ترس از روحیه انقلابخواهی اعراب
چکیده :آيا ما دقیقاً شاهد چنین پیکاری پس از انتخابات اخیر ریاستجمهوری در ایران نبودیم؟ صدها هزار هوادار موسوی مظهر رؤیای همگانی ایرانیان بودند، رؤیایی که استمرار انقلاب امام خمینی بهشمار میآمد: رؤیای آزادی و عدالت. حتی اگر این رؤیا دستنیافتنی و ناکجاآبادی مینمود منجر به فوران خیرهکنندهی خلاقیت سیاسی و اجتماعی، آزمونهای تازه در سازماندهی و درگرفتنِ بحث و گفتوگو در میان دانشجویان و مردمان عادی...
کلمه- مسعود شریف:
مقدمه: مقالهای که در پی میآید نوشته اسلاوی ژیژک فیلسوف اسلونیایی معاصر است که در آن از منظری انتقادی به حوادث مصر پرداخته است. این یادداشت را میتوان در ادامه مجموعه یادداشتهای «مقدمهای بر مساله مصر و جنبش سبز» قرائت کرد. آنچه ژیژک بهوضوح نشان میدهد دامن زدن به اسلامهراسیِ جاافتاده در دنیای غرب و دوراهی یا «بنیادگرایی مذهبی» یا «دیکتاتوری» است؛ دوگانة کاذبی که میکوشد هرگونه تلاش برای تغییر وضع موجود دیکتاتوریهای عربی را به برآمدن دولتی بنیادگرا گره بزند. در مقابل آنچه در یادداشتهای پیشین بدان اشاره شد (و مورد تعریض ژیژک هم هست) بدیلی است که نه به لیبرال-دموکراسی غربی و همپیمانان دیکتاتوری آن در جهان عرب تن میدهد و نه به بنیادگرایی مذهبی. آنچه در گفتار رسمی نظام مستقر در ایران مدام مورد تأکید قرار میگیرد معادله «سکولاریسم = لیبرالیسم» است و آنچه رسانههای غربی مدام در بوق و کرنا میکنند معادله «چپ = توتالیتاریسم» است. چیزی که در گفتمان اول بهصراحت حذف میشود تکاپوی مسلمانان قائل به امکان طرح سؤال جدایی دین از حکومت و چیزی که در گفتمان دوم بلافاصله محکوم میشود خطِ چپهای سکولار است. همگرایی بنیادین این دو خط بهروشنی نشان میدهد که چرا دشنامهای پوشالیِ تبلیغات رسمی به صهیونیستها دقیقاً تقویتکنندهی گفتمان نئولیبرالیسم در تذکرِ مدامِ تهدیدِ بهقدرت رسیدنِ اسلامگرایان در صورت سقوط دیکتاتوریهای عربی است. بدینسان جریانی که در ایران با شتاب به سوی نوعی دیکتاتوری مذهبی و حذف تمام گفتارهای منتقد پیش میتازد دانسته یا نادانسته آب به آسیاب همان جریان غالبی در غرب میریزد که بهظاهر دشمنی بزرگتر از گفتمان رسمی مستقر در ایران نمیشناسد. جریان مستمر خیزشهای کشورهای عربی بر یک حقیقت گواهی میدهد: خورشید 25 خرداد هنوز غروب نکرده است.
مقاله ی زیر اگر چه لزوما بیانگر دیدگاههای کلمه نیست اما از باب آشنایی با نگاههای دیگر به مساله ی مصر می تواند حایز اهمیت و مفید باشد.
***
آنچه در شورشهای تونس و مصر نظرگیر است غیبت فاحش بنیادگرایی اسلامی است. در بهترین سنتهای دموکراتیک سکولار، مردم صرفاً علیه نظامی ستمپیشه و فساد و فقر آن میشورند، و خواستار آزادی و زندهشدن امید در عرصه اقتصاد میشوند. مطابق با منطق کلبیمسلکانهی لیبرالهای غربی در کشورهای عرب شعور دموکراتیک راستین محدود به حلقة تنگی از خواص لیبرال میشود و حال آنکه تودهها را فقط از طریق ملیگرایی یا بنیادگرایی مذهبی میتوان بسیج کرد: این منطق غلط از آب درآمده است. پرسش مهم این است که پس از این چه روی خواهد داد؟ چه کسی برندة این پیکار سیاسی خواهد بود؟
هنگامی که در تونس یک حکومت موقت جدید روی کار آمد اسلامگرایان و چپهای رادیکالتر را از گردونهی قدرت بیرون گذاشت. واکنش لیبرالهای خودبین این بود: خب، آنها اساساً عین هم هستند: دو سر طیف توتالیتاریسم – ولی آیا قضیه به همین سادگی است؟ آیا کشمکش دیرینهی حقیقی دقیقاً میان بنیادگرایان اسلامی و چپها نیست؟ حتی اگر آنها بهطور موقت علیه رژیم حاکم متحد شوند، همین که به پیروزی نزدیک شوند، وحدتشان به هم میخورد، و درگیر پیکاری بس شدیدتر و مهلکتر از پیکارشان علیه دشمنی مشترک میشوند.
آيا ما دقیقاً شاهد چنین پیکاری پس از انتخابات اخیر ریاستجمهوری در ایران نبودیم؟ صدها هزار هوادار موسوی مظهر رؤیای همگانی ایرانیان بودند، رؤیایی که استمرار انقلاب امام خمینی بهشمار میآمد: رؤیای آزادی و عدالت. حتی اگر این رؤیا دستنیافتنی و ناکجاآبادی مینمود منجر به فوران خیرهکنندهی خلاقیت سیاسی و اجتماعی، آزمونهای تازه در سازماندهی و درگرفتنِ بحث و گفتوگو در میان دانشجویان و مردمان عادی شد. این فضای بازِ راستین که موجب رهاشدنِ نیروهایی بیسابقه در جهت دگرگونی اجتماعی گردید، این لحظهی بینظیر که در آن همهچیز ممکن مینمود رفتهرفته بهواسطة افتاد قدرت سیاسی بهدست حاکمیت مستقر سرکوب شد.
حتی در مورد نهضتهای آشکارا بنیادگرا، نباید از مؤلفهی اجتماعی آنها غافل بود. طالبان معمولاً بهصورت گروه بنیادگرای اسلامی به تصور کشیده میشود که از طریق وحشت و ارعاب حکومت میراند. اما هنگامی که در بهار 2009 آنها قدرت را در دره سوآت پاکستان به دست گرفتند نیویورک تایمز چنین گزارش داد: «طالبان شورشی طبقاتی را ترتیب دادهاند که از شکافهای عمیق میان گروه کوچکی از زمینداران متموّل و اجارهداران بیزمینشان بهرهبرداری میکند». اگر طالبان با «بهرهبرداری» از وضع اسفبار کشاورزان به قول نیویورک تایمز «زنگ خطر را برای پاکستان که همچنان کشوری عمدتاً فئودال باقی مانده است» به صدا در میآورد، چه چیز موجب شده است لیبرال-دموکراتهای پاکستان و آمریکا از این وضع اسفبار «بهرهبرداری» نکنند و گامی برای کمک به کشاورزان بیزمین برندارند؟ آيا بهراستی نیروهای فئودال پاکستان متحد طبیعی لیبرال-دموکراسی اند؟
نتیجهی ناگزیری که از این مقدمات باید گرفت این است که ظهور بنیادگرایی اسلامی همواره روی دیگر افول چپهای سکولار در کشورهای مسلمان بوده است. هنگامی که افغانستان مصداق بارز کشوری زیر سلطهي بنیادگرایی اسلامی توصیف میشود، چه کسی بهیاد میآورد که 40 سال پیش افغانستان کشوری بود با یک سنت سکولار نیرومند و دارای حزب کمونیستی پرقدرت که بدون تکیه به اتحاد شوروی سابق قدرت را در آن کشور بهدست گرفت؟ چه بر سر این سنت سکولار آمد؟
رخدادهای جاری در تونس و مصر (و یمن و … ای بسا اگر خدا بخواهد حتی عربستان سعودی) باید با توجه به این پسزمینهی تاریخی تفسیر شوند. اگر وضعیت در نهایت بهگونهای به ثبات رسد که رژیم سابق با اندکی جراحی پلاستیکِ لیبرالی به حیات خود ادامه دهد شاهد عکسالعمل مهارناپذیر بنیادگرایان خواهیم بود. لیبرالها برای حفظ ارزشهای محوری میراث لیبرالیسم به یاری برادرانهی چپهای رادیکال نیاز دارند. و اما مصر: شرمآورترین و فرصتطلبانهترین واکنش از آنِ تونی بلر بود که به گزارش سیانان چنین گفت: «تغییر ضروری است اما باید باثبات باشد». تغییر باثبات در مصر امروز یک معنا بیش ندارد: سازش و مصالحه با نیروهای مبارک از طریق بازکردنِ ناچیز فضای سیاسی و راهیافتن معدودی از مخالفان به بدنهی حاکمیت. به همین سبب است که سخن گفتن از گذار مسالمتآمیز در شرایط حاضر شرمآور است: مبارک پیش از این با سرکوب مخالفان سیاسیِ خود این گذار را ناممکن است. پس از آنکه مبارک ارتش را برای مقابله با معترضان روانه خیابانها کرد، دو گزینه بیشتر باقی نماند: یا تغییری سطحی که در آن چیزی تغییر میکند تا همهچیز به روالِ سابق بماند، یا گسستی حقیقی از وضع موجود.
پس هماینک لحظهي تصمیم گرفتن است: همچون مورد الجزایر در یک دهه پیش، نمیتوان ادعا کرد برگزاری انتخابات حقیقتاً آزاد مساوی است با تسلیم قدرت به بنیادگرایان اسلامی. نگرانی دیگرِ لیبرالها این است که اگر مبارک برود هیچ نیروی سیاسیِ سازمانیافتهای برای تصاحب قدرت وجود ندارد. البته که ندارد؛ زیرا مبارک قدرت را با تبدیلِ همه مخالفان سیاسی به تزئیناتی فرعی در دست نگاه داشته، بهگونهای که شبیه رمان مشهور آگاتا کریستی است: «و آنگاه دیگر هیچ نبود». استدلالی که بهنفع مبارک اقامه میشود (این استدلال که: یا او یا آشوب) در واقع استدلالی است علیه او.
ریاکاری لیبرالهای غربی دومی ندارد: آنها در انظار عمومی از دموکراسی دفاع میکردند و حالا که مردم علیه جباران و بهدفاع از عدالت و آزادی سکولار شورش کردهاند و نه به نام دین و مذهب، آقایان ترس برشان داشته. از چه میترسید؟ چرا به آن آزادی مجال بروز نمیدهید؟ امروز بیش از همیشه این شعار قدیمیِ مائو مصداق دارد: «زیر آسمان آشوبی عظیم برپاست- اوضاع از این بهتر نمیشود».
پس آقای مبارک کجا باید برود؟ پاسخ این سؤال هم روشن است: به دادگاه لاهه. اگر یک رهبر باشد که شایسته حضور در آن دادگاه است شخص آقای مبارک است.
ترجمه برای کلمه از مسعود شریف














گاهی به کمی تعلل نیاز داریم. فارغ از این که غرب چی میگه و چی میخواد، باید به یاد داشت که مهمترین خواست تغییر رفتار حاکمانه. ترجیح میدم نگاهم رفرمیستی باشه تا مجبور نشم به خاطر فرار از دامی که ژیژک هشدار میده به ورطه گفتمانش بیفتم.
دوست عزیز
از کسانی که جزو فرهیختگان هستند ،(بزرگان سبز)بعید به نظرمی رسد که نداند ماهیت جنبش سبز با آنچه امروز درمصرمیگذرد متفاوت است .
اصرار آنها بر این گزافه ،به ریاکاری و نیرنگ بازیشان دامن میزند تا حقانیتشان .
اینکه به مردم مصر پیغام دهیم مراقب باشید انقلابتان را ندزدند (مانند ما)درست تر است تا آنکه قیاس مع الفارق کنیم.
آقای رضا قیصر ایرانی
ماهیت چنبش سبز و جنبش مردم مصر یکسان است.در جنبش سبز قبل از اینکه گروه اقتدار گرا برنامه اقتصادی خود (حذف کامل یارانه ها ،کم کردن خدمات اجتماعی و…..) را پیاده کند،یعنی در مرحله ای که با کودتا ،کسب قدرت سیاسی نمود،طنقه متوسط عکس العمل نشان داد و جنبش سبز تولد یافت لیکن کارگران وارد جنبش نشدند زیرا برای آنها قدرت گرفتن هر دو گروه یکسان بود
در مصر در مرحله کسب فدرت سیاسی توسط اقتدار گریان ،طبقه متوسط عکس العمل نشان نداد لیکن پس از پیاده شدن برنامه اقتصادی آنها ،طبقات پایین به اتفاق طبقه متوسط به پا خواست.
بنابر این در ایران باید منتظر مرحله بعدی جنبش که اتحا یقه آبی ها و یقه سفید ها است بود
اگر کسی فهمید ای اقا چی میگه به ماهم بگه
25 خردادی دگر میسازیم
آن چه به نظر می رسد در یادداشت ژیژک، لزوماً بیانگر دیدگاه های کلمه نباشد، جملۀ «سخن گفتن از گذار مسالمتآمیز در شرایط حاضر شرمآور است»، است. در نظر بسیاری از تحلیل گران ایرانی ژیژک، او مبلغ نوعی خشونت مشروع است. اما باید گفت خشونتی که از لابه لای یادداشت ژیژک بیرون می زند، خشونتی نیست که جنبش مردم از ابتدا بر روی آن بنا شده، شکل یافته و پیش آمده باشد. این خشونتی است که جنبش به سد آن برمی خورد. مقابله با خشونت دولتی که حدو مرز نمی شناسد، مقاومت مردم را می طلبد نه عقب نشینی آنها را. و این مقاومت الزاماً خشونت بار نیست، بل ناگزیر و فقط ناگزیر به آن آلوده است. آن چه جنبش مصر را از جنبش سبز متمایز می کند، اصرار آنان به مقاومت خیابانی است تا تغییر نهایی. «رای من کجاست» جنبش سبز به سرعت فراموش شد و جای خود را به خواست های رادیکال تر با مقاومت های به مراتب ناچیزتر داد. به عبارت دیگر به خواست بزرگ با تلاش اندک. و به همین دلیل ما نتوانستیم رای خود را پس بگیریم. پس مقاومت مردم مصر در این شرایط فقط به معنای جانزدن آنهاست، نه به معنای خشونت طلبی شان. متاسفانه ما آن شرایط تاریخی پس گیری رای مان را از دست دادیم و به مسالۀ سازمان دهی دوبارۀ نیروهای جنبش گرفتار آمدیم. سازمان دهی دشوار و تا اندازه ای غیرممکن. مردم مصر، به رغم هر اتفاقی، نباید خیابان ها را تخلیه کنند. این تخلیه به معنای از دست دادن فضایی است که این مردم در سی سال گذشته و چه بسا سال های بسیاری، از آن محروم بوده اند. فضایی که اگر امروز از دست برود شاید هرگز دوباره به دست نیاید. همان طور که جنبش سبز اکنون از هر فضای حقیقی ای برای ابراز وجود خود محروم شده است.
این آقا هم با این تحلیلای فضاییش.اولا که جنبش سبز سرکوب نشده و در حال رشده و ثانیا همه حق دارن نگران بنیادگرایی اسلامی باشن و این لزوما به معنی مخالف مردم بودن نیست که…..
آری ماهیت جنبش سبزباانقلاب جاری مصرمتفاوت زیراجنبش سبزبازگشت به قانون بازگشت به اصول وارزشهای انسانی خواستاربود
وخواستارعملی شدن بی کم وکاست قانون اساسی بودخواستاراجرای شدن شعارهاووعده های انقلاب بوددرحالیکه انقلاب مصر تکیه شعارهای
داردکه همه مذاهب وگروه هاآزادانه تصمیم بگیرند نه اینکه بنام دین ومذهب هرکسی حرف زدبه ارتدادوضدانقلاب متهم کنندوخفه
از سايت كلمه ممنون هستيم كه اين مقاله را چاپ كردند. اما ماندهام كه چرا مقالاتي كه كمتر نيشدار هستند و براي اين سايت ارسال كردم، چاپ نميشود. لفطا كمي ملاحظه كنيد. ما منتقدانِ منتقد به بخشي از جنبش سبز، جزو همين جنبش هستيم.
سلام
معلوم نيست انتشار اين تحليلهاي خاص در اين شرايط تاريخي در اين سايت مسؤلانه باشد. توجه داشته باشيد كه انتشار هر سندي از اين دست در اين سايت معناهاي ناخواستهاي خواهد داشت. به نظرم جاي اين تحليلها در اين شرايط در اين سايت نيست
عجيب است كه دست در كاران كلمه به نكات فاشيستي و خطرناك موجود در نظرات اين فرد توجه نكردهاند. گمان نميكنم جنبش سبز با اين نظرات همخواني داشته باشد.
آقای سبز روشن
زیاد عجله در نتیجه گیری نداشته باشید،از جنبش مصر هنوز یک ماه هم نگذشته است.
ضمن تشکر از سایت کلمه بابت تحلیلهایی که منتشر میکنه باید بگم آقای ژیژک با وجود سواد بالاشون تحلیلهای چندان درستی از وضعیت حاضر ندارن و من بعضی تحلیلهایی که خود اعضای جنبش سبز دارن رو خیلی به واقعیتهای امروز چه در ایران و چه در منطقه نزدیکتر میبینم. مثلا این دوست عزیز مون “سبز روشن” که با توجه به تحلیلای آقای ژیژک حرکت جنبش رو تحلیل میکنن بدون اینکه تفاوتهای فاحش رو چه تو حاکمیتها و چه تو بسترهای اجتماعی متفاوت در نظر بگیرن به بیان یک سری کلیات اکتفا کردن. فراموش نکنیم که تو کشور ما 2 تا انقلاب اتفاق افتاده و همین آقای احمدی نژاد هم گرچه رییس جمهور نیست ولی که طرفدار نداره . اتفاقا تاکید بر خشونت همون چیزی بود که ممکن بود نظر همه مردم رو نسبت به حقانیت جنبش صلب کنه.
سخن و راه ما وتمامی ازادی خواهان معاوم مشخص است جال هرکسی ازنگاه خودش ان را بیان می کند .راه جنبش سبز و مردم مصر و تونس…
ارادی .وعدالت .وحقوق بشر است..و اگر مردم مصر وتونس اشتباه کنند به خودشان مربوط است .بعد از 32 سال می رسند به جای که ما رسیدم
دمکراسی .ازمون وخطاست یک شبه بدست نمی اید اگر هم بیاید یک شبه از دست می رود
سلام.واقعا هنوز فکر میکنید جنبش سبز رویای همگانی ایرانیان است؟چرا دوست دارید این جنبش رو که برخواسته از یک تردید است رو با اعتراضات مردم مصر رو که واکنش به واقعیت سی سال تحقیر،دیکتاتوری و فساد است مقایسه کنید؟
با سلام و خسته نباشید!
اولاً عرض کنم تحلیل آقای ژیژک بنظرم بسیار سطحی آمد ولی نه فرصت نقد آن برای من هست و نه فرصت خواندن آن برای خوانندگان ولی فقط اینرا میگویم که قسم و آیه خوردن رهبران، چه سیاسی و چه مذهبی و وعده وعید های آنان هیچ تضمینی برای تحقق آن وعده ـ وعیدها، در فردای پیروزیشان نیست بلکه دینامیسم خود گفتمانی که آنها و جنبششان می آفرینند برامدها و نتایج عملی و عینی خود را بجای میگذارد.
روزی که مارکس وانگلس مانیفست کمونیست را انتشار دادند تصور اینرا هم نمیتوانستند داشته باشاند که استالین بنام مکتب آنان میلیونها تن از خود مردم روس را بشمول بسیاری کمونیست های واقعی روسیه را میکشد و سیبری را به زنده بگورخانه میلیونهای دیگر تبدیل میکند. آنها نمیدانستند که «پول پوت» ی در کامبوج ظهور خواهد کرد که بنام مکتب معصومانه آنان یک سوم مردم خود را کشتار میکند. روزی که مردم نوار غزه به حماس رأی دادند نمیدانستند در فردای آنروزدر نوار غزه حق تنفس سیاسی از همه از جمله از اعضای الفتح گرفته خواهد شد. راجع به ایران خودمان هم زیره به کرمان نمیبرم و حدیثی است همگان دانند.
موج توده ی میلیونی به خیابان آمده امروز در میدان التحریر اراده خود را هم به صورت وهم به سیرت ساختارحکومتی پس از مبارک تحمیل خواهد کرد. بخش وسیعی از این توده با ذهنیت اعتقادی و ایدئولوژیک و نه ذهنیت اجتماعی بمیدان آماده است این بدین معناست که این بحش از توده که بعلت عقب ماندگی مصر اکثریت هم هم دارند، مطالبات اقتصادی ـ اجتماعی خود را در آینده ، از مجرای نهاد های «اعتقادی و نه اجتماعی»، مطالبه خواهند کرد، کانالی که به در کنترول بنیاد گرایان دینی است. من در کامنتهای دیگری نوشته ام و تکرار نمیکنم که وضع ایران بعلت وجود اجماع ملی روی: گفتمان سبز، رهبری آن و شبکه های اجتماعی و اگاهی توده ایی اش مبتنی بر درس های انقلاب اسلامی 22 بهمن، با وضع مصر از اساس متفاوت است. مردم مصر در وضعیتی قر ار دارند که ما در دوران حکومت بختیار قرار داشتیم و شاید هم عقب تر.
درپس رخدادهای انقلاب گونه امروز مصر پیامی تاریخی برای اکثر ملل خاور میانه وجود دارد که در نگاه اول دیده نمیشود و توضیح آنهم آسان نیست.
در 1952 جمعیت افسران آزاد با یک انقلاب (و یا کودتا ـ انقلاب) قدرت را درمصر از خاندان سلطنتی فاروق گرفتند. ناسیونالیسم عربی، پان عربیسم شعار آنان بود. حسنی مبارک، سلف او انور سادات و رهبر آنها جمال عبدل ناصر برآمده از خانواده سلطنتی یا اشرافی ساقط شده نیستند. آنها که مصر را به نکبت امروز آن کشانده اند، از درون همان انقلابی برآمدند که سطنت کهنسال خاندان فاروق را برانداختند. حدود 60 سال پس از آن انقلاب مردم برخاسته اند تا آن انقلاب و عوارض آنرا براندازند. مردم برآنند تا آثار انقلابی را که که حاصل آن؛ جز 60 سال تنش با دنیا، 3 جنگی که هریک بیشتر از دیگری بزیان مصر، بی افتخار پایان یافتند و استقرار استبدادی به مراتب خشن تر و عقب ماندگی همه جانبه چیزی بدانان نداد از زندگی خود برانند.
لذا، تعین اینکه رخدادهای امروز در مصر یک انقلاب است یا انقلابی علیه انقلاب یا خیزش ضد انقلابی توده های مردم قدری دشوار است. انقلاب1952 مصر، « هیچیک از کمبودها ی جامعه مصر عصر فاروق را به مردم مصر نداد ولی بسیاری چیزها را که درهمان رژیم داشتند از آنها گرفت. لذا بهتر است انقلاب کنونی مردم مصر را انقلاب بر علیه انقلاب نامید.
در دوران جمال عبدلناصر آنقدر از دگر اندیشان به جوخه های اعدام سپرده شدند در تمام دوران چند صد ساله خاندان فاروق و حتی سلطه عثمانی کشته نشده بودند. تنها چیزی که دراین دوران 60 ساله ناصریست ها در مصر توسعه یافت، دستگاه های امنیتی و سرکوب بود.
آقای رضا و آقا یا خانم ناشناس که فرموده اند سبز روشن در نتیجه گیری عجله کرده یا به بیان یک سری کلیات اکتفا کرده است، این حقیر ادعای آن ندارم که حرف من درست است یا تحلیل ژیژک به واقعیت نزدیک تر است یا حتی راه حل مناسبی ارائه می دهد. من فقط به این نکته اشاره کردم که تخلیۀ خیابان های قاهره و شهرهای دیگر از سوی خود مردم و وانهادن فضا برای مذاکره ی احزاب مصری با حاکمیت مبارک، انکار یک واقعیت تاریخی در حال شکل گیری است. این که تدوام مقاومت مسالمت آمیز و هرچند آلوده به خشونت دولتی، می تواند به تغییری بنیادین بیانجامد و فضا را برای پیوند تمامی نیروهای سیاسی برای رسیدن به دموکراسی پایدار مهیا کند. دقت کنیم که همین مقاومت خیابانی است که ذهن اتحادیۀ اروپا و ایالات متحده را برای رفتن مبارک آماده کرده است. چه بسا تخلیۀ خیابان ها نیز به سود مبارک تمام نشود و او دیر یا زود حکومت را واگذار کند، ولی آیا این به این معنا نیست که حضور یا عدم حضور مردم نقشی در تغییر شرایط ندارد و این یک نیروی مبهم و خارجی است که پشت مبارک را خالی کرده و به سقوط او منجر می شود. درست به مانند این تصور که انقلاب 57 ایران کار انگلیسی ها یا امریکایی ها یا به طور کلی قدرت های بزرگ جهان بود که در کنفرانسی تصمیم به سرنگونی شاه گرفته بودند تا منافع خود را از طریق انقلاب در ایران پیگیری کنند. در نهایت اگر در مقاومت خیابانی مردم مصر نه خیری باشد و نه شری، پس پرداختن به آن هیچ سودی برای هیچ جنبشی ندارد. در این صورت بهتر است که بگذاریم قدرت های بزرگ جهان انقلاب دیگری را طرح ریزی کنند.
برای اینکه آقا ساسان هم درک کنند
در جنبش سبز، یقه سفیدها(به تعبیر سایت الف آقای توکلی)یعنی روشنفکران و بطور کلی خرده بورژوازی ،عمده شرکت کنندگان جنبش اعتراضی بودند.این گروه صرفاً به انگیزه اقتصادی وارد جنبش نشدند، زیرا با کودتای 22 خرداد ،شرایط اقتصادی تغییر نیافت،بلکه ادامه حکومت احمدی نژاد به معنی سلب آزادی ها بود که برای طبقه روشنفکر در درجه اول اهمیت قرار دارد.همانطور که همه شاهد بودیم عمده جمعیت جنبش سبز در شمال خیابان انقلاب قرار داشت و این به وضوح در سیل جمعیتی که از شمال به راه پیمایی متصل میشد ،کاملاً مشهود بود ،همیطور در پایان راهپیمایی ها نیز سیل جمعیت در حال باز گشت به سمت شمال بود.در حالی که در سال 57 یکی از کانون های انقلاب ،میدان شهدا بود.
در جنبش سبز، یقه آبی ها(باز هم به تعبیر سایت الف)یعنی کارگران و آنان که در نواحی جنوبی و حاشیه ای تهران سکونت دارند ،کمتر در جنبش شرکت کردند(علیرغم اینکه عمدتاً به موسوی رای دادند)،زیرا به محدود شدن آزادیها چندان حساسیت ندارند وهنوز نمیدانستند که قرار است به لحاظ اقتصادی( که برایشان خیلی مهم است) چه بلایی بر سرشان بیاورند.بدین ترتیب جنبش عمدتاً محدود به تهران ،آنهم بخشی از تهران روشنفکر نشین شد و شهرستانها هم به صورت ضعیف شرکت کردند.
با حذف یارانه هال،تشدید گرانی،خصوصی سازی های بی حساب و کتاب و بیکاری بیشتر و کم شدن خدمات اجتماعی،از این پس بیشترین فشار به یقه آبی ها که معمولاً خانواده پر جمعیتی نیز دارند،وارد میشود و آنها را وارد جنبش میکند .
در تونس و مصر حکومت دیکتاتوری مدت ها بود که با تقلب انتخاباتی سر کار باقی میماند ولی جنبش طبقه متوسط نظیر ایران آنقدر قوی نبود که با رژیم رویارویی کند،ولی وخیم شدن اوضاع اقتصادی باعث شد که جنبش از اقشار پایین جامعه و با شرکت همه گروها آغاز شود .جالب است که در تونس جنبش از یک شهر کوچک با خود سوزی یک دستفروش شروع شد و حدود یک هفته بعد پایتخت هم به آن وصل شد و در مصر در شهرستان ها و پایتخت همزمان شروع شد.بدین ترتیب در تونس و مصر زودتر از ایران جنبش فراگیر تر شده ولی این دلیل کافی برای پیروزی زودتر آن نیست .
آقا ساسان اگر باز هم متوجه منظور من نشدید در خدمتم.ولی اگر متوجه شدید،آنرا نقد کنید.
برای اینکه آقا ساسان هم درک کنند
در جنبش سبز ،یقه سفیدها(به تعبیر سایت الف آقای توکلی)یعنی روشنفکران و بطور کلی خرده بورژوازی ،عمده شرکت کنندگان جنبش اعتراضی بودند.این گروه صرفاً به انگیزه اقتصادی وارد جنبش نشدند، زیرا با کودتای 22 خرداد ،شرایط اقتصادی تغییر نیافت،بلکه ادامه حکومت احمدی نژاد به معنی سلب آزادی ها بود که برای طبقه روشنفکر در درجه اول اهمیت قرار دارد.همانطور که همه شاهد بودیم عمده جمعیت جنبش سبز در شمال خیابان انقلاب فرار داشت و این به وضوح در سیل جمعیتی که از شمال به راه پیمایی متصل میشد ،کاملاً مشهود بود ،همیطور در پایان راهپیمایی ها نیز سیل جمعیت در حال باز گشت به سمت شمال بود.در حالی که در سال 57 یکی از کانون های انقلاب ،میدان شهدا بود.
در جنبش سبز، یقه آبی ها(باز هم به تعبیر سایت الف)یعنی کارگران و آنان که در نواحی جنوبی و حاشیه ای تهران سکونت دارند ،کمتر در جنبش شرکت کردند(علیرغم اینکه عمدتاً به موسوی رای دادند)،زیرا به محدود شدن آزادیها چندان حساسیت ندارند وهنوز نمیدانستند که قرار است به لحاظ اقتصادی( که برایشان خیلی مهم است) چه بلایی بر سرشان بیاورند.بدین ترتیب جنبش عمدتاً محدود به تهران ،آنهم بخشی از تهران روشنفکر نشین شد و شهرستانها هم به صورت ضعیف شرکت کردند.
با حذف یارانه هال،تشدید گرانی،خصوصی سازی های بی حساب و کتاب و بیکاری بیشتر و کم شدن خدمات اجتماعی،از این پس بیشترین فشار به یقه آبی ها که معمولاً خانواده پر جمعیتی نیز دارند،وارد میشود و آنها را وارد جنبش میکند .
در تونس و مصر حکومت دیکتاتوری مدت ها بود که با تقلب انتخاباتی سر کار باقی میماند ولی جنبش طبقه متوسط نظیر ایران آنقدر قوی نبود که با رژیم رویارویی کند،ولی وخیم شدن اوضاع اقتصادی باعث شد که جنبش از اقشار پایین جامعه و با شرکت همه گروها آغاز شود .جالب است که در تونس جنبش از یک شهر کوچک با خود سوزی یک دستفروش شروع شد و حدود یک هفته بعد پایتخت هم به آن وصل شد و در مصر در شهرستان ها و پایتخت همزمان شروع شد.بدین ترتیب در تونس و مصر زودتر از ایران جنبش فراگیر تر شده ولی این دلیل کافی برای پیروزی زودتر آن نیست .
آقا ساسان اگر باز هم متوجه منظور من نشدید در خدمتم.ولی اگر متوجه شدید،آنرا نقد کنید.
بر فرض هم که «برخواسته از تردید» بود (و قبول دارم که بخشی از مردم کمسواد چنین تصوری دارند)، با رفتار وحشیانهی رژیم تردیدها از بین رفت و دیگر شکی نیست که حکومت سردمداران فعلی -چه طبق معیارهای حقوق بشری ما و چه طبق قانون و عرف و شرع خودشان- نامشروع است.
ازتوضیح دوست عزیز”سبز روشن “ممنونم. کاملا موافقم.
من از دوستای عزیزی که comment گذاشتن خیلی ممنونم به خصوص از سبز روشن و حبیب تبریزیان و ناشناس. حالا اگه ممکنه خواهشم اینه که تو همین صفحه به این سوال من جواب بدن که چرا ما با 3 میلیون آدم تو 25 خرداد نتونستیم حقمونو بگیریم ولی تو مصر و تونس مردم موفق تر از ما بودن؟ از کلمه خواهش میکنم همکاری کنه (جواب رو منتشر کنه)
در پاسخ به آقای نعیم: دلیل این که ما با 3میلیون نتوانستیم رای مان را پس بگیریم، به ما یعنی به همۀ حاضران در آن تظاهرات میلیونی مربوط نمی شود. ما نقش خود را به خوبی بازی کردیم. طرف مقابل یعنی حاکمیت بود که به این بازی مبتنی بر قاعدۀ دموکراسی احترام نگذاشت. می گوییم بازی دموکراسی، و همین روشنگر بحث است. دلیل حمایت دولت های بزرگ از قیام مردم مصر و تونس هم همین بازی دموکراسی است. دموکراسی بازیگرانه یکی از پارادایم های مسلط دوران ماست که راه را بر اندیشه های دیگر بسته است. ما گمان می کردیم حاکمیتی که انتخابات برگزار می کند در برابر تقلب دولت، با استفاده از ساز و کارهای پیش بینی شده در قانون اساسی به حمایت از مردم معترض خواهد برخاست و هرگز فکر سرکوب گسترده و وحشیانه را نمی کردیم. یعنی ما پارادیم بازی دموکراتیک میان حکومت و مردم را پذیرفته بودیم. در حالی که قیام مردم مصر و تونس در شکستن این پارادایم و گسست واقعی از آن به نتیجه رسید. مردم مصر و تونس به این قواعد صوری دموکراتیک راضی نشدند و در پی تعریف واقعیتی به معنای سیاست ورزی همگانی برآمدند. به تصاویر حضور کودکان و زنان در خیابان های قاهره دقت کنیم. در واقع یکی از نقدهای اساسی به دموکراسی این است که احزاب را به جای مردم می نشاند و سیاست ورزی را کاری تخصصی و در حد احزاب می داند. تاکید مهندس موسوی بر نقش تک تک افراد با ایدۀ هر فرد یک رسانۀ سبز، یک گسست تاریخی بسیار مهم از تحزب گرایی و بده بستان های پشت پرده است. البته کار ما هنوز تمام نشده است. کار ما این است که واقعیت تاریخی پیرامون مان را که حکایت از میلی همگانی به آزادی و عدالت دارد، انکار نکنیم. انکار نکنیم که آن جمعیت میلیونی ما بودیم و آن جمعیت هویت تاریخی ما بود. از سایت کلمه خواهش می کنم که نظر حقیر را منتشر نماید.