دانشجویان دانشگاه تهران: اینجا دیگر دانشگاه نیست، پیاده روی وزارت اطلاعات است
چکیده :در ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ ، حمله به کوی دانشگاه و صحن دانشگاه تهران با چوب و چماق و میله و باتوم . و یکباردیگرهمگان نگریستند ، حتی رئیس دانشگاه تهران یک استعفای خشک و خالی نداد .یکبار دیگرجامعه علمی کشور ذلت پیشه کرد و از قدرت عظیم خود برای حراست از حریم علم و دانش و آگاهی بهره ای نجست. پس از یکسال و نیم ، پرونده کوی دانشگاه هنوز مورد بررسی قرار نگرفته ، حتی گزارش پرونده کوی دانشگاه هنوز در صحن علنی مجلس قرائت نشده است ، بسیاری از دانشجویان در طی این یکسال و نیم بازداشت و روانه زندان شده...
درپی حوادث چند روز گذشته و افزایش فشارها بردانشجویان و تشدید فضای امنیتی دانشگاه ها جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران ضمن محکوم کردن این رفتارها از مسئولین عالی رتبه دانشگاه خواستند تا در مقابل این رفتارها سکوت خود راشکسته و اقدام لازم را انجام دهند. آنان ضمن ارائه گزارشی از فضای امنیتی حاکم بر دانشگاه، نسبت به سیطره نیروهای اطلاعاتی امنیتی بر دانشگاه و ورود غیرقانونی این نیروها به صحن دانشگاه اعتراض کرده و خواهان توقف چنین روندهایی شده اند.
به گزارش تحول سبز، جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران ضمن صدور بیانیه ای خواستار ایجاد فضایی مناسب برای ادامه تحصیل شان شده و یاد آور شده اند که، اجازه دهید فضای دانشگاه، فضای اندیشه ،گفتمان و نقد باشد که بی شک این فضا به سود منافع ملی خواهد بود.
دانشجویان دانشگاه تهران ضمن توصیف کردن فضای امنیتی دانشگاه خطاب به مسئولین دانشگاه گفته اند: این دانشگاه دیگر دانشگاه نیست. پیاده روی بازجویان وزارت اطلاعات و ماموران حراست است. دیگر اینجا مکان درس خواندن نیست. آقای دکتر فرهاد رهبر! آقای دکتر باقر لاریجانی ! دانشگاه ما را، به ما برگردانید و در غیر این صورت ما را به اوین ببرید و از رنج تنفس در زندانی به نام دانشگاه رها کنید، بازجویان را ثبت نام کنید و آموزش دهید تا رفت و آمدشان به دانشگاه این همه بیهوده نباشد.
همچنین در این بیانیه آمده است: هرگز مشخص نشد که چه کسی حرمت دانشجو و دانشگاه را به سرقت برد؟ هرگز مشخص نشد چه کسانی و با چه دستوری امنیت و آسایش دانشجویان را به سرقت بردند، زدند، شکنجه دادند، کشتند و زندانی کردند ؟ و این گونه بود که حمله به محل زندگی و استراحت دانشجویان نه تنها خاتمه نیافت که تبدیل به رسم و عادت خشونت طلبان شد.
متن بیانیه و تقاضای جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران از روسای دانشگاه و هیات علمی به شرح ذیل می باشد:
بسمه تعالی
اساتید و جامعه علمی کشور ایستاد و تمامی این ظلم ها را بر پیکره دانش این کشور نظاره کرد و فریاد برنیاورد، به گوشه امنی خزید تا مبادا از هیات علمی و هزار عنوان و امکان دیگر باز ماند.و از آنجا که هر ملتی لایق همان چیزی است که دارد ، حادثه درابعادی وحشیانه تر تکرار شد.
در ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ ، حمله به کوی دانشگاه و صحن دانشگاه تهران با چوب و چماق و میله و باتوم . و یکباردیگرهمگان نگریستند ، حتی رئیس دانشگاه تهران یک استعفای خشک و خالی نداد .یکبار دیگرجامعه علمی کشور ذلت پیشه کرد و از قدرت عظیم خود برای حراست از حریم علم و دانش و آگاهی بهره ای نجست. پس از یکسال و نیم ، پرونده کوی دانشگاه هنوز مورد بررسی قرار نگرفته ، حتی گزارش پرونده کوی دانشگاه هنوز در صحن علنی مجلس قرائت نشده است ، بسیاری از دانشجویان در طی این یکسال و نیم بازداشت و روانه زندان شده اند.
هرروز جای خالی یکی از همکلاسیهایمان رامی بینیم و تاسف می خوریم.برای بسیاری از دانشجویان احکام اخراج و تعلیق صادر شده ، ستاره دار شده اند و تحت فشار قرار گرفته اند. راه ما از سر کلاسهای درس به حراست ،کمیته انضباطی و دفتر پیگیری وزارت اطلاعات منتهی شده و ما عادت کرده ایم به قفسی به نام دانشگاه.
از پس تمام این سکوت ها و تن دادن ها ،دانشگاه ، زندان ما شد. بازجوهای وزارت اطلاعات با ما به دانشگاه می آیند، در راهروهای دانشگاه آنها را می بینیم.مامورین حراست حتی در روزهای معمولی دانشجویان را تعقیب می کنندو بی دلیل دائما با دانشجویان تماس می گیرند.
و درآخرین گام خود در نیمه دوم بهمن ماه نیروهای اطلاعاتی امنیتی، همگام با نیروهای حراست ، وارد انجمن اسلامی دانشکده داروسازی شده ، بدون مجوز اقدام به تفتیش انجمن می نمایندو دو نفر از دانشجویان را دستگیر می کنند و با خود از دانشگاه می برندو بدون هیچ جرم اثبات شده ای دفتر انجمن را پلمب کرده و می روند. و یکبار دیگر نه تنها اساتید و روسای دانشکده ها و دانشگاه می ایستند و نظاره می کنند که حتی انجمن اسلامی کل دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران ، هیچ گونه واکنشی به پلمب غیرقانونی دفتر خود نشان نمی دهد.
به کجا چنین شتابان؟
آیا کسی مصوبه مجلس ششم مبتنی بر ممنوعیت ورود نیروهای نظامی امنیتی به صحن دانشگاه را به یاد می آورد؟ آیا اساتید درک می کنند که دانشجویان دیگر در این دانشگاه امنیت روانی ندارند؟ آیا در همه جای دنیا برای تربیت دانشجو هزینه های کلان می کنند ،بودجه کشور را به او اختصاص می دهندو سپس زمانی که باید کارایی علمی داشته باشد او را به زندان می برند،تحقیر می کنند،می زنند،اخراج می کنند،تعلیق می کنند و… . از او می خواهند که نبین ،نشنو ، نفهم ، نیندیش . این چه پارادوکسی است؟
چه کسی می تواند به آینده چنین سرزمینی امیدوار باشد؟ چگونه می توان از فرار مغزها جلوگیری کرد؟ آیا آمار فزاینده فرار مغزها و مهاجرت نخبگان و فارغ التحصیلان دانشگاهها جای شگفتی دارد؟ چرا باید دانشجوی بهترین دانشگاه کشور در سرزمینی بماند که در آن هیچ گونه حرمت و ارزشی ندارد.
این دانشگاه دیگر دانشگاه نیست .پیاده روی بازجویان وزارت اطلاعات و ماموران حراست است.دیگر اینجا مکان درس خواندن نیست. آقای دکتر فرهاد رهبر! آقای دکتر باقر لاریجانی ! دانشگاه ما را، به ما برگردانیدو در غیر این صورت ما را به اوین ببرید و از رنج تنفس در زندانی به نام دانشگاه رها کنید، بازجویان را ثبت نام کنید و آموزش دهید تا رفت وآمدشان به دانشگاه اینهمه بیهوده نباشد.
رنج ما از بیهودگی ماموریت این افراد و هدر شدن بیت المالی است که به عنوان حقوق برای این ماموریت ها در نظر گرفته می شود. وای به حال سرزمینی که برای کنترل یک دانشجوی ساده ، نیروی انسانی و هزینه مادی هدر می دهد درحالیکه مشکلات و معضلات زیادی گریبانگیر این ملک است که نیازمند صرف انرژی ،زمان و هزینه است. .
وای به حال سرزمینی که از قدم و قلم و بیان یک دانشجو در دانشگاه در هراس و وحشت است! . ما جز فکر واندیشه و قلم و کاغذ هیچ نداریم،خداوند به قلم سوگند یاد کرده است ولی هرگز به جهل و خشونت سوگند نخورده است. ابزار جهل و خشونت را رها کنیدو به اندیشه و بیان و قلم روی آورید تا بازی ما برنده- برنده باشد .اندیشه را نمی توان ترساند ، اندیشه را با اندیشه پاسخ بگوئید وگرنه آرام و نرم در همه جا تکثیر خواهد شد، حتی در پشت دربهای زندان،…. جهل و خشونت دیر یا زود محکوم به شکست وتباهی است.
درنهایت خواسته اکثریت دانشجویان دانشگاه تهران از هر مرام و مکتبی این است که :
دانشگاه محل تحصیل و کسب علم ودانش ورشد سیاسی ، فرهنگی،اجتماعی،سیاسی، ورزشی و… دانشجویان است.طبق مصوبه مجلس شورای اسلامی ورود نیروهای نظامی و امنیتی به صحن دانشگاه ممنوع است. حضور مداوم بازجویان وزارت اطلاعات و ماموران حراست در صحن دانشگاه و کنترل دانشجویان موجب سلب امنیت روانی لازم برای دانشجویان است. تماسها و احضارهای مکرر به حراست و کمیته انضباطی و دفتر پیگیری وزارت اطلاعات ، فضای رعب و وحشت در دانشگاه ایجاد کرده است.
خواسته ما از روسای دانشگاه ، دکتر فرهاد رهبر و دکتر باقر لاریجانی، اساتید محترم و هیئت علمی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران این است که نسبت به این فضای نامناسب در دانشگاه واکنش نشان داده و مانع حضور و ورود نیروهای نظامی ،اطلاعاتی، امنیتی به صحن دانشگاه شوند. خواسته ما بسیار ساده و پیش پا افتاده است ،حریم دانشگاه را پاس دارید و امنیت روانی دانشجویان را تامین کنید و از دانشجویان خود حمایت نمائید.
بدون شک سکوت امروز شما می تواند متضمن برخوردهای شدیدتر و ضربات بیشتری به حیثیت جامعه علمی کشور باشد. از روسای دانشکده ها می خواهیم که حافظ امنیت محدوده دانشکده های خود باشند و از ورود غیرقانونی نیروهای اطلاعاتی امنیتی به صحن دانشکده ها جلوگیری نمایند. که این مسئله بیش از آن که توهین به دانشجویان باشد، توهین به مسئولین و روسای دانشگاه است که بدون اجازه هرکسی بتواند وارد حوزه مسئولیت ایشان شود و هر برخوردی با دانشجویان که ناموس دانشگاه اند نماید.
و در انتها به خشونت طلبان عرض می کنیم که اندیشه را با اندیشه می توان پاسخ گفت.اجازه دهید فضای دانشگاه، فضای اندیشه ،گفتمان و نقد باشد که بی شک این فضا به سود منافع ملی خواهد بود.














جاء الحق و زهق الباطل
نیروی انتظامی نیز مانند ارتش به مترسکی در زمین سپاه تبدیل شده است ، که دست آخر تمام سود ها به جیب سپاه و قرار گاه خاتم النبیاء اش می رود!
و زمین از این دست قدرتهای پوشالی نزد نمرودیان ،فرعونیان ، بنی امیه ها و گشتاپوها زیاد به خود دیده است!
آنچه که باقی می ماند: نه کهریزک،نه ضرب و جرح مردم ،نه شهید دزدی و نه شرف فروشی به ساندیس، بلکه انسانیت،آزادی و انسان آزاد در عبادت معبود خویش است!
باشد که حتی جیره خواران بی فکر و با فکر در خلوت خود با خود و خدای خود نقاب از وجدان خفته شان بر داشته و حق را با تار موی دنیوی زر و زور به ناحق تبدیل نکنند و بیش از این خدا ، دین ، ایمه و مساجد را به مسلخ قدرت طلبی دیگران نکشانند!
سخنی با شورای هماهنگی جنبش سبز!
نگاهِ قدسی به مفهوم استقلال
نظام ولائی حاکم از بدو تأسیس خود به ساختن تابوها و تقدساتی پرداخت که برای خود او بهیچ وجه، اگر مصلحت ایجاب میکرد و بکند نه آن تابوها تابوهایی ناشکستنی هستند و بودند، نه آن مقدسات مقدساتی نا دور انداختنی. رژیم از همان آغاز بر طبل ژست ضد غربی، ضد اسرائیلی و ضد لیبرالیسم غربی چنان کوبید و این آهنگ را درمتن زندگی سیاسی و تفکر فردی ما چنان گنجانده و نهادینه کرد تو گویی آزاد زیستن، دموکراسی خواستن و حتی مسلمان بودن، بدون جنگ با غرب و در صدر آن شیطان بزرگ و سپس شیطانک اسرائیل و.. ، نه قابل تصور است نه قابل تجمیع و در تمام دنیا هم ملتی که هم با غرب دوست باشد وهم مسلمان و مستقل وجود ندارد.
رژیم حاکم که بر سر میلیاردها دلار در آمد نفتی غیر نفتی که از همین شیطانهای بزرگ و کوچک میگیرد لمیده است و از محل همین درآمد وسایل سرکوب اعتراض مردم را، از همین شیاطین چه شرقی و چه غربی میخرد و یا با رشوه های کلان آنان را گاه به همراهی یامماشات با سیاست خود واداشته و از محل همین درآمد نفتی هنگفت، سپاه و بسیج چند میلیونی، برای سرکوب مردم تهیه کرده و صد ها هزار نفر جاسوس و خبر چین ستون پنج، برای عقیم گذاردن هرگونه جنبش حق طلبانه مردم را آموزش داده، تربیت و تجهیز کرده است در حالیکه خود برای این تابوها و تقدسات کاربردی برای مردم ذره ایی ارزش قایل نبوده و تره هم خُرد نمیکند. وقتی خاتمی رئیس جمهور بود حق دست دادن با یک دیپلمات امریکائی را هم نداشت ولی احمدی نژاد برای نوشتن هر نامه خفت آوری برای آنان یا گرفتن هر ژست حقارت باری در برابرشان کارت سبز دارد.
کافیست تصور کنیم که غرب نفت نمی خرید و یا با باور به همین تابو ها و مقدسات، رژیم به این شیاطین نفت نمیفروخت و در نتیجه این منابع عظیم را برای سرکوب مردم نمیداشت. آیا در چنین شرایطی این استبداد دینی میتوانست حتی برای 24 ساعت در برابر امواج اعتراض مردم بایستد؟ شیطان سازی و شیطان آفرینی و امامزاده سازی و امام آفرینی فقط آن طلسمهای هستند که برای قفل کردن دست و پای مردم و پیشقراولان سیاسی آنها مورد مصرف ابزاری قرار میگیرند و بس. ساده لوحی سیاسی بیشتر از این میشود که یک مصاحبه با یک رسانه آمریکائی و یا غربی مدرک جرم شده و کمک رسانه ای و یا حمایت معنوی و حتی روانی غرب جنایت و خیانت آمیز تلقی شود ولی از دلار و یوروی نفتی همین شیاطین با دست آزاد برای سرکوب مردم استفاده شده و حرکت نخست استقلال شکنی و تابو و دومی استقلال طلبی و ُقدسی نام گیرد .
طلسمِ سرهم بندی شده مستقل بودن و قصیده سرایی در مدح مستقل بودن ناجمهوری اسلامی ما، با آن تعبیری که آقای مهاجرانی در مصاحبه اخیر خود در جایگاه یک فرد منتقد دولت و آنهم با ژست نمایندگی از جنبش سبز موعظه فرمودند، فقط زمزمه خواب کننده ایست که برای خالی کردن کیسه ملت نگون بخت ما، که، با آن، افسون و زمینگیر شده مصرف دارد و نه برای حکومت که اگر لازم بداند و کم بیاورد حاضر است بقیمت فروش نه تنها نفت بلکه همین متحدین سیاسی منطقه ایی خودش و خلیج فارس و خزرش، از همان اسرائیل غاصب هم وسیله برای سرکوب مردم ما را بخرد. این محاسبه ساده تر از آن بوده و هست که کسی مثل آقای مهاجرانی آنرا درک نکند.
مقام معظم رهبری طی بازدیدی 6 ساعته در پنجشنبه گذشته از وزارت اطلاعات، به اتخاذ موضع تهاجمی و تدابیر پیشگیرانه و بلند مدت از طرف این دستگاه سرکوب توصیه نمودند. وضعیت تهاجمی و تدابیر بلند مدت علیه کی؟ مگر نه اینکه هدف این تهاجم و تدابیر بلند مدت همین جنبش مردمی سبز؛ اعتراضات دانشجویان، کارگران، روزنامه نویسان و زنان است؟ برای رژیم حاکم هیچ خط قرمزی در استفاده از هیچ نیرو و متحدی چه خارجی و چه داخلی علیه مردم وجود ندارد. رژیم بارها نشان داده است تردیدی در بکار گیری نیروهای حزب الله لبنان و مهاجرین عراقی علیه اعتراض مردم یا برای ترور های برون مرزی ندارد.
در هر پیکاری چه نظامی، چه سیاسی و یا حتی اقتصادی، ارزیابی دوست و دشمن و متحدین تاکتیکی و استراتژیکی و ایجاد تعامل و ارتباط متقابل با آنها برای نیل به اهدف مشترک، یک الف بای اسلوبی و قانونمند است و نه یک باورارزشی و اعتقادی. نگاه ارزشی به این مقولات زمخت، عینی و قانونمندانه پیکار، برای شهید پروری معصومانه و مظلومیت و معصومیت آفرینی بقصد امامزاده سازی، یعنی بازی کردن با جان مردمی که به مبارزه سیاسی برای نتیجه های مشخص آن برای میهنشان و نسلهای آینده پس از خود روی می آوردند و نه برای مظلومانه قربانی شدن.
آقای مهاجرانی و یا بازیگران حرفه ایی حکومتی صحنه سیاسی هرچه میخواهند بگویند. تا روزی که رژیم به «شیاطین» دنیا نفت میفروشد و تا زمانیکه از همان شیاطین بکمک همین دلارهای نفتی، خود را علیه ملت تجهیز میکند نه هیچ تابوئی هست که شکستنی نباشد و نه بُتی که به زمین نکشیدنی. امروز مردم ما هیچ «دشمنی» بدتر از همین حکومت ندارد و در دنیا کم نیستند دولتهایی که بنا بدلایلی ملی، منطقی و آرامش جویی با این رژیمِ سرکوبگردرداخل، و ماجراجو در عرصه بین المللی، در تقابلند. اجتناب از تعاملات تاکتیکی و استراتژیک با این نیروها در جهت تسهیلِ گذار به دموکراسی و راحت شدن از شر حکومت و نظامی که مملکت را به دوزخی برای ملت ما تبدیل کرده و تمام زندگی ملت را به مبارزه با « دشمن!!» خلاصه کرده است را تاریخ برکسی نخواهد بخشید.
از سر ضعف و فقدان جسارت سیاسی تسلیم شدن به شانتاژ بازیهای حکومتی در امروز، دلیلی برای برائت ما در برابر نسلهای قربانی شده امروز و فردای میهنمان نخواهد بود.
نمونه دو کره شمالی و جنوبی مثال خوبی برای درک مفهوم استقلال است. دنیای امروز با دو کره بعنوان کشور سرو کار دارد یکی از آندو از وابسته ترین کشوهای دنیا به امریکا و غرب است؛ برخوردار از دموکراسی نهادینه شده توسعه همه جانبه سیاسی اقتصادی و اجتماعی و دیگری، یکی ازمستقل تری کشورهای جهان ولی درعین حال، گرسنه ترین، قحطی زده ترین، بسته و خفقان آمیز ترین کشورهای جهان نیز هست. این کشور خفقان زده و گرسنه که حتی برای تغذیه مردمش به کمک آن نیمه وابسته و نامستقل دیگر وابسته! است از همه توسعه این چند دهه صنعتی جهان به توسعه سلاح هسته ایی اش چسبیده و به آن پرداخته است بدون اینکه هیچ کشوردیگری قصد تسخیر آنرا داشته و یا تهدیدی برای آن باشد. کره جنوبی نامستقل، قدرتمند، صنعتی و برخوردار از دموکراسی نهادینه شده، و پارادوکسال به یمن همان وابستگی اش به شیاطین غربی و ژاپن سلطنتی، با درس آموزی از هزینه سنگینِ اتحاد دو آلمان حتی حاضر به وحدت دوکشور نیست زیرا نمیخواهد رفاه، سعادت، دموکراسی، دستگاه بورکراسی منظبط و سالم خود ش را با نکبت های همه جانبه آن یک کره به مشارکت بگذارد. امروز دیگر در بحث پیرامون کره شمالی سخن از یک فاجعه انسانی در میان است که از مرزهای سیاسی گذشته است. فاجعه ایی که میتواند علاوه بر مردم خود برای تمام دنیا بدبختی بیاورد.
حال من بدترین سناریو را که هیچ انسان عاقل و با احساس مسئولیتی آرزویش را نمیکند ولی تصورش را مجاز ومیتواند داشته باشد، در نظر میگیرم. در نظر میگیرم که آمریکا به این کشور« مستقل» حمله کند و همان وضعی را در آنجا پیاده کند که در عراق کرده است. در عراقی که در مقام مقایسه با دیگر کشورهای منطقه بشمول ایران ما، در آن از همه کشور های منطقه البته باستثنای شیطان کوچک، آزادی سیاسی بیشتر است. چه برای مقتدا صدر دست پرورده ایران، چه بر ای کردها، چه کمونیستها و نخست وزیرش هم آقای مالکی طرافدار و وابسته به حکومت ما است و امریکا هم خود مصمم است از این کشور بزودی خارج شود. عراق امروز به یمن همین تحول ناشی از سقوط صدام بدست شیاطین، نه تنها به آزادی رسیده است بلکه درراه آنست تا به جاذبه سرمایه گذاری برای دنیا در منطقه نیرتبدیل گردد. این در حالیست که کره شمالی بسوی فروپاشی کامل بافت اجتماعی پیش میرود و هیچ روزنه ایی در افق برای بهبودش نیست.
خرافه سیاسی بهم بافتن و آنرا بجای منطق محاسبه سیاسی گذاردن فقط برای آنهایی که پس سالیان سال در حکومت بودن و به نان ونوا و شهرت رسیدن در لندن اطراق کرده اند، هم کم هزینه است و هم در این فضای تقدس آفرینی ریا کارانه دینی و ملی گرایی قلابی، پرستیژ ساز ولی برای مردمی که حق آزادی یک آه کشیدن سیاسی هم از آنها سلب شده است جهنم آفرین است!
سخن آخر اینکه: حال که رژیم با ربودن، حصر یا بازداشت رهبران جنبش، چهره کاملاً ضد مردمی خود را با بی پروائی نشان داده و برای سرکوب بلند مدت مردم در بلند مدت نقشه دارد ـ آنچنانکه از سخنان رهبر در بازدید 6 ساعته اش از وزارت خفقان ساز اطلاعات مستفاد میشود ـ رهبری جنبش سبز باید این جسارت منطقی، سیاسی و بهمان میزان اخلاقی و مسئولیت پذیرانه را داشته باشد که رسماً و صریحاً بگوید: بخاطر منافع ملی و نجات مردم ازشر خفقان فساد زا و تباه کنند این نظام استبدادی، خود را مجاز به استفاده از همه کارتها سیاسی میداند و برایش هیچ گزینه و رویکردی غیر قابل تصور نیست.
پس نوشته:
در لحظات پایانی نگارش این یاداشت؛ رادیو سوئد بعنوان تازه ترین خبر راجع به لیبی گفت: با توجه به تهاجم نیروهای قذافی به شهر الزاویه و شهر های مجاور و باز پس گیری بسیاری مناطق آزادشده درمناطق آزاد، «شورای ملی موقت» با آمریکا تماس گرفته است.
چند روز پیش بود که همین نیروهای انقلابی که قذافی را با پیشروی سریع و ناشی از عدم آمادگی او سورپرایز کرده بودند پر سرو صدااعلام کردند که بهیچ وجه حاظر به دخالت نیروهای خارجی نیستند. آنها در این راه تا آنجا پیش رفتند که یک گروه از نظامیان انگلیس را هم که برای کمک انسانی به اوارگان و جنگ زدگان آمده بودند دستگیر کردند.
روزنامه پر تیراژ «مترو» سوئد هم امروز نوشت که وضع شورشیان ضد قذافی بلحاظ رزمی وخیم و بعلت بی نظمی و عدم امکانات رزمی در اثر فشارنیروهای منظم قذافی که از توپ، تانک و نیروی هوایی استفاده میکنند و سازماندهی دارند روحیه اشان رو به تحلیل رفتن است.
اینک، سئوال از امامزاده سازان از مفهوم «استقلال» اینست: آیا این «شورای موقت ملی» لیبی، برای نجات کشور از دست معمر القذافی اخلاقاً مجاز است تا از شیاطین غرب تقاضای کمک بکند یانه؟ یا که بهتر است زیر چرخ تانکهای قذافی تن به شهادت زود رس داده و به خیل معصومین و مظلومین تاریخ بپیوندد.
من خسته شدم از دست اینها تا حال دهها بار منو بردند حراست؛دوترم بهم محرومیت زدند و البته به شش نفر از دوستام هم؛از آن طرف حکم زندان هم واسمون زدند واز خوابگاه هم محروم شدیم؛بارها تصمیم گرفتم یا خودمو بکشم یا آنها را؛این وضعیت نامه تازه یه ذره حقیقت داره ظلم اینها در وصف نمیگنجد
به روسای دانشگاه ، دکتر فرهاد رهبر و دکتر باقر لاریجانی، اساتید محترم و هیئت علمی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران بگویید اگر این مقام ماندنی بود به شما نمیرسید انچه ماندنیست احترام و انسانیت است که گم شده ی ایران امروز ماست
ایران شده زندان