ناگفتههای علی کروبی از بازداشت و شکنجهاش در 22 بهمن 88
چکیده :پشت گردنم را گرفت و در ميان اتوبوس به طرز فجيحي شروع به كتك زدن نمود. سپس مرا از داخل ماشين به پايين پرت كرد و از من خواست كه بر پشت وانتي كه آنجا بود سوار شوم. تواني براي انجام اين كار نداشتم. به همين دليل مچم را گرفت و مرا بر روي زمين مي كشاند. كاملا ناتوان و درمانده شده بودم. مرا پشت وانت انداختند و به محله اي بردند كه گويا محله همان دسته اراذل و اوباش خودشان بود. فحاشي كردند و شروع به انداختن آب دهان بر روي من كردند ....
سحام نیوز در پانزدهمین روز بازداشت علی کروبی، سومین پسر حجتالاسلام مهدی کروبی، بخشهایی از ناگفتههای او از شکنجه و بازداشت در روز 22 بهمن سال گذشته را به همراه توضیحاتی منتشر کرده است که مشروح آن را عینا در ادامه میخوانید:
پانزده روز پیش در چنین روزی به علی گفته شد حصر منزل پدرت به اتمام رسیده و می توانی برای دیدن پدر و مادر به آنجا بروی. رفتن داوطالبانه علی همانا و دستگیری و تفتیش دفتر و منزلش و همزمان انتشار ادعاهای واهی رسانه های وابسته به جریان حاکم مبنی بر جاسوسی علی کروبی برای دولت های خلیج فارس. اتهامی که به گفته برادرانش آنقدر مضحک و سخیف است که بعید است عاقلی در اردوگاه حاکمیت نیز آن را باور کند.
صرف نظر از چنین اتهامی ابلهانه، علی 15 روز است که در بند است. دستگیری وی در سایه مظلومیت مهدی کروبی، فاطمه کروبی، میر حسین موسوی و زهرا رهنورد به فراموشی سپرده شده است. ظاهرا بهمن، ماه گرفتاری و سختی برای علی و خانواده شهید پرور اوست. سال گذشته علی در 22 بهمن دستگیر و در خانه خدا از سوی لباس شخصی ها سخت ترین شکنجه های جسمی و روحی را تحمل کرد. بعد از ساعت ها تحمل شکنجه و اهانت هنگامیکه از دست آن قوم وحشی رهید و در اختیار مقامات انتظامی قرار گرفت، دور جدیدی از شکنجه را تجربه کرد.
به یاد و نام علی بخشی از خاطرات تلخ او را که در دیدار های رجال سیاسی کشور نظیر آیت الله هاشمی رفسنجانی، حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی و نوادگان بزرگوار حضرت امام و اعضای محترم آن دفتر بیان شده بود را منتشر می کنیم. این خاطرات نمونه کوچکی از سرنوشت تلخ فرزندان دلیر این کشور است که تنها جرم شان فریاد آزادی بود. داستان تلخ علی کروبی برگی از فجایع صورت گرفته در این کشور است زیرا همانطور که او بارها تاکید می کرد “خدا می داند اراذل خودمختار با دست بازی که دارند با فرزندان بی نام و نشان این کشور چه می کنند.”
در بخشی از اظهارات علی چنین گفته شده است:
…. وقتي در مسجد فهميدند كه فرزند مهدي كروبي هستم، آنچنان آن لباس شخصي ها خوشحال شده بودند كه سر از پا نمي شناختند. پس از فحاشي هاي بسيار و كتك زدن مرا به داخل اتوبوس بردند. در مسجد آنقدر توسط برخي قمه كشان كتك خوردم كه صداي اعتراض برخي از خودشان در آمده بود! در اتوبوس احساس خوبي داشتم چون فكر مي كردم تمام آن كتك ها تمام شده و من قرار است به اوين برده شوم. ناگهان يك آدم بسيار تنومند وارد اتوبوس شد. چند صندلي آنطرف تر، مادر و دختري نيز دستگير شده بودند. اين مرد با ادبياتي كه تاكنون نشاني ازآن نديده بودم آن دو زن بي پناه را به باد ناسزا گرفت. كلماتي كه هر انسان شرمش مي آمد بشنود، چه رسد به آنكه پيش نامحرم گفته شود. سپس گفت “علي كروبي كيه؟” من دستم رو بالا بردم. پشت گردنم را گرفت و در ميان اتوبوس به طرز فجيحي شروع به كتك زدن نمود. سپس مرا از داخل ماشين به پايين پرت كرد و از من خواست كه بر پشت وانتي كه آنجا بود سوار شوم. تواني براي انجام اين كار نداشتم. به همين دليل مچم را گرفت و مرا بر روي زمين مي كشاند. كاملا ناتوان و درمانده شده بودم. مرا پشت وانت انداختند و به محله اي بردند كه گويا محله همان دسته اراذل و اوباش خودشان بود. فحاشي كردند و شروع به انداختن آب دهان بر روي من كردند. برايم تمامي صحنه ها غير قابل باور بود. ناسزاهايي كه تا به حال نشنيده بودم، از دهان چفيه به گردن هايي در ميامد كه به ظاهر آبروي نظام بودند!! ولي در واقع اراذل و اوباشي بودن كه معلوم نبود سوابق ارزشي شان در حوزه فعاليتشان چه ميزان بود؟ سپس مرا به مقر يگان ويژه بردند. آنجا نبز چنين شد .
… بدلیل کتک های بسیاری که در مسجد و ساختمان نیروی انتظامی خوردم دیگر توان صحبت کردن نداشتم. احساس می کردم آخرین لحظات زندگی من در حال سپری شدن است، با خود گفتم چرا اینقدر طولانی. من را به شمشاد های بیرون بسته بودند و سرم را داخل آن كرده بودند به طوري كه در لحظه اول احساس كردم چشمانم كور شد، سرما تمام وجودم را گرفته بود و پیراهنم غرق خون بود. در این هنگام مردی با جلیقه خبرنگاری و ظاهری آراسته، ریش تراشیده به سراغم آمد. با خود فکر کردم در میان این جماعت وحشی یک انسان هم پیدا شد، زیر لب زمزمه کردم خدای شکرت. او به من نگاه کرد و سپس به سربازان گفت بداخل اتاق بیاوردیش. خوشحال شدم، سربازی به جلو آمد دستم را گرفت و بلند کرد و به آرامی در گوشم زمزمه کرد که من یک لر بختیاری هستم و از این بابت بسیار شرمنده ام، او گفت ببخشید کاری نمی توانم بکنم. همدردی این سرباز نقطه امیدی بود در آن تاریکی. من را با خود به داخل اتاق برد و بلافاصله خرمایی برایم آورد و اصرار کرد آن را تا ماموران نیامدند، بخورم. خرما راخوردم چند دقیقه بعد مرد به ظاهر خبرنگار آمد و گفت “می خوام بات مصاحبه کنم”. نگاهش کردم بدون آنکه چیزی بگویم. دوربین را بر پایه گذاشت و سپس آن را روشن کرد. از من پرسید، خودت را معرفی کن، من که توان سخن گفتن نداشتم به آرامی پاسخ دادم: علی کروبی فرزند سوم مهدی کروبی هستم. تا سر را بالا آوردم دیدم بالای سرم است و محکم سر من را به دیوار پشت سرم کوفت. دنیا برایم سیاه شد و برای چند دقیقه چیزی نفهمیدم. خون از سرم جاری شد. در آن هنگام این حیوان به ظاهر انسان، کثیف ترین الفاظ را بر زبان نجسش جاری ساخت و آنچه مصداق عملی در خانواده خودش بود به من و همسرم که خواهر سه شهید جنگ است نسبت داد. من در آن موقع …
بخش های دیگری از خاطرات علی را بزودی منتشر خواهیم کرد. علی اسیری بود در دست گروهی که می خواستند انتقام پدر را از پسر بستانند و امروز هم او هم پدر و هم مادر در بند گرفتارند.














از شرفت دفاع کن.افای کروبی ببین ملت چی میکشند
در جواب علی باید گفت خدا به دادت برسه با این طرز فکرت
امیدوارم آگاه بشی
مشت و لگد در مقابل باتوم و تفنگ هیچه هیچه
کسی که سرکوب می شود قدرتش بیشتر از کسی است که سرکوب می کند.
بشنو باور نکن اگه قرار بود اتفاقی بیفته نمیگم نشده ها من میگم دیره
خواهشن یهکم بیشتر به رهبراتون دقت کنید یه کم دیر آسیب ندیدند غصه نخورید فیلمه البته انشا الله که فیلم نبوده و بد تر هم بشه
ya hooseine mazlom ya hoosein mir hoosein
ya Hossein, Mir hossein, ya Mahdi, sheikh Mahdi
يادمان باشه:
امام علي (ع) گفته اند: من از مظلومي که به ظالم احترام بگذارد، نفرت دارم.
بايد شجاع باشيم. نبايست به ظالم ها احترام بگذاريم. بايد نافرماني مدني بکنيم.
جنای اقای کروبی واقعا متاستفم !
hokoomat ba zolm mimune??????????????????????????????????
دیو چو بیرون رود دوباره در آید
علی اقا با هممون ازت ممنونیم .همچنین آقای مهدی کروبی وموسوی که انشاالله تو سمت ریاست جممهوری ببینیمشون
میتونی بیای اینجا و از نزدیک حقیقت رو کشف کنی . البته اگه اینقد طالبی که ادعا می کنی . باور کن میارزه یه کم مشقت بکشی و از زندگی راحتت دست بکشی .
مرگ بر منافقین دو رو
تا کی می خوایین دروغ تحویل مردم بدین؟
قلبم هشدار میدهد : این همه ظلم بی نتیجه نمیماند………
ما همه اگاهیم…..ما همه میدانیم……………….
به قول اقای میر حسین :ما گام در مسیری بی بازگشت نهادهایم……………………
این نیز می گذرد
اي كاش دنيا براي چند لحظه اين همه ظلم را فراموش كند
خوشحالم و سرافراز كه هستيم و مي مانيم.
روز رفتنشان را ميبينيم چندان دير نيست.
شما واقعا هر کس هر چی بنویسه بدون سانسور میذارین اینجا ؟
بابا خیلی فیلمی!!!
وقتی تاریخ رو یه نگاه کوچیک بندازید میبینید تمام رژیمهای فاسد و دیکتاتور وقتی ناتوان میشن دست به این کارهای احمقانه و کثیف میزنند
پیغمبر گفته یه سرزمین با کفر میمونه ولی با ظلم هرگز
اینها ظلمه و ظلم هیچوقت پا بر جا نمیمونه
اینها خیلی وقته دارند ظلم میکنند و پایان ظلم خیلی نزدیکه
باید بگی یا حسین یا میرحسین
یا حسین یا میر حسین
drood barAli karooby
اين نيز بگذرد درود بر آزادي
ya hosein mir hosein
یا حسین میر حسین
مرگ بر دیکتاتور
متاسفم
خانم مهری اون بالا نوشته «خدا رحمت کنه حاج آقا دولابی رو میفرمود تو صورت حیوان نباید زد چه رسد به صورت انسان که وجه الله است…»به قول شما ایشون گفتن انسان وحیوان نه پستتر از حیوان