سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مردسبز، شعر یک زندانی سیاسی برای میرحسین...

مردسبز، شعر یک زندانی سیاسی برای میرحسین

چکیده :این زندانی سیاسی در یادداشت کوتاهی که به همراه شعر« مرد سبز» از داخل زندان اوین برای کلمه ارسال کرده، نوشته است که در روزهای طولانی سلول انفرادی بعد از خدا، فکر کردن به استقامت میرحسین به او آرامش زیادی می داده است و همین موضوع باعث شد که برای نخستین بار شعری بگوید، شعری با عنوان مرد...


کلمه :یکی از زندانیان سیاسی بند 350 اوین که شاعر نیست و هرگز پیش از این شعری نسروده، روزهایی که در سلول انفرادی بوده، شعری گفته، شعر را به ذهنش سپرده و وقتی قلم و کاغذ در اختیارش قرار گرفته، آن را روی کاغذ آورده است .شعری که به گفته خودش در باره میرحسین موسوی و برای اوست. این زندانی سیاسی در یادداشت کوتاهی که به همراه این شعر از داخل زندان اوین برای کلمه ارسال کرده، نوشته است که در روزهای طولانی سلول انفرادی بعد از خدا، فکر کردن به استقامت میرحسین به او آرامش زیادی می داده است و همین موضوع باعث شد که برای نخستین بار شعری بگوید، شعری با عنوان مرد سبز. این زندانی سیاسی در یادداشت خود تاکید کرده که ادعای شاعری ندارد و می داند که اثرش از تکنیک های شعری بی بهره است اما صرفا می خواهد آنچه را که در تنهایی سلول انفرادی از ذهنش گذشته، با دیگران به اشتراک بگذارد،مخاطب می تواند نامش را قطعه ادبی، شعر، یک متن ساده و یا هر چیز دیگر بگذارد.

نام این زندانی سیاسی به درخواست خودش تا شرایطی مناسب تر در نزد کلمه محفوظ می ماند.

مرد نقاش

مرد نقاش رو از خونه کشیدیم بیرون

تا شهرمون رو نقاشی کنه

هرچی سیاهی رو برداره، جاش

آبی و سبز و قناری بکاره

اون روزا رنگ سیاه همه جارو گرفته بود

دل های بعضی ها رو بدجوری پر کرده بود

با این همه، مرد نقاش هول نکرد

آستین رو بالا زد و همه ی شهر رو سبز کرد

صبح که مردم از خواب بیدار شدن

دیدن دوباره شهره سیاه شده،سیاهتر از روزای اولش شده

یه روز قرار گذاشتن وسط میدون

یه عده زن و مرد، پیر و جوون

سبز رو با قرمز قاطی کردن تا نقاش

رنگ نویی بسازه براشون

رنگی که پاک نشه و سیاهی روش ننشینه

تا هر که از بالا دید فقط سیاه و خاکستری نبینه

اونور شهر دل های سیاه جمع شدن و نقشه ریختن براشون

چوب و چماق آوردن و حتی تو کوچه هفت تیر کشیدن براشون

مردم اولش هاج و واج مونده بودن چه کار کنن

می گفتن مگه رنگ سبز چشه که اینا باهاش بدن

آخرش ندا دادن سهراب رو می خوایم و علی رو فریاد کشیدن

دیوارهای شهر رو سبز کردن، ولی به جاش خیابونا قرمزشدن

اما رنگ سیاه خیلی سیاه بود

مثل بارون سیاه، خیلی جاها پاشیده بود

سیاهی روی سیاهی نشسته بود

آسمان می دونست سال ها بود کسی اون دیوارها رو نشسته بود

با رنگ سیاه و دیوارهای بلند

پشت هر دیوار یه زندون ساخته بودن

زندون ها پر شد از مرد و زن، پیر و جوون

سرهاشون بلند، دل هاشون گرم، دلهاشون خندون

همه اومده بودن

پشت دیوارها جمع شدن

اونا که بیرون بودن، فکراشونو رو هم گذاشتن

راه تازه ای پیش پاشون گذاشتن

گفتن حالا که دیوار مثل شب سیاهه

دل آدماش لکه داره و سفیدی رو سیاهه

دیوارها شسته نمی شن و دیوارها خالی نمی شن

شهر باید بی دیوار بشه

، یک کلام،

هر طوری هست دیوار
باید ریخته بشه

می شه به جاش سبزه و درخت کاشت

تیشه زد و ریشه ظلم رو برداشت

دیگه هیچ دیواری نباشه از سنگ

تا پشت اون زندونی ساخت، آرزوها را تنگ کرد و

زندگی رو پر از ننگ

دیوار که نباشه پیرمرد نقاش رو صدا می زنن

بوم و رنگ و قلم رو کمکش می یارن

تا بزنه سبز و سفید که رو نوار قرمزی سوارن

حالا که دیوار نیست خیلی جاها باید رنگی بشه

همه جا باید رنگ بشه، حتی اگر لازمه هرکسی باید نقاشی کنه


70 پاسخ به “مردسبز، شعر یک زندانی سیاسی برای میرحسین”

  1. احسان گفت:

    آفرین ، مرحبا… حالا برن این شعر ساده رو با تمام شعر هایی که در وصف … گفته شده مقایسه کنن!!

  2. ناشناس گفت:

    به یاد لحظه هایی
    گونه هایم خیس می گردد،
    که فریاد مروت خواهی مردان دربندم
    فلک را،
    گوش کر کرده است
    و دلهای سیه رویان
    بسان شب،
    همان دیجور دیرینه است.
    خدایا
    صبر هم اندازه ای دارد،
    تو مپسند این ستمکاری،
    که مردان زمانه ی رستن از هر بند
    دربند ستمکاران و سفاکان خون آشام
    وا مانند از رفتن
    چو موجی مانده در مرداب…
    نه،
    این سان نیستی
    ای پروردگار جان و شیدایی
    ای آفریننده ی شکیبایی
    ببخش اکنون تو مارا
    فر و زیبایی..

  3. hesam گفت:

    سلام
    به عنوان یکی از اعضای جنبش سبز میخوام یه انتقادی کنم . عزیزان بیاید اشتباهات پدرانمان را تکرار نکنیم و مثل اقای خمینی ،موسوی رو بت نکنیم . بیاید با ایشون نه از در ابراز احساسات که از در تعقل و آینده نگری برای اهداف مقدسمون ، صادقانه نظراتمون با ایشون در میون بزاریم. بیاید تا مثل پدرانمون بخاطر احساسات انقلابی ،تملق را در اجتماع عظیم این نهال های سبز آفت نکنیم. به خدا من موسوی رو از همه بیشتر دوستش دارم و هر روز با آرمان های او از بستر بر میخیزم. نمیگم براش شعر نگید، بگید ولی فقط عادت نشه که هر روز در وصف صورت و سیرت ایشان رباعی بخوانید.
    به سبزی دوباره سبزه زار دل هر ایرانی از سبزی ایران زمین
    دوستت دارم موسوی

  4. ناشناس گفت:

    داش غلام،دارین از همین می سوزید که بعد از این همه محدودیت باز این مطلب چطوری از زندان می یاد بیرون

    اما هرکاری کنید باز هم پیام های سبز زندانیان به بیرون می رسه و بالاخره هم به قول این شعر یک روزی همه مون نقاش می شیم و دیوارها رو رنگ سبز می زنیم وسیاهی ها رو پاک می کنیم

  5. آزادی خواه گفت:

    باید به بعضی ها که گفتن بگم این شعر نبود این حرفای یه اسیر راه آزادی بود کسی که که اسارتو با تموم حسش لمس کرده اونم به چه جرمی: آزادی
    دنبال حاشیه نباشید اصل موضوع رو نقد کنید
    شعر نبود متن نبود هیچ ظرافت ادبی هم نداشت اما دلنشین بود واقعیت داشت
    واسه کسایی که می خوان خودشون گول بزنن واقعا متاسفم
    زنده باد آزادی زنده باد ملت ایران زنده باد زندانی سیاسی

  6. irani sabz گفت:

    به به عالی بود . به امید ایرانی سبز سبز

  7. rasool گفت:

    Dorod bar tamame azadi khahan vatan be omide azadiy tamame zendaniyhaye andishe

  8. سید نبی-مشهد گفت:

    مرحبا
    زیبا بود

  9. بنده خدا گفت:

    اسیران سبز – فرشتگان سبز

  10. یه خس سبز گفت:

    ….گر پدر مرد تنفگ پدری هست هنوز…..

  11. ناشناس گفت:

    دمتون گرم به امیدفردایی بهتر

  12. poria گفت:

    khosh sokhani .kAsh betonim ye irano sabz koni

  13. سبز اندیش گفت:

    درود بر همه آنهایی که با مقاومت خود دست رد بر سینه دیکتاتورها زدند

  14. ایرج گفت:

    در نومیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است.
    برادر استقامت شما عزیزان پیش خداوند بی پاسخ نخواهد ماند.

  15. رسا گفت:

    با نوید موافقم.برنامه عملی ارائه کنید

  16. سبزآریائی گفت:

    به امید روزی که سبز بودن در تمام ایران به باروری برسد.

  17. ناشناس گفت:

    درود برسبز رنگ عشق

  18. yasiiiiiiiiiii گفت:

    واقعا عالي بود اميدوارم نقاش پير مارو تنها نزاره.

  19. موج سبز نمرده اين رژيمه كه مرده گفت:

    دلم خيلي گرفت.اما دمتون گرم خدا به شما زندا نيها صبر ايوب بده اما به خدا ما هم كه ازاديم پس از حوادث پارسال افسردگي گرفتيم خدا لعنت كند عامران و عاملان و حاميان دولت كودتا را در كل ايران و جهان. من هم چند تا شعر گفته ام اما تا سقوط نظام اونها را نه به كسي ميگم نه تو سايت ميذارم .ميذارم موقعي كه خانواده هاي سبز ايران سبز از زندان ازاد شدند شعرهامو تقديم ميكنم به اونا وخانواده هاشون و به شهدا و خانواده هاي شهدا.يا حسين ميرحسين.

  20. کورش گفت:

    برو بچ سبز ما همون جور که فرمودند عین میکروب هستیم که هم زیادیم و هم اینکه هر روز داریم زیاد تر میشیم
    و بالاخره این سران دروغ رو از پا می ندازیم
    آره ما میکروب های فعال و مفید جامعه هستیم
    برو بچ سبز یه کاری رو با هم شروع کردیم و بالاخره تمومش می کنیم ما بیشماریم