سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دل‌نوشته‌ی عارفه تاج‌زاده برای پدرش: بهار در راه است…...

دل‌نوشته‌ی عارفه تاج‌زاده برای پدرش: بهار در راه است…

چکیده :ای کاش به او بگویی که چقدر همه دلتنگش شده اند. بگویی که خانه کم آورده حضورش را و بگویی که دلهایمان در نبودش بیتابند. گفته بود این سو و آن سوی میله ندارد. اسارت به میله نیست. راست میگفت. او آنسوی میله‌ها رها و ما اینسو اسیر. اینجا واقعا هوا برای نفس کشیدن کم...


عارفه سادات تاج زاده، دختر فخرالسادات محتشمی پور و مصطفی تاج زاده، که در حال حاضر پدر و مادرش هردو در زندان اند، در نامه‌ای برای پدرش نوشت:

سلام پدرم. پدر عزیزتر از جان. اینبار من برایت مینویسم. بجای اویی که دوریت را طاقت نیاورد، اویی که بیتابت بود تمام این شب و روزها. دیدی که چطور سبکبال بالاخره خود را رساند آنور میله ها. دیدی چطور با تقلای فراوان خود را به تو نزدیکتر کرد تا صدای عشق را به تو برساند؟ حتما این روزها می توانی استشمام کنی عطر وجودش را، اگر نگاه کنی میبینی ترنم نگاهش را و حتما حس کرده ای وجود دلنشینش را.

اینبار من به تو غبطه میخورم پدرم. که چون اویی را کنارت داری.به آن اوین با همه شب‌های پر رمز و رازش غبطه میخورم که ستارگانی چون شما را درون خود جای داده است.

میدانی که می‌خواست به همه دیوارها و میله‌ها دخیل ببندد، با همان نوارهای سبز. گفته بود به دیدارت می آید، با دعوت یا بی دعوت. دیدی آمد؟ تنهایمان گذشت به عشق دیدارت. خیلی وقت بود که دیگر در خانه آرام و قرار نداشت. بیقرار دیدارت بود، خواب نداشت و شب‌ها را با نجواهای عاشقانه اش برای تو به صبح می رساند.

به تو غبطه میخورم.

پدرم، می دانم که مادرم چه گفتنیها با تو دارد. شک ندارم حال که در هوای تو نفس میکشد آرام گرفته است. در هوای مصطفی اش. مطمئنم که دیگر تنها نیست. دیگر بی‌تاب نیست. حالا دارد در همان هوایی نفس می کشد که تمام فرزندان دربندش تنفس می کنند. حالا لااقل خیالش راحت شده که خیلی دور نیست از نسرین ها و هاله ها و لیلاها و مهساها و همه کسانی که این مدت برایشان به آب و آتش میزد خودش را.

امروز اما. چه تلخ است بی‌ حضورش. روز زن، مگر بی‌ او میشود؟

او که امروز در دل‌ و جان تمامی زنان و دخترکان سرزمینمان، سبزو فیروزه ای، تکثیر شده. مگر میشود نام زن بیاید و حضور همیشگی او احساس نشود.

اگر از پشت دیوارهای سلول سردو تاریک صدای نجواهای عاشقانش را شنیدی که هنوز برایت میخواند، سلام مرا هم به او برسان و بگو خیالش راحت باشد. بگو اینجا همه صدای اورا فریاد می‌کنند.

ای کاش به او بگویی که چقدر همه دلتنگش شده اند. بگویی که خانه کم آورده حضورش را و بگویی که دلهایمان در نبودش بیتابند.

گفته بود این سو و آن سوی میله ندارد. اسارت به میله نیست. راست میگفت. او آنسوی میله‌ها رها و ما اینسو اسیر. اینجا واقعا هوا برای نفس کشیدن کم است.

بگویش جای قلمش خالی‌ است. همه سراغش را میگیرند. چشمها همه روزنه را می کاود. بگویش دیدی چطور در مقابل قدمش و قلمش به دست وپا افتادند. دیدی چطور حق را برنتابیدند؟ دیدی چطور برآشفتند این بد اندیشان طفلکی. دلم برایشان میسوزد که چه بیهوده عاشقی را به جرم عشق ملامت میکنند. چگونه خود را به خواب زده اند تا صدای آزادی خواهی ملتی را نشنوند.

ای کاش بگویی که خیالش راحت باشد. بگو اگر کلماتش را برنمیتابند، ما سراپا فریاد میشویم، اگر عریضه هایش را نمی خواهند، سراپا قلم میشویم، اگر روشنگریش را تحمل نمی کنند، سراپا نور میشویم، اگر اعتقاداتش را سرکوب می کنند، سراپا ایمان میشویم، و رنگش را، بگو همه سراپا سبز میشویم.

بگو خیالش راحت باشد، بهار در راه است.

دخترت، عارفه سادات


32 پاسخ به “دل‌نوشته‌ی عارفه تاج‌زاده برای پدرش: بهار در راه است…”

  1. غفور گفت:

    تاج زاده کسیه که صدای ملت رو توی انتخابات نشنید به خوی اصلیش دیکتاتوری روی آورد.
    قبول کنید احمدی نژاد پیروز شد شما هنوز تو خواببن

  2. خدااااااااااا گفت:

    خدایا خدایا خدااااااااااااااااااااااااااااا
    آیا زنده ای

  3. سوسن گفت:

    درود بر تو دخترم ، که چه امانت دار خوبی هستی ، دلم برای قلم مادربزرگوارت تنگ شده بود بخصوص امروز که به مناسبت روز جهانی زن و اعتراض به ربودن رهبران جنبش خیابانها دوباره سبز شد . آری فرزندم بهار نزدیک است و این خاک دوباره سبز خواهد شد .

  4. ناشناس گفت:

    سلام اقا غفور . شما میگویید پیروز شد . پس اقایان اگر پیروز هستند و به خودشان شک ندارند پس چرا مناظره با تاجزاده را قبول نمیکنند

  5. ناشناس گفت:

    الان مطمئن شدم که گردانندگان کلمه از مداحان می باشند.چون مردم از حرکت و جنبش صحبت می کنند و آماده رفتن به کربلاند ولی شماها با اشک در آوردن ثواب می کنید.!! مردم از شما زمان تظاهرات طلب می کنند شما با انواع نامه های همسران و دختران و فرزندان به صحرای کربلا گریز می زنید.

  6. ناشناس گفت:

    خواستم خدمت این غفور خان بگم که

    کسی که پیروزه و ادعای حقانیت میکنه لازم به لشکر کشی خیابانی نداره ، برادر عزیز شما اول از همه خودت رو از خواب جهالت بیدار کن

  7. ناشناس گفت:

    كاش ميمردمو اين ناله ها را نميشنيدم
    لعنت خدا بر عاملان و بانيان اشكهاي دختركان اين سرزمين

  8. پابرجا گفت:

    عرض شود که آقای غفور این پست و مقام ها مثل رییس جمهوری و اینها درحالی که این همه آدم الان به خاطر فعالیت حقوق بشر تو زندانن لایق امثال احمدی نژاد و رفقایش و طرفدارانی مثل شماست که حاضرید به خاطر تو قدرت موندن از هرکاری مثل تهمت زدن به سید اولاد پیغمبر هیچ ابایی نداشته باشید. نه عزیز به احمدی نژاد بگو باریختن خون جوانای این وطن رییس جمهور شده…… مبارکت باشه ولی بدون یه روزی جواب این خون هارو باید پس بدی دکتر.اون روز نزدیکه خیلی نزدیک………..

  9. شهرزاد گفت:

    اقاي غفور كسي كه خودش رو به خوال زده شما و امثال شماست. اندكي صبر سحر نزديك است.

  10. حامد گفت:

    غفور جان صبح بخیر. خوش به حالت. جدی میگم, خوشا به حالت. واقعاً حسودیم میشه به تو امثال تو. ایکاش من هم مثل تو بودم. 30 اسفند

  11. ناشناس گفت:

    کاش بمیریمو این همه بی تفاوت نباشیم
    کاش محمد بودو میدید اگرچه خرمشهر آزاد شد اما همه ایران اسیر شد
    کاش همه باشیم تا کسی احساس تنهایی نکنه
    کاش همه سبز باشیم تا تاریکی از سرزمین سبزمان بره
    بیایین همه با هم و همه سبز باشیم
    خواهرم ما همه با هم هستیم

  12. زنده باد سبز گفت:

    خدا زنده است به قول فریدون مشیری
    قرن ما
    روزگار مرگ انسانیت است
    سینه دنیا ز خوبیها تهی است
    صحبت از آزادگی،پاکی،مروت ابلهی است
    صحبت از موسی و عیسی و محمد نا بجاست
    قرن موسی چمبه هاست.
    ……
    در میان مردمی با این مصیبتها صبور
    صحبت از مرگ محبت،مرگ عشق
    گفتگو از مرگ انسانیت است.

  13. زهرا گفت:

    عارفه بنویس ………فریاد کن
    صدای شیر زن ایران باش!!!!

  14. bo گفت:

    sharmandatoonim tajzadeha

  15. علی گفت:

    آقا غفور، شما که انقدر خوب سره را از ناسره تشخیص میدی، حتما به حرف و عملت هم ایمان داری!! چرا هویت ات را برای مردم رو نمیکنی تا همه بشناسنت و در آینده نزدیک که حرف شما ها به همه ما حامیان دیکتاتوری ثابت شد، خدمت برسیم و از صمیم قلب ابراز ندامت کنیم و پا در رکاب شما بگذاریم!

  16. سحر گفت:

    دخترعزیزم مادر ت با نامه هایش ، عریصه هایش که هرگز به گوش حاکمان ظالم نرسید تاریخ زنان مبارز عاشق را به نگارش د راورد جایش همیشه د رقلب ماست

  17. ناشناس گفت:

    من هم به شما غبطه میخورم، به خاطر زندگی در کنار این دو بزرگوار

  18. ناشناس گفت:

    غفور جان
    تو مصداق آیه ای از قرآن هستی که خداوند تو را کر و کور و لال ساخته و هیچ وقت بر نمی گردی. واقعا برایت متاسفم من از دربند بودن و حتی مردن دشمنم هم ناراحت می شوم فرق نمی کند کدام طرفی باشند. شما مثال متاسفانه هزاران جانی در ایران هستید که برای دو روزه دنیا به چه خصلت های حیوانی تن می دهند…یادت باشد بزودی جواب خواهی داد یک روز و یا بخشی از یک روز در دنیا درنگ کرده ای بعدش چه؟ اگر قدرت این قدر بی ارزش هست چرا تا خرخره مسلح هستند و از کشتن نوجوانان هم دریغ نمی کنند اگه دین ندارید لااقل مثل بن علی و حسنی مبارک آزاده باشید.

  19. ناشناس گفت:

    قبول كرديم
    شما به خوابت ادامه بده

  20. ناشناس گفت:

    عارفه عزیز
    به زودی آزادی همه عزیزانمان را جشن می گیریم.این چون روز برایم روشن است.زمستان رفتنی است.راست گفتی«بهار در راه است»

  21. فرید گفت:

    اگه خوی دیکتاتوری داشت که میشست پیش جنتی آقا غفور عزیز

  22. مسعود گفت:

    درود برتاج زاده ها فخرالسادات محتشمی پور ها و همه شیر زنان و شیر مردان ایرانی دربند واقعا” چه درست گفت عارفه سادات بهار آزادی نزدیک است و ما انتقام شما را از دژخیمان خواهیم گرفت.

  23. ناشناس گفت:

    وجود نداره

  24. یسنا گفت:

    خواهرم تنها نیستی ملتی بزرگ در کنارت است و برای ازادی عزیزان در بندش مبارزه می کند مرگ بر دیکتاتور

  25. زهرا گفت:

    اقای غف ور فکر کنم شما یا خوابی یا مثل رییس جمهور قلابیت توهم داری. اون اگر پیروز شده این همه بگیرو ببند چرا؟ خداییش همتون ترسو ئید.
    امثال تاجزاده ها در برابر بزدلان کم نمی اورند .وظلم رفتنیست و حق ماندنی.

  26. nashenas گفت:

    غفورتووامثال توخوابند ماهمچنان الله اکبر گویان سبز باقی می مانیم

  27. mina گفت:

    غفورتووامثال توخوابند ماهمچنان الله اکبر گویان سبز باقی می مانیم

  28. ناشناس گفت:

    دخترم، عارفه جانم

    سلام، سلامی نه به گرمی و محبت بی منتهای سلام پدری آزاد و آزاده و بزرگ
    سلامی تنها از قلبی که افتخارش این است که با محبت پدر بزرگوار تو می تپد و دعای صبح و سحر و شامگاهش آنکه مثل همیشه مصطفی حتی قلب و روح دژخیمان و جلادانش را نیز تسخیر کند که کرده است و خواهد کرد.

    دخترم، گفته ای که مادر به آزادی را تاب نیاورد و به آنسوی میله ها رفت.
    اما دخترم آزادی یک شیئ نیست که خود اینجا باشد یا آنجا نباشد. آزادی در وجود پدر توست. آزادی آمیخته در روح بزرگ سید مصطفی است. آزادی آنجاست که پدر تو سجدۀ شکر به جای می آورد که خودش را و روح بزرگش را نفروخته است و انسانیتش را به چوب حراج نبسته است.
    و ما در اینسوی میله ها زندانی شده ایم. همۀ ما و دژخیمانمان

    و پدر بزرگوار توست که در آنسوی میله ها، به دژخیمان درس آزادگی می دهد، اگر چه امیدی نیست که خود بیاموزند، اما فرزندانشان خواهند آموخت که پدر تو را از صمیم قلب محترم خواهند داشت و از فرزندی پدران خود شرم خواهند کرد.
    قربانت

  29. ناشناس گفت:

    امروز تفنگ پدری را در خانه
    بر سینۀ فرزند گرفتند نشانه

  30. hadi گفت:

    درود بر تاجزاده و محتشمی پور که هیچگاه در برابر ظلم ساکت ننشستند و الگوی آزادی خواهان هستند

  31. غفور گفت:

    کی لشکر میکشه ؟؟ معلوم دیکتاتوهایی مثل شما هر سه شنبه …

  32. آزادی گفت:

    گر نگهدار من آنست که من میدانم … شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد