمان کرده اند. خودمان را رساندیم و متوجه شدیم که جریان چیز دیگری است. گفتند باید جراحی شود و جلو خونریزی را بگیریم و ببینیم چقدر آسییب دیده. گفتند 5 ساعتی طول می کشد اما یک ساعت هم نشد او را به آی سی یو بردند. دست به پاهایش کشیدم پاهایش سرد بود نفس نمی کشید شلنگ اکسیژن هم از دهانش جدا شده بود. با این حال شب در آی سی یو بود و صبح رفتیم گفتند ساعت 6 و نیم صبح فوت کرده.

گلوله به کدام ناحیه اصابت کرده بود؟

تیر به پیشانی محمد خورده و بیرون نیامده بود؛ یعنی توی سرش گیر کرده بود. دقیقا به پیشانی، همان وسط خورده بود. بعد از شستن پیکر محمد، صورتش را باز کردیم و جای گلوله را بوسیدم و….

پیکر محمد را چگونه تحویل گرفتید؟

در بیمارستان به ما تحویل ندادند گفتند باید کارهای قانونی اش انجام و پرونده تشکیل شود. رفتیم کلانتری و پرونده تشکیل دادیم روز بعد تشییع کردیم.

شما در تشییع پیکر محمد حضور داشتید؟ گزارش ها و عکس هایی که منتشر شد نشان میداد که تشییع توسط نیروهای بسیجی صورت گرفته.

صبح آمدند هماهنگ کردند و قرار بود ساعت 10 و نیم تحویل دهند که تشییع کنیم؛ پسرم رفت تحویل بگیرد اما ساعت 2 و نیم آمدند. گفتیم از حیاط خانه بلند کنیم تا مسجد ببریم و سوار آمبولانس کنیم. ما هنوز توی حیاط بودیم که جنازه را بردند. من بعد عکس ها را که نگاه میکردم دیدم از دوستان و آشنایان ما کسی زیر تابوت نبوده. یعنی تشییع را خودشان کردند و ما هم پشت سر بودیم. من دم در بودم که رسیده بودند جلو مسجد. آنجا هم ایستادند و شعار دادند و سینه زدند و فیلمبرداری کردند که من خیلی ناراحت شدم. ساعت 5 و نیم هم گفتند برویم بهشت زهرا. گفتم بهشت زهرا که ساعت 3 می بندد گفتند باز است.

محمد در کدام قطعه به خاک سپرده شده؟ آیا خود شما محل تدفین را انتخاب کردید؟

در قطعه 249، ردیف 83، قبر 6 به خاک سپردیم. در قبری دو طبقه که زیرش دوست محمد است و رویش خود او. برای خودمان هم عجیب است که چطور این قسمت شد. محمد دوستی به نام روزبه داشت که خیلی با هم رفیق بودند، همیشه با هم بودند در شاهرود با هم درس میخواندند سه سال پیش تصمیم می گیرند با هم به تهران بیایند. پدر و مادر روزبه مسافرت قبرس رفته بودند. پنج شنبه بعد از ظهر قرار می شود روزبه و محمد راه بیفتند اما محمد می گوید روز بعد می آید. روزبه راه می افتد به سمت خانه اش در تهران. روز بعد که محمد آمد نگران بود می گفت روزبه تماس نگرفته. کمی خوابید و دوباره بلند شد و رفت خانه او. کفش های روزبه را پشت در می بیند اما در را کسی باز نمیکند. در را می شکنند و می بینند روزبه روی تخت افتاده و کف کرده، گاز باز مانده بوده. محمد خیلی اذیت شد اصلا باور نمیکرد وقتی روزبه را دفن می کردند همین که سنگ لحد را گذاشتند محمد رفت توی قبر خوابید گفت خاک را روی من هم بریزید. از انجا او را در آوردیم و با او کلی حرف زدیم که قسمت روزبه این بوده و…. تا الان که خود محمد اینطور شد. موقع تشییع اصلا به ما نگفته بودند کجا میخواهند دفن کنند. پدر روزبه آمد گفت آن قبر را دو طبقه خریده بودم و محمد هم باید برود همان جا. هماهنگ کردیم و محمد من هم صاف رفت همانجا که یک بار روی سنگ لحدش خوابیده بود. پایین روزبه است و بالا محمد. حتی فکر هم نمیکردیم قبری که روزی محمد از آن عکس گرفته بود روزی خود محمد برود داخل آن و بشود خانه اش……….

در برگه پزشکی قانون علت فوت محمد را چی نوشته اند؟

اصابت گلوله به سر

شما تا جایی که میدانم مراسمی برای شب هفت محمد نگرفتید؛ دلیل خاصی داشت؟

ما اعلام کرده بودیم مراسم سوم را در مسجد نبی می گیریم و شب 7 را در خانه. گفتند مسجد نبی جا ندارد. گفتیم خانه می گیریم. بعد جریان یک اسفند شروع شد و ما هم مراسم نگرفتیم شب 7 رفتیم بهشت زهرا با فامیل و آشنایان. مراسم چهلم هم 6 فروردین است و ما 5 فروردین که جمعه است سر خاک محمد می رویم و همان جا چهلم را می گیریم.

شما شکایتی در این زمینه نکرده اید؟ منظورم برای شناسایی قاتل محمد است.

روز اول گفتند شکایتی دارید؟ گفتم از کی شکایت کنم؟ اما الان شکایت نامه نوشته ام و پی گیری خواهم کرد. باید قاتل را معرفی کنند تا دل مادرش آرام شود، دل ما آرام بگیرد. می گویند منافقین کشته اند؛ خب معرفی کنند. بچه من نزدیک دو متر قدش بود از روبرو زده بودند مستقیم توی پیشانی. هرکسی که کشته معرفی کنند….

ممکن است بپرسم اکنون مادر محمد چه وضعیتی دارد؟ سایر اعضای خانواده همین طور.هرگز فکر میکردید که محمد به تظاهرات می رود و ممکن است……

هیچ کسی باور ندارد من الان هم باور ندارم فکر میکنم محمد، شاهرود است ترم آخر بود و 4 سال بود می رفت و می آمد. الان هم فکر میکنم محمد آنجاست. اکثرا ساعت یازده و نیم می رسید. چند شب پیش ساعت حدود یازده و نیم زنگ خورد یکهو مادرش گفت محمد آمد…… باورمان نمی شود جوان سالم و ورزشکاری بود فوتبال بازی میکرد…. همیشه ترس این را داشتم که رفته شهرستان تنهاست گیر رفقای ناباب نیفتد، هیچ وقت فکر این را نمیکردم که اینگونه… نمیدانم چطور شد.الان عکسش روی مانیتور کامپیوتر، روبروی من است دستانش را باز کرده، حالتی که میخواهد کسی را بغل کند دست چپش هم سبز بسته…….. مادرش خیلی بی قرار است مدام فیلم ها و عکس های محمد را نگاه میکند هر روز این فیلم ها و عکس ها را می بیند و…. هیچ یک از اعضای خانواده باور نداریم منتظریم که بیاید… اما محمد با یک اعتقادی رفت او در فیس بوک خود همه چیز را نوشته بود و پسوردش را هم با خود برد…….

منبع: روزآنلاین / مصاحبه از: فرشته قاضی


90 پاسخ به “پدر شهید محمد مختاری: پسرم را با گلوله کشتند، باید قاتلش را معرفی کنند”

  1. ناشناس گفت:

    راهت ادامه دارد شهید…

  2. سبز حسینی گفت:

    از ته قلبم به تمام کسانی که جوانهای پاک این مرز و بوم را به خاک و خون می کشندلعنت می فرستم و امیدوارم در همین دنیا به اشد مجازات برسند.
    پدر محمد ما نیز با شما همدردیم و با شما گریه خواهیم کرد زیرا او برادر ما نیز بود

  3. امیر گفت:

    خداوند رحمتش کنه. ما همه مدیون این شهید هستیم.
    از چنین پدر شجاعی معلوم است که چنان دلاوری به جامعه تحویل داده می شود.

  4. خانواده شهيد گفت:

    پدرم اودر راه سبز ها شهيد شد . او ارمان داشت .براي ازادي وحرمت انسان جانش را داد .حرمتي كه توسط ديكتا تور ومزدورانش ربوده شده
    همه ما دير يا زود خوا هيم مرد .ونامي از ما نخواهد ماند .اما محمد مختاري و ديگر شهدا نا مشان در تاريخ خوا هد ماند من شعار نميدهم
    يك برادرم در جنگ شهيد شد ويك برادرم مجروح .خودم رزمنده بودم واز دوستانم واقوام تعداد زيادي شهيد ومجروح شديم .اما امروز مي بينم
    همه ارمانها ي انها لگد مال شده و ديكتا تور و مزدورانش همه را به يغما برده اند .به اميد پيروزي حرمت انسان وازادي كه سخت اين روزها در كشور ما از بين رفته است. به شما وخانواده تبريك مگويم از همچين فرزند .صبر هم براي شما وخانواده ومادر ش از خداوند مسئلت دارم.

  5. آرش کمانگیر گفت:

    عجب صبری خدا دارد!

  6. ناشناس گفت:

    خیلی درد آوره !! چه کسی پاسخگوی این خونها ست

  7. hamd گفت:

    mohamad aziz odstat daram .doste daram dar donyay ayandeh bebinamat

  8. یک دوست گفت:

    خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته‌ام..

  9. حسن ک گفت:

    روحش شاد و یادش گرامی باد
    ایکاش کمی همت داشته باشیم و جمعه 5فروردین بر سر مزارش حضور پیدا کنیم

  10. ناشناس گفت:

    مرگ بر دیکتاتور
    درود بر آزادی و عدالت

  11. ناشناس گفت:

    بغض امانم نمي دهد…

  12. محمد گفت:

    خدا صبرشون بده.من که گریه ام گرفت اینو خوندم

  13. ali گفت:

    خوش به حالت داداش در راه اعتقاداتت رفتي—انشالا همديگرو زودتر ببينيم—سبز باشيد

  14. اميرارسلان گفت:

    شهدا چشم وچراغ جنبش سبزمان هستند..
    اين عزيز سفر كرده وساير شهداي سبزمان مانند نور هدايتي هستند كه راه را براي ما ترسيم نموده اند واما خانواده ي محترم مختاري ما را نيز شريك غم خود بدانيد و ما نيز مانند شما از خداي محمد مي خواهيم كه مسوبين ومقصرين وبرنامه ريزان سركوب مردم بي دفاع را به سزاي عملشان برساند.. پدر محمد عزيز اگر لايق باشم من نيز پسر شما هستم چرا كه محمد شما حلال زاده بود ودر راه آرمانهايش ايستاده مردن نصيبش شد واما حرام زاده هاي كه باعث ريختن خون عزيزان ما هستند بدانند كه همانطور كه خدا وعده داده به اشد مجازات قصاص خواهند شد
    براي شادي روح تمام شهدا به خصوص محمد جان مختاري همه باهم فاتحه قرائت مي كنيم…

  15. رضا گفت:

    تا زمانی که مردم ازادیخواه ایران را با نامهای فتنه و منافق و ارازل و…. تفکیک می کنند و برخی واقعا وقتی به کسی میگویند منافق فکر میکند او دشمن مردمش هست و امده تا مردمش را بکشد …این تشنگان قدرت عزیزان ما را به خاک و خون میکشند و به گردن منافق امریکا و اسرائیل و فتنه گران میاندازند باید به مردم اگاهی داد که فتنه و اسرائیلی و امریکایی و منافق واقعی خود اینها هستند و این مسائل را در شعارها و راهپیمائی ها و تجمعات اعتراضی خود فریاد بزنند تا موجب شود مردم عامی اگاه و واقف شده و این نیرنگ کهنه بی اثر

  16. همدرد گفت:

    خدا باعث و بانیش رو لعنت رسوا کنه

  17. lord گفت:

    خداوند به شما صبر بده عزیزم. قاتل فرزند شما کسی نیست جز موسوی و کروبی که به خاطر قدرت طلبی هاشون از احساسات جوانان بی گناهی همچون فرزند شما سوء استفاده کردند و باعث فرصت طلبی منافقان و ضد انقلاب شدند تا اینگونه به اهداف شومشون برسن.

  18. یک دوست گفت:

    همه انسانها خوبند خدا همه چیز رو میبینه و آگاهه و هر کی رو بخواد عزیز میکنه برید ببینید چرا بعضی ها شهیدند و بعضی ها به بعضی ها میگن شهید الله اعلم در ضمن مذهبی بودن یعنی چه؟بعضی ها همین دنیا عذاب میشن مواظب خودتون باشید توبه برای همه انسانها خوبه

  19. ناشناس گفت:

    خون شهيدت پايمال نخواهد شد او مي دانست شهيد خواهد شد شايد يك نداي دروني بوده نمي دانم بهرحال بستن او دستبند سبز نشانه بوده كه از همه چيز رها شده و بسوي خدا مي رود

  20. m ohamad mokhtari گفت:

    سه شنبه های اعتراض منتظر شعار ماست
    کوچه به کوچه شهر سبز مقدم بی شمار ماست
    کفر اگر شود نهان ظلم نهان نمی شود
    ظالم و عادل ملک بسته به اختیار ماست
    میر اگر نهان شده مهر به آسمان شده
    پرده نهان نمی کند آنکه طلایه دار ماست
    خشم فزون اگر شود ظلم واژگون شود
    اینهمه آتش غضب شعله ور از شرار ماست
    خانه نشین اگر شوم ننگ به گور می برم
    کشته به دستان ستم نشان افتخار ماست
    جان به خرید می برم تا بخرم شرافتم
    فتنه عشق می شوم فتنه چو اعتبار ماست
    دشنه و تیر و بند و داغ خون چکد از سپاه جور
    دست چو خالی و دلم گرم به حق که یار ماست
    فقر و فساد و جور و جهل می برد این وطن به ژرف
    جنبش اعتراض سبز مذهب روزگار ماست.

  21. mehran گفت:

    dorod bar shahidani chon mohamad

  22. محمد گفت:

    ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااا

  23. ترانه سبز گفت:

    خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته‌ام..

  24. بابک گفت:

    محمد جان کاش من هم به تو بپیوندم.

    تا بحال حسرت موقعیت کسی رو نخورده بودم تا اینکه با تو آشنا شدم.
    پدر محمد چه خوب صحبت کردی. کاش همه پدر و مادر ها چون تو باشند…
    نامت هم زیباست، محمد مختاری

  25. ناشناس گفت:

    یاد تو ، قشنگ ترین حالمه
    اون که با عشق دلو پیوند می زنه
    تو همون حس غریبی واسه من
    دلی که با تو باشه نمی شکنه

  26. ازادي گفت:

    زمان انتقام دور نيست

  27. sara گفت:

    دلم گرفت………دیگه تو کشششششششوررررررررررررررررممممممم نمیتونم شششششششاد باشمککککککککککککککککککککککک

  28. سعيده الف گفت:

    خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته‌ام..
    اي واي برادرم :(( ……………….
    اللهم العن …

  29. علی گفت:

    پدر عزیزم
    محمد زنده است…
    شعار نمی دهم، خون او در رگهای هزاران دلتنگ آزادی جریان دارد.
    امیدوارم شرمنده جانفشانی عزیزانی چون محمد نباشیم.
    خدا صبرتان دهد.

  30. سبزه سبزه سبز گفت:

    گیرم که می کشید…؟
    با رویش ناگریز جوانه چه میکنید…
    خدایااااااااااااا چرا مردم ما خوابشون برده ؟
    امیدوارم یه روز ….

  31. ناشناس گفت:

    خون ریختن تابان دارد… تابانش را خواهند داد!!!!
    محمد جان راهت را ادامه میدهم

  32. سبزاندیش گفت:

    از خون جوانان وطن لاله دمیده

  33. hossein گفت:

    خوش به حالش.خیلی حسودیم شد بهش.کاشکی کمی لیاقت اونو داشتم.

  34. هموطن گفت:

    همچون باران بهاري براي محمد عزيزمان گريستم از خداي مهربان براتون صبر ارزو مي كنم

  35. همیشه سبز گفت:

    خدایش رحمت کند و خداوند به پدر و مادر بزرگوارش صبر عنایت کند البته این حرف ها هیچگاه نمی توانند جای خالی عزیزشان را پر کند ولی از ته دل از خداوند می خواهم که یاورمان باشد تا ظلم و ستمی که به ناروا می رود روزی پایان یابد…

  36. خس وخاشاک سبز گفت:

    محمد جان واقعا راست قامت ایستادی و بسمت معبود خود شتافتی خدا خود شاهد است که در تاریخ جاودانه هستی و در آینده نچدان دور اسمت برروی یکی از مهمترین آثار ماندگار یجا خواهد ماند وپدر عزیز محمد خداوند جای حق نشسته ومطما باش که خون محمد وامثال محمد پای مال نخواهد شد واز اینکه دوستش روزبه به دیار معبود شتافت جای تامل دارد وبهمین راحتی شیر گاز باز بماند وجوانی به همین راحتی بمیرد انشاالله پشت پرده دستهای در کار نباشد از شما می خواهم این پیام را به پدر ومادر محمد عزیز برسانید.

  37. سیاوش گفت:

    سلام
    پدر جان ناراحت نباش محمد همیشه در قلبهای ما جای دارد وراهش پررهرو است.
    بامید پیروزی

  38. دیاکو گفت:

    بالاترین افتخارشهادت درراه آزادی،عدالت،برابری وکرامت انسان است.افتخاری که نصیب هرکس نمی شود.امروزایران وایرانی مفتخراست به گلگون کفنانی چون محمد.اونمادجوان ایرانی است وشهادتش هزاران خفته رابیدار و زنجیراستبدادرافرسوده ترمی کند.سلام ودرودخداوندومردم آزاده ی جهان برمحمدوخانواده ی محترم وبزرگش.

  39. minoo- ghahreman گفت:

    aghaie mosavi shoma ke dostanat ra 32 sal mishenakhti ‘ bar che paie va asasi mardom ra be tazahorat davat kardi ke koshte shavand ” ansaniyat dar dostane shoma morde ghalbeshan az sang sakht tar shode ” imaneshan be zire sefr residh ‘ javabe in pedar madar ha ra chetori mitavanid bedahid ‘ shoma 20 roz az molaghat ba khanevadhtan mahro bodid che alam shangei bache haietan rah andakhtand ?! mage shoma nemitavanestid ba mosalemat ba aghayan sohbat konid ! man ke boie toteae be mashamam miresh
    hanoz ham val kon nistid ? baz ham farakhan midahid ! behtare tartibe molaghat ba aghaie khamenei ra bedahid ! ta inke khanevadh haie bishtari ra azadar nakardhid ( baz be nazare man an molaghat ra ham dashtid ! padare in siyasat besoze ) ke che nemikone

  40. ناشناس گفت:

    غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم می شکند
    روحش شاد و راهش پر رهرو باد

  41. استخوان در گوی استبداد گفت:

    محمد عزیز راهت ادامه دارد…
    خدایا تو را به همه پاکیها قسم میدهم که به خانواده محمد عزیز صبر عطا کنی.
    اشکهایم جاریست……

  42. minoo- ghahreman گفت:

    tir azlahe moshakhas konande noae aslahe mibashad

  43. سبز یعنی استقامت تا بهار گفت:

    خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته‌ام!” ، خدا رحمتش کند و صبر به خانواده اش بدهد

  44. هدی گفت:

    روحت شاد برادر شهیدم

  45. پاشا گفت:

    خداوند.نابود.کند.دیکتاتور.را

  46. رزمنده گفت:

    تو جبهه اکثر دوستانم شهید شدند گریه ام نگرفت چون دشمن خارجی داشتیم اما حلا چه ؟ از ته دل گریه کردم

  47. حامد گفت:

    خیلی سنگینه . خیلی بغض آوره ..

    خدایا یعنی میشه چنین مردانه و با وقار دنیا را ترک کنیم ؟

    درود به روح سبز و جاویدان تو و دورود به شرف و عزت خانواده ات

    – از طرف یک دانشجوی 20 ساله

  48. جواد گفت:

    نمی دانم چه بگویم فقط ناخودآگاه اشک از چشمانم فرو می ریزد . خدایا ….

  49. samaneh گفت:

    درود بر سبزاندیشان و سبز قامتان درود بر محمد و تمام شهدای سبز

  50. نادر گفت:

    خدایا کی نور حق به قلب این قوم کوردل خواهد تابید؟