سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نوشته ای برای وحید طلایی/از ساواک تا اطلاعات چقدر راه است؟...

نوشته ای برای وحید طلایی/از ساواک تا اطلاعات چقدر راه است؟

چکیده :عنایت الهی برای وحید و دوستان او ایمان به آن سخن پیغمبرشان بود که فرمود: اگر کسی شب در خانه بخوابد و از حال همسایه و همنوع خود بی خبر باشد و برای دستگیری او نکوشد، مسلمان نیست. من نمی دانم آیا شما از پیغمبرتان چنین شنیده اید یا پیغمبر شما همان «رسول استخبارات» بوده است که سیره و سنتش فقط مواریثی در جهت برخورد با جواسیس و مردم را چگونه جاسوس پروردن و موافق را چگونه مخالف کردن و مخالف را چگونه متنفر ساختن برای شما به یادگار گذاشته است. ...


بیش از دوماه ز بازداشت دوباره وحید طلایی، عضو کمیته پیگیری حقوقی ستاد میر حسین موسوی می گذرد اما همچنان حق ملاقات با خانواده اش را ندارد . این در حالی است که همسر این فعال اجتماعی نیزباردار است و افزایش نگرانی ها برایش بسیار خطرناک است .

وحید طلایی در اردیبهشت ماه امسال هم برای حدود دو هفته بازداشت شده بود، این باز نیز همچون دوره قبل ماموران با مراجعه به منزلش وی را بازداشت و به زندان اوین منتقل کرده اند. به نظر می رسد دور جدیدی از فشارها بر فعالان ستادهای انتخاباتی میرحسین موسوی به صورت بازداشت یا احضار آنها آغاز شده است. وی بار گذشته ۱۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ بازداشت و دوم خردادماه از زندان آزاد شد . طلایی به اتهام کمک رسانی به خانواده های آسیب دیدگان پس از انتخابات بازداشت شده است.

میثم مجاهد در باره وحید طلایی و فعالیت های وی که منجر به زندانی شدنش شده ،مطلبی نوشته که در وب سایت جرس منتشر شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

برای برادر مظلوم وحید طلایی

یک بار به ازغندی (بازجوی ساواک) گفتم: «شما به زندانی نان می دهید؟» گفت: «بله»، گفتم: «چرا می دهید؟» گفت: «برای اینکه بالاخره یک بشر است»، گفتم: «خوب زن و بچه زندانی بشر نیست؟ حالا یک کسی را گرفتید بردید زندان، زن و بچه او نان نمی خواهند؟ اگر به نظر شما خود آن فرد مجرم است زن و بچه او که گناه نکرده اند». … من به خانواده افراد مسلمانی که نیازمند بودند و به عنوان انقلاب زندان بودند کمک می کردم، به تبعیدیها هم کمک می کردم، افراد را می فرستادم بروند دیدنشان برایشان چیزی می فرستادم؛ در آنجا مرا تحت فشار می گذاشتند که چرا شما کمک می کنید، من می گفتم این یک وظیفه عاطفی – انسانی است، شما کمک بکنید تا من نکنم! شما به زن و بچه آنها نان بدهید تا من ندهم! *

این روزها تقریبا با هنگام آزادی مرحوم آیت الله منتظری، فقیه و مرجع بی آلایش و آزاده و مظلوم از حصر غیرقانونی در بهمن سال 1381 مصادف است. این متن فوق هم یادی از آن فقیه بلندآوازه و مبارز و عالم کم نظیر است و هم اشارتی به روایت پیش رو. تاکید آن مرحوم بیش از هر چیز در متن فوق بر رعایت وجوه و جلوه های حقوق انسانی در هر شرایطی، چه در حال مبارزه و چه در هنگام حکومت، بر قدرت و در قدرت، بود. تاکیدی که حیات و حقوق اولیه انسانی را ذیل اتهامات و شرایط مستحدثه متاخر سیاسی یا امنیتی تعریف نمی کرد بلکه پیش از آن قرار می گرفت. اصلی اساسی که نقض آن سال هاست در نظام جمهوری اسلامی به رویه ای ثابت بدل شده و بیگناهان بسیاری را فقط با انتساب به یک جریان یا فرد یا حزب از حقوق طبیعی و حتی فطری خود محروم کرده است.

بیش از دو ماه از دستگیری دوست و برادر عزیز و فداکار، وحید طلایی می گذرد. برادری مظلوم و بی ادعا که ارزش زحمات و خدمات انسان دوستانه اش بعدها معلوم و بر همه متوهمان آشکار خواهد شد. آن روز دور نیست. در این مدت به دلایل معلوم و البته غیر قابل ذکر، ذکری از او و وضعیت نامشخصش نمی رفت و جز اینکه لحظه به لحظه بر ناراحتی خانواده او، بویژه همسر محترم این برادر که باردار است و در وضعیتی نگران کننده قرار دارد، جز غم نمی فزود. از داخل اوین نیز کوچکترین خبری دال بر اینکه وضعیت وحید چگونه و موارد اتهامی وی از چه قرار است و چرا اجازه مرخصی یا حتی ملاقات همسرش به او داده نمی شود و علت اینهمه رفتار غیرقانونی و خلاف شرع و قانون چیست، بیرون نمی آمد. خانواده مدتها چشم انتظار و نگران بود تا اینکه سرانجام خبری از احوال این برادر منتشر شد. آیا خبر را اوین یا دادسرای مقدسی داده بود؟ پاسخ منفی است. آیا خبر دال بر سلامت جسمانی و روانی وی یا اجازه ملاقات با همسر یا خانواده بود؟ باز هم پاسخ منفی است. آیا اساسا مسئله امیدوارکننده ای در میان بود؟ اینکه دیگر از بیخ منتفی بود. پس مطلب چه بود؟

تقریبا دو هفته پیش بود که شخصی به نام سردار عباس شکری معاون سابق وزیر اطلاعات (در وقایع پس از انتخابات و دستگیری های فله ای فعالان سیاسی ستادهای انتخاباتی و احزاب و گروه ها و اشخاص منتقد) و مشاور فعلی آن وزارت خانه با نشریه نومولود 9 دی، که نزدیک به آقای رسایی است، مصاحبه ای کرد و در آن محفل، به زعم خود، اسناد براندازی نظام از سوی مهندس موسوی را منتشر ساخت. اسنادی که البته پیش از این همه منتشر شده بود و نمی دانم چه چیز برای ایشان تازگی داشت. اما یکی از اسناد مورد اشعار این مقام مشاور، اتهاماتی بود که وی متوجه وحید طلایی، از اعضای ستاد پیگیری آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات می ساخت.

من بنا ندارم در اینجا برای مقام امنیتی مذکور از قانون و شرع و اخلاق و آبروی یک فرد و سنگینی گناه اتهام نابجا و دروغ بر یک مسلمان سخن بگویم. این بنا مدت هاست در ساختار ذهنی و اخلاقی این آقایان ویران شده است و امر به معروف و نهی از منکر در جایی و برای انسانی است که احتمال تاثیر در او می رود و او باید در برابر معروف تابع و در برابر منکر طاغی باشد. اما چه سوگ که زمانه ما، زمانه خلاف آمد عادت هاست. زمانه ای که قواعد را به آسانی آبی که می خوری به استثنا بدل می کند و از آن ساده تر لباس استثنائات را بر تن قواعد می پوشاند. زمانه ای که کمی استعداد و رانت، آدمی را «برعکس» می کند؛ بر عکس تمام میراث ها و تعاریف آدمی! زمانه ای که آدم مدعی مسلمانی را طاغی بر معروف و تابع از منکر می کند.

بر منوال متعارف این مردان قانون، باز هم اتهامات در شرایطی متوجه شخصی می شود که مدتها در زندان بوده و معلوم نیست در چه شرایط و وضعیتی به سر می برد و برخورد بازجویان با وی چگونه است. قدرت دفاع از خود را در برابر این اتهامات ندارد. به اتهامات مذکور هنوز در هیچ دادگاهی رسیدگی و حکم اعلام نشده است. یعنی مقام مذکور توانایی این را داشته که در آن واحد، سه شرط بیّن خلاف شرع و قانون را در ده خطی که علیه آقای طلایی سخن گفته به کار بندد. آقای شکری، آقای طلایی را متهم کرده که سرپل منافقین و ضد انقلاب در ایران بوده و اخبار و اطلاعات آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات را با توجه به حضورش در کمیته مذکور به خارج از کشور می فرستاده است. همچنین مبالغی کمک مالی که از همان سرپل منافقین و ضد انقلاب دریافت می کرده به خانواده های آسیب دیده اختصاص می داده است. او ادامه می دهد که با عنایت الهی، سربازان گمنام امام زمان به موقع متوجه شده و این فرد را بازداشت نموده اند.

برای اینکه سخن به گزاف و اطناب نکشد، فقط به ذکر دو نکته بسنده می شود. دریافتی که از این تذکرات دارند با خودشان است.

1- فرض محال که محال نیست. فرض می کنیم آقای شکری راست می گوید و در عمل خود صادق است. نیت او را هم بازخوانی نمی کنیم که در تخصص ایشان ورود نکرده باشیم. با وجود این فرض، باید ذهنیت و شخصیت آقای شکری را متعلق به دوران پیشا اطلاعات و پیشا اینترنت بدانیم. ایشان به عنوان یک مقام مسئول امنیتی در فضای حال زندگی نمی کند زیرا گمان می کند که تمام خبرنگاران و اصحاب رسانه و پیگیران حقوق بشر داخل و خارج مرزهای ایران که وضعیت خانواده های آسیب دیده حوادث پس از انتخابات را پیگیری می کردند، تنها به وجود یک فرد وابسته بوده و همه اخبار و اطلاعات مخفی و محرمانه را ازکانال یک نفر دریافت می کردند. ابتنای این فرض بر این است که اساسا اخبار و اطلاعات و ندانسته های محرمانه و مخفی درباره این خانواده ها وجود دارد. مثلا خانواده ای برای اینکه ثبت نام فرزندش را در ترم سوم تحصیل در دانشگاه آزاد انجام دهد، تمکن ندارد چون نان آور خانه از کار خود محروم و اخراج شده، چون روز 25 خرداد در راهپیمایی میلیونی ملت معترض بوده و چون از حق خود سئوال کرده است. دختر خانواده ای دیگر مورد ضرب و شتم قرار گرفته، به دلایل پیش گفته، و بخاطر از دست رفتن چهره خود از کار خود محروم شده است و اساسا از تهران به جای دیگر رفته است. فرزند نوجوان خانواده ای، که نان آور خانه بوده و در آهنگری کار می کرده، در خیابان ولی عصر به دلیل اعتراض به برخورد یک فرد بسیجی با دختری دیگر توسط آن فرد اسلحه به دست، با شلیک گلوله شهید شده. به همین راحتی. بعد پدر همین پسر شهید شده نیز به جرم پیگیری قاتل فرزند بازداشت و روانه زندان می شود. مسئله امنیتی محرمانه، چگونگی امرار معاش خانواده و مشکلات زجرآور آنان است.

اندکی حضور در جامعه و زیست در کنار مردم بطلان ادعای پیش گفته را واضح خواهد کرد. مشکل آقایان تصمیم گیرنده در سیستم اطلاعاتی و امنیتی کشور و خلق ادعاهای محیرالعقول این چنینی این است که در میان مردم زندگی نمی کنند و هراس مواجهه با واقعیت و لمس آن، ایشان را به اعماق توهمی کور و انتحاری فرومی برد. گمان می برم برای آقای شکری و هر یک از مسئولان هم فکر و هم رتبه وی بد نباشد که یک روز در این ایام از وسایل نقلیه عمومی استفاده نمایند. یک روز به مغازه یا پارک یا فروشگاهی بروند و گوشه ای ایستاده و پچ پچ های مردم را با گوش خود بشنوند. مردم از شما و دیگرانی که مورد اتهام شمایند، درباره تک تک این موارد مطلع ترند. آنجا می توانید بفهمید که بجای وحید طلایی باید تمام ملت را بازداشت نمایید و آیا می توانید؟ اینها همان ملتی هستند که با یک گوشی تلفن ساده جنایات دوستانتان را در کوچه و خیابان به چشم دنیا و گوش جهان رساندند در حالی که شما در به در به دنبال جاسوس و سرپل بودید و هنوز هم هستید. اینها همان هایی بودند که از کتک خوردن و ضرب و شتم همکاران و همفکران شما در هنگامه خطر، جلوگیری کردند وآنها را چون برادران و فرزندان خود ایمن داشتند و شما نه این دیدید و نه آن کردید. شما همچنان به دنبال مین هایی بودید که مردم مهربان وطنتان پیش از این از سر راه جمع کرده بودند.

لابد به خاطر همین ، مین های جدید کاشتید تا بگویید که کار ما بی مین و مین گذاری، حتی برای مردم خودمان، پیش نمی رود. شما در همان روزگار باقی مانده اید و از آن فضا که بدون جاسوس پروری و نفاق افکنی میان تک تک ابناء ملت ایران، کاری از پیش نمی رفت، بیرون نیامده اید. شما باید اینترنت و تلفن همراه و بعد تمام ایرانیان را منهای 5 درصد جمع آوری وبازداشت کنید و از آنجا که چنین نمی توانید، جامه جاسوس ذهن خود را به اندام جوانی می پوشانید تا لابد دستمزد خود را در ازای گرفتن اذناب فتنه حلال کنید. می ماند یک پرسش که سرنوشت این سرشت تا کی دوام دارد؟ خود به این اندیشیده اید که روزی همگان رفتنی اند و در آن روز واقعه هر کس برای خود اندوختنی دارد. اندوخته شما چه خواهد بود؟ از بذر نفرت و آب لجن چه کشت خواهد شد؟

2- ماموران همکار شما صبح زود به منزل آقای طلایی می ریزند و در حالی که می دانند همسر او حامله و در موقعیت ویژه ای به سر می برد، با وضع زشت و خشونت باری به تفتیش منزل و اتاق خواب آنها و حتی وسایل خصوصی و شخصی همسر وی می پردازند. شما توفیق این هجوم را از عنایات الهی دانسته اید! آیا واقعا حمله به خانه یک مسلمان و حریم ناموس باردار او و تجسس در اموال شخصی بانویی محترم از عنایات الهی است؟ آیا فحاشی و توهین به او در مقابل همسرش عنایت الهی لازم دارد؟ ساواک و نظامیان رژیم گذشته و نیز نیروهای انتظامی نظام های غربی چقدر از عنایات الهی بدورند که هنوز برای ورود به منزل یک متهم، بدون اطلاع از حضور بانویی در آن منزل، با خود مامور زنی همراه می کنند که مواجهه با بانوی منزل را همکار بانویشان انجام دهد! آیا همچنان و پس از گذشت بیش از دو ماه، بیخبر نگاه داشتن و معطل کردن همسر آقای طلایی که فرزند خود را با اینهمه اضطراب و نگرانی و هراس و وحشت و بی اطلاعی از سرنوشت پدر آن فرزند، بزرگ می کند تا روزی او را به سلامت به دنیا آورد، از نتایج عنایات الهی است؟ آیا دادن اطلاعی از سرنوشت آن مرد به همسرش و اجازه دیداری با او که حداقل از سلامتی اش آگاه شود، بنیان امنیت و ستون های مستحکم این نظام را بر هم می ریزد و متزلزل می کند. آه! که کار خدا و کشور و ملت به کجا رسیده که دیداری و آگاهی در این حد، امنیت نظامی را مختل می کند! آیا با این اعمال نشان نمی دهید که این نظام از اساس امنیتی ندارد که نیاز به درهم ریختنش باشد.

اینک می خواهم یک بار دیگر متن نخست این نوشته را بخوانید و اعمال خود را در آینه دل بازخوانی کنید و فرق خود و دوستانتان را با آقای ازغندی بازجو و شکنجه گر ساواک نشان دهید. این یک اتهام ساده است. بیایید و نشان دهید که می توانید یک بار به عنوان متهم و خطاب به یک متن از خود دفاع کنید. پرونده شما قطورتر از این یک اتهام است. همین اتهام ساده را توضیح دهید. توضیح دهید که چگونه کمک به کسانی که توسط شما و همکاران شما جان خود، کار خود، آبروی خود، امنیت خود، عزیز خود، هستی خود و سلامتی خود را از دست دادند و برای لقمه ای نان یا مشتی حیثیت که شما بر آب و باد داده بودید، آبروی خود را حفظ کردند و دست نیاز به سوی احدی دراز ننمودند، جرم است؟ کدام شریعت، کدام قانون، حتی کدام سلطان مستبدی است که از جنازه مخالفان خود و خانواده نزار معترض به خود بترسد و از کمک به ایشان نیز هراس داشته باشد؟ این وظیفه شما بود که وحید و دیگر جوانان پاک باخته این مملکت بر دوش گرفتند و با آنهمه آزار و اذیت که به از دست رفتن امنیت و شغل و ارامش خودشان نیز می انجامید، تلاش کردند تا در حد وسعشان امنیت و شغل و آرامشی، هر چند کوچک اما دلنشین را برای مظلومانی تدارک ببینند که شاید منتظر شما بوده اند. شاید چشم انتظار حاکمیتی و سربازان گمنامی بودند که گمنامی و قدرتشان فقط در ایجاد وحشت ، زدن و ناسزا گفتن خلاصه نشده بلکه گمنامانه می توانند به مظلومی هم یاری رسانند.
این وحید و دوستان فداکارش بودند که این گمنامی را به جان خریدند و آن تاذی و تادیب را به دوش کشیدند تا آبرو و امنیت و هستی انسان هایی حفظ شود و خانواده ای که نان آوری، پدری، فرزندی و عزیزی را از دست داده یا کار و موقعیت و شغل او بر باد رفته، بیش از این به غم و رنج دچار نیاید. این جرم این دوستان بود. این یاران پاک باخته که بدون اطلاع و امنیت و آزادی آن کردند که بر ذمه شما و عهد شما بود.
آن عنایت الهی که گفته بودید در آن وقتی که خانواده ای در این ملک تمام هستی خود را از دست داده و هنوز هم از حداقل رفاه و کف آینده ای برای فرزندان خود نامطمئن و ناامید است، کجا بود که وجدان های وحید و دوستانش را آزرد، اما آبی از آب وجدان شما تکان نداد؟ خود می دانید که وحید طلایی عضو بسیج بود و شما او را عنصر نفوذی به بسیج می دانید. اما آیا هیچ می دانید که او از چه رو به این نهاد رفته و چه هدفی داشت؟ آیا می دانید نفوذی های واقعی با آبرو و حیثیت و آرمان بسیج چه کردند؟ او فقط یکی از آرزوهایش این بود که در آن موقعیت بتواند واقعا به مظلومی کمک کند و بار او را به دوش کشد. نان آور مظلومی شود نه نان بر ظالمی. از موقعیت خود جهت یاری به مردمان استفاده برد نه اینکه باری بر دوش دیگران باشد و گذارد. آن جوانانی که وحید یکی از ایشان بود، از حقوق خود، از اصلاح گران و مخالفان سیاست ها و رفتارهایی که شما مجری آن بودید، از تاجران تا علمای آزاده و آزادمنشی که این رفتار را شایسته ایران و اسلام نمی دانستند و از بزرگمردانی که عمرشان را پای انقلابی گذاشته بودند که اینک شما و امثال شما گرداننده و گردان آن هستید، از دانشجویانی که حقوقی نداشتند اما از شهریه دانشگاهی خود می زدند، از روزنامه نگارانی که حقوق ماهیانه 300 هزار تومان داشتند و جزئی از آن را برای این مقصود کنار می گذاشتند، از همه اینان که یک تار موی شان با پادگانی از آن منافقینی که شما با افتخار مدام نامشان را بر زبان می رانید و به هر مناسبت در کوی برزن می کنید، همگونگی ندارد، مبالغی را جمع آوری می کردند تا به خانواده های آبرودار و آسیب دیده برسانند. اکنون همه را بدانید و این همه سرپل و جاسوس را یکجا بشناسید! آن بیگانگان و منافقان و ضدانقلاب خارج از کشوری که می گفتید همینها بودند و بدانید اگر دستگیری از آن آسیب دیدگان و رسیدگی به احوال و حقوقشان جرم است این جرم هنوز هم تکرار می شود و تا آن روز که ستمگری در ایران حقوق مظلوم را اینگونه در نوردد، ادامه خواهد یافت. آن توهم کوری که انسان را تا اعماق جهنم فکری پایین می برد اینجاست. اینجا که جوانان آزاده و مردان مردی چون اینان را به هر مناسبت و به هر اتهام دروغ و پر نیرنگی که به فکرتان می رسد، به مشتی منافق و آدم کش سیاسی و فیزیکی منتسب می کنید و خود با این عمل بیشترین خدمت را خواسته یا ناخواسته به کسانی می کنید که سابقه و گذشته زشت و خونینشان چیزی در ایران برای شان باقی نگذاشته است. لحظه ای به خود بیایید و لختی بیندیشید. شان ایرانی مسلمان را به چه گرفته اید؟ آیا جوانان ایران را از یاد برده اید که سینه خود را در برابر هجوم مردم خشمگینی که طاقت از کف داده بودند و به قصد ضرب و شتم برخی همکاران خشونت ورز شما، به سوی ایشان هجوم می آوردند، سپر کرده بودند تا بدتنان آسیبی نرسد. در آیین شما این آزادگان با آن آدم کشان به یک میزانند؟

عنایت الهی برای وحید و دوستان او ایمان به آن سخن پیغمبرشان بود که فرمود: اگر کسی شب در خانه بخوابد و از حال همسایه و همنوع خود بی خبر باشد و برای دستگیری او نکوشد، مسلمان نیست. من نمی دانم آیا شما از پیغمبرتان چنین شنیده اید یا پیغمبر شما همان «رسول استخبارات» بوده است که سیره و سنتش فقط مواریثی در جهت برخورد با جواسیس و مردم را چگونه جاسوس پروردن و موافق را چگونه مخالف کردن و مخالف را چگونه متنفر ساختن برای شما به یادگار گذاشته است.

* بخشی از خاطرات فقیه و مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله تعالی علیه)، صص344- 343.


4 پاسخ به “نوشته ای برای وحید طلایی/از ساواک تا اطلاعات چقدر راه است؟”

  1. ناشناس گفت:

    اينها دزدان انقلاب اند و هر كدام اينها رهبر ضد انقلاب اند

  2. محمد گفت:

    جالب اینکه وحید هم مثل خیلی ها که بی جهت بازداشت شدند فردی متدین و متعهد بود .ذره ای کینه در دلش جای نداشت…..

  3. ناشناس گفت:

    دزدان انقلاب همه کسانی هستند که از ابتدا انقلاب را به نام خود مصادره کردند و دیگران را به فجیع ترین شکل سرکوب کردند و یا در قبال این سرکوبها د رحکومت ماندند وسکوت کردند. همه شریکند – حال وجدان برخی آگاه شده جای بسی خوشحالیست – آحاد ملت تمامی نادمین را به آغوش می پذیرد. به امید برپایی یک حکومت دمکرات برای همه ایرانیان.

  4. مشقاسم. گفت:

    تقریبا همان فاصله که بین اطلاعات و کیهان وجود دارد….