دست بند و باتوم به جای توپ فوتبال و بوم نقاشی…
چکیده :زیر پل کریمخان که رسیدم وحشتی وجودم را گرفت که تا آن لحظه حتی با دیدن آن همه مرد درشت هیکل تجربهاش نکرده بودم. نواری از نوجوانان ۱۰ تا ۱۲ ساله با لباسهای فرم بسیجی با باتوم ایستاده بودند. اینها تنها بخشی از زنجیره بودند که میخندیدند که هنوز حس زندگی داشتند. حس قدرت....
مانی، یکی از مخاطبان محترم در یادداشتی، روایتی از حال و هوای دهم اسفند تهران ارائه کرده است که خواندنی است. وی در این یادداشت که به کلمه ارسال کرده به نوجوانان کم سن و سالی اشاره کرده که در زنجیره ای متراکم در کنار هم باتوم به دست ایستاده بودند و افسوس خورده است که چرا آنها به جای قلموی رنگ آمیزی، باتوم و به جای توپ فوتبال، دست بند در دست دارند. او می نویسد چقدر ظلم شده بود در حق ِ کودکی آنها در حق ِ زندگیشان. برای لحظاتی تمام ظلمهایی که به زندانیان شده است، به خانوادهها، به مردم ایران، به رهبران جنبش از خاطرم کنار رفت و فقط اشک بود که برای این جفا بر صورتم جاری بود. داشتند چه میکردند با اینان؟ چه ذهنیتی قرار است رشد کند در ساقههای نازکشان؟ این چه کودی ست برای روییدنشان؟ تمام شادیام به یک باره خشکید.
متن کامل یادداشت مخاطب خوش ذوق کلمه پیش روی شماست:
همه چیز از آن روزی شروع شد که میر حسین گفت من میرحسین موسوی فرزند کوچک انقلاب آمدهام برای پاسداشت کرامت انسان..
همه چیز از آن روزی شروع شد که رایهای سبز را سیاه خواندند و آسمان روزهای آخر تابستان ایران را سرخ کردند تا ۲۳ خرداد بسازند و ۲۵ خرداد و ۳۰ خرداد.. و روزهایی که میدان آزادی را وعدهگاه اشک و خاطرهها ساخت و یادگار روزهایی که هنوز میشد فریاد کرد «با ما چه میکنید؟»
دور گردون چرخید و مردم تونس و مصر پیروز شدند و دوباره شور تغییر و آزادی در دلها افتاد و هر روز تماشای صحنههای اعتراضات پرتابمان میکرد به تابستان و پاییز پارسال.
و دوباره روزهایی شروع شد که محک بزنیم شایستگیمان را برای آزادی و بهار.
۲۵ بهمن آمد و ما دوباره سبز شدیم و روییدیم و قد کشیدیم. در خیابانها حرکت کردیم و باز هم سبزها را دیدیم. و باز هم باتومها را و دستبندها و ونها را و باز هم خونها در آسفالتهای خیابان رد گذاشت.. رد آزادگی.. رد مقاومت.
هنوز غرق در شادی دیدن یکدیگر بودیم که واژهٔ حصر دهان به دهان گذشت. زمزمهها بلندتر شد تا خبر آمد خبری در راه است.. حصر رهبران سبزمان خبر تلخی بود که یکم اسفند را رقم زد.
روزها در گوشی وعدهٔ دهم اسفند را به یکدیگر خبر میدادیم و شبها با الله اکبر و شعار نویسی اعلام میکردیم این پرنده مردنی نیست…
دیگر مادرها نمیگفتند نرو، فقط میگفتند مواظب باشید. دیگر پدرها نمیگفتند سرتان به کار خودتان باشد، میگفتند اگر خودت تصمیم نگیری برایت تصمیم میگیرند.
و درست شبی که کفشهای راحتیمان را آماده و جیبها را خالی و سبک میکردیم برای راهپیمایی سبز، خبر آمد زندان حشمتیه این روزها میهمانانی دارد. همهٔ دل خوشیم این بود که میر و بانوی سبز لحظهٔ حرکت دلشان نلرزید. تمام شب فکر میکردم دیوارها چقدر بلندند وقی حصار میشوند دور شاخههای سبزشان و چقدر فرو ریختیاند دیوارهای نبودنشان.
و فردا رسید و همه یواشکی به یکدیگر گوشزد کردند:
«یادتونه شب انتخابات میگفتیم؛ موسوی سکوت کنی خائنی؟ او سکوت نکرد و الان در زندانه؛ حالا ما اگه سکوت کنیم؛ خائنیم؛ بیاید خائن نباشیم.»
تمام خیابانهای مسیر، زنجیرهٔ انسانی شکل گرفته بود. زنجیرهای از سبزهای مختلف، سبز پلنگی، سبز نیروی انتظامی، سبزی که گاردیها میپوشند..
هر چه کردیم این زنجیره یاد آور ۱۸ خرداد ۸۸ نبود. همان زنجیرهای که به جای یک ردیف در دهها ردیف تمام ولیعصر را سبز کرده بودیم. پر بودیم از شادی و هیجان و تحرک. پر بودیم از خواستن و اختیار و رهایی. همهٔ سبزها تکثیر شدهٔ درختان سبز خیابان ولیعصر بودند و اکسیژنی که در هوا میدمیدند تا تازه کنند هوای تنفس را.
اما این زنجیرهٔ بیروح فقط ترس بود و خشونت. پر بود از نگاههایی که تا مغز وجودت را میکاوید مگر تکهای سبز در تو پیدا کند و هجوم بیاورد سمتت. پر بود از باتومهایی که بالای سرشان میچرخاندن تا این گونه فریاد کنند که ما هستیم ما را نگاه کنید. همهشان یاد آور میلههایی بودند که جلوی کوچهٔ خانهٔ میر سبزمان کاشته بودند. همان میلههایی که از سر وظیفه میایستند و حتی در نگاهشان زندگی مرده است.
پشت سرشان مردم در پیاده روها راه میرفتند. آمده بودند خرید کنند. قرار همین بود. همه میخواستیم خرید کنیم. اما اگر دو نفر به سه نفر تبدیل میشدیم یکی از باتومها به نشانهٔ تهدید بالا میرفت و تو از حجم باتومها ترسشان را لمس میکردی. هر چه چشم انداختم هیچ کس نتوانست موبایل یا دوربین در بیاورد. همهٔ حواسشان جمع بود که فیلم یا عکس نگیری از زنجیرهشان.
چهرهٔ شهر عوض شده بود. مگر ما چه میخواستیم؟ همین حضور. همین که باور داشتند ما هستیم و میاییم. ما نمردیم و هنوز زندهایم. حتی اگر فریاد کنند جنبش سبز تمام شده است. اما وقتی این همه نیرو میآورند و مسلحشان میکنند تا مبادا جمعیتی شکل بگیرد پس ما را مثل خودمان باور دارند. میدانند ریشههایمان در زمین و شاخههایمان در آسمان همه جا رو پر کرده است. هر چه بیشتر شخم بزنند زمین آمادهتر برای رویش است بگذار تمام انرژیشان را بگذارند. چه باک. سرمست بودم از این همه ترسشان و قدم میزدم.
زیر پل کریمخان که رسیدم وحشتی وجودم را گرفت که تا آن لحظه حتی با دیدن آن همه مرد درشت هیکل تجربهاش نکرده بودم. نواری از نوجوانان ۱۰ تا ۱۲ ساله با لباسهای فرم بسیجی با باتوم ایستاده بودند. اینها تنها بخشی از زنجیره بودند که میخندیدند که هنوز حس زندگی داشتند. حس قدرت.
تمام تنم لرزید. تصور اینکه که در این سن باتوم به دستشان داده بودند به جای قلموی رنگ آمیزی، و دستبند به جای توپ فوتبال حالم را بد میکرد. چقدر ظلم شده بود در حق ِ کودکیشان در حق ِ زندگیشان. برای لحظاتی تمام ظلمهایی که به زندانیان شده است، به خانوادهها، به مردم ایران، به رهبران جنبش از خاطرم کنار رفت و فقط اشک بود که برای این جفا بر صورتم جاری بود. داشتند چه میکردند با اینان؟ چه ذهنیتی قرار است رشد کند در ساقههای نازکشان؟ این چه کودی ست برای روییدنشان؟ تمام شادیام به یک باره خشکید.
چقدر دنیا دچار نفس تنگی است. چقدر رسم روزگار ناجوانمرد گشته است. چقدر مردانگی حقیر و کوچک و ناچیز گشته است. چقدر بزرگی همه بزرگی و مردانگی و سر بلندی خویش را در حقارت و نامردانگی و سر افکندگی جستجو میکند که به بچهها برای جنگیدن متوسل شدهاند.. چقدر همه چیز تلخ است در این روزهای لعنتی سرد..














الله واکبر از این همه ترس و وحشت نظام از خریدارن شب عید……
این مطلب یکی از دردآورترین موضوعاتی بود که همگی از ابتدای قضایای پارسال به طور محسوس درکش می کردیم. استفاده از نوجوانان 14-15 ساله با لباس و باتوم… اما استفاده در این ابعاد که در روزهای یکم و دهم اسفند شاهدش بودیم بی سابقه بود. گویا دیکتاتور به پایان خودش نزدیک میشه که مجبوره از نو جوانان شستشوی مغزی داده شده استفاده بکند.
از همین الان نشان و خبرتظا هرات17 اسفند را در بالای صفحه سایت بگذارید و لا اقل تا سه شنبه برندارید سا نسور نکن لطفا .مرگ بر دیکتا تور
سلام
چه فایده شما که نمینویسی
Iman daram aksar In nojavanan bad az modati ba darke behtare haghyghat sabz khahandshod va be dorugh va nefagh pey khand bord
به امید روزی که شهر ما قم هم آزادانه شعار بده و بگه مرگ بر دیکتاتور . یاحسین میرحسین . یا مهدی شیخ مهدی
زیر پل کریمخان که رسیدم وحشتی وجودم را گرفت که تا آن لحظه حتی با دیدن آن همه مرد درشت هیکل تجربهاش نکرده بودم. نواری از نوجوانان ۱۰ تا ۱۲ ساله با لباسهای فرم بسیجی با باتوم ایستاده بودند. اینها تنها بخشی از زنجیره بودند که میخندیدند که هنوز حس زندگی داشتند
.
بگذارید ببینیم از همین 2 خط چی به دست میاریم :)
خودتون بگید وقتی 4 تا بچه جلوتون می ایستند و شما میترسید دیگه میخواید انقلاب کنید؟
پمپ بنزین شیراز رو همین بچه های 10-12 ساله که هنوز سیبیلشون سبز نشده بود از دست نامرد هایی کیه میخواستن اتشش بزنن نجات دادن
اینها همان علی اکبر های زمان ما هستند
چند روز پیش کلیپی رو سایت فارس در باره شهید خرازی گذاشته بود
اونجا شهید خرازی میگفت هر کس قطع عضو بشه یا مجروح بشه و ناله کنه بدونه دلش پاک نیست و از بی روحیگی خودشه
حالا وقتی شما رو میبینم که با 4 تا باتوم خوردن این همه اه و ناله میکنید کلی خندم میگیره
زمان جنگ طرف 2 تا بچش شهید شده بودند داد میزد کسی نا شکری نکنه من بچه هام رو در راه خدا دادم پسر من فدای انقلاب ، فدای امام ، فدای اسلام و ذره ای اشک نمیریخت و ضعف نشون نمیداد
ولی شماها… 4 تا موتور میگذارن دنبالتون خبر میگذارید حمله وحشیانه بسیج بعد زیرش میان کلی اه و ناله میکنن :)))
هر وقت مثل مردم لیبی 6000 نفر کشته دادید بعد بگید میخوایم انقلاب کنیم
با این سوسول بازی ها کاری از پیش نمیره
باز هم مرجع شجاع سبز(آيت الله دستغيب) از نارضايتي مردم گفت.
درود بر اين سيد بزرگوار
سايت حديث سرو
خوشبختانه موج اعتراضات به شهرستان های کوچکی همچون شهرستان های کردستان رسیده.من به چشم خودم اعلامیه و شعار نویسی در سطح تقریباً خوبی رو مشاهده کردم.این یعنی رسیدن موج به تمام ایرا.زنده باد سبزها
لطفا تبلیغات و اطلاع رسانیتان را برای مراسمهای بعدی علنیتر و مشخصتر بگویید تا بخش اعظمی از مردم خبردار شوند. ضمنا تجربه به من نشان داده مشخص بودن ساعت پایان مراسم بسیار به سود تظاهرکنندگان خواهد شد…به علاوه برای هفته ی پایانی سال میتوان فراخوان اعتصابات سراسری داد و این مدل را نیز برای آینده تست کرد.
@maji bia 4 ta baatoom bokhor,ba motoram az root rad shim ta bebinim ki bishtar aho nale mikone! :l
چقدر دروغ اخه نفهم ها بچه 10 12 ساله رو تا حالا ندیدید که ادعا می کنید باتوم دستش دادن دروغگوهای امریکایی
پاسخ به مجيد: ماشااله به غيرت و مردانگيت!!!
اينقدر ذهنت تيره شده يا تيره ش كردن! كه فكر ميكني فقط با ريختن 6000 خون يا بيشتر، انقلاب، رنگ «انقلاب» ميگيره.
من شما رو با خودت و وجدانت تنها ميذارم.
فقط خداي ما قادر است بين ما قضاوت كند.
مرگ بر مستكبر
زنده باد آزادگي
بچه های عزیزاماده باشید برای هفته سقوط دیکتاتور از 17 بهمن تا چهارشنبه سوری (روز سقوط دیکتاتور)
Majid jan maham mikhaim arzesh haye hamun zamane jang ehya beshe hamun nokhost vazir, raees jomhur beshe!
Ma kheili bishtaraz libi shahid dadim omidvaram toham ruzi betuni haqo az batel tashkhis bedi
Ya ali
با مجید موافقم
ولی اینا 6000 نفر میشن؟ سه نسل بعدشون به سختی 300 نفر بشه.
سانسور نکنید.
مجيد جان ،دلبندم ،
نگرفتي ماني چه مي گفت !
ترس او با ترس تو فرق داشت ، به همان اندازه كه ادبياتتان و از همه مهم تر ” مردم دوستي ” شما دو تا !
او مردمش را بيشتر از تو دوست دارد كه نگران كودكان اين سرزمين است ! چنان از كشته شدن 6000 نفر صحبت مي كني كه گويي بر سر قيمت آبنبات چوبي ، چانه مي زني .
چطور وقتی این نوجوانان ۱۵ـ۱۶ ساله برای جنگ به جبهه فرستاده میشدند اشکالی نداشت و همه، از جمله بزرگان معترض امروزی، آن را تأیید و تبلیغ میکردند؟
من فکرمیکنم این صحنه های حضورتلخ نوجوانان بسیجی ازنتایج پیروزی جریان شیطانی حاکم تحجر،درهدف قراردادن بنیان خانواده هاست!….من مطمئنم این نوجوانان شستشوی مغزی شده اندبنده خودم درهمین مورد اطلا عا تی دارم.یاحسین یامهدی ،میر حسین وشیخ مهدی.
حاکمیت شکنجه گر حاکم، کارنامه سیاه و دهشتناکی از سرکوب،اعدام،بربریت و در یک کلام اعمال ضدبشری دارد. اگر پرده ها کنار برود و چنگالهای خونین وچرکین این از خدا بیخبرها نمایان بشود، معلوم خواهد شد که “چه خنجرها که از دلها گذر کرد”.
یاحسین-میرحسین
10 اسفند از پل کالج تا چهارراه ولیعصر اومدم .در تمام مسیر بسیجی ها بین مردم حرکت میکردند.دیگه ساعت حدود6بود که یکدفعه انگار از چهار طرف چهارراه ادم جوشید. به قدری چهارراه ولیعصر از ازدحام اتوبوسها و ماشین ها و سبزها و عابرین و نیروهای گارد و بسیجی و موتورهاشون شلوغ شد که زمین و زمان به هم ریخت. بی محابا به همه حمله کردند. باتوم بود که تو سر و کمر همه میزدند. دختری را از موهایش گرفتند و کشان کشان بردند. پسری را زیر ضربات باتوم گرفتند.همه اونایی رو که تو ایستگاه بی ار تی بودند با کتک ریختن تو خیابون. همه رو به سمت پارک دانشجو فراری میدادن. امان از لباس شخصی ها و گاردیا. با چوب و باتوم میزدن. عجیبه مردم کتک میخوردن و از سر راهشون فرار میکردن و هیچ کس حتی شعاری هم نمیداد که بهانه به دستشون نده اما گاردیا با موتورهاشون اومدن تو پیاده رو.با باتوم همه رو زدن. ناچار به هر مشقتی بود سوار اتوبوس شدم. تو اتوبوس خانم میانسالی که چادر مشکی سرش بود از دیدن این وحشیگریها گریه میکرد.ازش پرسیدم باز هم دروغ های تلوزیون رو باور میکنی؟
دو ایستگاه بالاتر از اتوبوس پیاده شدم و همراه مردم راه افتادم سمت انقلاب. تو پیاده رو میدون دیدم پسر ده ساله ای حالش خیلی بده. یا از چیزی شوکه شده بود یا اسپری حورده بودو تهوع و نفس تنگی داشت.لباس شخصی ها مادر و پسر رو به اجبار سوار یه ماشین عبوری کردن تا از محل دور بشن. همین بساط تو میدون انقلاب بود.به گاردیا گفتم میخوام برم ایستگاه مترو تا به این بهانه از حصارشون رد بشم.گفتن مترو تعطیله.به زور همه رو فرستادن خیابون ضلع شمالی میدون. ظرف ده دقیقه کارگر از ازدحام جمعیت کاملا مسدود شد با اینکه مردم شعاری نمیدادند ناگهان موتوری ها حمله کردند اینجا بود که صدای شعارها بلند شد.این همه شدت عمل در ضرب و جرح مردم شبیه عاشورا بود. مامورا پسری رو دستگیر کرده بودن شلوار لی پاش بود. یقه پیراهنش پاره شده بود. کتف چپش اسیب دیده بود و از درد کتفشو گرفته بود. طاقتم تموم شد.زدم زیر گریه. از همون انقلاب برگشتم.نتونستم خودمو به خیابون ازادی برسونم.باید فکر بهتری کرد. اطلاع رسانی دهان به دهان. به همه روز و ساعتو خبر داد. حکومت خیلی هماهنگ سرکوب میکنه.استراتژی اش هم موفقه. تجهیزات داره درخالیکه ما حتی از خودمون دفاع نمیکنیم. نه خبرنگاری و نه امکان فیلمبرداری. فاز نافرمانی مدنی رو باید تبلیغ کرد.
چقدر خوب است که نظرات شما مخالفان را می بینم….دلم برای باتوم خوردن تنگ شده بود…بد جوری سیاهم اما رویایی که در سر دارم سبز است… اشک میریزم نه بخاطر گاز اشک آور بلکه به خاطر شوق ایمانم که سبز است………..کوچکتان بهروز
مرگ بر دیکتاتور…..
از شهدا دم نزن که تهوع آور صحبت میکنی.تو چه میدونی شهید کیه …خرازی کیه…شرف چیه…انقلاب چیه.فک میکنی اگه مردم میخواستن انقلاب کنن تو و امثال تو عددی بودین؟!مساله اینه که تو هنوز نفهمیدی مردم چی میخوان….مردم میخوان امثال تو و اربابت تصویر تهوع آوری از نظام و شهدا درست نکنید.بسیجی با اون جوونی که تو مجنون جنازه اش تو نیزارها موند تموم شد شماها همون شعبون بی مخ مزدور بهترین واژه هست واستون.
به بچه های 10 12 سال باتوم که داده بودن هیچ اسلحه هم داده بودن .شما مسیرت اون طرف نمیخوره برو میدان فردوسی اونجا هم از این بچه ها زیاد ریخته راستگوی اسلامی !!!!
یاد سازمان جوانان هیتلری لفتادم
عزیزان سبز
تا به حال فکر کرده اید میتوانید با پخش شب نامه و یا تصاویر و فیلمهای مربوط به اعتراضات چه نقش مهمی در اطلاع رسانی داشته باشید.
این گفته بدان جهت است که اکثر یت مردم کشورمان به اینترنت دست رسی ندارند و خیلی ها تا چندین روز بعد از تظاهرات تازه میفهمند خبری بوده و با فرا فکنی شبکه های دولت اقتدار گرا حرکت ما سبـــــــــــــــــز دلان را که در جهت آزادی مشروع و خواسته های به حق است در جهت مخالف آن قرار مدهند.
این را فراموش نکنید هر ایرانی یـــــــــــــــــــــــــــــــــک رسانه
یا حسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن میــــــــــــــــــــــــــــــــر حسیــــــــــــــــــــــــــــــن
سالهاست که دیکتاتور مغز جوانه ها را شستشو می دهد. ولی دوست من نگران نباش روزی خواهد رسید که همین جوانه های امروز سردمداران دموکراسی فردا خواهند شد. جوانان به سمت آگاهی می رود و آگاهی چشم اسفندیار دیکتاتور است.
آقای مجید خان راست میگه! باید چهار شنبه سوری آتیششون بزنیم! فرق نمیکنه کوچیکن یا بزگ!
جنبش رادیکال زودتر نتیجه میگیره! بذارید اونها هم از ما بترسن!!!!! از بس گفتن شعار ساختار شکن ندید، با سنگ و چوب بهشون حمله نکنید هار شدن!
مطمئن هم باشید کسی که به بهشت میره مائیم!!!!!!
آقا مجيد عذر مي خوام اما اصولا هوچي گري در آوردن و مغلطه كردن براي شماها از آب خوردن راحت تر است مرد حسابي يا خودت را به خواب زدي يا واقعا خوابي چه كسي از بچه ي باتوم بدست 12 ساله مي ترسد ؟ من يا امثال من يا كسي كه اينها را از عنفوان نوجواني قداره كش و خشن تربيت مي كند كه در مقابل هر حرف حسابي بايستند .
شما جماعتي كه طرف حساب خودت را نادان فرض مي كني و براي اين حرفها و نوشته ها وقت مي گذاري از آمريكا و اسرائيل براي اين ملت خطرناك تري
ملتي كه طبيعي ترين حق خود را فرياد مي زند پاسخش بايد باتوم و زندان وتجاوز باشد؟
مي خوام بدانم همان بسيجي هاي زمان جنگ كه نام پاكشان را براي توجيه عملكرد اين حكومت خبيث آلوده مي كني براي چه به جبهه ها رفتند ؟ براي اينكه ناموس اين ملت و ناموس وطن براي شان حكم ناموس خودشان را داشت فارغ از دين و مذهب و اعتقاد ، رفتند تا ايران سربلند بماند
آن وقت آغايان در مقابل خواسته هاي به حق اين ملت صف مي كشند و ناموس همين ملت را به دست بي ناموس ترين و ناپاكترين افراد رذل و پست اين جامعه مي سپارند آن وقت شما اداي مفسرين و تحليل گران را در مي آوري ؟
واقعا كه تا شماها هستيد اين مملكت روي آباداني را نخواهد ديد با يك مشت خزعبلات و چرندياتي كه نه سري دارد نه تهي و فقط دكان يك عده نان بنرخ روز خور را گرم نگه مي دارد در پي ثابت كردن چه هستيد؟
واقعا كه حالم از اين تحليل ها و نتيجه گيريهاي مسخره شما بهم مي خورد
براي خودت متاسف باش كه چشم سرت هم نمي بيند چشم دل ، پيشكشت باشد.
ناشناس نسبتا گرامي بچه 10 12 ساله زياد ديده ايم اما نديده بوديم حكومتي را يك مشت نوجوان را براي اهداف پست خودش مورد سو استفاده قرار دهد آري دوست من از اين حكومت هر كاري كه تصور مي كنيم يا نمي كنيم بر مي آيد چرا كه مهم حفظ اسلام و انقلاب نيست حفظ منافع يك مشت غارتگر بيت المال است كه با هر ترفندي دست به اين كثافت كاريها مي زنند
در آخر توصيه ايي به شما دارم هر وقت خواستي مصداق دروغگويي را بداني يك نيم نگاهي به وعده وعيدهاي رئيس جمهور محبوبت بينداز و بعد اينجا درفشاني كن.
مجید جان، دلبندم؛
اگر مطلب رو تا آخر میخوندی و فقط دنبال جنجال به راه انداختن نبودی متوجه می شدی که این وحشت که همه وجود ما رو گرفته از هیبت(!) نوجوانان 12 ساله نیست.
از اینه که حکومت حاضره برای رسیدن به خواسته هاش و موندن سر قدرت از بچگی و خامی نوجوونها سوء استفاده کنه. مغزشونو شستشو بده و وارد یه بازی هیجان انگیزشون بکنه (که قاعدتا بچه ها خوششون میاد).
اصلا براش مهم نیست که چه بلایی قراره سر تمام زندگی و آینده این جوونها بیاد.
من حامی جنبش سبزم. ولی به نظرم احمقانه است که بچه ام رو از الان وارد این مساءل بکنم.
به نظرم بچه باید بچگی اش رو بکنه. به قول دوستمون توپ فوتبال و بوم نقاشی…. مستقل از هر کثافتی که اطرافش رو گرفته.
ما بزرگترها باید بچه رو تربیت کنیم. انسانیت و آزادگی رو یادش بدیم. نه اینکه هنوز هرّ رو از برّ تشخیص نده باتوم بدیم دستش و بگیم برو بزن، هر آدمی بزنی 2 امتیاز …
دقت کنی دوست من، می بینی که خانواده های سبز که شهید دادن هم همینو میگن. میگن بچه من فدای آزادی، فقط دوست ندارن خونشون پایمال بشه؛ دوست ندارن حکومت خودش بکشه و بعد به اسم خودش مصادره اش کنه و تشییعش کنه…
میدونی آقای مجید؛ این کارای رذیلانه است که آدمو اذیت میکنه. نه کشته شدن و کشته دادن.
و از همه بدتر – از همه بدتر- اینه که همه این رذالتها داره به اسم دین میشه…
ضمنا ما دنبال انقلاب نبوده ایم. دعا کن دوستانت کار رو به جایی نرسونن که اکثریت به دنبال انقلاب باشن. چشم انداز خوبی البته در این مورد وجود نداره.
خوش باشی
سبز سبزم ریشه دارم.
اول به دوست عزیز مجید بگویم که ما امروز در قرن علم و تفکر به سر می بریم نه در قرنی که با احساسات تصمیم بگیریم و مثل
خیلی ها که در گذشته احساسی عمل کردند و این شد حال و روزمان.نترس بودن یک چیز است و حماقت چیز دیگر.در ضمن شاه
و افرادی که برای شاه خدمت می کردند به اندازه ی یک دانه گندم در درونشان انسانیت وجود داشت.وقتی انسانی را ایدولوژیک
بار اوردی از خدا هم نمی گذرد چه برسد انسان.اینکه خرازی ها چه کردند مهم نیست مهم این است که ما نسل جدید قاتل نیستیم.
در ضمن جنگیدن با دشمن خارجی ان هم در میدان جنگ چیز دیگری است.باز هم در ضمن پدران ما جان ما را از سر راه آورده بودند
که بر سر یکسری حرف های ایدولوژیک به باد دادند.چه نخبه هایی که در جنگ از دست ندادیم.شاید اگر در آن زمان چهار نفر عاقل
بر سر کار بودند ما هیچ وقت وارد 8 سال جنگ نمی شدیم.اقای مجید کاش می دانستیم که قرار است در خیابان کشته شویم،
باکی نبود اما وقتی به این فکر کنی که قرار است از پل با چشمان بسته به پایین پرتاب شوی کمی همه چیز سخت می شود.
مجید جان گویا نمی دانی تا همین لحظه ما بسیار کشته داده ایم که بسیاری هم هنوز فاش نشده.و می فهمم ان دوست عزیز
که دلش از دیدن کودکان 13 الی 14 ساله به درد امده چه می گوید.اگر یک درصد به این فکر کنیم که جنبش شکست می خورد باید بگویم که این کودکان ط
طالبان روزهای اینده ی ایران عزیز خواهند بود و این یعنی خیانت در حق انها و بعد خودمان و کودکان مان.پس 17 اسفند تا 24 اسفند
را از دست ندهید.ارام ارام پیش می رویم اما نتیجه ای بزرگ خواهیم گرفت.نتیجه ای هم سنگ با لوحه ازادی خواهانیه که از ما ایرانیان در سر در سازمان ملل قرار دارد.
راستی من هم با چنتا از دوست ها موافقم که کم کم ما هم باید برای دفاع کاری کنیم.اما من می گم وقت اصلیش چهارشنبه
سوری که نیروی ما چند برابر میشه برای اینکه یک مراسم کهن ملی داریم.این نظام سالهاست که با چهارشنبه سوری کنار نیومده و
هیچ وقت هم نتونسته مهارش کنه.من حس می کنم اگه برای 17 اسفند و در ادامش 24 اسفند خوب تبلیغ کنیم ما پیروز میشیم.
به خدا تبلیغات کاری نداره.اگر هر کس شبها ساعت 10 به بعد چند نفره تعدادی کاغذ با این عنوان که مردم در روزهای 17 اسفند و 24 اسفند
فقط بیاید تماشا ببینید با مردم چه می کنند و قرار است این انسانها بر شما حکومت کنند و پشت شیشه های ماشین هاشان که بیرون گذاشته اند بگذارید
همه چیز تمام است.خطری هم ندارد.
مبارک است. واقعا عاقله مردان شما، دیوانگان و قهرمانان شما، تجاوزگران، دروغگویان و خطبای جمعه چالهمیدانی است! مرحبا که گوشت دم توپ یا سنگرساز بیسنگرتان یا مغزهای آتی شما، همین نوجوانان هستند: “نواری از نوجوانان ۱۰ تا ۱۲ ساله با لباسهای فرم بسیجی با باتوم ایستاده بودند.” اگر در صف مردم، نوجوانان بودند، چه میگفتید؟ میخواهید بدانید، یک سری به سایتهای خودتان بزنید و تحلیلهای شرمآور خود را برای جوانان سبز بخوانید.
از کلمه میخواهم جزوه و کتابچه کیهان در باره رسانه و آموزش خبرنگاری را که در اواخر دهه 60 یا اوائل 70 خودش منتشر کرده را بازنشر کند و تحلیلهای الکی و تخیلی رسانههای فریب را با آموزههای معکوس آن جزوه مقایسه نماید!
اقای مجید ان 14ساله که می گویید ان هایی هستند که به خاطر یک لقمه نان برای خود وخانوادهاش امده اند یکی از انها پسر یکی از اشنایمان است مادرش می گفت چاره نداریم پدرش ما را ترک کرده وبا چند بچه واجاره نشینی ….من مخالفت کردم او کفت کار بدهید پسرم نرود
این برادر مجید دست خودش نیست. انقدر تو گوشش خوندن اسلام.خون.جهاد و … فکر میکنه همه چیز باید با زور و خون بدست بیاد. نه برادر.همه دنیا میخوان آزادی رو با آرامش بدست بیارن امثال شماها میگید کسی که آزادی میخواد اول باید خونها رو روی زمین ببینه بعد که تا حد مرگ عذاب کشیدو تحمل داشت واسش بجنگه!!! ببین دوران علی اکبر تموم شده.الان دوران علم و دوستی و آرامشه.سعی کن اینو بفهمی!!!
مرگ بر کسی که میخواد خون آدمی ریخته بشه.
رهبرم میرحسینه! حالام بازداشتش کردن! چون همه ش به ما گفتن مسالمت آمیز رفتار کنید… تظاهرات سکوت کنید… راهپیمایی آرام… هر کاری کردن شما هیچی نگید… اگه با باتوم زدنتون فقط مقاومتا کنید و هیچی نگید… شعار ساختارشکنانه ندید… اگه اومدن طرفتون از جاتون تکون نخورین و الله اکبر بگین…
آخه مگه میشه؟؟؟؟!!!! اگه اون لباس شخصیایی که همه میدونیم اسمشون به چه پایگاه هایی وصله روزایی که ما برای تظاهرات آرام قرار میذاریم اونا با باتوم و دست بند و اسلحه و… میان، یعنی براشون فرقی نداره که ما چیکار کنیم! یعنی فقط اومدن ما رو بترسونن و بزنن و بگیرن و… خلاصه کارشون همینه! بعدشم که ما هیچ درگیری ای باهاشون نداشتیم، اخبار صداوسیما میاد کلی حرف پشت سرمون میزنه!
وعده ما… 17م تا 24م اسفند… با راهپیمایی های هفتگی کاری از پیش نمیره! باید روزانه باشه….
شروعی مجدد: 17 اسفند… شب خداحافظی دیکتاتور با ملت: شب چهارشنبه سوری
یا حسین… میرحسین
وای که چقدر تحلیلت خنده دار بود! کلی خندیدم! اصلا تو باغ نیستی آقا مجید! امثال شما باید از این وضعیت دفاع کنید چون اگر یک نظام شایسته سالار روی کار بیاد شماها هیچ جایی در آن نخواهید داشت!
متاسفانه شما مصداق بارز شستشوی مغزی هستید، پاک کنید این ذهن های بیمار و این ذهنیت های پوچ رو.
این اقا مجید نتونسته عمق جمله ای را که انتخاب کرده متوجه بشه! بنده خداها همشون همینطورن! همه جیز را به ظاهر میبینند و هرگز در عمق مطالبی که بهشون القا میشه تفکر نمیکنند! منظور مانی هم دقیقا همین بود که اون جوونای کم سن وسال باتوم به دست! در آینده تبدیل به آقا مجیدها خواند شد!!!!
وقتی شبها اعلام می کنند برای فردا نفری 50000هزار تومان می دهیم نیرو جمع می کنیم با دو وعده چلو کباب فکرش را بکنید چقدر ادم های گرسنه از بچه تا پیر به خاطر فقر می روند این خبر موثقی است که یکی از سپاهیان از اقوام دورمان گفته
مجید خان ترس این دوستمان از بقول شما بچه ها نبود از ربودن قدرت اندیشیدن این کودکان بود و اینکه جایی که نباید باشند هستند لطفا کامل و با دقت بخوانید یا اظهار نظر بدون فهم نکنید.
چرا دیکتاتوراین روزا ساکته؟
نمي دونم چرا اين راديكالها مي خوان شهداي زمان جنگو به نام خودشون مصادره بكنن؟! به نظر من اونا هم شهيد سبز هستن چون اونا هم در راه آرمانشون همون آزادي شهيد شدند
يا علي
آقا مجيد ما مثل شما جنايتکار نيستيم بخاطر همينه که وقتي اين وحشي ها به ما حمله ميکنند با نجابت عقب نشيني ميکنيم چون هنوز شماهارو هموطن خودمون ميدونيم ولي واي به روزي که ما ديگه به قول خودت فرار نکنيم و جلوتون بايستيم اونوقت اگر فقط يکي از شماها جرات داشت تو خيابون بياد ، اگر الان شاخ و شونه ميکشيد بخاطر اينه که مردم نميخواهند جلوي شما بايستند
منتظر باش ، خيلي دير نيست
سلام….در روز 25 خرداد در ایتدای خ جمالزاده وقتی توهین به جمعی از خانمها را (از جانب همین موتورسوارانی که شما از انها به نیکی یاد میکنید) شنیدم به انها اعتراض کردم جوابم را با بتوم بر دست و سرم گرفتم…..حضرت علی اکبر ع بزرگوار در برابر ظلم ایستاد نه در برابر …..
دروغ اون رئیس جمهور قلابیت مهارت کامل داره بگه! چشمت رو باز کن و عکس هایی که تو اینترنت هست ببین
6000 نفر فقط در سال 67 کشته دادیم حساب کشته ها بیش از این حرف هاست
اينكه هيبت وظاهر اين بسيجي ها،لباس شخصي ها،گارد ويژه يا هر اسم ديگه اي كه دارند خيلي ترسناك و دلهره آوره شكي توش نيست ولي مطمئن باشيد اين هراس و ترس در وجود همين نيروهاي مزدور و تا دندان مسلح هم وجود داره به شرطي كه آنها احساس كنند اكر حمله كنند مردم هم به اونا جواب ميدن و از خودشون دفاع ميكنند.غلبه بر اين ترس فقط با ايمان به هدف امكان پذيره و چاره اي جز مقابل به مثل وجود نداره البته بدون آُسيب رسوندن به اموال عمومي ….(موتور ها و ون هاي مزدوران ،اموال عمومي محسوب نمي گردد ) به اميد پيروزي وآزادي..