سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از وبلاگ‌ها / شب را ز خود بيرون کنيد!...

از وبلاگ‌ها / شب را ز خود بيرون کنيد!

چکیده :کسی که چنگ در روی آفتاب می‌زند، اين اندازه نمی‌داند که آدمی وقتی از خويش تهی شود و سر به عظمت انسان بسپارد و سودای فرعونيت را ترک کند، ره‌سپار طريق موسی می‌شود و نيل‌ها خواهد شکافت! آن‌چه با ميرحسين کرده‌اند، راه خطايی است که همه‌ی مستبدان زمانه رفته‌اند و هرگز از زمان، هرگز از تاريخ درس بايسته‌ای...


وبلاگ‌نویسان همچنان به خبر ربایش و بازداشت غیرقانونی موسوی و کروبی می‌پردازند. در یکی دیگر از نمونه‌ها، داریوش محمدپور نویسنده‌ی وبلاگ «ملکوت» یادداشتی در این باره نوشته است که در ادامه می‌خوانید. دیگر وبلاگ‌نویسان نیز در صورت تمایل، می‌توانند کلمه را از یادداشت های خود را در این باره مطلع کنند. یادداشت نویسنده‌ی وبلاگ ملکوت را بخوانید:

مسأله بسيار ساده است. کسی که چنگ در روی آفتاب می‌زند، اين اندازه نمی‌داند که آدمی وقتی از خويش تهی شود و سر به عظمت انسان بسپارد و سودای فرعونيت را ترک کند، ره‌سپار طريق موسی می‌شود و نيل‌ها خواهد شکافت! آن‌چه با ميرحسين کرده‌اند، راه خطايی است که همه‌ی مستبدان زمانه رفته‌اند و هرگز از زمان، هرگز از تاريخ درس بايسته‌ای نگرفته‌اند!

برای ياران‌ام که اندوه‌ناک‌اند از حصاری که استکبار فرعونی پيرامون مير دلاور و شيخ مبارزشان کشيده است، اين اندازه بايد مغز قصه را تکرار کرد که اين پيشروان و پرچمداران طريق ايستادگی و مقاومت، فرد نيستند. يک بار پيش از اين نوشته بودم که مير، در ما تکثير شده است. توهم بزرگ نظام ستم و بساط استعلا، همين است که اين‌ها را فرد می‌پندارد و گمان می‌کند با حصار کشيدن گردِ آن‌ها، گردی که سواران استقامت در بيابان بيکرانه‌ی بيدادشان به پا کرده‌اند فروخواهد نشست.

اين حبس و حصر، آغاز تولد تازه‌ای برای اين راهبران است و ولادت مرحله‌ای تازه در پنجه انداختن در پنجه‌ی بيداد است. بهار در راه است. بهار از هر ديواری عبور می‌کند و در پی رويش جوانه‌های سبز را خواهد آورد! دست در خونِ بهار کردن، عاقبتی جز تباهی و به جان خريدن لعنت ابد ندارد! باور باطل اين دستگاه نابخرد که ديدگان‌اش گويی نابينا شده است، همين است که تصور می‌کند با حبس اين عياران، مهر خاتمتی بر جنبشی نهاده است که نزديک به دو سال جان‌سختانه از زير آوار مهيب و سهمناک تبليغات زهرآگين‌اش سر برون کرده است و استوارتر از پيش مانند موجی افسارگسيخته به پيش می‌رود!

اين زنجير و زندان نه تنها برای مير و شيخ، بلکه برای ملت شکسته و گسسته خواهد شد. شما آيا تاب رو نشان دادن در برابر این همه صبر و نجابت مردمی که سال‌ها به تحقيرشان همت گمارديد، خواهيد داشت؟ فردا، و بسيار فرداهای ديگر در انتظارند. اين کاروان، تازه به راه افتاده است. اين پرندگان زخم‌خورده تازه بال گشوده‌اند! خطای بزرگ شما اين است که اين از جان‌گذشتگان هیچ برای از دست دادن ندارند: چيزی نيست که از آن‌ها نستانده باشيد و زخمی نيست که به گرده‌شان فرود نياورده باشيد، از مجروح کردن غرور اين ملت تا دروغ پشت دروغ بافتن، از ستاندن و مُلوّث کردن دين و آيین اين ملت تا تيغ بر گلوی معاش آن‌ها نهادن، چیزی نيست که نکرده باشيد و روزنی نيست که به دودِ ستم شما آلوده نشده باشد. از آن سو، اين شماييد که اگر مسند قدرت را با تمام توان در چنگ نفشاريد، ديگر هیچ نخواهيد داشت و اکنون مصافی است ميان همه و هيچ! مصافی است ميان يکی که همه چيزش در برابر خشم و خروش ملت به باد خواهد رفت و ملتی که در پی اعاده‌ی حيثيت خويش است.

آن يوسف چون ماه را از چاه غم بيرون کشيد
در کلبه‌ی احزان چرا اين ناله‌ی محزون کنيد…

ديوانه چون طغيان کند، زنجير و زندان بشکند…!


5 پاسخ به “از وبلاگ‌ها / شب را ز خود بيرون کنيد!”

  1. ناشناس گفت:

    الله اکبر

  2. ناشناس گفت:

    زنده باد میرحسین و کروبی

  3. ناشناس گفت:

    زمانى كه عثمان، خليفه سوم، ابوذر عفارى را به جرم نصيحت و خيرخواهى، و دادخواهى و انتقاد به ستمگرى به رَبَذه تبعيد كرد و فرمان داد كه هيچ‏كس حق ندارد او را مشايعت كند، اميرمؤمنان على (ع) اين فرمان خودكامانه را زير پا گذاشت و به همراه عقيل، و حسن و حسين عليهماالسّلام، و عمّار ياسر به مشايعت ابوذر رفتند و هريك سخنانى بيان كردند. عمّار خطاب به ابوذر گفت:

    “لَا آنَسَ اللَّهُ مَنْ أَوْحَشَكَ، وَ لَا آمَنَ مَنْ أَخَافَكَ، أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ أَرَدْتَ دُنْيَاهُمْ لَأَمَنُوكَ، وَ لَوْ رَضِيتَ أَعْمَالَهُمْ لَأَحَبُّوكَ. وَ مَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يَقُولُوا بِقَوْلِكَ إِلَّا الرِّضَا بِالدُّنْيَا، وَ الْجَزَعُ مِنَ الْمَوْتِ، وَ مَالُوا إِلَى سُلْطَانِ جَمَاعَتِهِمْ عَلَيْهِ، وَ الْمُلْكُ لِمَنْ غَلَبَ. فَوَهَبُوا لَهُمْ دِينَهُمْ، وَ مَنَحَهُمُ الْقَوْمَ دُنْيَاهُمْ، فَخَسِرُوا الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ. أَلَا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ.”

    مهندس موسوی به حصر رفت نمیدانم چه بگویم شاید جملاتی که عمار یاسر به ابوذر -که یاور شجاع مردم و زبان حقگوی ملت رسول بود- در لحظه تبعید میگوید بهترین کلام باشد:

    خداوند آن‏كس را كه تو را به هراس انداخته است آرامش ندهد، و آن‏كس را كه تو در بيم افكنده است امان ندهد. بدان، به خدا سوگند كه اگر دنياى آنان را مى‏خواستى در امانت مى‏داشتند، و اگر به اقدامات آنان رضايت مى‏دادى دوستت می‏داشتند. و هيچ چيز مردمان را از اين‏كه سخنى چون سخن تو گويند و نظرى چون نظر تو داشته باشند، باز نداشته است، مگر خشنودى آنان به دنيا و بيم ايشان از مرگ. و آنان به همان چيزى كه مناسبات حاكم و زمامدارىِ بر ايشان گرايش دارد، گرايش يافته‏اند، و فرهنگِ “حكومت و قدرت از آن كسى است كه چيرگى يابد” را پذيرفته‏اند. پس مردمان دست از دين كشيدند و دين خود را به زمامداران بخشيدند، و آنان نيز دنيا را به ايشان دادند، و زيانكاران اين جهان و آن جهان شدند. هان كه اين زيانكارىِ آشكار است.

  4. بسیجی سبز گفت:

    امروز خبر دستگیری مهندس موسوی را شنیدیم، روزگاری با خودم فکر میکردم که چگونه میشود مردمی که زنده باد مصدق میگفتند با توپ وتشر شعبان بی مخها و چماقدارانش و استبداد حاکم به خانه های خود خزیدند و این قهرمان ملی را تنها گذاشتند وشد آنچه که میدانیم. گاهی پدرم را توبیخ میکردم که چرا در جوانی به حمایت از مصدق کاری کارستان نکردند، اما حال خودم جای پدرم هستم در شرایطی مشابه و حتی بدتر،سه شنبه های سبز اعتراض را دریابیم تا فردا توسط فرزندانمان و آیندگان مورد شماتت قرار نگرفته ومحکوم نشویم.

  5. آرش گفت:

    بی شرمی را به غایت و خیره سری را به نهایت رساندند. فریاد بر ما که به او رای دادیم و بعد از انتخابات به خیابانها آمدیم واجب است تا پای مرگ . به خدا این شعار نیست . از سر داغ هم نیست . فردا خواهم گفت