آن روزها همدلی و برادری، امید و ایمان و ایران هنوز قیمت داشت
چکیده :به ما خبر می دهد که ما ملتی «دزد زده ایم».«چپاول شده ایم». اما نمی گوید بزرگترین چیزهای ما را در دوره «خود او» دزدیده اند! نمی گوید در دوران خود او، «اعتماد» ما را دزدیدند. «ایمان» ما را ربودند. «اخلاق» ما را چاپیدند.. «برادری» را در دل برادرانمان کشتند. «وطن پرستی» را به سُخره گرفتند! غرور ملی ما را پایمال کردند! ایثار را در دل ما کشتند! و عاشقی را، غارت کردند...
این یادداشت که به طور گستردهای در شبکههای اجتماعی در حال دست به دست شدن است، عصارهای از بیانیهها و مواضع میرحسین را در خود نهفته دارد. نویسندهی این متن برای ما ناشناخته است، اما به خواندنش میارزد و دستکم میتواند به یاد همه بیاورد که برخی مفاهیم، که روزگاری جایگاه بلندی در جامعهی ایران داشتند، چگونه دزدیده شدند و …
1348
بامداد سرد بهمن ماه بدنیا می آیم.. پنج خواهر و یک برادر 14 ساله، در خانه منتظر و به گوش مانده اند و تا خبر تولدم را می شنوند، هلهله می کنند. برادرم قلک کوچکش را می شکند و همان شبانه پولهایش را بر می دارد و به امامزاده «معطوک» خرمشهر می برد و نذرش را در ضریح می اندازد. خدا به او یک «برادر» داده.
در آن روزها «برادری» هنوز قیمت داشت!
1357
انقلاب است. کوچه ها را می دَوَم. وقتی به خانه می رسم، کسی نیست. همه رفته اند خانه «خدیجه خانم» پای تلویزیون نشسته اند:«هیس! بیا امام رو ببین! امام اومد!» زنها و بچه ها، یکی یکی «صورت امام» را بر صفحه تلویزیون می بوسند. مادرم که زن سّیده و معتقدی است، دستی بر صفحه تلویزیون می کشد و «قل هوالله» می خواند و مرا فرا می خواند. جلو می روم. دستش را مسح می کشد روی صورتم.
در آن روزها «ایمان» هنوز قیمت داشت!
1363
بحبوحه جنگ است. مادرم چادر به سر از دور می آید. نگاهش ناامید اما مهربان است. کتابهایم را به او میدهم تا پولش را از دستش بگیرم و بروم برای ناهار، نان بخرم. اما می بینم آن کاغذ، پول نیست! «کوپن» است. کوپن روغن یا قند یا برنج. دارد می رود آن را به «محمودآقای بقال» بفروشد و با پولش، نان و پنیر بخرد! پدرم از یک وانت پیاده می شود، زیرلب به راننده غُر میزند که کرایه اضافه گرفته. راننده کرایه اش را به پدرم پس می دهد و هر دو می خندند.
«همدلی» هنوز قیمت داشت.
پدر 40 تومان به مادر می دهد. مادرم می گوید: «با این که نمی شود چیزی خرید!» پدرم می گوید:«توکل برخدا! فردا هم خدا کریمه!»
در آن روزها «امید» هنوز قیمت داشت.
1365
بمباران های دشمن بعثی به شیراز هم رسیده.. پدرم سالهاست «عزادار» شهر دوست داشتنی مان «خرمشهر» است. اینجا و آنجا مردم می گویند باید کاری برای وطن بکنیم.
آن روزها «وطن» هنوز قیمت داشت!
یک شب تابستانی سر شام می گویم:«من با حسن میخواهم بریم جبهه!» زبان مادرم بند می آید! «حسن» همکلاسی ام به «شوخی و جدی» به من می گوید تصمیم گرفته «شهید» شود تا خانواده فقیرش «بیمه» شوند! جایی شنیده ام:«نگویید انقلاب برای من چه کرده؟ بگویید من برای انقلاب چه کرده ام؟» فکر می کنم. اما معنایش را نمی فهمم. من هم می خواهم همراه حسن به جبهه بروم تا وقتی کسی پرسید:«تو برای انقلاب چه کاری کرده ای؟» جوابی داشته باشم! چون هنوز انقلاب برای خانواده فقیر ما کاری نکرده و نمی توانی این سئوال را بپرسی؛ مگر آنکه به سئوال دومی، جواب داده باشی!
از طرفی به قول «حسن» در آن شرایط سخت، «یک نان خور» هم کمتر، بهتر! «حسن» را بعد از «شبیخون انبردستی» ستون پنجم در جزیره مجنون هرگز نمی بینم! مفقودالاثر شده و جز پلاکش چیزی از او باقی نمانده است! در برگشت، حجله اش را سر خیابان شان می بینم. می شنوم خانواده اش، پول اهدایی «بنیاد شهید» را قبول نکرده و گفته اند:«حسن جانش را برای اسلام و وطنمان داده، نه برای پول!» هنوز هم وقتی فاتحه می خوانم، یاد«حسن» هستم و به یاد «مرام» خانواده فقیرش.
آن روزها «مرام» هنوز قیمت داشت.
1368
یک سال بعد از جنگ، «کار» کم است. اما هنوز «امید» هست. پول نیست، اما هنوز «توکل» هست. «خوشبختی» نیست، ولی هنوز «خنده» در خانه ها هست. «پدر» چندماهی است «رفته» و بین ما نیست، ولی «وطن» همچنان هست.ما هرچه توانستیم برای انقلاب کرده ایم، ولی انقلاب هنوز کاری از دستش برنیامده! خانواده هنوز در فقر است.آن روزها هنوز «فقر» زینت مؤمنان است و مسابقه ثروت اندوزی شروع نشده!
پدرم در خاک سوخته خرمشهر «جان» داده و من از اینکه جنازه اش را از شهرش انتقال دادیم و در شیراز دفن کردیم، هنوز احساس گناه می کنم. می گویم خرمشهری که ما رفتیم و دیدیم، نه گورستان داشت.نه غسالخانه داشت و نه حتی «قبرکن»! چاره ای نداشتیم مادرم می گوید اینجا هم جزو خاک وطنشه. «خاک پاک» ایرانه. فرقی نداره!
آن روزها هنوز «خاک» قیمت داشت.
در خرمشهر، آن قدر «بیکاری» هست که راننده ماشینی که کنُترات می کند تا ما و جنازه پدر را به شیراز ببرد، تا خود شیراز سرخوش است که مسافری گیر آورده و با صدای کم،ترانه های «آغاسی» را زمزمه می کند! بعد به خود می آید و آهی می کشد و زیرلب فاتحه ای می خواند. دست آخر «نصف» پولش را بابت شرمندگی یا همدردی نمی گیرد.
آن روزها هنوز «معرفت و همدردی» قیمت داشت!
1371
می آیم تهران. روزنامه «سلام» و خبرنگاری می کنم و در اتاقی در طبقه آخرش، شبها می خوابم و روزها می نویسم. اما کم خوابی همیشگی را دارم. هنوز هم می نویسم و هنوز هم کم می خوابم. با خودم می گویم باید کاری بکنیم. هنوز می دانم باید کاری برای «ایران» بکنیم.تا روزی که ایران برای ما «کاری» بکند! با این حال؛
«ایران» هنوز قیمت داشت.
«تکه نانی» داشتیم. «خرده هوشی»، ایمانی، دینی،… و صدای اذان مرحوم مؤذن زاده، همیشه به یادمان می انداخت که هرچه نباشد، آن بالاها یک «خدایی»هست! خدایی که خیلی کارها برایمان کرده، بی آنکه پرسیده باشد:«تو برای خدای خود چه کرده ای؟»
خردادماه 1388
می نویسم: در دوره انقلاب و جنگ و بعد از آن، از بمباران و گرسنگی وسختی ها عبور کردیم و با «زردی فقر» ساختیم و زنده ماندیم. «امید»داشتیم. می دانستیم روزی ایران «ساخته» خواهد شد. حالا گویا سالهاست مُرده ایم و دیگر زندگی نمی کنیم. فقط زنده ایم. یکی آمده و زده به سیم آخر و می گوید همه آنها که در این سالها معتمدان ما و رهبران کشور بودند، مشتی «دزد» بوده اند. رهبران کشور می گفتند «مسئولان» دارند ما را به سمت «ارزشها» می برند! و کشور را به «بهشت» تبدیل خواهند کرد! اما حالا یکی آمده و می گوید از همه این سی سال، 27 سالش را ما توسط «منتخبین مردم» و «معتمدین امام و رهبری»، «چاپیده» شده ایم! «چپاول» شده ایم! او مسئولان قبل از خود را به «فساد و دزدی» متهّم می کند و ما را برای «حماقت» انتخاب مشتی دزد و فاسد! سرزنش می کند و رأی می خواهد! در مناظره تلویزیونی، روبروی نخست وزیر سالهای جنگ می نشیند و با تهدید می پرسد:«بگم؟ بگم؟» و عکس همسر او را نشان می دهد تا «پرده از تخلف تحصیلی!» او بردارد! ولی فراموش کرده تا همین چندماه قبل یک «دکتر جعلی» را وزیر کشور کرده بود و تا آخر از او حمایت کرد تا همین انتخابات را آن دکتر فریبکار برگزار کند! او به جز همین «اتهامات کلی» و افشای مافیاهای خیالی، چیزی ندارد که بگوید.اما ما را «بهت زده» می کند!
به آن 27 سال و ادعای دزدی های میلیاردی و صحت و سقم این افتراها کاری نداریم. اما به چیزهایی فکر می کنم که اکنون سالهاست مُرده اند. در همین چهارسال، ما چند فقره «تلفات ارزشی» داده باشیم کافی است؟ مایی که در آغوش بمباران و گرسنگی و فقر، «زندگی» می کردیم. در کنار «نفرت از دشمن» به وطن و خانواده و خدا عشق داشتیم و عاشقی می کردیم. در اوج مشکلات، «گذشت» را می شناختیم و فداکاری می کردیم. در بحبوحه بی نانی، ما دین داشتیم. مسجد و زیارتگاه و امامزاده می رفتیم. نذر می کردیم. اخلاق داشتیم.. برادری داشتیم.. مرام داشتیم. در تمام آن 27 سال ما «دل» داشتیم.. در دل مان، عشق به «ایران» داشتیم.و در ایران مان، یک دنیا اخلاق و «ایمان» داشتیم! و حالا یکی آمده و در پایان چهارسال دولتش، سکوتش را شکسته تا به زعم خودش دوباره افشاگری کند! چون «ترس از شکست» در انتخابات را به طور جدی تری لمس کرده است! حالا او، بعد از چهارسال، دوباره با جذابیت های «افشاگری» آمده و به ما خبر می دهد که ما ملتی «دزد زده ایم».«چپاول شده ایم». اما نمی گوید بزرگترین چیزهای ما را در دوره «خود او» دزدیده اند! نمی گوید در دوران خود او، «اعتماد» ما را دزدیدند. «ایمان» ما را ربودند. «اخلاق» ما را چاپیدند.. «برادری» را در دل برادرانمان کشتند. «وطن پرستی» را به سُخره گرفتند! غرور ملی ما را پایمال کردند! ایثار را در دل ما کشتند! و عاشقی را، غارت کردند! دین و دنیا و آخرتمان را که از روز ازل «قیّم» بودند! بعد از اینهمه «تلفات» که داده ایم، با خود می اندیشم: ما را به سخت جانی خود، این گمان نبود….
و اکنون؛ اسفند ماه 89 …
هرکس در هرجا احساس مسئولیت می کند، باید در حد خود در گسترش آگاهی های سیاسی، اجتماعی تلاش کند؛ حتی با گفتن یک نکته در جمع کوچک.














merC
براستي چرا با ما چنين كرديد؟ دين و ازادي و ايمان و اخلاق و.. همه پررررررررررررررر
بله- قدیما همه ی پاکیها و احساسات پاک و صداقت قیمت داشت-
اما حالا 5/6سالی هست که دیگه پاکیها رانده شدند و پلیدیها خواسته شدند و مردم از این همه دروغ و تهمت و ریا ، خسته شدند
با سلام و تشکر فراوان
با هر پاراگراف متن شما گریه کردم و افسوس خوردم که آیا مزد ما با این همه دین داری و معرفت و همدلی و وطن پرستی این بود
ولی امروز باید آگاهی سیاسی,اجتماعی بیشتر شود به همراه بازگشت تمام عقاید ارزشی ما که تا دیگر شاهد ضرب وشتم جوانان ایران زمین به دست
خود فروختگان نباشیم
بی صبرانه منتظرین سایت کلمه هم طرح سه شنبه های اعتراض رو کار کنه. ما پیروزیم
Dar na OMIDI basi OMID ast, payane shabe siyah, rahe sabze OMID ast
خیلی متاثر کننده بود .
وهنوز ایمان هست و مید هست و اگرچه حصرمن کنند مثل بچه های یتیم خدا پدریمان را میکند
این نوشته ی پر از شکوه احساسات و زیبایی منطق من را به یاد نوشته ای که بعد از مناظره ی پدر ما پدر مهربان ما میرحسین موسوی با آن مرد ….؛ برای سر در یکی از ستاد های مهندس موسوی نوشتم انداخت….”بگم؟… بگم؟؟؟” اینگونه نوشته بودم :
چرا محمود ترسیده است…سکوت میر ما ترس داشت؟؟؟
چرا او برای انتخاب شدن انقدر دست و پا می زند….مگر انتخاب دست خدا نیست؟؟؟؟
نمی دانم چرا میر صبور ما در برابر ناسزا های او سکوت کرد اما سکوت او من را به یاد سکوت علی وقتی پشت در صدای “یا علی گفتن زهرایش را می شنود” انداخت زهرای او پهلویش شکسته می شود او آرام گریه می کند و با دستانی بسته اورا می برند ….سکوت علی مردان دژخیم را میخکوب میکند علی کننده ی در خیبر چگونه است که در برابر بی حرمتی به عشقش اینکونه زبان در کام می گیرد و در دل فریاد می زند؟؟؟….سکوت او را امروز می فهمم علی سکوت کرد تا روزی برسد و حسین او سکوت او را بشکند….علی سکوت کرد چون زهرای او آنقدر بزرگ بود که باید مظلومیتش را در برابر بی شرمی انسانهایی این چنین نا پاک شکوه می داد….میر ما تنها یک چیز گفت که تا ابد بر تارک کام های بی در و پیکر و ناسزا گو نقش بسته است….
“ادب مرد به از دولت اوست….”
امیدوارم همه کسانی که خودشون رو به خواب زده اند این متن را بخونن تا شاید…………. ای کاش، ای کاش و ای کاش
.من عاشقم عاشق شدن بدون یافتن صداقت درمعشوق معنی ندارد
من عاشقم چون صداقت را پیدا کردم وبرای او دعا میکنم.تمام شبانه روز به یاد تو میمانم وبرایت دعا میکنم.چون هم معشوق خوبی هستی هم حق خواه خدا مرا حدایت کند
خدایا کمک کن که حق پیروز شودخدایا به اقای موسوی عنایت ویژه بفرما
وقتی بزگان سکوت کرده اند وهمه را به سکوت دعوت می کنند چاره چیست ؟
hame ra dark mikonam
اين است مكتبي كه روحانيت از آن دم ميزد مگر قرآن نفرموده : ان اكرمكم عندالله اتقاكم – گرامي ترين شما پيش خدا با تقوا ترين شماست
قرآن نفرموده : ان اكرمكم عندالله ريشكم يا عمامه كم – اينها دليل تقوا نيست – اولين ملاك تقوا دروغ نگفتن است – مگر پيامبر اسلام نفرموده كه مبعوث شدم تا اخلاق انساني را به كمال برسانم – با باتوم و مشت و تفنگ و چوب و مزدور و گرسنه پروري و تورم گراني مي شود اخلاق انسان گرسنه را كنترل كرد – اين جوانان مگر حق زندگي كردن ندارند ؟ اين جوانان به كار – در آمد – منزل و ازدواج احتياج دارند – از سوي ديگر اينها فقط آزادي مي خواهند تا خواسته خود را بعنوان يك بنده و مسلمان و بطور كلي بنده خدا مطرح سازند و خداوند لايزال به تمام بندگانش كه به او كفر مي ورزند روزي ميدهد و روزي بندگان را قطع نمي كند – شما چرا خانواده را با تورم در خود گرفتار مي كنيد و اختلاف ميان خانواده ها مي اندازيد – اين است آن اسلامي كه ادعا داشتيد آن را اجرا مي كنيد ؟ ميدانيد كه تمام اعمال و كردار و رفتار و گفتار شما در پرونده اي بنام روح كه امانت خدا در جسم انسان ثبت مي شود و خدا فرموده كه در روز قيامت روح تو بر حساب كردن تو كافي است – كه چه در آن پس انداز كرده ايد – واي بر شما
آيا سكوتمان بس نيست،در مقابل اين بي حيا ها صبر و حيا تا كي!!
اينان كه هم دين و هم دنيا را از ما گرفته اند،اينان كه از دروغگويي و مردم فريبي هيچ باكي ندارند و به قول بعضي ها پينوكيو مانند اينان دروغ ميگويد.
بياييد همصدا و يكدل روز 11 اسفند را برايشان به كابوسي بدل كنيم.
سلام.
بابت دوری از کلمه و مخاطبان بزرگوارش عذر می خواهم.
این نوشته ارزنده را به لحظات تنهایی هر انسانی تقدیم میکنم.
بخوانید. بیندیشید. و اگر آزاداندیش و مسلمانید، خدا و پیامبر و ائمه اطهار را به حرمت و حقوق انسانی و اسلامی رییس جمهور پاکدامن و نجیب و مرد مردها و مدیر لایق دوران دفاع و امید سبز هر ایرانی گواه میگیرم و خدا را به همه اسماء مبارکه و لحظات یگانه آفرینش و عزت و پاکی اش سوگند میدهم برای صیانت از دینش، برای جلوگیری از تسلط تام امپراطوری ریا و فریب و نابودی مخالفان میرحسین، شر فتنه سازان را نه از خاک مقدس ایران، که از زمین، برکند.
خدایا، شاهد باش آنچه حق است انجام دادیم و در برابر کفر و شرک ایستاده ایم. این جهاد در برابر مغروران بی دین و سفاک و مشرک را از ما بپذیر.
سلام بر سرور جوانان اهل بهشت، و سلام و درود خدا و بندگان پاکش و پیامبران و اولیا بر میرحسین و یاران پاکش.
درود بر این قلم سبز
همه شور بور وشعور
يعني همهي اينهايي كه به قول شما تو اين چهار سال از دست داديم رو همين يه آدم و دولت ازمون گرفته! يا اونهايي كه روزي معتمدين امام بودند و با همين افتخار اين سالها ايران همه ي ما رو غنيمت خودشون ميدونستن و حالا يكي كه از خودشون نيست فقط اين لجنزار رو هم زده چون چيزي هم نميتونه بگه ؟ يادمون باشه كه امام قضاوت ما رو به حال افراد حواله داده نه اعتماد خودش به كسي! حالا بايد تمام دينداري اين سالها رو فداي چي بكنيم؟ كل انقلابو دو دستي تقديم كيا بكنيم؟ كسايي كه دلشون به حال دينداري ما كه كلي ازش دم زدين تو اين يادداشت سوخته؟!
يه نگاهي به كشورهاي ديگهاي كه سعي ميكنند انقلاب شگفت انگيز ايران رو تكرار كنن بكنيم و بيدار بشيم! چرا تو همه ي اين انقلاب هاي منطقه آمريكا فقط طرفدار مردم آزاديخواهيه كه تو ايران آشوب ميكنند؟؟!! و دولتشون ديكتاتوره! ولي مردمي كه تو كشورهاي ديگه آزاديخواهي ميكنن و حجاب زنانشون نشون دهندهي اون چيزيه كه ميخوان آشوبگرن و دولتهاشون دموكرات!
کاش دو سطر آخر این متن را همیشه آویزه گوش کنیم. چون به واقع مسئولیم در قبال ایران خویش و فرزندان ایران .در غیر اینصورت این روایت تا ابد تکرار شود.
“هرکس در هرجا احساس مسئولیت می کند، باید در حد خود در گسترش آگاهی های سیاسی، اجتماعی تلاش کند؛ حتی با گفتن یک نکته در جمع کوچک.”
کاش سطر آخر را آویزه گوش کنیم. چون به واقع مسئولیم در قبال ایران خویش و فرزندان ایران.در غیر این صورت این روایت تا ابد باقیست!
“هرکس در هرجا احساس مسئولیت می کند، باید در حد خود در گسترش آگاهی های سیاسی، اجتماعی تلاش کند؛ حتی با گفتن یک نکته در جمع کوچک.”
به نظر من غیر منصفانه بود
و به نوعی بزرگنمایی شده بود نسبت به بعضی کاستیها
عالی بود
عالی بود
ممنون
کلمه سه شنبه های اعتراص را فراموش نکن. مردم رو تو شک ننداز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خود کرده را تدبیر نیست
na mousavi na vali faghat reza pahlavi
Shayatine bar keshvare ma mosallat shod and.khodaya ma ra nejate bedeh
کوهها راكندیم تكیه برباد زدیم
مردهاراكشتیم برج میلاد زدیم
گله هایی همه سگ میشهایی همه گرگ
درد از این داد بلند داد از این درد بزرگ
رفته از لب لبخندمرده در دل شادی
اگر این آزادیست مرگ بر آزادی
تیرمان خورده به سنگ روزمان خورده به شب
به خلیجی همه فارس داده شد نام عرب
پشت پا در سرچاه از برادر خوردیم
دوستی معنا شد بس که خنجر خوردیم
سینه ها مسلخ آه قلبها غرق گناه
عمر من تیره وتار روزگار تو سیاه
در زمستان ماندیم لاجرم برفی نیست
فصل سرد خفقان جرات حرفی نیست
دیگه آزادی مُرد دیگه پروازی نیست
توی زندون موندیم قفس بازی نیست
دست صیاد آمد شهررامیله كشید
دل خورشید گرفت رنگ مهتاب پرید
بیستون خونین شد عاشقی خنجرخورد
آبروی همه رفت آرزوی همه مُرد
تخت جمشید گداخت كرخه درآتش سوخت
شاعری شعری خواند لب زندان رادوخت
قلعه سنگی هاریخت ارگ بم ویران شد
دل یك قوم شكست نوبت ایران شد
مردهاراكشتیم برج میلاد زدیم
كوهها راكندیم تكیه برباد زدیم
من از ابتدا تا انتهای متن اشک ریختم
فکر می کنم هممون دو تا اصل رو گم کردیم:
اولا:ظلم به همدیگر حتی در جامعه کوچک خانوادگی به راحتی هست و وجدان بیدار کمیابه!!همین مساله تسری پیدا میکنه تو جامعه های بزرگتر تا ….کل کشور ….و صاحبان قدرت.یعنی اگه رئوف ترین آدم هم تو رآس قدرت باشه این فرهنگ غالب اون آدم رو هم ظالم میکنه!!!
همون طوری که تو قرآن هست که به قوم ظالم ،ظالم مسلط میشه .چیز عجیبی نیست.
دوم : آیه قرآن هست : ان الله لا یغیر بقوم ، الا یغیروا بانفسهم (خداوند هیچ تغییری برای قومی نمی دهد مگر خود تغییر کنند)
این سنت الهی است،یک قانون تو دنیا ،همه جا هم صادق هست .
بنابراین برای تغییر باید از جامعه درون خودمون شروع کنیم از خود خودمون !! باید قبل از اینکه دنبال مقصر بگردیم خودمونو اصلاح کرده باشیم!
بنظر من هر کس هم که داعیه دلسوزی و روشن فکری داره باید کمک کنه اول این حس رو تو مردم بیدار کنه.فرهنگ سازی بکنه.
ما مردمی هستیم کاملا غیر انتقاد پذیر!چون از کودکی اجازه نداشتیم از رفتار بزرگتر ها انتقادی بکنیم!! با همین روحیه هم بزرگ شدیم!!
هیچکس نمی آید بگه اگه می خواهیم دموکراسی داشته باشیم اول ریشه های مقابل با دموکراسی که تو خون مون هست در بیاریم !!!
چرا؟!!چون به دلیل عدم انتقاد پذیری در فرهنگ عموم ممکنه محبوبیت اش رو از دست بده!!!
در نهایت باید به این سو رفت که ریشه های نادرست فرهنگی با کمک اندیشمندان ،سیاسیونی که داعیه دموکراسی و روشن فکری دارن با فرهنگ سازی درست مبنی بر اینکه از خودمان شروع کنیم نه اینکه انگشت اتهام به این و آن نشانه رویم!
امیدوارم کسانی که خود را دلسوز و روشن فکر مردم ایران می دانند به این موضوع هم بپردازند.
مقاله خیلی الهام بخش بود وحرف دل همه ایرانیهابود.مامیخواهیم ملت به صفا وصمیمیت دوران نخست وزیری موسوی بازگردد.آی جوونترهاخداراشاهدمیگیرم باوجودامام،شهداونخست وزیری موسوی وباوجودتحمل جنگی ناجوانمردانه ازجانب صدام وکارشکنی بدخواهان مخالف امام ره وموسوی،اما جلوه های بهشتی ونورالهی برکشور ایران سایه خوشبختی افکنده بود همان موقع بود که امام درواکنش به اوج ازخود گذشتگی وایثارایرانیان فرمودند : آفرین برشما (ملت ایران) که کشورتان رابربالهای ملائکة الله نشاندید.یاحسین میرحسین.یامهدی شیخ مهدی.
خود کرده را تدبیر نیست! که بر سر شاخه نشستن و بن بریدن! حاصلش جز دست شکسته وبال گردن نیست ! و ویران کردن دیوار های بلند باغ را به توهم آزادی جنگل ! حاصلش جز رنج و محنت زندان قفس نیست! و اکنون هم دغدقه نقش ایوان خانه از پای بست ویران را داشتن، حاصلش جز آب در هاون کوبیدن نیست!
دلا از غصه سیاس،آخه پس خونه خورشید کجاس؟ قفله؟ بازش میکنیم قهره؟ نازش میکنیم – مگه زوره؟ به خدا هیچ کی به تاریکی شب تن نمیده،موش کورم که میگن دشمن نوره ، به تیغ تاریکی گردن نمیده !
پس شما آزاديخواهان ايراني هم فقط كامنتهاي موافق رو تو سايت ميذارين؟! نه همه رو! شما كه از چيزي نميترسين پس چرا نظر قبلي منو نذاشتين؟
خداکندملت آزادیخواه ایران درآزمایش شکست حصرغیرقانونی ،ظالمانه وبزدلانه رهبران شریف و عزیزملت آقایان موسوی وکروبی وهمسران فداکارایشان ازچنگال متحجران، پیروزوسرفراز بیرون بیایند وافتخارابدی رابرای خودبدست آورند.عزیزان آزادی نعمت وناموسی است که درطول تاریخ پیامبران الهی واولیاءالله برایش مبارزه وسختی های فراوانی متحمل شده اند.راه آزادی راهیست که به لقاءالله ختم میشود.یاحسین میرحسین.
مردم ایران چند صد ساله برای ازادی میجنگن تازه حالا به احمدی نزاد رسیده ایم چرا چون هرکداممان یک دیکتاتور کوچولو هستیم وفقط حرف خودمونو قبول داریم اینا که بزودی شرشان از سر مردم کم میشه از حالا هر کسی رو خودش کار کنه و سطح تحملشو بالا ببره ودیگه من نباشیم ما باشیم
آره حق بود هر آنچه نگاشتی !ولی حیف که فقط نگاشتن بود و سوزاندن که تا عمل بسیار راهی است پر پیچ و خم .امیدوارم سربلند بیرون بیاییم از این تنگناها!
متاسفم ولی الان بیش از سی سال هست که همه داشته هایمان دزده شده
فقط یه کلمه: مرسی
فقط یک کلمه میتونم بگم: مرسی
به نظر من بزرگترین خیانت به یک ملت و یا یک فرد گرفتن ایمان اوست. کاری که این حکومت کرد همان گرفتن ایمان مردم بود. در دوره دانشگاه در کتاب اخلاق اسلامی ما نوشته بود که ” روزی یک نماینده انگلیسی قران را به مجلس می برد و می گوید تا این کتاب بین مسلمانان است نمی توان با انان کاری کرد” خب حال ببینیم که چه کسانی ایمان مردم به دین را گرفته اند و چگونه در لباس دین به دبن خیانت می کنند.
درست گفتی که “ایران قیمت داشت” ولی امروز چه؟ چرا که وقتی اینجانب با مدرک فوق لیسانس از دانشگاه فردوسی مشهد هنوز بیکارم و نمی توانم خودم را مدیریت کنم چگونه باید برای این کشور ارزشی قایل باشم و چگونه برای ان کاری کنم.
هراس من/ باری همه از مردن در سرزمینی است که ساندیس هایش شیرین تر از آزادی انسان باشد .
همرزم عزیزمن هم به آنهمه ایثارهمرزمانم درجنگ میاندیشم وحسرت میخورم -به انهمه احساس پاکمان درزمان زمان انقلاب میاندیشم حسرت میخورم
ولی حالا که خیلی مسائل برایم روشن شده منصفانه میگویم باورمن اینست که مابادست خودقبر خودراکندیم
شایداین تاوان نمک نشناسیهایمان بود
چندیست باغروروشجاعت به همه اعلام میکنم من اشتباه کردم وازطرف خودم ازاینکه اشتباه من وطنم رابه نابودی کشاندمتاسفم وامیدوارم مام وطن گناه مراببخشاید
از بذر کندم هرگز جو بعمل نمی اید
کمی چشمات را باز می کردی می دیدی که گذاشتن .(( خداییش خودت فهمیدی چی گفتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
شبنم
ما خیلی وقته که عادت کردیم لقمه هامونو تو دست دیگران ببینیم