آیتالله دستغیب: مؤمن کینهجو نمیشود / حتی به ظالم هم نباید ظلم کرد
چکیده :از نظر عقلی و شرعی، هر کسی میتواند حق خود را از هر متجاوزی پس بگيرد و هر ظلمی را به اندازه خود تلافی کند. اين حد از کينه و تلافی هيچ اشکالی ندارد، هرچند اگر کسی بتواند عفو کند بهتر است؛ اما اگر کسی بخواهد ظالمی را بيش از ظلمی که کرده تنبيه کند، از جاده عدالت خارج شده، ظالم و کينه جو میشود....
آیتالله سید علیمحمد دستغیب در ادامه جلسات تفسیر قرآن خود در مسجد قبا، در سیزدهمین و چهاردهمین جلسه، به تفسیر آیات 47 تا 60 سورهی مبارکهی حجر پرداخت و در خصوص کینهجویی تذکر داد که حتی تنبیه بیش از حد ظالم به خاطر ظلمش، خود ظلمی تازه است و کینهجویی یکی از بیماریهای قلب است که مؤمنان باید از آن پرهیز کنند.
ایشان گفت: گاه کينه، نه بخاطر تجاوز و تعدّی به حق انسان، بلکه بر سر بعضی امور اعتباری است مثلاً چرا لقب و عنوانش را به درستی نگفتند؛ بجای حضرت آيتاللَّه، حجّت الاسلام خطابش کردند يا دکتر و مهندس در مقابل اسمش نياوردند يا چرا جلوی پايش بلند نشدند. اين قبيل کينهها نيز حرام است، مخصوصاً وقتی شخص پس از سالها هنوز هم احساس ناراحتی میکند و اگر موقعيت تلافی بيابد، میتواند چشمپوشی نمايد. اين کينه علیالخصوص برای اهل علم بسيار زيانبار است و گاه تعداد زيادی در آتش اين کينه میسوزند اگر مؤمن چنين کينهای در دل داشته باشد و از آن توبه نکند آثار سوئی بر عالم برزخ او خواهد داشت.
آیتالله دستغیب همچنین خاطرنشان کرد: از نظر عقلی و شرعی، هر کسی میتواند حق خود را از هر متجاوزی پس بگيرد و هر ظلمی را به اندازه خود تلافی کند. اين حد از کينه و تلافی هيچ اشکالی ندارد، هرچند اگر کسی بتواند عفو کند بهتر است؛ اما اگر کسی بخواهد ظالمی را بيش از ظلمی که کرده تنبيه کند، از جاده عدالت خارج شده، ظالم و کينه جو میشود.
مشروح جلسات 13 و 14 تفسیر قرآن ایشان با موضوع آیات 47 تا 60 سورهی مبارکهی حجر را به نقل از پایگاه اطلاعرسانی مسجد قبا در ادامه بخوانید:
جلسه سیزدهم
وَ نَزَعْنا ما في صُدُورِهِمْ مِنْ غِلِّ إخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلينَ«47»
و از دلهای آنها زنگار کينهها را بر کنيم و برادرانه بر تختهايی روبروی يکديگر بنشينند.
وَ نَزَعْنا ما في صُدُورِهِمْ مِنْ غِلِّ؛ در قرآن کريم، غير از اين مورد در دو سوره ديگر صحبت از «نزع غل» (پاک شدن کينه) به ميان آمده است؛ «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذينَ سَبَقُونا بِاْلإيمانِ وَ لا تَجْعَلْ في قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنا إنَّکَ رَؤُفٌ رَحيمٌ: پروردگارا ما و برادرانمان را که در ايمان بر ما پيشی گرفتهاند بيامرز و در دلهايمان زنگار کينه نسبت به مؤمنان ديگر قرار مده پروردگارا تو مهربان و رحيمی». (حشر/10)
«وَ نَزَعْنا ما في صُدُورِهِمْ مِنْ غِلِّ تَجْري مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ: کينه را از دلهايشان میزداييم. آنگاه که از زير پايشان نهرها جريان دارد گويند: سپاس خداوندی را که ما را به اين همه نعمت رهنمون شد و اگر هدايت الهی نبود ما به اين مقام راه نمیيافتيم». (اعراف/43)
منشأ کينه
هر انسانی دوست میدارد بزرگ داشته شود و جان و مال و آبرويش محترم باشد. پس اگر کسی حرمت او را پاس نداشت و با تعدی و تجاوز و ظلم حقوقش را پايمال کرد، خشمگين میشود و کينه او را به دل میگيرد و در صدد تلافی بر میآيد. از نظر عقلی و شرعی، هر کسی میتواند حق خود را از هر متجاوزی پس بگيرد و هر ظلمی را به اندازه خود تلافی کند. البته به منظور جلوگيری از هرج و مرج در جامعه لازم است درباره حقوقی چون قصاص و ديه و رجم، به قاضی عادلی رجوع کرد. اين حد از کينه و تلافی هيچ اشکالی ندارد و به هيچ وجه مذموم نيست هرچند اگر کسی بتواند عفو کند بهتر است؛ «وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوی: و گذشت کردن شما به پرهيزکاری نزديکتر است». (بقره/237)
اما اگر کسی بخواهد ظالمی را بيش از ظلمی که کرده تنبيه کند، از جاده عدالت خارج شده، ظالم و کينه جو میشود؛ مثلاً اگر يک سيلی را با چند سيلی پاسخ بدهد يا در عوض يک خون چند نفر را بکشد، چنين کينهای زشت و ناپسند است و گناه محسوب میشود.
گاه کينه، نه بخاطر تجاوز و تعدّی به حق انسان، بلکه بر سر بعضی امور اعتباری است مثلاً چرا لقب و عنوانش را به درستی نگفتند؛ بجای حضرت آيتاللَّه، حجّت الاسلام خطابش کردند يا دکتر و مهندس در مقابل اسمش نياوردند يا چرا جلوی پايش بلند نشدند. اين قبيل کينهها نيز حرام است، مخصوصاً وقتی شخص پس از سالها هنوز هم احساس ناراحتی میکند و اگر موقعيت تلافی بيابد، میتواند چشمپوشی نمايد. اين کينه علیالخصوص برای اهل علم بسيار زيانبار است و گاه تعداد زيادی در آتش اين کينه میسوزند اگر مؤمن چنين کينهای در دل داشته باشد و از آن توبه نکند آثار سوئی بر عالم برزخ او خواهد داشت و قطعاً تا مدتها از بهشت برزخی به دور خواهد بود چرا که اهل بهشت نبايد هيچ کينهای نسبت به مؤمنين در دل داشته باشند.
کينه معمولاً معلول امراض ديگر قلب است و صفات ناپسند ديگری علت و ريشه آن است، از جمله منيّت، سوء ظن، تکبر و غرور و يا مزاحم ديدن طرف مقابل در پيشرفت خود در امور مختلف مادی، علمی يا حتی معنوی.
رابطه کينه با حبّ دنيا
يکی ديگر از علتهای کينه، حبّ دنياست. حبّ دنيا ممکن است اقسام مختلفی داشته باشد از جمله حبّ مال، حبّ جاه، حبّ آبرو و… اگر انسان بتواند حبّ دنيا را از دل بيرون کند آلودگيهای بسياری از جمله کينه از دلش زدوده میشود. اما اگر تعلقات مادی و مخصوصاً حبّ آبرو از دغدغه دين فزونی يابند، چه بسا به مرور به ورطههايی میافتد که ايمانی برايش باقی نماند البته منظور اين نيست که انسان آبروی خود را بريزد يا از حق خود بگذرد لکن بايد دين او مهمتر از آبرويش باشد بلکه آبرو در مقابل دين و محبّت اهل بيت، بیارزش باشد. راه رسيدن به اين مقام آن است که هر کجا آبرويش را بردند، بلافاصله متوحه خدای تعالی شود. در اين صورت است که کينه شخص متعدی را در دل نمیگيرد و هر گاه اراده کند میتواند او را ببخشد. مسلماً چنين کاری بسيار سخت است به همين دليل خداوند با عبارت «نَزَعنا» کنده شدن «غل» را به خود نسبت میدهد؛ يعنی اين امر دست خود بشر نيست و بايد توفيق الهی رفيق او شود.
راه بيرون شدن تعلقات مادی و حبّ دنيا از دل و به تبع آن پاک شدن از شرّ زنگارهای کينه، اولاً ياد مرگ و ثانياً همنشينی با دوستان خوب و صالحی است که در صدد تهذيب نفس هستند.
اما بدتر از کينه آن است که انسان کاری کند که عدهای ديگر، بیجهت کينه شخص مؤمنی را در دل گيرند اين عمل عداوت يا دشمنی با مؤمن است و آثار شوم بسياری در دنيا و آخرت دارد. شهيد آيتاللَّه دستغيبرحمه الله در کتاب قلب سليم درباره اين گناه توضيحات مفصلی آوردهاند.
إخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلينَ؛ اين آيه منحصراً مربوط به مؤمنين است و تنها آنها با هم برادرند؛ «إنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ» (حجرات/10)
امام صادقعليه السلام به ابوبصير فرمودند: «ای ابامحمّد خداوند در کتاب خود از شما ياد کرده و فرموده است: إخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلينَ». در روايت ديگری فرمودند: «به خدا سوگند شما هستيد کسانی که خداوند دربارهشان فرمود: «إخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلينَ» (تفسير نور الثقلين، ذيل همين آيه). اين عنايتی به دوستان اهل بيت است که خداوند دلهای آنها را از پليدی کينه پاک فرموده، پس اگر در دل آنها نسبت به يکديگر کينه و عداوتی باشد، معلوم میشود در دوستی و محبت خويش نسبت به اهل بيت نقصان دارند و ايمانشان محکم نيست. همچنين اگر کينه مدت زيادی در دل مؤمن خانه کند بر ايمان او اثر میگذارد و محبت اهل بيت را از دلش میزدايد. در روايت است که اگر سه روز کينه ميان دو کس باشد عصمت ميانشان از بين میرود.
حدّ کينه
کسی که با وجود داعيه دوستی اهل بيت، آلوده گناهان بسياری است؛ نماز نمیخواند؛ دروغ میگويد؛ خيانت در امانت میکند؛ حرام میخورد و… قطعاً محبوب مؤمنين حقيقی نيست و آنها حق دارند او را دشمن بدارند اما اين دشمنی بر دو نحو است؛ گاه بخاطر افعال زشت او است و اگر توبه کند و دست از کارهای خود بردارد و رفتارش را اصلاح کند، او را دوست خواهند داشت. اين دشمنی نه تنها مذموم نيست بلکه صحيح و عين دينداری است، همچنانکه وظيفه هر مؤمنی اين است که کفار و دشمنان اهل بيت را بخاطر کفر و دشمنيشان، دشمن بدارد اما اگر آنها دست از اين کار بردارند و مؤمن شوند، بايد دوستشان باشد و احترامشان کند. همچنانکه حضرت ابراهيم به قوم خود گفت: «إنّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ: ما از شما و از آنچه بجای خدا میپرستيد بيزاريم و به شما کفر میورزيم از اين پس بين ما و شما کينه و دشمنی خواهد بود تا وقتی که به خدای يگانه ايمان آوريد». (ممتحنه/4)
اما گاهی اين دشمنی بخاطر شخص او است بطوری که حتی اگر توبه کند و رفتارش را اصلاح نمايد باز هم بعضی کينهاش را در دل داشته باشند. اين دشمنی شايسته شخص مؤمن نيست و صحيح نمیباشد حتی نمیتوان گفت که اين شخص بخاطر اين گناهان ديگر دوست اهل بيت نيست چرا که ممکن است ذرهای محبت در دلش باشد و همان ذره نجاتش دهد و وادار به توبهاش کند، همچنانکه نظائر بسياری از اين افراد در تاريخ وجود دارند.
إخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلينَ؛ در عالم برزخ و بهشت برزخی و نيز در بهشت عدن، مؤمنين چنانچه مايل باشند میتوانند در کنار هم باشند اما اينکه فرمود: «إخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلينَ» يعنی در آنجا مؤمنين به يکديگر پشت نمیکنند و همواره رو در روی يکديگر و دست در دست هم دارند، کنايه از آنکه دلهايشان به هم نزديک است و با هم متحد و يکرنگند. البته منافاتی هم ندارد که روبروی هم بر تخت بنشينند و از لذت انس با يکديگر محظوظ شوند. در همين دنيا هم ممکن است چنين انسی ميان اهل ايمان ايجاد شود يا بعضی از آنها با هم درباره مباحث توحيدی صحبت کنند، چنانچه طبق بعضی روايات حتی ملائکه نيز اجازه حضور در مجلسشان نيابند و به آنها گفته شود: بيرون شويد، ممکن است آنها بخواهند از بعضی اسرار الهی صحبت کنند که شما نبايد بشنويد.
آری مؤمنينی که در پی معرفت و محبت خدای تعالی هستند، گاه لذت بهشت را در همين دنيا میچشند و آنچه ديگران پس از مرگ میبينند آنها در حال حيات مادی تجربه میکنند.
من که امروزم بهشت نقد حاصل میشود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
جلسه چهاردهم
لا يَمَسُّهُمْ فيها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجينَ«48»
نَبِّیْ عِبادي أَنّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحيمُ«49»
وَ أَنَّ عَذابي هُوَ الْعَذابُ الْأَليمُ«50»
وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إبْراهيمَ«51»
إذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ إنّا مِنْکُمْ وَجِلُونَ«52»
قالُوا لا تَوْجَلْ إنّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ عَليمٍ«53»
قالَ أَ بَشَّرْتُمُوني عَلی أَنْ مَسَّنِيَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ«54»
قالُوا بَشَّرْناکَ بِالْحَقِّ فَلا تَکُنْ مِنَ الْقانِطينَ«55»
قالَ وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إلاَّ الضّالُّونَ«56»
قالَ فَما خَطْبُکُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ«57»
قالُوا إنّا أُرْسِلْنا إلی قَوْمٍ مُجْرِمينَ«58»
إلاَّ آلَ لُوطٍ إنّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعينَ«59»
إلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنا إنَّها لَمِنَ الْغابِرينَ«60»
هيچ خستگی و تعبی به آنان نرسد و هرگز از آن بيرونشان نرانند.
بندگان مرا خبر ده که من آمرزگار مهربانم.
و نيز عذاب من بسيار سخت و دردناک است.
و از مهمانان ابراهيم به آنان خبر ده.
هنگامی که وارد شدند و بر او سلام کردند ابراهيم گفت: ما از شما بيمناکيم.
فرستادگان گفتند: نترس ما تو را به پسری دانا بشارت میدهيم.
ابراهيم گفت: آيا در اين سن پيری مرا مژده میدهيد؟ به چه چيز بشارت میدهيد؟
گفتند: بشارتی که به تو میدهيم حق است. از نااميدان مباش.
گفت: جز گمراهان چه کسی از رحمت پروردگارش نا اميد است.
سپس پرسيد: ای فرستادگان مأموريت شما چيست؟
گفتند: ما به سوی قوم گنهکار لوط فرستاده شدهايم.
جز خاندان لوط که همگی آنها را نجات خواهيم داد.
بجز همسرش که تقدير کردهايم از بازماندگان در عذاب باشد
لا يَمَسُّهُمْ فيها نَصَبٌ؛ خستگی انسان در چيزهايی است که بر خلاف فطرتش باشد و هر چه موافق فطرت باشد خستگی و ملالی ندارد. فطرت انسان بر پايه معرفت و محبّت خدای تعالی است لذا هر چه بيشتر با او مأنوس شود، شوقش بيشتر میشود و در نتيجه روحش شاد میگردد و حتی در بدن نيز احساس خستگی نمیکند. همچنانکه ائمه اطهارعليهم السلام با وجود آنکه نمازهای زيادی میخواندند و عبادات فراوانی میکردند، هرگز خسته نمیشدند.
انس با خداوند بوسيله هر چيزی که برای خدا باشد، حاصل میشود؛ گاه با نماز، گاه با قرآن، گاه با مطالعه فقه و اصول و غيره. مطالعه دروس حوزوی اگر فقط برای خدا باشد و هيچ چشم داشت مادی و هيچ نگرانی از آينده در آن نباشد، گاه لذتی به طالبان آن میدهد که فرياد میزنند: أينَ المُلوکُ و أبناءُ المُلوک: کجايند پادشاهان و شاهزادگان. اين در حالی است که اغلب اوقات، طلاب از نظر مادی در سختی و تنگی رزق به سر میبرند و اين نيست جز بخاطر انس با پروردگار، از طريق تحصيل علم دين. وقتی انسان در اين دنيا با خداوند مأنوس میشود و از اين انس احساس لذت و خوشبختی کند و ملالی نيابد مسلماً در بهشت نيز میتواند بیهيچ خستگی و ملالی از انس با پروردگار لذت ببرد در حالی که اگر کسی در اينجا لذت چنين انسی را نچشد، در آنجا نيز ظرفيت درک آن را نخواهد داشت.
در امور معنوی، نَصَب و خستگی بخاطر غفلت است و غفلت محصول گناه و مشغول شدن به دنيا و فراموشی ياد خداست. آنکه در اين عالم خود را بوسيله تقوا يا توبه پاک کرده و آماده زدودن غفلتها گشته، ديگر هيچ خستگی ندارد و در عالم برزخ نيز بر همين روال باقی میماند تا روز قيامت. اما آنکه در اين دنيا گناهانی انجام داده که قابل بخشش است ولی توبه نکرده از دنيا رفته، بايد در عالم برزخ مقداری عذاب و سختی بچشد تا پاک شود و آماده بهشت عدن پروردگار در هنگام قيامت گردد.
وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجينَ؛ اهل ايمان چون در اينجا از بهشت انس پروردگار خارج نمیشدند، در آنجا نيز در آن بهشت مخلدند و لذاتشان زوال و فنايی ندارد. در روايت است که صراط بر دو قسم است: يکی صراط دنيا و ديگر صراط آخرت. صراط دنيا امام معصوم است کسی که در اين دنيا بر اين صراط نلغزد، بر صراط آخرت هم نمیلغزد.
نَبِّیْ عِبادي أَنّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحيمُ؛ از مظاهر غفران و رحمت پروردگار آن است که بندگان ديندار خود را بر صراط مستقيم ثابت قدم میدارد؛ «يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي اْلآخِرَةِ: خداوند اهل ايمان را بخاطرگفتار و اعتقادات ثابتشان در دنيا و آخرت ثابت قدم میدارد». (ابراهيم/27)
اگر توفيق خدای تعالی نباشد هيچکس نمیتواند از کمند شيطان و هوای نفس به سلامت بگريزد و به سرمنزل صلاح و فلاح پای گذارد. او است که با بخشيدن بدان و مهربانی با خوبان، انسانها را در صراط مستقيم ياری میکند. توبه هر بدکاری را به محض عذرخواهی و بازگشت میپذيرد و سيئاتش را تبديل به حسنات میکند لکن اينها همه برای کسانی است که رو به سوی او آورند و گرنه هر کس اطاعت شيطان و هوای نفس را رها نکند و هرگز سر به طاعت حق تعالی نسپارد راهی جز عذاب برای خود باز نمیگذارد و عذاب پروردگار دردناکترين عذاب است؛وَ أَنَّ عَذابي هُوَ الْعَذابُ الْأَليمُ
وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إبْراهيمَ؛ از اين آيه تا آيه 77 خدای تعالی داستان نزول بلا بر قوم لوط و مقدمات آن را بيان میفرمايد. «ضيف» به معنای مهمان است. از جمله صفات پسنديده حضرت ابراهيم، که بنا به قولی او را خليل پروردگار ساخت، مهمان نوازی و مهمان دوستی او بود. صفتی که شايسته هر انسان مؤمنی است و دخول مهمان در هر خانه موجب دوری بلا از آن و فزونی برکت در آن میگردد؛ «قال رسولُ اللَّه أکرِمِ الضَيفَ و لو کان کافراً: مهمان را گرامی دار اگر چه کافر باشد». (جامع الاخبار، ص84) پيامبر اسلامصلی الله عليه وآله فرمودند: «هر کس مهمان را گرامی بدارد مانند آن است که هفتاد پيامبر را گرامی داشته و هر کس برای مهمان يک درهم خرج کند مثل آن است که هزار هزار دينار در راه خدا انفاق کرده است». (ارشاد القلوب، ج1، ص138، باب43)
در احوال حضرت ابراهيم آمده است که ايشان هرگز به تنهايی غذا نمیخورد و هميشه مهمان بر سر سفره داشت. اين عادت پسنديده را امامان شيعه نيز داشتند. مخصوصاً درباره حضرت رضاعليه السلام روايت شده که ايشان هميشه خدمتگذاران خود را بر سر سفره مینشاندند و با آنها غذا ميل میفرمودند.
إذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً؛ هنگامی که مهمانان ويژه حضرت ابراهيم بر او وارد شدند، گوسالهای برای آنان ذبح و سرخ کرد اما آنها از خوردن غذا ابا نمودند. رسم آن روزگار بر اين بود که وقتی کسی با قصد شومی به خانهای وارد میشد از خوردن غذا امتناع میورزيد تا به قولی نمک گير نشود به همين جهت حضرت ابراهيم از امساک مهمانان بيمناک شد.
قالَ إنّا مِنْکُمْ وَجِلُونَ؛ چنين ترسی بخاطر طبع بشری است و هر کسی در چنين موقعيتی قرار گيرد اين خوف برايش عارض میشود، حتی اگر اهل تقوا يا حتی پيامبر خدا باشد.
قالُوا لا تَوْجَلْ؛ تعداد مهمانان حضرت ابراهيم از 4 تا 11 نفر گفته شده، بعضی نيز تعداد بيشتری را محتمل دانستهاند. آنها فرشتگان الهی بودند که جبرئيل نيز در ميانشان بود. خود را به هيبت بشر در آورده بودند تا مأموريت خويش را به ابراهيم اطلاع دهند.
فرشتگان موجودات نورانی هستند که به هر شکلی، جز سگ و خوک میتوانند درآیند برعکس جنيان که موجوداتی ناری هستند و به هر شکلی حتی سگ و خوک در میآيند اين را نيز نبايد فراموش کرد که طائفه جنها اجازه آزار رساندن به بنی آدم را ندارند و برای انسان بیخطرند. اگر کسی ادعا کند جن زده شده ادعايش چندان قابل باور نيست و اغلب ساخته تخيلات خودش است، بخصوص در شهرها که مؤمنين رفت و آمد دارند و جايی برای جنها نيست. آنها بيشتر در بيابانها و خرابهها، سکنا میگزينند که اگر غير از اين باشد آرامش و آسايشی برای بشر باقی نمیماند.
اما چگونه حضرت ابراهيم که پيغمبر خداست و علم لدنّی دارد فرشتگان را نشناخت؟ پاسخ اين سؤال يک جمله ساده است: «خدا نخواست». درست است که پيامبر بزرگی چون ابراهيم شاهد بر اعمال امت خود و بر اعمال همه مؤمنين است و جزو گواهان روز قيامت به شمار میآيد و حتی میتواند با يک نگاه مؤمن را از غير مؤمن تشخيص دهد. علم غيب میداند و از اسرار الهی مطلع است، اما همه اين علوم و مراتب به اذن خدا و متعلق به او است و اگر او نخواهد حتی ابراهيم نيز از درک و فهم سادهترين چيزها عاجز است لذا خدا نخواست که ابراهيم در همان ابتدا فرشتگان الهی را باز شناسد.alt
إنّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ عَليمٍ؛ فرشتگان به ابراهيم گفتند: از ما نترس. ما تو را به فرزندی دانا بشارت میدهيم. «غلام» به معنای پسر بچه است. وقتی خداوند او را عليم میخواند يعنی صاحب علم لدنّی است لذا در واقع فرستادگان پروردگار ابراهيم را به نبوت فرزندش نيز بشارت دادند. حضرت ابراهيم در اين زمان اسماعيل را از هاجر داشت اما از ساره فرزندی نداشت. ساره بخاطر محبت وافر به ابراهيم، مورد نظر پروردگار بود. هنگامی که از فرزنددار شدن خود نااميد شد، کنيزش هاجر را به ابراهيم بخشيد تا شايد از او بچه دار شود. لکن پس از تولد اسماعيل، خداوند برای احترام ساره، به ابراهيم دستور داد تا او هاجر و فرزندش را به مکه بفرستد.
قالَ أَ بَشَّرْتُمُوني عَلی أَنْ مَسَّنِيَ الْکِبَرُ؛ ابراهيم در آن زمان بيش از صد سال و ساره حدود نود سال سن داشتند لذا در چنين سن و سالی بچه دار شدن آن هم برای زنی که تا به حال عقيم بوده، خلاف عادت و محال است لذا در سوره هود میفرمايد: «وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ: و همسرش که ايستاده بود ازخوشحالی خنديد».
فَبِمَ تُبَشِّرُونَ؛ ابراهيم پرسيد: به چه چيز بشارت میدهيد؟ مسلماً پيامبر خدا منکر قدرت پروردگار و نااميد از رحمت او نيست. اين پرسش در واقع تفريعی بر جمله: «مَسَّنِيَ الْکِبَرُ» است و سؤال از بشارتی است که آنها دادهاند. مانند آنکه بگويد: اين چه بشارتی است که میدهيد آيا شوخی در کار است؟
قالُوا بَشَّرْناکَ بِالْحَقِّ؛ ملائکه گفتند: اين بشارت، بشارتی حق است و هيچ جای شوخی يا استبعادی نيست.
فَلا تَکُنْ مِنَ الْقانِطينَ؛ «قانط» از «قنوط» به معنای نااميدی است. فرشتگان، ابراهيم را از بشارت فرزند مطمئن ساختند و او را از هرگونه نااميدی و يأسی بر حذر داشتند چرا که نااميدی از رحمت پروردگار بزرگترين گناه است و آرامش را از انسان میگيرد. شخص مؤمن در همه حال تسليم امر پروردگار است و در هر کار، خود را به او میسپارد که اين کار هم به او انس و آرامش میبخشد و هم بلا را دفع میکند. البته هر کس هر چه میخواهد بايد از خدا بخواهد و در هر بلا و گرفتاری به او رجوع کند اما اگر کسی به درگاه پروردگار دست دعا و تضرع بلند کرد و حاجتش به ظاهر روا نشد، اولاً نبايد بر خدا اعتراض کند. ثانياً هرگز از رحمت او نااميد نشود.
قالَ وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إلاَّ الضّالُّونَ؛ «مَن» در اينجا استفهام انکاری است يعنی هيچ کس از رحمت پروردگار نااميد نمیشود مگر گمراهان ممکن است گاهی انسان هر چه درخواست و دعا به درگاه خداوند کند، در ظاهر پاسخی نشنود و آنچه را که میخواهد نستاند اما اين عدم استجابت دعا به معنای بسته شدن در رحمت پروردگار نيست. بیشک او که تدبير بندگانش را در دست دارد و صلاح آنها را بهتر از خودشان میداند، گاه دعاهای آنها را به اشکال ديگری مستجاب میکند، نه آنگونه که آنها میخواهند. اگر قرار باشد بنده هر آنچه را که میخواهد، خداوند فوراً اجابت کند، پس خداوند بنده و بنده، خداوندگار است!
قالَ فَما خَطْبُکُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ؛ پس از اعلام بشارت خدای تعالی، ابراهيم به فرشتگان فرمود: اينک بگوئيد که برای چه کاری فرستاده شدهايد؟
قالُوا إنّا أُرْسِلْنا إلی قَوْمٍ مُجْرِمينَ؛ «قَوْمٍ مُجْرِمين» قوم لوط بودند. هنگامی که حضرت ابراهيم و ساره از بابل به فلسطين آمدند، با حضرت لوط و همسرش در فلسطين عليا سکنی گزيدند. در فلسطين سفلا چهار شهر بزرگ و آباد بود که مردم آنها علاوه بر شرک و کفر و گناهان متعدد، انحرافات جنسی فراوانی نيز داشتند. بعضی از مؤمنين آنها نزد ابراهيم آمدند و از او برای هدايت قوم خود کمک خواستند و حضرت ابراهيم، لوط را برای انذار آنان فرستاد. حضرت لوط سی سال آنها را نصيحت کرد اما هيچ فايدهای نداشت و آنها دست از کار زشت خود برنداشتند تا آنکه سرانجام امر خدای تعالی فرا رسيد.
هنگامی که ابراهيم از مقصود فرستادگان الهی مطلع شد خواست که وساطت کند لذا به آنها فرمود: اگر در شهری صد مؤمن باشد آيا عذاب الهی بر آن شهر نازل میشود؟ گفتند: خير. فرمود: اگر پنجاه نفر باشد چطور؟ گفتند: نه. همينطور گفت تا رسيد به يک نفر. فرمود: اگر يک نفر مؤمن در شهر باشد چطور؟ گفتند: بلی. آن يک نفر را نجات میدهيم. ابراهيم باز خواست شفاعت کند اما فرشتگان به او گفتند: «يا إبْراهيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إنَّهُمْ آتيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ: ای ابراهيم از اين خواهش در گذر که امر پروردگار فرا رسيده و عذاب غير قابل بازگشت بر آنها خواهد رسيد». (هود/76)
در اينجا چند نکته وجود دارد؛ نکته اول: وقتی خدا بخواهد به قوم يا فردی عذابی نازل کند، ولیّ اعظم خود در آن زمان را مطلع میسازد و امر عذاب تحت نظر ايشان انجام میشود و فرشتگان الهی دقيقاً به همين منظور نزد ابراهيم آمدند.
امروز ولی اعظم پروردگار حضرت حجت بن الحسن العسکری مهدی صاحب الزمان (عج) است و اگر پس از ظهور و شهادت ايشان دنيا بر قرار باشد، طیّ روايات صحيحه ائمه ديگر، به نحوی که خدا بخواهد رجعت خواهند کرد و حجت آن زمان خواهند گشت و به هر حال زمين بدون حجت باقی نخواهد ماند.
نکته دوم: حجت خدا مظهر اسماء و صفات پروردگار است لذا با وجود معاصی فراوان قوم لوط و آن همه فرصتی که خداوند به آنها داده بود، باز هم ابراهيم در پی راهی میگشت تا مهلتی برايشان بگيرد و عذاب را رد کند شايد هدايت شوند. اين خود درسی است از ابراهيم برای همه ما؛ اگر کسی از خويشان و نزديکان انسان آلوده گناهی است، قطعاً نصيحت کردن و اندرز دادن او بسيار بهتر از برخورد قهرآميز است. هرچند توجهی نکند و هر بار رو برگرداند.
نکته سوم: لازم است وجود مؤمنين وارسته و عالمان باتقوا در هر شهر و دياری، مغتنم شمرده شود، که خداوند از برکت آنها بلا را دفع و نعمت را نازل میفرمايد.
إلاَّ آلَ لُوطٍ إنّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعينَ؛ لوط چهار دختر داشت که همه مؤمن بودند و نجات يافتند.
إلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنا إنَّها لَمِنَ الْغابِرينَ؛اما زن لوط، زن صالحی نبود و با قوم گنهکار لوط همراه بود. کلمه «غابِر» از ريشه «غَبَرَ» و «غُبار» است به معنای «باقی مانده». غبار را از آن جهت غبار میگويند که در هوا يا لباس باقی میماند. زن لوط به خاطر آنکه جزو گنهکاران بود نمیتوانست با لوط و دخترانش همراه شود و میبايست در آن شهر باقی میماند و عذاب میشد.
حضرت لوط جزو پيامبران مظلومی بود که هم در بيرون خانه گرفتار قوم مجرم بود و هم در خانه اسير زنی بدکار! اگر مهمانی میآمد او بر پشت بام میرفت و بوسيله آتش مردم را خبردار میکرد.
نکته قابل توجهی که در اين آيه وجود دارد اين است که هر انسان گنهکاری، هرچند زن پيامبر يا امام باشد، به سبب گناهان خود بايد مجازات شود. زن لوط چون نخواست از نور حضرت لوط استفاده کند گمراه شد، همچنانکه زن نوح نيز اينگونه بود. در مقابل هر کس راه تقوا و پرهيزکاری پيش گيرد، حتی اگر در بدترين خانهها و اسير دست بدترين مردمان باشد، اهل نجات و رستگاری میگردد، مانند آسيه، زن فرعون!














قابل توجه کسانی که میگن باید با بسیجی ها درگیر شد و ….
باید وایستاد تا باتوم و کتک خورد ؟ یا نه اصلا بهتره تظاهرات نکنیم، کما اینکه دوستان به این نتیجه رسیدند انقلاب نکنیم، واسه همینه هروقت تظاهرات بوی انقلابی میگیره میذارن زمان بگذره و کنترلش میکنن تا یهوقت نظام به خطر نیافته
شما واقعا به حق حاکنیت مردم باور دارین؟ اگر دارین چه راه دقیقی دارین؟ دیکتاتور راهی جز انقلاب نمیگذاره مطمئن باشین
علنا و شفاف باشید
دیشب مختار در برابر قانون شکنان عربده کشان عوامل خود سر ایستادگی کرد و فرمودند امثال اینگونه افراد بودند که به شیعه خسارت وارد کردند ولذا در مقابل اینها ایستاد و حالا در این مملکت کسی نیست در مقابل اراذل اوباش .عربده کشان .دروغ گویان .متهم کردن افراد به جاسوسی . شمر ویزید وطلحه وزبیر بایستد .اگر کسی شد ان مختار زمان است.
خدا ما را فراموش نكرده چرا كه آزادانديشاني چون دستغيب،موسوي،كروبي،صانعي و…را در اين وانفسا در بين مان قرار داده تا به جاي مرگ به زندگي ،به جاي خشم به شفقت،به جاي حقارت به جسارت و به جاي بغض به حب بيانديشيم.
ممنونم
درود بر آیت الله دستغیب که با تفاسیر جامع خود راه را از بیراهه نشان میدهد ویکی از مظلومان زمان خودایشان هستند که بین این همه به ظاهر عالم هستید واز علم بویی نبرده اند وبر ایشان خرده میگیرند سلام بر شما که حق احکام خدا را بیان میکنید و مطالب را همان گونه که مورد رضای خداست تعلیم میدهید نه آنگونه که مورد رضای سلاطین است.
درود بر شجاعتت سید
درود بر آیت ا… دستغیب
درود بر شرف این یگانه عالم دینی که انسان را به خدا و باور دینی امیدوار می کند.
زنده باد آيت الله علي محمد دستغيب آن يكانه مرد روزكار ¤¤¤
ياحسين ميرحسين@
يامهدي شيخ مهدي@
اين صحبتهاي اين بزرگوار نشانه ايمان كامل ايشان و تسليم كامل دستورات الهي و تبعيت تام از ائمه هدي بودن ايشان است
چرا كه با اين همه توهينها و ناسزاها و و تهمتها و فحاشيها و فشارها و حملات و دستگيريها و زندانيها و شلاقها و تبعيدها و اخراجهايي كه نسبت به
طلاب ايشان براي ساكت كردن و ترساندن ايشان صورت گرفت ايشان از وظيفه خود كه امر به معروف و نهي از منكر و دفاع از مظلوم باشد كوتاه نيامد
و در مقابل با آنها با استناد به آيات و روايات و تفاسير و حكايات تاريخي قران با لسان لين كه در قران خدايتعالي به حضرت موسي امر فرمود كه با فرعون
با نرمي صحبت كند و نصيحت كند ايشان هم رويه الهي را دنبال ميكند و نشان دهنده سعه وجودي و سعه صدر اين بزرگوار هست كه پا را از
دايره انصاف حتي در اين شرائط بيرون نمي گذارد و با اين سيره عفوانه و حليمانه اش خط بطلان بر ادعاهاي تماميت خواهان و سركشان نسبت به
توهينها و تهمتهايي كه به ايشان روا داشته اند مي كند
اگر مدعيان به اصطلاح عالم نما كمي سيره كريمانه ايشان در عفو و گذشت نسبت به مردم از خود نشان مي داند الان شاهد اين همه بدبختي در جامعه نبوديم
خدا ايشان را از همه بلايا محفوظ بدارد
…با سلام بر صابران….حضرت آیتاله العظمی آقای سید غلی محمد دستغیب…چهرهاش.. کلامش…نگاهش…عمق بصیرتش…شجاعتش…و از همه مهمتر صبرش…صبرش..باید برای مریدان ومحبان اهل بیت عصمت وطهارت الگو وسرمشق باشد…مرجعی که عطای دنیا را طلاق داده واز جاه طلبی وویژه گویی اصحاب آتش و جاهلان بظاهر با بصیرت این زمانه دین فروشی با عزت نفس علوی بسلامت عبور کرده…بار الها این مرد و بنده تو ما را موعظه میکند…گوش جان ما را همچنان لیاقت بده تا شنوای فرمایشات علی وارش باشیم…ما را در این جهاد اکبر موفق بدار…وبرادران بی بصیرت ما را بصیرت علوی عطا وهدایتمان فرما….خدایا مهاجمین بی بصیرت به مسجد قبا وبه خانه این مرجع زاهد را…مهاجمینی که فریب خورده وجاهل بودند را همانهایی که در تنهایی خود با تو از اعمال زشت خود وفریبی که خوردند بشدت پشیمان ودچار بیماری عدم توبه وفرار به جلو شدهاند هدایت ودعای انسانهنی بی کینه را در حقشان به لطف وکرمت اجابت بفرما…………آمین یا ارحمالراحمین…….به حرمت صلوات بر محمد وآل محمد….
متشکرم
واقعا لذت بردم از نظرات دوستان سبزم. جنبش سبز ما وقتي به خود بيشتر خواهد باليد كه تاريخ عقلانيت و راستي آن را ثبت كند. عزيزان مطمئن باشيد كه راه نجات ما از اين استبداد آشنايي دقيق با تعليمات الهي است زيرا كودتاگران با اسلام خود ساخته شان كمر بر نابودي اسلام راستين بسته اند اما بزرگاني چون دستغيب عزيز چراغ هدايت الهي را در دست دارند و ميبينيم كه حكومت بيشترين ترس را از امثال ايشان دارد.پيروزي نزديك است.
شما را بخدا فایل صوتی این سخنان را بگذارید. هم باعث آرامش بیشتر معنوی می شود و هم با دقت بیشتری به مخاطب منتقل می شود و بالاخره هم آسانتر از مطالعه بر صفحه رایانه است.