سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » سرمقاله جمهوری اسلامی؛ دیکتاتوری مادرزادی نیست...

سرمقاله جمهوری اسلامی؛ دیکتاتوری مادرزادی نیست

چکیده :سقوط ديكتاتور تونس و وقايع بعد از آن، پيام‌ها و پندهاي مهمي براي همه‌ي صاحبان قدرت به همراه دارد. ديكتاتورها هيچگاه ديكتاتور از مادر زائيده نمي‌شوند. جالب‌تر اينكه اكثر كساني كه به بيماري ديكتاتوري مبتلا شده‌اند قبلاً ضد ديكتاتور بوده‌اند و يا لااقل با شعار مبارزه با ديكتاتوري به صحنه آمده‌اند. البته استثناهائي هم وجود...


سقوط ديكتاتور تونس و وقايع بعد از آن، پيام‌ها و پندهاي مهمي براي همه‌ي صاحبان قدرت به همراه دارد.

ديكتاتورها هيچگاه ديكتاتور از مادر زائيده نمي‌شوند. جالب‌تر اينكه اكثر كساني كه به بيماري ديكتاتوري مبتلا شده‌اند قبلاً ضد ديكتاتور بوده‌اند و يا لااقل با شعار مبارزه با ديكتاتوري به صحنه آمده‌اند. البته استثناهائي هم وجود دارد، همچون محمدرضا شاه پهلوي آخرين شاه ايران كه از هنگامي كه در دامان مادر بود در فضاي ديكتاتوري تنفس كرد و تا زماني كه به قدرت رسيد با هيچ مفهومي غير از ديكتاتوري آشنا نبود. فطرت اوليه اين قبيل افراد هم ديكتاتوري نيست، ولي اين از بدشانسي و شوربختي خودشان است كه از همان روز تولد، با هواي آلوده به ديكتاتوري نفس مي‌كشند و مجالي براي استنشاق هواي آزاد نمي‌يابند…

از اين موارد استثنائي كه بگذريم، دولتمردان معمولاً در اثر جلوس بر كرسي قدرت ديكتاتور مي‌شوند و اين بلاي خانمان سوزي است كه دامن گير بيشتر انسان‌ها مي‌شود. بسيار كميابند كساني كه به قدرت برسند و از قدرت براي خدمت به مردم استفاده كنند و خود در دام قدرت نيفتند و روزي كه اريكه حاكميت را ترك مي‌كنند بر همان حال و منوال باشند كه در اولين روز رسيدن به قدرت بودند.

همين تونس كه اين روزها اينهمه خبرساز شده شاهد خوبي براي اين واقعيت است. كشور تونس بعد از آنكه در سال 77 هجري شمسي بطور كامل از سلطه بيزانس خارج شد و اعراب حاكميت خود را بر آن كامل كردند با پشت سر گذاشتن دوران خلفاي اموي و عباسي و فاطميون و حفصيون، سرانجام در اواخر قرن نهم هجري به بخشي از متصرفات عثماني تبديل شد و با ضعيف شدن دولت عثماني و دست اندازي اروپائيان به شمال آفريقا و كشورهاي اسلامي، حاكم وقت تونس در سال 1260 هجري در پي لشكركشي فرانسه به اين كشور با امضاي قرارداد استعماري “باردو” تحت الحمايه فرانسه بودن اين كشور را پذيرفت. در فاصله دو جنگ جهاني اول و دوم، مردم تونس براي استقلال مبارزه كردند ولي اين جنبش توسط فرانسه سركوب شد. مبارزات استقلال خواهانه مردم تونس بعد از جنگ جهاني دوم شدت بيشتري يافت و سرانجام در سال 1334 فرانسه مجبور شد استقلال تونس را به رسميت بشناسد. حبيب بورقيبه، كه يكي از رهبران مبارزات ضد استعماري بود، ابتدا نخست‌وزير پادشاهي تونس شد و با تبديل شدن تونس به جمهوري، به رياست جمهوري انتخاب گرديد و پست نخست وزيري را حذف كرد.

حبيب بورقيبه، مبارزات ضد فرانسوي را تا درگيري خونين نظامي با فرانسه بر سر پايگاه نظامي “بيزرت” كه در اختيار فرانسه بود ادامه داد و در سال 1342 فرانسه را وادار به تخليه اين پايگاه كرد، اما همين آقاي حبيب بورقيبه با همين سابقه مبارزاتي درخشان، در مدت كوتاهي به يك ديكتاتور تبديل شد بطوري كه حزب خود را كه “نئودستور” نام داشت به تنها حزب رسمي تونس تبديل كرد،‌ خود را در سال 1356 رئيس‌جمهور مادام العمر كشور اعلام نمود، مخالفت‌هاي مردمي را به خاك و خون كشيد، رهبران احزاب اسلامي را در سال 1360 دستگير كرد و كار به جائي رسيد كه با كمك گرفتن از نيروي هوائي فرانسه تظاهرات مردم شهر “قفصه” را سركوب كرد!

از آنجا كه ديكتاتوري سرانجامي غير از سقوط ندارد، خون‌هاي مردم شهر “قفصه” و ساير شهرهاي تونس در همان دهه 60 دامن ديكتاتور پير 84 ساله را گرفت و نخست‌وزير او “زين العابدين بن علي” با يك كودتاي نظامي در آبان 1366 او را بركنار كرد و زمام امور تونس را دردست گرفت. بن علي نيز با شعار مبارزه با خودكامگي و ديكتاتوري حبيب بورقيبه، بر كرسي قدرت تكيه زد و وعده‌هاي خوبي به مردم داد ولي او هم بسيار زود به يك ديكتاتور خون آشام تبديل شد و سرانجام با تظاهرات مردم، هفته گذشته سقوط كرد و به عربستان گريخت.

الجزائر و ليبي، دو كشور مجاور تونس نيز وضعيت مشابهي دارند. قذافي هم با استعمار ايتاليا مبارزه كرد و به قدرت رسيد ولي اكنون بيش از 40 سال است كه قدرت را رها نكرده و اين روزها زمزمه‌هاي ناآرامي مردم ليبي نيز به گوش مي‌رسد كه قذافي را هدف قرار داده است. در مصر هم، افسران جواني كه ملك فاروق را با يك كودتاي نظامي بركنار كردند، پس از آنكه به قدرت رسيدند به جان همديگر افتادند. جمال عبدالناصر، ژنرال محمد نجيب را در سال 1333 بركنار كرد و خود نيز بعد از جنگ 6 روزه اعراب و اسرائيل و بعد از شورش‌هاي دانشجوئي عليه سياست‌هاي ناصر در سال 1349 درگذشت و محمد انورالسادات، كه يكي از افسران جوان ضد ديكتاتوري ملك فاروق بود، به قدرت رسيد ولي به آمريكا وابسته شد و با رژيم صهيونيستي قرارداد ننگين كمپ ديويد را امضا كرد و به دليل سركوب مردم و خون ريزي‌هاي زياد، توسط ستوان خالد اسلامبولي اعدام انقلابي شد و حسني مبارك‌،كه او هم از همان مجموعه بود در سال 1360 به رياست جمهوري رسيد و اكنون 29 سال است كه حاضر نيست قدرت را رها كند و به ديكتاتوري تبديل شده كه يادآور فراعنه مصر است. جالب‌ترين فراز زندگي اين ديكتاتور اينست كه حتي “اوباما” رئيس‌جمهور آمريكا به او مي‌گويد: سرنوشت تونس در انتظار توست.

حال و روز بسياري از سران عرب، از اردن گرفته تا عربستان و مراكش و يمن نيز همين است. سرنوشت صدام را نيز همه مي‌دانيم، حاكم خون آشامي كه حزب او با شعار سوسياليسم به قدرت رسيد ولي دستان رهبران اين حزب تا مرفق به خون مردم عراق آلوده شد و البته سرنوشت شومي نيز نصيب او و كليه همدستانش گرديد.

اكنون جهان عرب تحت تأثير تحولات تونس قرار دارد و در التهاب است. اينكه ديكتاتورها يكي پس از ديگري سقوط مي‌كنند و با سقوط يك ديكتاتور ساير ديكتاتورها دچار وحشت مي‌شوند مايه خوشحالي است، لكن روي ديگر اين سكه اينست كه هرچه زمان مي‌گذرد و چنين حوادث مهمي رخ مي‌دهد، تغيير چنداني در بافت ديكتاتوري در منطقه پديد نمي‌آيد. اگر حكام منطقه اهل عبرت گرفتن بودند، مي‌بايست از سقوط شاه ايران در 1357 عبرت مي‌گرفتند و بساط ديكتاتوري جمع مي‌شد. متأسفانه هر وقت يك ديكتاتور سقوط مي‌كند. حكام منطقه امتيازاتي به مردم مي‌دهند كه به منزله تزريق مسكن است و با آرام شدن اوضاع، باز هم هوس ديكتاتوري تمام وجود آنان را پر مي‌كند. اين، رابطه‌ايست كه ميان قدرت و ديكتاتوري وجود دارد و نوعي بيماري خطرناك است كه به نظر مي‌رسد با اين قبيل حوادث درمان نخواهد شد. درمان قطعي ديكتاتوري، تزكيه نفس است. فقط كساني كه وجودشان از هواي نفس خالي باشد اگر بر كرسي قدرت تكيه بزنند ديكتاتور نخواهند شد و هركس به اين درجه از تزكيه نرسيده باشد و در واقع “آدم” نشده باشد، با رسيدن به قدرت، خوي حيواني بر او غلبه خواهد كرد و ديكتاتور خواهد شد.


8 پاسخ به “سرمقاله جمهوری اسلامی؛ دیکتاتوری مادرزادی نیست”

  1. سارا گفت:

    با احترام به سايت كلمه و تا حدي جمهوري اسلامي
    استدلال و نتيجه ي نهايــي بسيار ضعيــــــف و تا حــدي مضحك است
    نويسنده در پايان گفته است :
    “درمان قطعی دیکتاتوری، تزکیه نفس است. فقط کسانی که وجودشان از هوای نفس خالی باشد اگر بر کرسی قدرت تکیه بزنند دیکتاتور نخواهند شد و هرکس به این درجه از تزکیه نرسیده باشد و در واقع “آدم” نشده باشد، با رسیدن به قدرت، خوی حیوانی بر او غلبه خواهد کرد و دیکتاتور خواهد شد. ”

    اين تزكيه نفس چه فرمولي است كه نمونه اي از آن را در تاريخ جهان نمي توان سراغ گرفت ؟ لطفا به تاريخ ديني استناد نكنيد …. كدام ديكتاتور را سراغ داريد كه با تزكيه نفس پاك شده باشد يا كدام نمونه اي از تزكيه نفس سراغ داريد كه در يك سيستم ديكتاتوري معجزه كرده باشد ؟
    نويسنده گرامي !
    خود شما از اول گفته ايد “هيچكس ديكتاتور به دنيا نمي ايد” و در اخر بسيار وحشتنــــــــــاك !!! گفته ايد ” هرکس به این درجه از تزکیه نرسیده باشد و در واقع “آدم” نشده باشد، با رسیدن به قدرت، خوی حیوانی بر او غلبه خواهد کرد و دیکتاتور خواهد شد. ”

    بالاخره نمي شود فهميد كه ديكتاتور نبودن مادرزادي است يا اكتسابي ؟؟؟
    از اين ها گذشته، جناب نويسنده !
    تنها راه براي ديكتاتور نشدن « قانون مداري » است . قانون را خوب بنويسيد ،كامل اجرا كنيد هيچ جانوري هم ديكتاتور نخواهد شد . قاون را بد اجرا كنيد سليقه اي اجرا كنيد، يك فيلسوف اخلاق هم ديكتاتور خواهد شد . تزكيه نفس جاي خود دارد !

  2. یک ایرانی گفت:

    آفرین!!من با همه مقاله موافقم اما در مورد آخرین پارا گراف باید این نکته رو یاد آور شد که :هرچند تزکیه نفس خیلی مهمه اما شرط اساسی جلو گیری از خودکامگی آگاهی مردم و داشتن قانون اساسی مدافع دموکراسیه.

  3. محمد امی گفت:

    به نام خدا
    سلام
    نقد این جمله را برای من انجام میدهید ؟ “فقط کسانی که وجودشان از هوای نفس خالی باشد اگر بر کرسی قدرت تکیه بزنند دیکتاتور نخواهند شد و هرکس به این درجه از تزکیه نرسیده باشد و در واقع “آدم” نشده باشد، با رسیدن به قدرت، خوی حیوانی بر او غلبه خواهد کرد و دیکتاتور خواهد شد.”
    من به تحلیل این جمله نیازمند هستم.

  4. حمید گفت:

    این مقاله به درستی گفته است که انسان ها ذاتا دیکتاتور نیستند بلکه شرایط آنها را دیکتاتور می کند…..
    در اصل، آنچه که باعث ظهور یک دیکتاتور می شود دو چیز است.
    1. ساختار حکومت
    2. ساختار جامعه
    باید ساختار حکومت به گونه ای باشد که از ظهور دیکتاتورها جلوگیری کند: چرخشی بودن قدرت و استقلال قوا یکی از پیش شرطهای این موضوع است.
    اما جامعه مدنی و ساختارهای جامعه نیز باید به گونه ای باشند که امکان ظهور دیکتاتورها را بگیرند. وجود ساختارهای مردمی مانند روزنامه ها، احزاب، سندیکاها و .. پیش شرطهای یک جامعه است که در آن دیکتاتورها نمی توانند ظهور کنند.

    در نهایت یک نکته را هم برای…بنویسم. با پایان گرفتن دوره استعمار به تدریج کشورها استقلال خود را بازیافتند. این روند یک دوره انتقالی بود و برخی کشورها زودتر و برخی دیگر آزاد شدند اما روندی طولانی نبود. اکنون نیز دوره پایان گرفتن دیکتاتورها است و به تدریج دیکتاتورها رو به سقوط می روند. ممکن است برخی بیشتر مقاومت کنند اما زمانه نشان می دهد که دوره دیکتاتوری به پایان رسیده است.

  5. سبزین تن گفت:

    انصافاً که مادر زادی نیست.
    مثالش همین حکومت خودمون.

  6. علي گفت:

    اينجاست كه بايد كسي مثل نلسون ماندلا را سر تا پا طلا گرفت بعد از 20 سال مبارزه وقتي به قدرت رسيد بدون اينكه از كسي طلبكار باشه 8سال رياست جمهوري رو تمام كرد و براي هميشه از قدرت خداحافظي كرد.

  7. زهرا گفت:

    اجرای بدون چون و چرای قانون…………………………………………………………………..

  8. حميد بيات گفت:

    نقد هاي متنوع و نسبتا مناسبي به پاراگراف مقاله شده و اين را هم بنده اضافه مي كنم كه اگر تزكيه نفس كفايت مي كرد ، مرحوم علامه ناييني نمي فرمود ، بد ترين نوع استبداد استبداد ديني است ،‌در واقع نه تنها تزكيه نفس كافي نيست بلكه گاهي ابزار محكمتري براي ديكتاتوري است :
    چو دزدي با چراغ آيد ،‌گزيده تر بردكالا !
    ولي آنچه از اين نتيجه گيري نويسنده مي توان استنباط كرد اين است كه بزرگترين عامل بروز و ظهور ديكتاتوري فرهنگ يك ملت است ، ملتي كه دائما از چنگال ديكتاتور به چنگال ديكتاتور ديگر مي افتند ،‌در واقع با قهرمان پروري ديكتاتور كش ،‌ديكتاتور جديد مي پرورند !